به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ مجموعهی «انگار خانهای در حال فروریختن است» از جهانهایی بسیار نزدیک به زندگی آغاز میشود؛ از واژهها، اشیا، آدمها و موقعیتهایی که شاید در نگاه نخست اهمیتی نداشته باشند، اما در شعر عبود الجابری به نشانههایی برای رسیدن به لایههای پنهانتر زندگی تبدیل میشوند. عنوان نقد راسم المدهون نیز بر همین ویژگی تأکید دارد: «شعریت نگاه و روح فردی.»
شعرهای این مجموعه به جزئیات زندگی روزمره نزدیک میشوند و آنها را درگیر دغدغهها، احساسات و خیال میکنند. موقعیتها و صحنههایی که بیهیاهو از برابر ما میگذرند، در شعر الجابری با چشم خیال دوباره دیده میشوند و روی کاغذ شکل دیگری پیدا میکنند. در این شعرها، جزئیات کوچک صرفاً ثبت آنچه اتفاق افتاده نیستند؛ راهیاند برای رسیدن به خاطره، اضطراب، عشق و زمان.
از سعدی یوسف تا عبود الجابری
توجه الجابری به جزئیات زندگی، مقایسهی او با سعدی یوسف، شاعر فقید عراقی، را پیش میکشد؛ شاعری که از او با عنوان «شاعر جزئیات کوچک» یاد شده است. اما به تعبیر المدهون، الجابری همان جزئیات را از صافی خیال عبور میدهد و همین مسئله روایت شعری او را متفاوت میکند.
او جزئیات را همانگونه که دیده میشوند ثبت نمیکند؛ آنها را از دریچهی ذهن و دریافت خود دوباره میسازد. یک ساعت، یک خانه یا یک گفتوگوی ساده میتواند در شعر او به تصویری از اضطراب، گذر زمان یا رابطهی انسان با زندگی تبدیل شود.
در یکی از شعرهای مجموعه میخوانیم:
«نگو که وقت پیدا نکردی
برای رسیدن به کالسکهی روز
خانهات پر از ساعت بود
و به پشت دراز کشیده بودی
تا عقربهها غافلگیرت نکنند
و تو را به خواب لو ندهند.»
در این شعر، ساعت دیگر وسیلهای برای اندازهگیری زمان نیست. عقربهها به موجوداتی تبدیل میشوند که ممکن است آدمی را غافلگیر کنند و به خواب بسپارند. واقعیت روزمره از صافی خیال گذشته و به تصویری از اضطراب و گذر زمان تبدیل شده است.
اندوهی با چهرهی شادی
شعرهای الجابری از دل دغدغهها و اضطرابها به سراغ صحنههایی میروند که بیش از آنکه در پی پاسخ باشند، پرسش ایجاد میکنند. به تعبیر المدهون، این شعرها به جهانهای صمیمیِ دلبستگی به زندگی اشاره دارند؛ زندگیای که خود غایتی بزرگ و شایستهی جاذبه و زیبایی شعر است.
در یکی از کوتاهترین تصاویر مجموعه آمده است:
«اندوه، شادیِ قدیمیای است
با چروکهایی سخت.»
در همین دو سطر، فاصلهی میان اندوه و شادی به فاصلهای میان دو مرحله از زندگی تبدیل میشود؛ فاصلهای که حافظه آن را پر میکند. شادی قدیمی، با گذشت زمان، چروک برداشته و به اندوهی بدل شده که رد سالهای گذشته را با خود دارد.
الجابری در این شعرها به حافظه و زندگی روزمره خم میشود و تصاویر و صحنههای زندگی را با هنر و خیال دوباره ترسیم میکند. آغازها و پایانهای زندگی، و آنچه میان این دو میگذرد، در شعر او با اندوه و اضطراب درهم میآمیزند. با این حال، این نگاه از جنس بیگانگی با زندگی نیست؛ شاعر همچنان شیفتهی روزها و سالهاست و حتی چروکهای چهرهی آدمها را در امتداد چروکهای روزگار میبیند.

چروکها؛ خانهی روزهای سرگردان
یکی از ویژگیهای مجموعه، زبان فشرده و کمگوی آن است. المدهون بر این ویژگی تأکید میکند و آن را از مهمترین خصوصیات شعر منثور الجابری میداند: استفادهی دقیق و مقتصدانه از واژهها و جملهها، بدون زوائد و پرگویی.
در عین حال، این فشردگی مانع شکلگیری روایتهای دراماتیک در شعرها نمیشود. زبان الجابری روان است و به ریتم خود توجه دارد؛ تصویری میسازد، اما آن تصویر را با توضیحهای اضافی از کار نمیاندازد.
در شعر دیگری میخوانیم:
«چروکها
خانهی روزهای سرگرداناند
کافهی سالهایی که پناهگاهی نیافتند
در شعر شاعران.»
چروک در این شعر دیگر تنها نشانهی پیری نیست. به مکانی تبدیل میشود که روزهای گذشته در آن سکونت دارند. سالهایی که جایی برای ماندن پیدا نکردهاند، در چهره و حافظهی انسان باقی ماندهاند. یک نشانهی ظاهری از پیری، در اینجا به تصویری از زمان و خاطره تبدیل میشود.
شعر در خیابانهای روح
شعرهای «انگار خانهای در حال فروریختن است» اغلب از یک موقعیت بیرونی آغاز میشوند و به فضای درونی انسان میرسند. خانه، مدرسه، گفتوگو، رابطه و اشیای روزمره در این شعرها تنها عناصر صحنه نیستند؛ هرکدام میتوانند به نقطهی آغاز یک تجربهی ذهنی تبدیل شوند.
یکی از شعرهای مجموعه چنین آغاز میشود:
«من و تو
با گچ
بر تختهسیاهی ترسیم شدهایم
که بقایای درسی قدیمی را ترسیم میکند
تنها در مدرسهایم
نام فرزندانمان را به سوی یکدیگر پرتاب میکنیم
و با هراس گوش میسپاریم
به آنچه معلم تنبل میگوید
معلمی علیل
که راه رسیدن به گچ را گم کرده است
و زندگی سفیدمان را سطر به سطر
با نوشتن بر سیاهی دیوارها
سپری کرده است.»
مدرسه در این شعر از یک مکان واقعی فراتر میرود و به تصویری از زندگی تبدیل میشود. تختهسیاه، گچ، معلم و درس قدیمی، همه در ساختن روایتی دربارهی رابطه، زمان و فرسودگی نقش دارند.
در پایان، تصویر «زندگی سفید» که سطر به سطر بر «سیاهی دیوارها» نوشته شده، زندگی را به متنی تبدیل میکند که آرامآرام در طول سالها نوشته شده و همزمان از میان رفته است.
جزئیات کوچک و شعر منثور
از نگاه المدهون، یکی از امتیازهای این مجموعه را باید در زبان آن جستوجو کرد؛ زبانی که با وجود روایتهای دراماتیک و عاطفی، همچنان فشرده باقی میماند. او این ویژگی را در پیوند با مسیر شعر منثور عربی قرار میدهد؛ شعری که از دشواریهای سالهای نخست عبور کرده و امروز امکانهای متنوعتری برای تجربه و بیان پیدا کرده است.
در این میان، آنچه در شعر الجابری اهمیت پیدا میکند، رابطهی میان تصویر و معناست. شعر از یک جزئیات ساده آغاز میشود، اما همان جزئیات را به فضایی برای تأمل دربارهی زمان، تنهایی، عشق، فقدان و حافظه تبدیل میکند.
به همین دلیل، زندگی روزمره در این مجموعه چیزی بیرونی و بیگانه با شعر نیست. خودِ زندگی مادهی اولیهی شعر است؛ با همهی اشیا، آدمها، خاطرات و لحظههایی که معمولاً از کنارشان عبور میکنیم.
خانهای که در حال فروریختن است
عنوان مجموعه، «انگار خانهای در حال فروریختن است»، میتواند در پایان معنایی گستردهتر پیدا کند. خانه در اینجا لزوماً یک ساختمان نیست. میتواند خاطره، رابطه، گذشته یا حتی خود زندگی باشد؛ چیزی که در حال فروریختن است، اما هنوز نشانههای زندگی را در خود نگه داشته است.
در شعرهای الجابری، اندوه و شادی، عشق و فقدان، گذشته و اکنون از یکدیگر جدا نیستند. شاعر به جای آنکه برای این تجربهها پاسخهای قطعی ارائه کند، آنها را در قالب تصویرهایی فشرده پیش روی خواننده میگذارد.
از همین منظر، «انگار خانهای در حال فروریختن است» مجموعهای است که از جزئیات کوچک آغاز میکند و به تجربههای بزرگتر انسانی میرسد. یک ساعت، یک چروک، یک مدرسه یا یک گفتوگوی کوتاه میتواند در این شعرها به نشانهای از زمان، حافظه و تنهایی تبدیل شود.
این مجموعه هنوز به فارسی ترجمه نشده است، اما نقد راسم المدهون تصویری از شاعری ارائه میدهد که جهان شعرش را از دل زندگی روزمره بیرون میکشد؛ شاعری که به جزئیات نگاه میکند و در همان جزئیات، راهی برای دیدن دوبارهی زندگی پیدا میکند. شاید به همین دلیل است که شعرهای او، به تعبیر المدهون، در زندگی ما عبور نمیکنند تا بهسادگی فراموش شوند؛ در روح میمانند و مسیر خود را در آن ادامه میدهند.
نظر شما