سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - سایه برین: جنگ، پیش از آنکه در تصویر انفجار، ویرانی و میدان نبرد دیده شود، در زندگی آدمهایی رخ میدهد که ناخواسته با ترس، دلتنگی، انتظار و فقدان مواجه میشوند. تصویرسازی ادبیات جنگ برای مخاطب نوجوان نیز از همین نقطه آغاز میشود؛ جایی که تصویرگر باید بدون تلطیف واقعیت، جهان تلخ جنگ را برای مخاطبی کمسنوسال روایت کند و در عین حال، فرصت همدلی، خیال و امید را از او نگیرد.
«روز حمله گرگ» نوشته یوسف قوجُق و با تصویرگری میترا یزدانیفر که در کانون پرورشی کودکان و نوجوانان منتشر شده نیز از همین منظر، ظرفیتهای متفاوتی برای روایت تصویری جنگ دارد؛ از نخلهای خرمشهر و فضای ویرانشده شهر گرفته تا قوهایی که در دل خشونت جنگ، تصویری از زیبایی و آرامش میسازند و طوطیای که از قفس رها میشود و پرواز میکند. میترا یزدانیفر، تصویرگر این کتاب، تلاش کرده است جنگ را از منظر آدمهایی روایت کند که در میانه این خشونت همچنان با خاطره، احساس و امید زندگی میکنند. در گفتوگو با او درباره زبان بصری «روز حمله گرگ»، نمادهای بهکاررفته در تصاویر، بازنمایی خرمشهر و چگونگی تصویر کردن جنگ برای مخاطب نوجوان گفتوگو کردهایم. متن کامل این مصاحبه را با هم میخوانیم.
در تصویرسازیهای روز حمله گرگ استفاده از دو رنگ غالب مشکی و قرمز بسیار چشمگیر است. این انتخاب صرفاً برای القای فضای جنگ بوده یا هر رنگ در روایت تصویری شما معنای نمادین مشخصی دارد؟
مشکی برای من بیشتر با ویرانی و سایهای که جنگ بر زندگی آدمها میاندازد ارتباط دارد و قرمز، التهاب و خطر و در عین حال نوعی مقاومت و زندگی را تداعی میکند.
نخل در بسیاری از تصاویر کتاب حضوری پررنگ دارد. این عنصر چه نقشی در روایت تصویری ایفا میکند و چگونه تلاش کردید نخل را از یک عنصر جغرافیایی به نمادی از مقاومت و خرمشهر تبدیل کنید؟
نخل بخشی از هویت خرمشهر است و فرم بصری قدرتمندی دارد؛ از طرفی برای من حکم یک موجود زنده را دارد. حضور نخل را پررنگ کردم، گویی خودش نیز شاهد اتفاقات داستان است. حتی پس از ویرانیها، نخلها همچنان ایستاده بودند و این مقاومت برای من اهمیت زیادی داشت.
در کنار فضای خشن جنگ، کبوتر نیز بارها در تصاویر دیده میشود. این پرنده در ذهن شما نماد صلح، امید یا مفهومی دیگر است؟
در واقع، این پرندهها کبوتر نیستند، بلکه قو هستند و حضورشان مستقیماً از خود داستان میآید؛ در داستان گفته میشود که قوها پرندههای بهشتی هستند. این جمله برای من بسیار تصویری بود. قوها در مقابل فضای خشن جنگ، جهان دیگری را وارد داستان میکنند؛ جهانی سرشار از زیبایی، پاکی و آرامش. صحنه متفرق شدن قوها پس از شنیدن صدای انفجار و سپس دوباره نظم گرفتن و اوج گرفتنشان در آسمان را بسیار نزدیک به روح داستان دیدم.

یکی از شخصیتهای قابل توجه کتاب، طوطی در قفس است که در تصویرسازیها نیز جایگاه ویژهای دارد. این شخصیت از نظر بصری چه ظرفیتهایی برای انتقال مفاهیم داستان داشت و چگونه آن را به تصویر کشیدید؟
طوطی برای من یکی از عاطفیترین شخصیتهای کتاب بود و چون برای من فقط یک پرنده در قفس نبود، به نوعی آینه خود عبیدآقا محسوب میشد. هر دو از خرمشهر خاطره داشتند و انگار پرواز کردن را فراموش کرده بودند. چیزی که برای من جذاب بود، این بود که طوطی در پایان داستان از قفس بیرون میآید و پرواز میکند.
تصویرسازی این کتاب برای مخاطب نوجوان انجام شده است. برای اینکه فضای تلخ جنگ برای این گروه سنی قابل درک باشد اما به خشونت افراطی نینجامد، چه ملاحظاتی را در طراحی تصاویر در نظر گرفتید؟
من نمیخواستم جنگ را برای نوجوان بیخطر یا فانتزی نشان بدهم، چون داستان درباره یک موقعیت تلخ است. از طرفی، فکر نمیکنم برای انتقال خشونت جنگ حتماً لازم باشد خون و بدنهای زخمی را بهصورت مستقیم نشان دهیم. ترس و جنگ را میتوان در فضای خالی نیز ترجمه کرد.
در بسیاری از صفحات، احساس و عاطفه شخصیتها بیش از نمایش مستقیم صحنههای نبرد به چشم میآید. چطور میان روایت واقعیت جنگ و حفظ لطافت بصری برای نوجوانان تعادل برقرار کردید؟
برای من، داستان «روز حمله گرگ» بیشتر از آنکه درباره صحنههای انفجار و تخریب باشد، درباره آدمهایی است که جنگ ناخواسته وارد زندگیشان شده است. ترس، دلتنگی، انتظار، از دست دادن و امید، مفاهیمی هستند که نوجوان بیشتر با آنها ارتباط برقرار میکند. اگر فقط خرابی و انفجار را تصویر میکردم، ممکن بود روابط میان آدمهای داستان کمرنگ و گم شوند. بنابراین، لطافت تصاویر به معنای تلطیف جنگ نبود، بلکه به آدمهایی مربوط میشد که در دل این خشونت همچنان احساس، خاطره و امید دارند.
آیا پیش از آغاز تصویرسازی، درباره فضای خرمشهر، پوشش گیاهی، معماری و حالوهوای روزهای جنگ پژوهش یا مطالعه میدانی انجام دادید؟ این تحقیقات چه تأثیری بر جزئیات تصاویر گذاشت؟
در این داستان نمیشد تصویری عمومی از جنگ ارائه داد، زیرا روایت در جغرافیایی مشخص، یعنی خرمشهر، اتفاق میافتد. بنابراین، شناخت فضای خرمشهر اهمیت زیادی داشت. با این حال، هدفم این نبود که تصاویر به بازسازی مستند تبدیل شوند. تلاش کردم فضای خرمشهر را از فیلتر زبان تصویری خودم ببینم.
اگر قرار بود تنها یک تصویر از روز حمله گرگ را بهعنوان خلاصه تمام پیام کتاب انتخاب کنید، کدام تصویر را برمیگزید و چرا آن تصویر را نماینده روح اثر میدانید؟
من تصویر طوطی در قفس با درِ باز را انتخاب میکنم، چون به نظرم خلاصهای از روح کتاب است. جنگ فقط شهرها را ویران نمیکند، بلکه آدمها را نیز در خاطرات و فقدانهایشان زندانی میکند. اما باز بودن درِ قفس و پرواز نهایی طوطی، برای من نشانه امید و ادامه زندگی است.
نظر شما