شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
کلاس درس، جایی برای دوباره کشف کردن شعر

احسان انصاری گفت: شاعر آینده باید هم حافظه تاریخی زبان فارسی را بشناسد و هم صدای زمان خودش را بشنود. اگر فقط در گذشته بماند، شعرش به تکرار تبدیل می‌شود و اگر پیوندش را با گذشته کاملاً قطع کند، بخشی از امکانات و هویت زبانش را از دست می‌دهد.

سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - سایه برین: شعر برای بسیاری از مخاطبان جوان، نخست از کلاس درس و مواجهه با یک بیت، تصویر یا روایت ادبی آغاز می‌شود؛ جایی که یک متن قدیمی می‌تواند با پرسش‌های امروز نسل تازه پیوند بخورد و از قالب یک اثر تاریخی و دور از دسترس، به تجربه‌ای زنده و قابل لمس تبدیل شود. در این میان، معلم و شاعر می‌تواند نقشی دوگانه داشته باشد؛ هم از میراث ادبی و ظرافت‌های زبان فارسی سخن بگوید و هم تلاش کند این میراث را در نسبت با زندگی و زبان امروز بازخوانی کند.

احسان انصاری از جمله شاعرانی است که تجربه شاعری معاصر را در کنار تدریس شعر و ادبیات کلاسیک دنبال کرده است؛ تجربه‌ای که به گفته خودش، این دو حوزه را از یکدیگر جدا نمی‌کند و هرکدام بر نگاه او به دیگری تأثیر می‌گذارند. مواجهه با پرسش‌ها و برداشت‌های نسل جدید از متون کلاسیک، برای او تنها بخشی از تجربه آموزشی نیست، بلکه فرصتی برای بازنگری در زبان، شیوه روایت و حتی نسبت شعر با مخاطب است.

انصاری معتقد است شناخت عمیق شعر کلاسیک لزوماً به معنای بازتولید زبان و نشانه‌های گذشته نیست؛ بلکه می‌توان از ظرفیت‌های زبانی، روایی، تصویری و موسیقایی این میراث بهره گرفت و آن را در جهان امروز دوباره معنا کرد. از سوی دیگر، او در تجربه تدریس با این پرسش مواجه است که چگونه می‌توان پیچیدگی و عمق ادبیات را حفظ کرد و در عین حال راهی برای ورود مخاطب امروز به این آثار گشود؛ موضوعی که در مواجهه با نسل جدید و علاقه‌مند کردن آن‌ها به ادبیات، اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند.

در گفت‌وگو با احسان انصاری، از تأثیر تدریس شعر کلاسیک بر شاعری او، امکان گفت‌وگوی شعر کلاسیک و معاصر، مرز میان الهام و تقلید از سنت، تأثیر حافظ، سعدی، مولانا و فردوسی بر نگاه شاعرانه‌اش و همچنین آینده مسیر شاعری و آموزشی او پرسیده‌ایم. متن کامل این مصاحبه را با هم می‌خوانیم.

شما هم در حوزه آموزش و تدریس شعر و ادبیات کلاسیک فارسی فعالیت دارید و هم به‌عنوان شاعر، شعر معاصر می‌سرایید. این دو تجربه تا چه اندازه در کار شاعری شما بر یکدیگر تأثیر گذاشته‌اند؟ آیا شناخت شعر کلاسیک باعث شده نگاه متفاوتی به زبان و فرم در شعر امروز داشته باشید؟

برای من آموزش شعر کلاسیک و سرودن شعر معاصر دو فعالیت جدا از یکدیگر نیستند؛ مدام بر هم اثر می‌گذارند. مواجهه دقیق با شعر کلاسیک، حساسیت من را نسبت به زبان بیشتر کرده است؛ اینکه هر واژه چه سابقه‌ای دارد، در کنار واژه‌های دیگر چه موسیقی‌ای می‌سازد و چگونه می‌تواند هم‌زمان چند لایه معنایی ایجاد کند.

