سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ مترجم کتاب «نظام جدید هنرها؛ پژوهشی در تاریخ زیباییشناسی» تاکید می کند که مفهوم «هنرهای زیبا» نه امری انتزاعی و بی زمان، بلکه محصول روندی تاریخی و تدریجی است؛ روندی که از یونان باستان آغاز شد و در قرن هجدهم به اوج رسید. وحید غلامیپورفرد در گفتوگو با ایبنا از نقش ناقدان و نویسندگان، آکادمیها، هنردوستان و تحولات فرهنگی اروپا در شکل گیری نظام جدید هنرها در قرن هجدهم میگوید. متن گفتوگو را در ادامه میخوانید.
قرن هجدهم جایگاهی مهم در تاریخ زیباییشناسی دارد. برای شروع از اهمیت این دوران بگویید و توضیح دهید نقد هنری را در آن زمان از چه زاویهای میتوان بررسی کرد؟
پیش از پاسخ به این پرسش، لازم است به نکتهای مقدماتی اشاره کنم. عنوان کتابی که می خواهیم درباره اش صحبت کنیم «نظام جدید هنرها؛ پژوهشی در تاریخ زیباییشناسی» است اما این متن، متنی صرفا تاریخی یا هنری یا زیبایی شناختی نیست و باید گفت که بر مبنایی فلسفی استوار شده است.
پرسش متن این است که آنچه امروز «هنرهای زیبا» مینامیم - یعنی نقاشی، شعر، مجسمهسازی، معماری و موسیقی- چگونه در کنار هم قرار گرفتند و بهعنوان اعضای یک گروه خاص شناخته شدند؟ آیا این اتفاق صرفا حاصل انتزاع عقلانیِ یک وجه مشترک میان این فعالیتها بود؟ یعنی انسان از همان آغاز با مشاهدهی این امور ویژگی مشترکی را در آنها پیدا کرد و سپس آنها را ذیل مفهومی کلی به نام «هنرهای زیبا» صورتبندی کرد؟
پاسخ ضمنی نویسندهی کتاب به این پرسش منفی است. او معتقد است مفهوم هنرهای زیبا امری صرفا عقلی و انتزاعی و بیزمان نیست، بلکه تاریخ در شکلگیری آن نقش اساسی دارد. این مفهوم نیز مانند مفاهیم دیگر در طول زمان «ساخته» شده است، نه اینکه فقط حاصل انتزاع باشد. کتاب میکوشد نشان دهد مفهوم «هنرهای زیبا» چگونه بهتدریج ساخته شده است.
اگر بخواهیم با زبان فلسفی بگوییم، متن می خواهد «شروط تاریخی امکانِ» این مفهوم را صورتبندی کند. این دیدگاه ریشه در سنتی دارد که از فلسفهی استعلایی کانت آغاز شد و سپس در کار هگل و دیگران سرشتی تاریخی یافت. بعدها دیگر فیلسوفان همین نگرش را در مطالعهی مفاهیم و پدیده هایی مثل خیر و شر، جنون، زندان، درمانگاه و بسیاری امور دیگر به کار بستند؛ یعنی به این پرداختند که آن مفاهیم بر مبنای کدام شروط تاریخی ساخته شده اند؟
برگردیم به سوال شما. درواقع زیباییشناسی بهعنوان رشتهای مستقل زاییده قرن هجدهم است و مفهومی که از هنرهای زیبا داریم در آن زمان تثبیت شد. در این قرن متون بسیاری پدید آمدند که به طور مستقل به هنرها یا زیبایی میپرداختند. در این متون هنرهای زیبا را که اکنون مستقل از حوزههای دیگر بودند ذیل مفاهیمی مثل ذوق و حس و نبوغ و خیال و محاکات بررسی و مقایسه میکردند.
نظریهها و آراء متنوع و رنگارنگی در این دوره پدید آمد که به لحاظ استواری و انسجام بیسابقه بودند. با این حال این گفته به معنای آن نیست که همهچیز ناگهان در قرن هجدهم پدید آمده باشد. میبینیم که دستاوردهای این دوره محصول پیوست یا گسست از تحولاتی است که از دوران باستان تا سده هفدهم در کار بوده است. زمینههای نزدیکی و خویشاوندی هنرها از سالها قبل مثلا با طرح مفهوم محاکات یا با مقایسه هنرها کمکم مهیا شده بود.
اگر ریشههای این مفهوم قبل از قرن هجدهم وجود داشته است، پس در خود قرن هجدهم چه تغییراتی رخ داد که به تثبیت رسید؟
باید به چند نکته اشاره کرد. متون بیشتری در زمینه مقایسه هنرها پدید آمد. یادمان باشد که در نوزایی، برای دفاع از ارج و اعتبار نقاشی، مقایسه میان شعر و نقاشی اهمیت خاصی یافته بود. اما در این دوره مقایسه به دیگر هنرهای دیداری نیز کشیده شد و نویسندگان کوشیدند با کمک تفاسیر خودشان از مفاهیمی مثل محاکات، زیبایی و لذت و... میان هنرها پیوندی ایجاد کنند.
عامل دیگر، پیشرفت و استقلال علوم بود و بحثهایی که زیرمجموعهی جدال قدیم و جدید به راه افتاده بود. این جدال از سدهی هفدهم آغاز شده بود و در آن عالمان کوشیدند با طرح مفاهیمی مثل پیشرفت، که فقط در علوم مصداق داشت نه در امور ذوقی و هنری، میان خود و دیگر اشتغالات آدمی فرق بگذارند. در این دوره استقلال علوم بیش از پیش شد و به این شکل هنرها از بند همنشینی با علوم و مشاغل دیگر رها شدند.
آخرین عامل چیزی است که نویسنده با نام سنت دوستداران از آن یاد میکند و سهم آن را در شکلگیری نظام جدید هنرها بسیار مهم میداند. از روزگار نوزایی کمکم گروهی از مخاطبان پر و پاقرص هنر پیدا شدند که در گالریها، سالنهای نمایش و کنسرت رفتوآمد داشتند و در میانشان بحثهای نقادانهی پرشوری دربارهی هنرها رواج داشت.
در متونی که حاصل این مباحث بود هنرها از دید تجربه یا لذت خاصی که در مخاطبان برمیانگیختند با هم مقایسه میشدند و در کنار هم قرار میگرفتند. به گفتهی نویسنده خویشاوندی هنرها برای مخاطبانی که از آنها حظی مشابه میبردند روشنتر بود تا برای هنرمندانی که هنرشان را از دید قابلیتهای متمایزشان میدیدند.
شکلدهی به علائق خاص اشرافیان و درباریان و نیز تعیین گسترهی دانایی خداوندان علم و هنر هم بخشی از همین سنت دوستداران بود. مثلا تاکید بر آن بود که بزرگزادگان باید در کنار مهارتهای ورزشی و رزمی با موسیقی و شعر و نقاشی هم دمخور باشند. به این ترتیب مجموعهی متنوعی از هنرهایی که پیشتر یا چندان اعتبار نداشتند یا با هم مرتبط دانسته نمیشدند، ذیل برنامهای تربیتی گرد هم آمدند.
در قرن هجدهم تحولاتی که پیشاپیش آغاز شده بودند به سرانجامی میرسند که در آن هنرها اعتبار مییابند، زیباییشناسی بهعنوان رشتهای مستقل پدید میآید و نظریههایی شکل میگیرند که هنرها را زیر چتری واحد جمع میکنند.
در کتاب به تقسیمبندیهای قدیمی هم اشاره شده است. تقسیمبندیهایی که در آنها پزشکی یا جنگافزارسازی در کنار هنرها قرار میگرفتند!
همانطور که گفتم، «تخنه» در دوران باستان به دانشی گفته میشد که به ساختن یا تولید چیزی منجر شود. بنابراین، پزشکی نیز چون محصولش سلامتی بود، نوعی تخنه به شمار میآمد. از این نظر معماری و مجسمه سازی با پزشکی و آهنگری و جنگ افزارسازی چندان فرقی نداشتند.
در نظام آموزشی کلاسیک و سدههای میانه هم هنوز تمایز روشنی میان علوم و فنون و هنرها وجود نداشت. در مجموعه «هنرهای آزاد» موسیقی در کنار ریاضیات بود و البته مراد از موسیقی نظریه موسیقی بود. در مجموعه «هنرهای مکانیکی» هم که بعدها پدید آمد- بافندگی، کشاورزی، دریانوردی، جنگافزارسازی، شکار، پزشکی و نمایش- مثلا معماری و نقاشی جایگاه مستقلی نداشتند و زیرمجموعهی جنگ افزار سازی بودند.
این موضوع نشان میدهد که تا پیش از سدهی هجدهم میان آنچه امروز «هنرهای زیبا» مینامیم و دیگر حرفهها و صنایع مرز مشخصی نبود. هنرها پس از نوزایی به تدریج از علوم و از مشاغل جدا شدند.

دوره نوزایی چه تغییری در بحث نظریهی زیباییشناختی هنرها ایجاد کرد؟
در دوره نوزایی نقاشی شأن و اعتبار یافت. پیش از آن، نقاشی، معماری و مجسمهسازی بیشتر کارهای یدی محسوب میشدند و در کنار حرفههایی مانند رنگرزی و بنایی و آهنگری قرار میگرفتند. در نوزایی برای ارتقای جایگاه نقاشی، آن را با شعر مقایسه کردند که در برنامهی آموزشی اومانیستها اهمیت تازهای پیدا کرده بود. این مقایسه اولا بر مبنای این جملهی مشهور انجام گرفت که «شعر چنان است که نقاشی»، یعنی نقاشی هم به اندازهی شعر اهمیت و اعتبار دارد.
در این دوره آکادمیهای هنری شکل گرفتند که در آنها هنرهای دیداری را جدا از مشاغل و صناعات دیگر آموزش میدادند. گذشته از این، دربارها و طبقههای اشراف، آشنایی با شعر، موسیقی، نقاشی و معماری را بخشی مهم از تربیت نجبا و بزرگزادگان شمردند.
نکته مهم دیگر، مقایسه هنرها بود چه برای اثبات برتری یکی بر دیگری چه برای نشان دادن شباهتها و تفاوتهای هنرها. مثلا داوینچی کوشید نشان دهد که نقاشی از شعر و موسیقی و مجسمهسازی برتر است. خود این مقایسهها موجب نزدیکی هنرها شدند زیرا در کار مقایسه فرض بر این است که اموری که با هم مقایسه میشوند از لحاظی با هم ربط و نسبت دارند.
همهی این عوامل منجر به این شدند که هنرهای گوناگون که تا پیش از آن در میان انواع علوم و فنون و مشاغل پراکنده بودند به هم نزدیک شوند و گونهای خویشاوندی میانشان پدید آید.
در کتاب به نقش رهبری فرهنگی کشورها هم اشاره شده است. انتقال رهبری فرهنگی از ایتالیا به فرانسه در قرن ۱۷ چه تغییراتی را ایجاد کرد؟
متن چندان به جزئیات تغییرات سیاسی یا تصمیمگیریهای سیاسی وارد نمیشود، اما به برخی نکات اشاره میکند. مثلا یکی حمایتهای دولتی فرانسه در سازماندهی آکادمیها است. آکادمیها در فرانسه ساختار منسجمتری پیدا کردند و حتی آکادمیهای استانی هم شکل گرفتند.
این آکادمیها فقط محل آموزش نبودند؛ جلسات نقد و گفتوگو هم در آنها برگزار میشد و «دوستداران هنر» یا همان آماتورها در این نشستها حضور داشتند. بعدها همین افراد در کافهها و محافل فرهنگی دربارهی تجربهی خود از مواجهه با آثار هنری بحث میکردند و دراینباره مینوشتند. در واقع، همین فضای عمومی فرهنگی در شکلگیری خانواده یا نظام جدید هنرهای زیبا سهم عمدهای داشت.
ابتدای صحبتتان از مبنای فلسفی متن گفتید. کتاب چه نسبتی میان فلسفه و هنر برقرار میکند؟
بله، مبنای کتاب فلسفی است، یعنی این که مفاهیم اموری تاریخیاند و در طول زمان ساخته میشوند. بنابراین، هنر یا هنرهای زیبا مفاهیمی ازلی و ثابت نیستند.
فیلسوفان نقش مهمی در استقلال زیباییشناسی و مفهوم پردازی دربارهی هنرها داشتند. متفکرانی در فرانسه و انگلستان و آلمان تلاش کردند نظریههایی دربارهی زیبایی و هنرها بپردازند و آنها را ذیل اصول و مفاهیمی عام به بحث بگذارند. مفاهیم «محاکات و محاکات طبیعت زیبا»، «حس زیبایی»، «قوهی زیبایی شناختی نفس»، «خیال و لذات خیال» و «نبوغ» نمونههای این تلاش هستند.
با شکلگیری شاخه مستقل زیباییشناسی، هنرها بیش از پیش در کنار هم دیده شدند. با این حال، فیلسوفان فقط عامل شکل گیری نظام جدید هنرها نبودند؛ بلکه در زمینهای مینوشتند که گفتهها و نوشتههای نویسندگان ثانوی، ناقدان هنری، مخاطبان هنر، یا دوستداران، مهیا کرده بود.
ترجمه مفاهیم زیباییشناختی کتاب چالش و سختی خاصی داشت؟
مشکل خاصی نبود. فلسفهی هنر و زیباییشناسی در ایران رشتهای نسبتا جدید است، اما بسیاری از مفاهیم آن معادلهای جاافتادهای پیدا کردهاند. بنابراین، فقط همان سختیهای معمول ترجمه بود و تلاش بر این بود که متن ترجمه پاکیزه و خواندنی از کار دربیاید.
نظر شما