سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- عرفان ساوئی نویسنده، پژوهشگر ادبیات بومی، کارشناس ارشد رشته تاریخ گرایش ایران اسلامی: در دوره ساسانیان به اینسو در منابع یاد شده، «شراه» منطقهای گسترده بوده، اما امروزه در دو استان همدان و مرکزی قرار دارد.
ادبیات فارسی در شراه دارای جایگاهی مهم بوده، دو تن از مشاهیرش را میتوان از ابویعقوب یوسف بن ایوب بن حسین بن وهره بوزنجردی (متوفی ۵۳۵ ق) و فخرالدین ابراهیم بن بزرگمهر بن عبدالغفار کمجانی عراقی (متوفی ۶۸۸ ق) نام برد.
بحث پیش رو درباره ادبیات فارسی نیست، بلکه ادبیات آذری است. آثار آذری کلاسیک انگشتشمار هستند و به لحاظ تعداد آثار با آثار ادبیات فارسی قابلقیاس نیستند.
در همین سو در منطقه شراه اقوام ترک ساکن هستند. شراه اگر دارای ادبیات فارسی کلاسیک است، اما فاقد ادبیات آذری کلاسیک هست.
با این حال، به تازگی در رابطه با ادبیات آذری متأخر اثری تصحیح و منتشر شده با نام «دیوان اشعار مهجور خندابی» که قدمت چندانی ندارد و در واقع در زمره ادبیات عاشیقی و ادبیات آذری متأخر قرار میگیرد.
از زندگانی مهجور خندابی هیچگونه اطلاعی در دست نیست. جز اینکه نامش بشیر بوده، سپس خنداب را ترک کرده و در حوالی قم مستقر شده، اما در اشعارش یاد خنداب همان زادگاهش را زنده نگه میدارد. این دیوان اشعار، توسط علی رمضانی و اسدالله امیری تصحیح و منتشر شده، اما اسدالله امیری و فردی دیگر با نام احسان قاسمخانی به طور جداگانه مقدمههایی را بر این دیوان مینویسند.
اسدالله امیری در نوشتهاش به نامهای آذری بر روستاها و مواضع منطقه اشاره میکند. البته پوشیده نیست که گاهی نامهای آذری در قبل از آن نامهای پیشا ترکی هم داشتهاند؛ به مانند: رود شراه به آذری رود قره چای؛ رود کاریان به آذری رود قره کهریز.
امیری پا را فراتر مینهد و ادعا میکند که نام اراک ریشه در نام آذری اَرَگ دارد. بر پژوهشگران بومی برساخته شدن نام اراک از نام عراق پوشیده نیست. نیز بنا بر نقل حمزه اصفهانی نام عراق واژهای فارسی به معنای ساحل است.
احسان قاسمخانی به تاریخ ادبیات آذری در استان مرکزی میپردازد. وی میافزاید که ادبیات آذری در استان مرکزی قرنها سابقه دارد.
در همین سو و با مطالعه بر شراه و خنداب و کمیجان همین دانسته است که دیوان اشعار مهجور خندابی، تنها اثر یافت شده و نیز اثری متأخر است و زمان چندانی از تألیف آن نمیگذرد؛ پس ادعای قاسمخانی، ادعایی باطل هست.
در انتهای این کتاب، چندین تصویر ضمیمه شده؛ اولین تصویر تالاب کَرده خورد است که تنها دریاچه در اقلیم شراه هست، اما نگارندگان تنها نام ترکی آق گل را برای آن برمیگزینند. دومین تصویر برای سنگنگارههای شراه است. نیز بسیاری از پژوهشگران تاریخ از ادعاهای پان ترکان در باب سنگنگارهها مطلع هستند که آن را خطی پروتو ترکی میدانند.
قدمت این سنگنگارهها به بیش از ۷ هزار سال قبل باز می گردد. پس با اندکی دیرینه شناسی نمی توان آن را به ترکان نسبت داد، حتی اگر این سنگنگارهها در منطقه قو دره سی در روستای ارجناوند باشند. سومین تصویر متعلق به رود شراه است، اما نگارندگان فقط نام ترکی آن یعنی قره چای را یاد میکنند و نام فارسی کهن آن دیگر برایشان مطرح نیست.

مهجور خندابی وقتی به ادبیات ترکی و ادبیات عاشیقی میپردازد، مسلماً به آذری واژهها را سر هم میکند و شعرش را به نظم میکشد، اما وقتی که در قالب شعری از زادگاهش خنداب یاد میکند، بهگونهای دیگر رفتار مینماید، یعنی یک مصراع به فارسی و یک مصراع را به آذری به نظم میکشد.
نیز پایان این نقد و بررسی گزیده را با این قطعه شعر فارسی-ترکی از مهجور خندابی به پایان میبرم:
گفتم سفر کنم دردم کم شود
بیلمدیم کی زاردیر ایشی غریبین
به این سبب بلکه رفع غم شود
بیلمهدیم کی اولماز اوتو غریبین
گفتم روزی دور شوم گر از وطن
گئدیم یاد ائللره گؤرمهسین دشمن
ندانستم غربت بوده پر محن
آخارمیش گؤزوندن یاشی غریبین
میگذرد از خاطرم هر زمان
کی غربت تیکاندیر وطن گلستان
فهمیدم که غلط کردم دوستان
وطنایمیش گلستانی غریبین
گفتم یارا که حیف نباشد وطن
غربت بلاسینی گورمهمیشدیم من
ای دل خون شده بشنو این سخن
غربتده غمخواری اولماز غریبین
مهجور خندابلی هر قصه بخوان
گؤر سؤزلرین نئجه اولوب داستان
طالع اگر بدر کند ای فلان
چه غریبلیک چه وطنی غریبین
نظر شما