سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- صادق رحمانی: مهاجرت ایرانیان به کشورهای جنوبی خلیج فارس، داستانی تازه و محدود به دهههای اخیر نیست؛ ریشههای آن را باید در تاریخ طولانی رفتوآمد، تجارت و پیوندهای خانوادگی میان دو سوی خلیج فارس جستوجو کرد. در میان این مهاجرت تاریخی، جنوب فارس و منطقه لارستان جایگاهی ویژه دارد. شهرهایی چون لار، گراش، خنج و اوز، به دلیل موقعیت جغرافیایی و پیوند دیرینه با شبکههای تجارت دریایی خلیج فارس، از مهمترین خاستگاههای مهاجرت ایرانیان به امارات متحده عربی بودهاند. برای بسیاری از خانوادههای این منطقه، خلیج فارس نه مرزی جداکننده، بلکه پهنهای برای رفتوآمد، تجارت، خویشاوندی و شکلگیری شبکههای اجتماعی و اقتصادی بوده است.

کتاب ایرانی ماندن در امارات متحده عربی، نوشته جیمز وورال و علم صالح با ترجمه مسعود غفوری و راحلۀ بهادر با تمرکز بر تجربه ایرانیان در امارات متحده عربی، به یکی از کمتر دیدهشدهترین وجوه مهاجرت ایرانیان میپردازد: چگونه جامعهای که دهها سال و گاه چند نسل در کشوری دیگر زندگی کرده، همچنان هویت ایرانی خود را حفظ میکند؟ و این حفظ هویت در شرایطی که اقامت، اشتغال و سرمایه افراد به قوانین و سیاستهای کشور میزبان وابسته است، چه معنایی پیدا میکند؟
ایرانیان در امارات، موقعیتی متفاوت با تصویر کلیشهای «کارگر مهاجر» دارند. بسیاری از آنان سابقهای طولانی در این کشور دارند و در عرصه تجارت، خردهفروشی، خدمات و فعالیتهای اقتصادی حضور گستردهای داشتهاند. بخش مهمی از این جامعه را تاجران و صاحبان کسبوکارهای خانوادگی تشکیل میدهند. در میان آنان، مهاجرانی از جنوب فارس، بهویژه لارستان، سهم چشمگیری دارند. شبکههای خویشاوندی و زادگاهی، ارتباطات تجاری و اعتماد متقابل، در شکلگیری و استمرار این حضور نقش مهمی داشته است. با این همه، قدمت حضور به معنای برخورداری از حقوق شهروندی نیست. در ساختار مهاجرتی امارات متحده عربی، مهاجران عموماً شهروندان بالقوه محسوب نمیشوند و اقامت آنان به نظام ویزا و اشتغال وابسته است. همین مسئله نوعی ناامنی دائمی ایجاد میکند. فرد ممکن است سالها، حتی چند نسل، در این کشور زندگی کند، اما همچنان از منظر حقوقی مهاجری موقت باقی بماند. برای ایرانیان، این وضعیت با عامل دیگری نیز پیچیده میشود: تنشهای سیاسی و امنیتی میان ایران و برخی کشورهای عربی منطقه.
در چنین شرایطی، «ایرانی بودن» معنایی دوگانه پیدا میکند. از یک سو مایه غرور، تعلق و پیوند با تاریخ، زبان و فرهنگ است و از سوی دیگر، در برخی موقعیتها میتواند عاملی برای بدگمانی یا افزایش آسیبپذیری تلقی شود. ایرانیان ناچارند میان این دو وضعیت تعادل برقرار کنند؛ هویت خود را حفظ کنند، اما همزمان از منافع اقتصادی، امنیت شغلی و امکان ادامه اقامت خود نیز محافظت کنند. از همینجا مفهوم اصلی کتاب، یعنی «حفظ هویت»، اهمیت پیدا میکند. حفظ هویت در این پژوهش صرفاً به معنای برگزاری مراسم سنتی یا سخن گفتن به زبان فارسی نیست؛ بلکه مجموعهای از رفتارها و انتخابهای روزمره را دربرمیگیرد: فرستادن فرزندان به مدارس ایرانی یا آموزش فارسی در خانه، برگزاری نوروز و دیگر آیینها، حضور در باشگاهها و مراکز فرهنگی ایرانی، سفر به ایران، حفظ روابط خانوادگی و خویشاوندی و ترجیح همکاری و تجارت با دیگر فارسیزبانان.
در این میان، تجربه مردم جنوب فارس و لارستان اهمیت ویژهای دارد. برای بسیاری از خانوادههای لار، گراش، خنج و مناطق پیرامون، مهاجرت به امارات به معنای گسستن از زادگاه نبوده است. زندگی آنان در دو سوی خلیج فارس جریان داشته است: بخشی از خانواده در ایران، بخشی در امارات؛ سرمایه در هر دو سوی خلیج فارس توزیع شده و رفتوآمد میان این دو فضا بخشی از زندگی عادی آنان بوده است. تجارت نیز در بسیاری موارد بر همین الگوی رفتوبرگشت استوار شده است. مردی ممکن است ماهها در دبی یا شارجه کار کند و بخشی از سال را در لارستان در کنار خانواده بگذراند. در چنین الگویی، مهاجرت نه یک جابهجایی کامل از «خانه» به «مقصد»، بلکه نوعی زندگی دوکانونی است.
همین وضعیت در محاسبات اقتصادی نیز خود را نشان میدهد. ایرانیان مقیم امارات، بهویژه صاحبان کسبوکار، ناچارند همواره خطرهای احتمالی را در نظر بگیرند: وضعیت ویزا، تغییر قوانین، روابط سیاسی ایران و امارات، اعتبار شریک تجاری، امکان انتقال سرمایه و حتی آینده فرزندان. بنابراین تصمیم اقتصادی صرفاً بر اساس میزان سود گرفته نمیشود؛ امنیت، آینده خانواده، پیوندهای خویشاوندی و حفظ سرمایه نیز در این محاسبه دخالت دارند.
از این منظر، شبکههای اجتماعی و خویشاوندی جنوب فارس تنها ابزارهایی برای حفظ روابط سنتی نیستند؛ بلکه بخشی از سازوکار اقتصادی و اجتماعی بقا محسوب میشوند. اعتماد میان افراد یک شهر یا منطقه، معرفی شریک تجاری، کمک به تازهواردان، سرمایهگذاری در زادگاه و فعالیتهای خیریه، همگی میتوانند در کنار یکدیگر شبکهای ایجاد کنند که فرد را در برابر بیثباتی محیط مهاجرتی مقاومتر میسازد. کتاب همچنین نشان میدهد که حفظ هویت ایرانی الزاماً به معنای حمایت از سیاستهای جمهوری اسلامی یا همسویی با حکومت ایران نیست. بسیاری از ایرانیان مورد مطالعه، ضمن انتقاد از سیاستهای دولت ایران، از زبان، تاریخ و فرهنگ ایرانی خود احساس غرور میکنند. این نوع تعلق را میتوان نوعی «ملیگرایی نرم» دانست؛ ملیگراییای که بیشتر بر فرهنگ، زبان، تاریخ و خاطره استوار است تا بر سیاست رسمی.
زبان فارسی در این میان یکی از مهمترین ابزارهای حفظ هویت است. بسیاری از خانوادهها تلاش میکنند فارسی را در خانه زنده نگه دارند و کودکان خود را با تاریخ و فرهنگ ایران آشنا کنند. حتی خانوادههایی که فرزندانشان را به مدارس انگلیسیزبان میفرستند، در بسیاری موارد آموزش فارسی را کنار نمیگذارند. این انتخاب نشان میدهد که جهانیشدن و حفظ هویت ایرانی الزاماً در تضاد با یکدیگر نیستند. خانوادهها میکوشند همزمان برای فرزندان خود فرصتهای آموزشی و اقتصادی جهانی فراهم کنند و پیوند آنان را با میراث ایرانی حفظ کنند.
از سوی دیگر، نهادهایی مانند باشگاه ایرانیان دبی، بیمارستان ایرانی و مدارس ایرانی، تنها مراکز خدماتی نیستند؛ این مکانها به فضاهایی برای بازتولید اجتماعی و فرهنگی جامعه ایرانی تبدیل شدهاند. نوروز، موسیقی، سینما، زبان، دیدارهای خانوادگی و مراسم اجتماعی، در چنین فضاهایی امکان تداوم پیدا میکنند و به مهاجران احساس حضور در یک «خانه فرهنگی» را میدهند.
برآیند این تجربه را میتوان در سه واژه خلاصه کرد: غرور، تعصب و تهدید. غرور از تعلق به یک فرهنگ و تاریخ دیرپا ناشی میشود؛ تعصب در فضای بیاعتمادی و مرزبندیهای قومی و سیاسی شکل میگیرد؛ و تهدید از ناپایداری اقامت و ضرورت حفظ سرمایه و امنیت اقتصادی سرچشمه میگیرد. این سه عامل در کنار یکدیگر، رفتار اجتماعی و اقتصادی ایرانیان امارات را شکل میدهند.
اهمیت این کتاب در آن است که مهاجرت ایرانیان به خلیج فارس را نه صرفاً به عنوان جابهجایی نیروی کار، بلکه به عنوان تجربهای تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بررسی میکند. در این میان، تجربه جنوب فارس و لارستان نشان میدهد که مهاجرت میتواند به جای بریدن از سرزمین مبدأ، شبکهای گسترده میان مبدأ و مقصد ایجاد کند؛ شبکهای که در آن هویت، خانواده، تجارت، سرمایه و خاطره همزمان در دو سوی خلیج فارس جریان دارند. از این منظر، ایرانیان امارات را نمیتوان صرفاً مهاجرانی موقت دانست که در انتظار بازگشت یا ادغام در جامعه میزباناند. آنان جامعهای ریشهدار، متنوع و چندنسلیاند که برای حفظ موقعیت خود، میان دو جهان حرکت میکنند؛ جهانی که در یک سوی آن خانه، زبان، خانواده و خاطره قرار دارد و در سوی دیگر فرصت اقتصادی، تجارت و آیندهای متفاوت.
این کتاب تلاشی است برای دیدن این جامعه از نزدیک؛ جامعهای که بخش مهمی از تاریخ معاصر جنوب فارس و لارستان را نیز در خود بازتاب میدهد و نشان میدهد چگونه آن سوی خلیج فارس، بخشی از زندگی اجتماعی و اقتصادی شهرهایی چون لار، گراش و خنج شکل گرفته است.
کتاب ایرانی ماندن در امارات متحده عربی، نوشته جیمز وورال و علم صالح با ترجمه مسعود غفوری و راحلۀ بهادر توسط انتشارات همسایه منتشر شده است.
منبع اصلی: غرور و تعصب فارسی: حفظ هویت و محاسبهی سود در میان ایرانیان در امارات متحده عربی جیمز وورال، دانشگاه لیدز James Worrall, University of Leeds عَلَم صالح، دانشگاه ملی استرالیا Alam Saleh, Australian National University مجلهی مرور مهاجرت بینالملل، دوره ۵۴، شماره ۲، صص. ۴۹۶-۵۲۶. Worrall, James., Saleh, Alam. (2020). ‘Persian Pride and Prejudice: Identity Maintenance and Interest Calculations Among Iranians in the United Arab Emirates’. International Migration Review. 54 (2), pp. 496-526.
نظر شما