از طرف دیگر، شعر معاصر باعث شده هنگام تدریس آثار کلاسیک، با آن‌ها مانند اشیای مقدس و دست‌نیافتنی برخورد نکنم. تلاش می‌کنم ببینم این شعرها امروز چه نسبتی با زندگی ما دارند و چرا هنوز می‌توانند عاطفه و اندیشه انسان معاصر را درگیر کنند. شناخت شعر کلاسیک طبیعتاً نگاه من به فرم و زبان شعر امروز را تغییر داده است. این شناخت به من آموخته که نوآوری اصلاً به معنای قطع رابطه با گذشته نیست. گاهی تازه‌ترین تجربه‌های زبانی، از بازخوانی عمیق همان امکاناتی به وجود می‌آیند که قرن‌ها در زبان فارسی حضور داشته‌اند.

به نظر شما مهم‌ترین مؤلفه‌هایی که می‌توان از شعر کلاسیک فارسی به شعر معاصر منتقل کرد چیست؟ آیا این تأثیر بیشتر در زبان و موسیقی شعر اتفاق می‌افتد یا می‌توان در مضمون، تصویرسازی، روایت و حتی شیوه شخصیت‌پردازی نیز از میراث کلاسیک بهره گرفت؟

به گمان من، مهم‌ترین چیزی که می‌توان از شعر کلاسیک آموخت، نوع مواجهه با زبان است؛ زبانی فشرده، چندلایه و موسیقایی که در آن کمتر واژه‌ای بی‌دلیل به کار رفته است. البته این انتقال نباید فقط به وزن، قافیه یا واژگان محدود شود چرا که شعر کلاسیک فارسی امکانات گسترده‌ای در تصویرسازی، روایت، گفت‌وگو و شخصیت‌پردازی دارد. شخصیت‌هایی مانند زاهد، محتسب، صوفی، شیخ و رند صرفاً چند چهره تکراری نیستند؛ هرکدام حامل یک جهان‌بینی و بخشی از تجربه فرهنگی ما هستند. شاعر امروز می‌تواند این شخصیت‌ها و الگوها را از زاویه زندگی معاصر بازخوانی کند. حتی شیوه روایت در آثاری مانند شاهنامه، مثنوی یا منظومه‌های عاشقانه می‌تواند برای شاعر امروز الهام‌بخش باشد. بنابراین میراث کلاسیک فقط مجموعه‌ای از واژه‌های زیبا و موسیقی دلنشین نیست؛ نوعی اندیشیدن، تصویر ساختن و روایت کردن است که هنوز ظرفیت بازآفرینی دارد.

یکی از چالش‌های شاعر امروز، حفظ ارتباط با میراث ادبی گذشته بدون گرفتارشدن در تقلید است. از نگاه شما مرز میان «الهام گرفتن از سنت» و «تکرار سنت» کجاست و یک شاعر جوان چگونه می‌تواند از ظرفیت‌های شعر کلاسیک استفاده کند، اما همچنان زبان و جهان شخصی خودش را داشته باشد؟

به نظرم تفاوت اصلی در «تبدیل کردن» است. اگر شاعر عناصر سنت را وارد جهان و تجربه شخصی خودش کند و به آن‌ها معنای تازه‌ای بدهد، از سنت الهام گرفته است؛ اما اگر فقط زبان، تصاویر و نشانه‌های گذشته را بازتولید کند، در حال تکرار سنت است. مثلاً ممکن است شعری سرشار از واژه‌هایی مانند می، ساقی، زلف و خرابات باشد، اما هیچ نسبت زنده‌ای با شعر کلاسیک نداشته باشد. در مقابل، شعری می‌تواند کاملاً به زبان امروز نوشته شود و در شیوه ایجاز، ایهام، موسیقی یا نگاهش به انسان، عمیقاً با سنت ادبی پیوند داشته باشد.

من فکر می‌کنم شاعر جوان باید سنت را عمیق بخواند و بعد مدتی از آن فاصله بگیرد. سنت باید در شاعر هضم شود، نه اینکه مانند یک آرایه به شعر او الصاق شود. وقتی تجربه زیسته شاعر، زبان شخصی او و شناختش از گذشته در هم ترکیب شوند، دیگر نتیجه تقلید نیست؛ گفت‌وگویی تازه با سنت است.

در تجربه شخصی شما، مواجهه با شاعرانی مانند حافظ، سعدی، مولانا، فردوسی یا دیگر شاعران کلاسیک چه تأثیری بر شکل‌گیری نگاه شاعرانه‌تان داشته است؟ آیا در شعرهایی که امروز می‌سرایید می‌توان ردپایی آگاهانه یا ناخودآگاه از این میراث ادبی پیدا کرد؟

هرکدام از این شاعران بخشی از نگاه من به شعر را شکل داده‌اند. حافظ به من ظرفیت چندمعنایی زبان و امکان حضور هم‌زمان تناقض‌ها را نشان داده است. از سعدی می‌توان دقت، ایجاز و طبیعی‌بودن زبان را آموخت؛ اینکه شعر می‌تواند بسیار هنرمندانه باشد، بی‌آنکه تصنع آن به چشم بیاید. مولانا برای من شاعر حرکت، شور و فوران زبان است. در شعر او اندیشه فقط بیان نمی‌شود، بلکه اتفاق می‌افتد. فردوسی نیز عظمت روایت، معماری زبان و مسئولیت شاعر در برابر فرهنگ و حافظه جمعی را به من یادآوری می‌کند.

طبیعتاً ردپای این میراث، گاهی آگاهانه و گاهی ناخودآگاه، در شعرهای من وجود دارد. بااین‌حال ترجیح می‌دهم این ردپا همیشه به شکل تلمیح مستقیم یا استفاده از واژگان قدیمی نباشد. برای من مهم‌تر است که منطق زبانی و عمق نگاه این شاعران درونی شود و بعد در قالبی متناسب با جهان امروز خودش را نشان دهد.

شعر معاصر امروز با تغییرات جدی در زبان، سبک زندگی، رسانه و شیوه ارتباط مخاطب با ادبیات روبه‌روست. به نظر شما شاعر جوان برای ارتباط با مخاطب امروز باید چه تغییراتی در زبان و شیوه بیان خود ایجاد کند و در عین حال چگونه می‌تواند عمق و پیچیدگی شعر را حفظ کند؟

فکر می‌کنم مخاطب امروز لزوماً کم‌حوصله‌تر یا کم‌عمق‌تر نشده است؛ بلکه شیوه دریافت و ریتم مواجهه او با متن تغییر کرده است. شبکه‌های اجتماعی، تصویر و سرعت انتقال اطلاعات باعث شده‌اند شاعر ناچار باشد نسبت به شروع شعر، ضرباهنگ زبان و میزان فشردگی آن حساس‌تر باشد اما ارتباط با مخاطب به معنای ساده‌سازی افراطی یا حذف پیچیدگی نیست. میان «سادگی» و «سطحی‌بودن» تفاوت زیادی وجود دارد. شعر می‌تواند زبانی روشن و امروزی داشته باشد و درعین‌حال لایه‌های عاطفی و فکری عمیقی ایجاد کند. به نظرم شاعر امروز باید زبان زنده اطرافش را بشناسد؛ گفت‌وگوهای روزمره، اضطراب‌ها، روابط و تجربه‌های انسان امروز را بشنود. اما نباید شعرش را کاملاً تابع پسند لحظه‌ای مخاطب یا قواعد رسانه کند. رسانه می‌تواند مسیر رسیدن شعر به مخاطب را تغییر دهد، ولی نباید ماهیت شعر را به محتوایی زودگذر و مصرفی تبدیل کند.

تدریس شعر کلاسیک چه چیزی به شما به‌عنوان شاعر آموخته است؟ آیا تجربه مواجهه با نسل جدید و پرسش‌ها و برداشت‌های آن‌ها از شعر، نگاه شما را نسبت به سرودن شعر یا حتی انتخاب موضوع و زبان شعری تغییر داده است؟

تدریس باعث شده متوجه شوم بسیاری از چیزهایی که برای ما در شعر کلاسیک بدیهی به نظر می‌رسند، برای نسل جدید بدیهی نیستند. پرسش‌های مخاطبان و هنرجویان گاهی شاعر و متن را از زاویه‌ای نشان می‌دهد که در خوانش‌های عادت‌شده کمتر دیده‌ایم. وقتی باید یک بیت را برای کسی توضیح بدهیم که پیش‌زمینه تخصصی ندارد، تازه متوجه می‌شویم کدام بخش شعر هنوز زنده و تأثیرگذار است و کدام بخش فقط بر اثر تکرار برای ما آشنا شده است. این تجربه در سرودن هم مرا نسبت به وضوح، انتخاب واژه و نسبت شعر با مخاطب حساس‌تر کرده است. تدریس همچنین به من آموخته که شعر فقط آن چیزی نیست که شاعر قصد بیانش را داشته است؛ آن چیزی هم هست که زبان امکان دریافتش را برای مخاطبان مختلف فراهم می‌کند. البته این به معنای نوشتن برای جلب رضایت مخاطب نیست، اما شاعر باید بداند شعر پس از انتشار، وارد تجربه و جهان دیگران می‌شود.

اگر بخواهید مسیر شاعری خودتان را در چند سال آینده ترسیم کنید، چه افق‌هایی پیش رویتان قرار دارد؟ آیا قصد دارید مجموعه شعر جدیدی منتشر کنید، به پژوهش و آموزش ادبی ادامه دهید یا به تجربه‌های تازه‌ای در فرم، زبان و پیوند شعر کلاسیک و معاصر دست بزنید؟

در سال‌های آینده دوست دارم دو مسیر را در کنار یکدیگر ادامه بدهم: سرودن و آموزش. انتشار یک مجموعه شعر تازه برایم جدی است، اما ترجیح می‌دهم این مجموعه زمانی منتشر شود که شعرها از نظر زبان و جهان فکری به انسجام رسیده باشند، نه صرفاً وقتی تعدادشان برای انتشار کافی شده است.

در حوزه آموزش نیز می‌خواهم مسیر ساده و قابل‌فهم کردن ادبیات کلاسیک و ترویج زیبایی‌های ظریف آن را ادامه بدهم؛ البته ساده‌کردن در اینجا به معنای تقلیل دادن نیست، بلکه به معنای ایجاد مسیری برای ورود مخاطب امروز به متن است.

همچنین به تجربه‌هایی در مرز شعر کلاسیک و معاصر علاقه‌مندم؛ به‌ویژه استفاده از ظرفیت‌های روایی، موسیقایی و تصویری شعر گذشته در زبان امروز. فضای دیجیتال نیز برای من فقط ابزار انتشار نیست؛ می‌تواند پلی باشد که مخاطب را دوباره به متن اصلی و مطالعه جدی ادبیات برگرداند.

اگر قرار باشد تصویری از شاعر امروز و جایگاه او در آینده ادبیات فارسی ارائه دهید، فکر می‌کنید مهم‌ترین مسئولیت یا دغدغه یک شاعر جوان چیست؟ خودتان دوست دارید در ادامه مسیرتان با چه نوع شعری شناخته شوید و چه چیزی را به ادبیات معاصر فارسی اضافه کنید که برایتان اهمیت ویژه‌ای دارد؟

به نظر من یکی از مهم‌ترین مسئولیت‌های شاعر امروز، مراقبت از زبان است؛ آن‌هم در دوره‌ای که زبان به‌سرعت به سمت شعارزدگی، کلیشه و مصرف‌شدن حرکت می‌کند. شاعر لزوماً سخنگوی جامعه نیست، اما نمی‌تواند نسبت به زمانه و تجربه انسانی اطرافش بی‌تفاوت باشد. وظیفه او این است که تجربه‌های مبهم و بیان‌نشده انسان امروز را به شکلی صادقانه و هنرمندانه صورت‌بندی کند.

شاعر آینده باید هم حافظه تاریخی زبان فارسی را بشناسد و هم صدای زمان خودش را بشنود. اگر فقط در گذشته بماند، شعرش به تکرار تبدیل می‌شود و اگر پیوندش را با گذشته کاملاً قطع کند، بخشی از امکانات و هویت زبانش را از دست می‌دهد.

من خودم دوست دارم با شعری شناخته شوم که ریشه‌دار اما زنده باشد؛ قابل‌فهم اما نه سطحی، عاطفی اما نه احساساتی و برخوردار از دقت زبانی و فکری. اگر بتوانم میان میراث غنی شعر فارسی و تجربه انسان امروز پلی واقعی ایجاد کنم، احساس می‌کنم چیزی را به ادبیات معاصر اضافه کرده‌ام که برای خودم ارزشمند است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها