شنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
مرز باریک منطق و جادو در داستان‌های جان دیکسون کار

پرستو جهان‌بین، مترجم کتاب «محکمه شعله‌ور» گفت: مشخصه مهم آثار جان دیکسون کار این است که داستان معمولاً با یک معمای ظاهراً غیرممکن آغاز می‌شود، سپس کار خواننده را وادار می‌کند میان دو احتمال حرکت کند که یا واقعاً با پدیده‌ای فراطبیعی روبه‌رو هستیم یا همه‌چیز توضیحی منطقی دارد؟

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا به‌تازگی انتشارات جهان «محکمه شعله‌ور» نوشته جان دیکسون کار را با ترجمه پرستو جهان‌بین روانه بازار کرده است.

رمان محکمه شعله‌ور یکی از برجسته‌ترین آثار دوران طلایی داستان‌های پلیسی محسوب می‌شود. در این رمان نوینسده با بهره‌گیری از فضایی تیره، پرتعلیق و خیال‌انگیز مخاطب را به دنیایی دوگانه برد؛ جهانی که در آن مرز بین عقل و خیال،‌ افسانه و منطق و گذشته و اکنون در تردید است. داستان با کشفی ساده شروع می‌شود؛ مردی در نسخه ای قدیمی از کتابی تاریخی، تصویری از زنی می‌یابد که شباهتی عجیب با همسرش دارد. همین کشف کوچک آغازی می‌شود بر رشته‌ای از حوادث پیچیده و رازآلود و آنچه این اثر را متمایز کرده بهره‌گیری از عناصر تاریخی و اسطوره‌ای است.

در ادامه گفت‌وگوی ما را با مترجم کتاب می‌خوانید:

جان دیکسون کار چه جایگاهی در شکل‌گیری و تحول ادبیات جنایی قرن بیستم دارد و چه ویژگی‌هایی آثار او را در میان نویسندگان عصر طلایی ادبیات پلیسی متمایز می‌کند؟

کار یکی از چهره‌های بسیار مهم ادبیات پلیسیِ عصر طلایی در قرن بیستم است و محکمه شعله‌ور از آثار شاخص او به شمار می‌آید. کار (۱۹۰۶–۱۹۷۷) نویسنده‌ای آمریکایی بود که بخش مهمی از دوران فعالیت ادبی‌اش را در انگلستان گذراند؛ او از برجسته‌ترین استادان معمای اتاق دربسته و جنایت ناممکن محسوب می‌شود؛ یعنی داستان‌هایی که در آن جنایت به شکلی رخ می‌دهد که در نگاه اول هیچ توضیح منطقی برایش وجود ندارد. اهمیت کار در تاریخ ادبیات جنایی فقط به تعداد معماهای پیچیده‌اش محدود نیست؛ او در دوره‌ای می‌نوشت که آگاتا کریستی، دوروتی ال سایرز و دیگر نویسندگان عصر طلایی، داستان پلیسی را به سمت معمای عقلانی، سرنخ‌گذاری دقیق و بازی فکری با خواننده می‌بردند و کار در این میان، وجهی بسیار گوتیک‌تر و وهم‌آلودتر دارد. کار همچنین نخستین نویسنده آمریکایی بود که به محفل مهم نویسندگان جنایی بریتانیا راه یافت و بعدها بالاترین نشان انجمن نویسندگان معمایی آمریکا، یعنی Grand Master Award را دریافت کرد.

سبک داستان‌پردازی جان دیکسون کار چه ویژگی‌هایی دارد و این ویژگی‌ها را چگونه می‌توان در «محکمه شعله‌ور» مشاهده کرد؟ نسبت میان عناصر پلیسی، گوتیک و فراطبیعی در آثار او چگونه شکل می‌گیرد؟

