سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- کاووس حسنلی، حافظ شناس، استاد دانشگاه و مولف: صبح روز چهارشنبه ۸ مهر ۱۴۰۵ پس از بیدارشدن در یکی از جنوبیترین نقاط کره زمین، از نخستین خبرهایی که از ایران عزیز دریافت کردم، خبر تلخ و دلگدازی بود با این عنوان: «صالح رامسری درگذشت». در شُک ناباوری به دنبال راستیآزمایی خبر بودم و هرچه در صفحات خبری میگشتم خبر، خود را واقعیتر نشان میداد. با خودم میگفتم، بیدل راست گفته است: بس که یاران در همین ویرانهها گم گشتهاند میچکد اشکم را چشم و خاک را بو میکند!
بهراستی جامعه فرهنگی یکی از شایستهترین ناشران خود را از دست داد. صالح رامسری از بااخلاقترین و بهترین ناشران ایرانی بود که من میشناختم. سه کتاب از آخرین کتابهای مرا او منتشر کرد. نخستین بار که با او آشنا شدم سال ۱۳۹۸ بود. در بهمنماه آن سال با من تماس گرفت، گفت شماره تلفنت را از استاد بهاءالدین خرمشاهی گرفتهام. زندهیاد رامسری از طریق آثارم با من آشنا بود و از با لطف دوستان مشترک، نسبت به من محبت پیدا کرده بود.
بیش از یک ساعت درباره اوضاع فرهنگی کشور و دشواریهای چاپ و نشر کتاب با هم گفتوگو کردیم. بسیار مهربان، صمیمی و در عین حال با احترام صحبت میکردند. از همان تماس نخستین، به هم گره خوردیم و ارادتی متقابل پدید آمد. آقای رامسری از من خواستند اگر کتابی آماده چاپ یا در دست تالیف دارم، برای انتشار، به نشر معین بسپارم. کتابهای قبلی مرا ناشران مختلف چاپ کرده بودند و در میان گفتوگوهایمان از ناخرسندی نویسندگان و ناشران سخن گفتیم. این جمله او را همیشه به یاد دارم. گفت: «اگه یکی از کتابهاتون رو به ما بدید چاپ کنیم، بعید میدونم بعدش با ناشر دیگهای کار کنید». راست میگفت. اخلاق شایسته و رفتار حرفهای او باعث شد کتابهای تازهام را به انتشارات معین بدهم و از انتشار آنها هم خشنود باشم.
نخستین کتابم که چند ماه بعد از آن گفتوگو آماده شد «بیدل و انشای تحیّر» بود. این کتاب در مهرماه ۱۳۹۹ به شکلی شایسته منتشر شد. بلافاصله پس از انتشار، از من شماره حساب خواستند تا حقالتالیف کتاب را پرداخت کنند. من شماره ندادم و گفتم: اجازه بدهید تعدادی از کتابها فروش برود، بعد حساب میکنیم. چندین بار برای پرداخت حقالتالیف اصرار کردند و چون هربار من به تعویق میانداختم، یک روز مبلغ حقالتالیف را در یک چک بین بانکی نوشته بودند، چک را داخل یک کتاب گذاشته بودند و از طریق پست برای من فرستاده بودند. این شیوه رفتار محبتآمیز او را فراموش نمیکنم. دو کتاب بعدی را هم که به ایشان سپردم، باز هم همان رفتار نیکو و اخلاق حرفهای را در انتشار بموقع کتاب از ایشان دیدم. زندهیاد رامسری همواره خود را به رعایت حقوق مولف، مقید میدانست. تابستان گذشته دوسه ماه ایران بودم. دوسه بار با هم گفتوگو کردیم؛ از نیمای ما که برای همیشه سفر کرده بود گفتیم، از مشکلات درمانی همسرش گفتند و از «دریا» که شیراز را خیلی دوست دارد و... با هم قول و قرار گذاشتیم در اولین سفری که به ایران برمیگردم، با خانواده به شیراز بیایند تا با هم «شیرازگردی» کنیم. باز هم درباره پرداخت حقالتالیف چاپهای سوم تا پنجم کتاب «هرچه یادایاد» تاکید داشتند و چند بار این سخن تکراری را از ایشان شنیدم که میگفتند: «آقا ببین! شما زحمت کشیدی و تن و روانت رو فرسودی و کتاب نوشتی، این حداقل حقوق مادی را هم باید دریافت کنی دیگه! این مدت هم که ایران نبودی حالا که اومدی بهتره تسویه کنیم. من هم نمیدونم تا امشب یا فردا زنده هستم یا نه. نمیخوام حق کسی بر گردنم باشه...» همان روزها حساب دقیق چاپهای بعدی کتابهای «بیدل و افسون حیرت» و «هرچه یادایاد» را تسویه کردند تا به قول خودشان «راحت شوند».
یکی از مسائل ناخوشایندی که بارها دیده و شنیده میشود و در رسانهها هم گاهی بازتاب مییابد، ناخرسندی میان ناشران و مولفان است اما در چند سال گذشته من از زندهیاد رامسری و همکاران ارجمندشان در انتشارات معین، جز مهربانی، فروتنی، پایبندی به اخلاق و تعهد به رعایت حقوق دیگران، ندیدهام.
لیما صالح رامسری مدیر انتشارات معین ۶ مهر ۱۴۰۵ بعد از یک دوره بیماری درگذشت.
نظر شما