سبک نوشتاری او سبک کار را می‌توان ترکیبی از پلیسی کلاسیک، گوتیک، وحشت و فانتزیِ ظاهراً فراطبیعی دانست. مشخصه مهم آثار او این است که داستان معمولاً با یک معمای ظاهراً غیرممکن آغاز می‌شود مانند قتلی که هیچ‌کس نمی‌توانسته مرتکب شده باشد، اتاقی که از داخل قفل بوده، جسدی که به شکلی غیرممکن ناپدید شده یا قاتلی که گویی از گذشته یا جهان مردگان آمده است. سپس کار خواننده را وادار می‌کند میان دو احتمال حرکت کند که آیا واقعاً با پدیده‌ای فراطبیعی روبه‌رو هستیم یا همه‌چیز توضیحی منطقی دارد؟ این ویژگی در« محکمه شعله‌ور» به اوج می‌رسد. این رمان در سال ۱۹۳۷ منتشر شد و داستان آن آمیزه‌ای از قتل، مسمومیت، جادوگری، تاریخ و عناصر فراطبیعی است؛ نکته جالب این است که برخلاف بسیاری از آثار کار، پایان این رمان توضیح کاملاً عقلانیِ ماجرا را زیر سؤال می‌برد و به آن یک چرخش واقعاً فراطبیعی می‌دهد به همین دلیل محکمه شعله‌ور را می‌توان یکی از آثار بسیار خوب برای شناختن سبک خاص کار دانس؛ معمای پلیسی که تا مرز وحشت و گوتیک پیش می‌رود.

این چندمین کتاب ادبیات جنایی است که کار نوشته است؟

اگر آثار منتشرشده با نام کار را بر اساس ترتیب انتشار بشماریم، محکمه شعله‌ور سیزدهمین رمان اوست.

چه ویژگی‌هایی در «محکمه شعله‌ور» باعث شد این اثر را برای ترجمه انتخاب کنید؟ این رمان چه نسبتی با الگوی آشنای داستان‌های جان دیکسون کار دارد و در چه جنبه‌هایی، به‌ویژه در پیوند میان ادبیات پلیسی، گوتیک و وحشت، از دیگر آثار او متمایز می‌شود؟

انتخاب محکمه شعله‌ور برای ترجمه، بیش از هر چیز به دلیل ترکیب کم‌نظیرِ معمای جنایی با فضای گوتیک و وهم‌آلود آن بود؛ جان دیکسون کار از نویسندگان مهم عصر طلایی ادبیات پلیسی است و در بیشتر آثارش خواننده را با معمایی روبه‌رو می‌کند که در نگاه نخست حل‌ناشدنی و حتی ناممکن به نظر می‌رسد اما محکمه شعله‌ور از این جهت برای من جذاب‌تر بود که مرز میان داستان پلیسی، ادبیات گوتیک و وحشت را بسیار ظریف و هنرمندانه درهم می‌آمیزد. این کتاب از یک سو همان ویژگی‌هایی را دارد که از جان دیکسون کار انتظار داریم یعنی معما، جنایت، سرنخ‌های پنهان، فضای رازآلود و بازی ذهنی با خواننده؛ بنابراین خواننده‌ای که آثار او را می‌شناسد، همچنان با امضای آشنای کار مواجه خواهد شد اما از سوی دیگر محکمه شعله‌ورحال‌وهوایی متفاوت و تا حدی تیره‌تر دارد در اینجا عنصر فراطبیعی صرفاً ابزاری برای ترساندن خواننده نیست، بلکه به یکی از پایه‌های اصلی تردید و ابهام داستان تبدیل می‌شود. جذابیت اصلی کتاب دقیقاً در همین مرز باریک است که خواننده نمی‌داند آنچه می‌بیند حاصل یک توطئه و جنایت کاملاً انسانی است یا واقعاً پای نیروهایی فراتر از جهان عادی در میان است و کار در این اثر عمداً این تردید را تقویت می‌کند و تا پایان اجازه نمی‌دهد خواننده با خیال راحت یکی از این دو امکان را کنار بگذارد. از این نظر، محکمه شعله‌ور هم یک اثر کاملاً کارگونه است و هم تفاوتی محسوس با برخی آثار دیگر او دارد؛ اگر در بسیاری از رمان‌های کار، معمای جنایی و منطق حل معما در مرکز توجه قرار می‌گیرد، در این کتاب فضاسازی گوتیک، وحشت و تردید درباره ماهیت واقعیت نقش پررنگ‌تری پیدا می‌کند که همین ترکیب برای من دلیل مهمی بود که این اثر را برای ترجمه انتخاب کنم؛ چون علاوه بر علاقه‌مندان ادبیات پلیسی، می‌تواند مخاطبانی را که به ادبیات گوتیک و داستان‌های وهم‌آلود علاقه دارند نیز جذب کند.

مرز باریک منطق و جادو در داستان‌های جان دیکسون کار

حضور هم‌زمان عناصر جادویی، اسطوره‌ای و تاریخی در «محکمه شعله‌ور» چه چالش‌هایی برای ترجمه ایجاد کرد؟ چگونه تلاش کردید در ترجمه فارسی، فضای گوتیک و وهم‌آلود اثر و ابهام میان امر واقعی و فراطبیعی را حفظ کنید؟

یکی از چالش‌های ترجمه محکمه شعله‌ورهمین حضور هم‌زمان عناصر جادویی، اسطوره‌ای و تاریخی در کنار یک روایت جنایی بود؛ دشواری کار فقط در پیدا کردن معادل واژه‌ها نبود؛ مسئله مهم‌تر این بود که فضای خاص و مرموز اثر در فارسی نیز حفظ شود. کار در این رمان از مفاهیم و باورهایی استفاده می‌کند که ریشه در تاریخ، فرهنگ عامه و سنت‌های مرتبط با جادوگری دارند؛ بنابراین در ترجمه باید مراقب می‌بودم که این عناصر نه بیش از حد امروزی و ساده به نظر برسند و نه آن‌قدر غریب و ثقیل ترجمه شوند که ارتباط خواننده با داستان قطع شود به‌خصوص در بخش‌هایی که نویسنده میان واقعیت تاریخی و امر فراطبیعی حرکت می‌کند، حفظ همین ابهام اهمیت زیادی داشت. از طرف دیگر، زبان و فضای کتاب متعلق به دهه ۱۹۳۰ است و بخشی از لذت خواندن آن به حال‌وهوای گوتیک و ادبیات رازآلود آن دوره برمی‌گردد بنابراین در انتخاب واژه‌ها و لحن، تلاش کردم این فضای قدیمی و وهم‌آلود حفظ شود، بدون اینکه ترجمه برای خواننده امروز مصنوعی یا دشوار به نظر برسد. مهم‌ترین اصل در ترجمه این کتاب این بود که جادو و امر فراطبیعی را بیش از آنچه خود نویسنده انجام داده، توضیح ندهیم. بخشی از جذابیت محکمه شعله‌ور در این است که خواننده تا مدت‌ها نمی‌داند باید به اتفاقات داستان به چشم پدیده‌ای فراطبیعی نگاه کند یا آنها را با منطق یک داستان جنایی تحلیل کند بنابراین ترجمه هم باید همان تردید و ابهام را حفظ می‌کرد. در واقع، چالش اصلی برای من این بود که خواننده فارسی‌زبان همان حسی را تجربه کند که خواننده اثر اصلی تجربه می‌کند یعنی احساس اینکه در مرز میان واقعیت و خیال ایستاده و هنوز نمی‌داند کدام‌یک را باید باور کند.

استقبال از «محکمه شعله‌ور» پس از انتشار چگونه بود و این اثر در گذر زمان چه جایگاهی در ادبیات جنایی پیدا کرد؟ آیا کتاب به زبان‌های دیگری نیز ترجمه شده است؟

محکمه شعله‌ور از همان زمان انتشار در سال ۱۹۳۷ توجه مخاطبان ادبیات جنایی را به خود جلب کرد البته واکنش‌ها به کتاب کاملاً یکدست نبود؛ به‌خصوص پایان غیرمتعارف و جسورانه آن برای برخی خوانندگان بحث‌برانگیز بود. در همان زمان نیز منتقدان به فضای خاص، ترکیب جادوگری و جنایت و قدرت داستان در ایجاد تعلیق توجه نشان دادند؛ برای نمونه، نقد معاصر Kirkus Reviews فضای تاریخی و وهم‌آلود کتاب را از نقاط قوت آن دانسته و آن را اثری سرگرم‌کننده توصیف کرده است. با گذشت زمان، جایگاه کتاب حتی پررنگ‌تر شده است. امروزه محکمه شعله‌ور یکی از شناخته‌شده‌ترین آثار مستقل جان دیکسون کار به شمار می‌رود و بسیاری آن را در شمار آثار کلاسیک ادبیات جنایی و یکی از نمونه‌های شاخص تلفیق معمای جنایی با عناصر فراطبیعی می‌دانند؛ استقبال خوانندگان امروزی نیز همچنان ادامه دارد؛ در Goodreads، کتاب با نزدیک به هزار رأی، میانگین امتیاز حدود ۳٫۸۵ از ۵ را دارد. نکته جالب دیگر این است که کتاب فقط در جهان انگلیسی‌زبان باقی نمانده و به زبان‌های متعددی ترجمه شده است. از جمله می‌توان به فرانسوی، ایتالیایی، سوئدی، ژاپنی، بلغاری، لهستانی، یونانی، نروژی و چینی اشاره کرد حتی در بعضی از این زبان‌ها، کتاب در چند نوبت و توسط مترجمان مختلف منتشر شده است؛ برای مثال ترجمه فرانسوی آن با عنوان La Chambre ardente و ترجمه ایتالیایی با عنوان La corte delle streghe منتشر شده‌اند. این گستره ترجمه‌ها برای من جالب بود، چون نشان می‌دهد جذابیت محکمه شعله‌ورفقط به فضای فرهنگی و ادبی زمان انتشارش محدود نمانده است و معمای ناممکن، فضای گوتیک و پرسش همیشگی کتاب درباره مرز میان امر عقلانی و فراطبیعی، عناصری هستند که حتی با گذشت نزدیک به نود سال همچنان می‌توانند برای خواننده امروزی جذاب باشند.

مرز باریک منطق و جادو در داستان‌های جان دیکسون کار

به جان دیکسون کار لقب «استاد معمای اتاق قفل‌شده» داده‌اند. دلیل این عنوان چیست و چه ویژگی‌هایی در شیوه‌ی معماپردازی او باعث شد به چنین جایگاهی برسد؟

این لقب به‌خاطر تسلط استثنایی جان دیکسون کار بر معمای جنایت در اتاق قفل‌شده Locked-Room Mystery به او داده شده است؛ ژانری که در آن جنایت به شکلی رخ می‌دهد که ظاهراً ارتکابش غیرممکن است. برای مثال، ممکن است مقتول در اتاقی پیدا شود که از داخل قفل بوده، پنجره‌ها بسته بوده و هیچ راه ورود و خروجی برای قاتل وجود نداشته و جذابیت کار اینجاست که او معمولاً ابتدا خواننده را وادار می‌کند تقریباً به امکان وقوع یک جنایت فراطبیعی یا غیرممکن باور کند و بعد تلاش می‌کند معما را با مجموعه‌ای از سرنخ‌ها و توضیحی منطقی حل کند. کار در این زمینه چند ویژگی برجسته داشت یکی ساختن معماهای واقعاً ناممکن که مسئله فقط پیدا کردن قاتل نیست؛ پرسش اصلی این است که اصلاً این جنایت چگونه امکان‌پذیر بوده؟؛ فضاسازی گوتیک و وهم‌آلود که برخلاف بسیاری از نویسندگان معمایی، کار از قلعه‌های متروک، خانه‌های قدیمی، ارواح، جادوگری و شایعات ماورایی استفاده می‌کرد تا خواننده را نسبت به توضیح منطقی ماجرا مردد کند؛ بازی با ذهن خواننده که سرنخ‌ها معمولاً در داستان حضور دارند، اما کار آن‌ها را به شکلی ارائه می‌کند که خواننده به برداشت اشتباه برسد و راه‌حل‌های مبتکرانه که گاهی توضیح نهایی به یک ترفند فیزیکی، خطای دید، جابه‌جایی زمانی یا سوءبرداشت از آنچه خواننده تصور کرده مربوط می‌شود. به همین دلیل، وقتی از استاد معمای اتاق قفل‌شدهدرباره کار صحبت می‌شود، منظور فقط این نیست که او تعداد زیادی داستان در این قالب نوشته؛ بلکه اشاره به این دارد که او این نوع معما را به یکی از پیچیده‌ترین و هنرمندانه‌ترین شکل‌های داستان پلیسی تبدیل کرد.

«محکمه شعله‌ور» تا چه اندازه ظرفیت تبدیل شدن به یک اثر سینمایی را دارد و چه ویژگی‌هایی در داستان، آن را برای اقتباس سینمایی مناسب می‌کند؟

محکمه شعله‌ور ظرفیت بسیار بالایی برای تبدیل شدن به فیلم دارد؛ حتی می‌توان گفت از آن دسته رمان‌هایی است که زبان سینما می‌تواند به فضای آن جلوه‌ای دوچندان ببخشد؛ داستان از عناصر تصویری قدرتمندی برخوردار است مانند خانه و فضای قدیمی و مرموز، شخصیت‌هایی با گذشته‌های رازآلود، جادوگری، مرگ‌های مشکوک، حضور یک جسد ناآرام و مهم‌تر از همه، مرز مبهم میان واقعیت و امر فراطبیعی که این عناصر می‌توانند در سینما به‌خوبی به فضاسازی گوتیک، نورپردازی، صدا و میزانسن تبدیل شوند. از طرف دیگر، ساختار داستان به گونه‌ای است که فیلم‌ساز می‌تواند اطلاعات را مرحله‌به‌مرحله در اختیار تماشاگر قرار دهد و او را وادار کند مدام برداشت خودش از ماجرا را تغییر دهد؛این ویژگی برای یک فیلم معمایی بسیار ارزشمند است؛ چون تماشاگر نه‌فقط می‌خواهد بداند چه کسی مرتکب جنایت شده، بلکه می‌خواهد بفهمد آیا آنچه اتفاق افتاده اصلاً با قوانین جهان عادی قابل توضیح است یا نه. اتفاقاً محکمه شعله‌ور یک بار هم به سینما راه پیدا کرده است. ژولین دوویویه در سال ۱۹۶۲ فیلم فرانسوی La Chambre ardente را بر اساس همین رمان ساخت؛ فیلمی که در فضای جنایی، ترسناک و رازآلود قرار می‌گیرد بنابراین می‌توان گفت قابلیت سینمایی این اثر صرفاً یک حدس نیست و پیش از این نیز مورد توجه سینما قرار گرفته است. البته اگر امروز قرار باشد دوباره ساخته شود، می‌توان با امکانات سینمای معاصر، به‌ویژه در زمینه جلوه‌های بصری و طراحی صدا، وجه وهم‌آلود و گوتیک آن را بسیار پررنگ‌تر کرد، بدون اینکه معمای اصلی قربانی جلوه‌های ویژه شود.

آیا ایده‌ی تناسخ و بازگشت به زندگی در «محکمه شعله‌ور» به مفهوم تناسخ در آیین بودایی ارتباطی دارد؟

تناسخ در محکمه شعله‌ور حضور دارد، اما بهتر است آن را مستقیماً با مفهوم تناسخ در آیین بودایی یکی ندانیم. در رمان، بازگشت شخصیت‌ها از طریق فضایی مرتبط با جادوگری، علوم غریبه و امر فراطبیعی مطرح می‌شود و تناسخ بخشی از راز اصلی داستان است. پژوهش‌هایی که درباره این رمان انجام شده نیز دقیقاً به حضور شخصیت‌های نمرده و بازگشت یا تناسخ آنها در ارتباط با جادوگری اشاره کرده‌اند اما این با مفهوم تناسخ در سنت بودایی تفاوت دارد. در بودیسم، باززایی یا تولد دوباره بخشی از یک نظام فلسفی و دینی گسترده‌تر است و با مفاهیمی مانند کارما و چرخه سامسارا ارتباط دارد؛ در حالی که کار در محکمه شعله‌ور از تناسخ بیشتر به‌عنوان عنصری رازآلود و هراس‌انگیز در یک داستان گوتیک ـ جنایی استفاده می‌کند؛ بنابراین اگر بخواهیم دقیق باشیم، بهتر است بگوییم کتاب از ایده بازگشت به زندگی و تناسخ در سنت‌های جادویی و فراطبیعی بهره می‌گیرد، نه اینکه مستقیماً بخواهد آموزه بودایی تناسخ را روایت یا تفسیر کند.

آیا امروز نویسندگانی هستند که بتوان قلم یا شیوه‌ی داستان‌پردازی آن‌ها را ادامه‌دهنده‌ی سنت جان دیکسون کار دانست؟ مهم‌ترین شباهت و تفاوت آن‌ها با کار چیست؟

نویسنده‌ای که بیش از همه می‌توان در این زمینه با جان دیکسون کار مقایسه‌اش کرد، پل هالتر، نویسنده فرانسوی، است؛ هالتر تقریباً به‌طور تخصصی روی معمای جنایت ناممکن و اتاق قفل‌شده کار کرده و بارها به‌عنوان ادامه‌دهنده سنت جان دیکسون کار از او یاد شده است. خود هالتر نیز گفته که آثار کار در شکل‌گیری مسیر نویسندگی‌اش تأثیر داشته‌اند. در میان نویسندگان معاصر، البته نمونه‌های دیگری هم وجود دارند که بخشی از ویژگی‌های کار را ادامه می‌دهند؛ آنتونی هوروویتس به معماهای کلاسیک، سرنخ‌گذاری و بازی با خواننده علاقه زیادی دارد؛ استوارت ترتون نیز در آثاری مانند «هفت مرگ اولین هاردکسل» از ساختارهای پیچیده، فضای گوتیک و بازی‌های روایی استفاده می‌کند. اما باید توجه داشت که هیچ‌کدام را نمی‌توان دقیقاً جان دیکسون کارِ امروزی دانست. ویژگی منحصربه‌فرد کار در ترکیب سه عنصر معمای ناممکن، فضای گوتیک و تردید میان توضیح منطقی و فراطبیعی بود و هنوز نویسندگانی هستند که هر یک بخشی از این میراث را ادامه می‌دهند، اما ترکیب کامل این ویژگی‌ها بسیار نادر است. حتی در مورد پل هالتر نیز گفته شده که اگرچه به‌شدت تحت تأثیر کار و کریستی است، طرح‌ها و معماهای خودش را دارد و صرفاً مقلد آنها نیست.

داستان جنایی در انگلستان امروز چه تفاوتی با جنایی‌نویسی قرن بیستم، به‌ویژه دوران طلایی این ژانر، دارد و مهم‌ترین و موفق‌ترین جنایی‌نویسان معاصر بریتانیا چه کسانی هستند؟

اگر بخواهیم تفاوت اصلی را در یک جمله خلاصه کنیم، داستان جنایی کلاسیک بیشتر از خواننده می‌پرسید قاتل چه کسی است و چگونه این کار را انجام داده؟، اما داستان جنایی امروز بیشتر می‌پرسد چرا این جنایت رخ داده، چه چیزی در جامعه به آن منجر شده و این جنایت چه اثری بر شخصیت‌ها می‌گذارد؟ در عصر طلایی ادبیات جنایی، به‌خصوص در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، معما و حل منطقی آن جایگاه بسیار مهمی داشت و نویسنده اطلاعات را تا حد امکان در اختیار خواننده می‌گذاشت و او را به یک بازی فکری دعوت می‌کرد. جان دیکسون کار، آگاتا کریستی و دیگر نویسندگان آن دوره نمونه‌های برجسته این رویکرد هستند. پژوهش‌های ادبی نیز معمای سرنخ‌محور را یکی از ویژگی‌های اصلی داستان جنایی عصر طلایی می‌دانند. اما جنایی‌نویسی معاصر بسیار گسترده‌تر شده است؛ روان‌شناسی شخصیت‌ها، زندگی خصوصی قربانی و مجرم، مسائل اجتماعی، خشونت خانگی، نابرابری طبقاتی، فساد، سیاست، فناوری و فضای رسانه‌ای می‌توانند به اندازه خود معما اهمیت داشته باشند؛ روایت نیز گاهی از نگاه کارآگاه فاصله می‌گیرد و به قربانی یا حتی مجرم نزدیک می‌شود. از طرف دیگر، داستان پلیسی و جنایی امروز بسیار متنوع‌تر از یک الگوی واحد است؛ از پلیسی‌های کلاسیک و معماهای چه کسی قاتل است؟ گرفته تا تریلر روان‌شناختی، نوار، داستان‌های جنایی اجتماعی، پرونده‌های پلیسی و جنایی تاریخی؛ در واقع، این تحول از دهه‌های میانی قرن بیستم آغاز شد و نویسندگانی مانند پی.دی. جیمز، روث رندل، کالین دکستر و رجینالد هیل نیز پلیسی بریتانیایی را به سمت توجه بیشتر به جامعه، طبقه و اخلاق سوق دادند. در میان نویسندگان موفق و تأثیرگذار بریتانیاییِ معاصر، می‌توان از ایان رنکین، وال مک‌درمید، آن کلیوز، پیتر جیمز و آنتونی هوروویتس نام برد؛ رنکین و مک‌درمید به‌ویژه در گسترش جنایی‌نویسی معاصر بریتانیا نقش مهمی داشته‌اند و آثارشان نشان می‌دهد که این ژانر دیگر صرفاً به حل یک معما محدود نیست. در سال‌های اخیر نیز نویسندگانی مانند هوروویتس و استوارت ترتون نشان داده‌اند که هنوز برای معمای کلاسیک و بازی فکری با خواننده مخاطب جدی وجود دارد. همین موضوع باعث می‌شود آثار جان دیکسون کار همچنان جذاب باشند. با وجود تفاوت‌های بسیار میان ادبیات جنایی امروز و دهه ۱۹۳۰، لذت کشف یک معمای خوب، فریب خوردن از سرنخ‌ها و رسیدن به لحظه‌ای که همه قطعات پازل کنار هم قرار می‌گیرند، هنوز از بین نرفته است و شاید شکل جنایت و شیوه روایت تغییر کرده باشد، اما میل خواننده به حل معما همچنان همان است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها