چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
راهی برای آزادتر زندگی‌کردن در زمان حال

بنفشه شریفی‌خو گفت:‌یکی از زیباترین پیام‌های این کتاب همین است که شناخت گذشته قرار نیست ما را در گذشته نگه دارد؛ برعکس، می‌تواند راهی باشد برای آزادتر زندگی‌کردن در زمان حال. وقتی ریشه‌ی بعضی احساس‌ها، ترس‌ها یا واکنش‌های خودمان را بهتر می‌شناسیم، شاید بتوانیم با خودمان و با کسانی که پیش از ما زندگی کرده‌اند، با درک و شفقت بیشتری روبه‌رو شویم.

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- مسعود تقی‌آبادی: مارک وُلن، نویسنده و درمانگر شناخته‌شده حوزه ترومای میان‌نسلی، پس از موفقیت کتاب با تو شروع نشده، این بار با انتشار راهنمای کاربردی با تو شروع نشده؛ تمرین‌های عملی برای شکستن چرخه ترومای موروثی تلاش کرده است مخاطبان را از مرحله شناخت به مرحله تجربه و تغییر هدایت کند. این کتاب که با ترجمه بنفشه شریفی‌خو و از سوی انتشارات میلکان منتشر شده، مجموعه‌ای از تمرین‌ها، پرسش‌ها و فعالیت‌های عملی را در اختیار خوانندگان قرار می‌دهد تا بتوانند ریشه برخی ترس‌ها، اضطراب‌ها و الگوهای تکرارشونده زندگی خود را با نگاهی به تاریخ خانواده و تجربه‌های نسل‌های گذشته بازخوانی کنند. بنفشه شریفی‌خو در این گفت‌وگو ضمن تشریح تفاوت این اثر با کتاب اصلی، از چرایی ترجمه آن، اهمیت پرداختن به ترومای میان‌نسلی، نقش تمرین‌های کتاب در فرایند خودشناسی و مخاطبانی که می‌توانند از این اثر بهره‌مند شوند، سخن می‌گوید.

راهی باشد برای آزادتر زندگی‌کردن در زمان حال

خانم شریفی‌خو در ابتدا برای مخاطبانی که هنوز این کتاب را نخوانده‌اند، بفرمایید این اثر درباره چیست و چه تفاوتی با کتاب اصلی It Didn't Start with You دارد؟

کتاب‌ کار با تو شروع نشده بر این ایده استوار است که برخی از رنج‌ها، ترس‌ها و الگوهای تکرارشونده‌ی زندگی ما ممکن است فقط به تجربه‌های شخصی‌مان مربوط نباشند، بلکه ریشه در زخم‌های حل‌نشده نسل‌های پیش از ما داشته باشند. مارک ولن در این کتاب، خواننده را قدم‌به‌قدم همراهی می‌کند تا با کمک تمرین‌ها، پرسش‌ها و فعالیت‌های عملی، این الگوها را در زندگی خودش شناسایی کند و آگاهانه برای تغییر آن‌ها گام بردارد.

تفاوت اصلی این کتاب با «با تو شروع نشده» در همین جنبه‌ی عملی آن است. کتاب اصلی بیشتر به معرفی ایده‌ها، پژوهش‌ها و روایت‌های بالینی نویسنده می‌پردازد، اما کتاب‌کار برای اجرا و تجربه‌کردن آن ایده‌ها طراحی شده است. به بیان دیگر، اگر کتاب اصلی به این پرسش پاسخ می‌دهد که «این الگوها چرا در زندگی ما شکل گرفته‌اند؟»، کتاب‌کار به این می‌پردازد که «حالا با این آگاهی چه کنیم؟». به همین دلیل، این دو کتاب در کنار هم تصویری کامل‌تر از نگاه مارک ولن به تروماهای میان‌نسلی و مسیر التیام آن‌ها ارائه می‌کنند.

چه ویژگی یا پیامی در این کتاب باعث شد تصمیم بگیرید آن را ترجمه کنید؟

خیلی وقت‌ها ما کتابی یا مطلبی را مطالعه می‌کنیم و متوجه می‌شویم که قرابت‌هایی با زندگی و تجربه‌ی زیسته‌مان دارد. اما اغلب صرف آگاه‌شدن به مشکل کافی نیست؛ زخم‌ها با آگاه‌شدن التیام پیدا نمی‌کنند. چه‌بسا حتی در لحظه بتوانیم تشخیص بدهیم چرا حال خوشی نداریم یا چه چیزی واکنش خاصی را در ما برانگیخته. اما این کافی نیست و شاید کمکی به کمترشدن رنجمان نکند. اغلب در طول سال‌ها و به حکم ضرورت، راه‌هایی برای کنارآمدن با رنجمان پیدا می‌کنیم؛ اما چقدر بهتر خواهد بود اگر توصیه‌های یک متخصص را در اختیار داشته باشیم، راه‌کارهایی که پیش‌تر مطالعه و اثربخشی‌شان مشخص شده است. از این دیدگاه، کتاب‌کار بسیار ارزشمند است.

نویسنده معتقد است برخی ترس‌ها، نگرانی‌ها یا الگوهای رفتاری ما ممکن است ریشه در تجربه‌های نسل‌های قبل داشته باشند. این ایده را چگونه برای مخاطب کتاب توضیح می‌دهید؟

شاید مهم‌ترین ایده‌ی مارک ولن همین باشد که همه‌ی آنچه امروز احساس می‌کنیم، لزوماً از زندگی خودمان آغاز نشده است. گاهی ریشه‌ی بعضی ترس‌ها، اضطراب‌ها، احساس گناه، الگوهای تکرارشونده در روابط یا حتی تجربه شکست‌های مداوم را نمی‌توان فقط در کودکی یا تجربه‌های شخصی جست‌وجو کرد. ولن با تکیه بر پژوهش‌های علمی، تجربه‌ی بالینی و روایت‌های مراجعانش، این احتمال را مطرح می‌کند که بخشی از این رنج‌ها ممکن است بازتاب زخم‌هایی باشند که نسل‌های پیش از ما تجربه کرده‌اند؛ زخم‌هایی که هرگز مجال دیده‌شدن، سوگواری یا التیام پیدا نکرده‌اند و از طریق وراثت اپی‌ژنتیک در نسل‌های بعد ادامه یافته‌اند. البته این به معنای آن نیست که هر مشکلی ریشه‌ای میان‌نسلی دارد، بلکه دعوتی است برای اینکه اگر پاسخ رنجمان را در زندگی خود پیدا نمی‌کنیم، دایره‌ی جست‌وجو را کمی گسترده‌تر کنیم و تاریخ خانواده را نیز بخشی از این روایت بدانیم.

یکی از ویژگی‌های کتاب، تمرین‌های عملی آن است. به نظر شما انجام این تمرین‌ها چه کمکی به خواننده می‌کند و چرا نویسنده بر آن‌ها تأکید دارد؟

به گمان من، مهم‌ترین ویژگی این تمرین‌ها این است که اجازه نمی‌دهند کتاب به یک تجربه‌ی صرفاً ذهنی تبدیل شود. بسیاری از ما می‌توانیم مفاهیم روان‌شناختی را به‌خوبی درک کنیم، اما فاصله‌ی زیادی میان «فهمیدن» و «دگرگون‌شدن» وجود دارد. مارک ولن با طراحی این تمرین‌ها تلاش می‌کند این فاصله را کمتر کند. او از خواننده می‌خواهد مکث کند، سرگذشت خانواده‌ی خود را مرور کند، الگوهای تکرارشونده را ببیند، احساساتش را صادقانه بنویسد و با پرسش‌هایی روبه‌رو شود که شاید پیش از این هرگز از خود نپرسیده باشد. این تمرین‌ها قرار نیست برای همه پاسخ یکسانی بسازند یا جای روان‌درمانی را بگیرند؛ هدف ‌این است که خواننده از یک ناظر بیرونی به مشارکت‌کننده‌ی فعال در مسیر شناخت و التیام خود تبدیل شود. به همین دلیل، به نظرم ارزش واقعی این کتاب نه فقط در ایده‌های آن، بلکه در فرصتی است که برای تجربه‌کردن این ایده‌ها در اختیار خواننده می‌گذارد.

راهی باشد برای آزادتر زندگی‌کردن در زمان حال

در میان تمرین‌ها یا بخش‌های مختلف کتاب، کدام قسمت بیشتر توجه شما را جلب کرد یا برایتان الهام‌بخش بود؟

برای من، یکی از بخش‌های الهام‌بخش کتاب تأکید مارک ولن بر توجه به تجربه‌های بدنی بود؛ اینکه گاهی بدن ما چیزهایی را به یاد دارد که ذهن آگاه ما از آن‌ها بی‌خبر است. او ما را دعوت می‌کند صرفاً به داستان‌هایی که درباره‌ی خودمان تعریف می‌کنیم گوش ندهیم، بلکه به احساس‌هایی که در بدنمان شکل می‌گیرند نیز توجه کنیم؛ به تنش‌ها، واکنش‌ها، احساس‌های مبهم یا لحظه‌هایی که بدون دلیل مشخصی در ما اضطراب یا ناراحتی ایجاد می‌کنند.

این نگاه برایم جالب بود، چون نشان می‌دهد شناخت خود فقط از مسیر فکرکردن و تحلیل‌کردن نمی‌گذرد؛ گاهی لازم است مکث کنیم و ببینیم بدن ما چه پیامی را منتقل می‌کند. تمرین‌هایی که خواننده را به مشاهده‌ی این تجربه‌ها دعوت می‌کنند، فرصتی فراهم می‌کنند تا رابطه‌ای آگاهانه‌تر با خودمان و با زخم‌هایی که شاید سال‌ها با ما بوده‌اند، برقرار کنیم.

کتاب از «چهار الگوی ناخودآگاه» صحبت می‌کند. بدون اینکه وارد جزئیات تخصصی شویم، این الگوها قرار است به خواننده چه کمکی کنند؟

به نظر من، ارزش این چهار الگو در این است که به خواننده کمک می‌کنند میان تجربه‌های پراکنده‌ی زندگی‌اش ارتباط برقرار کند. خیلی وقت‌ها ما فقط با نشانه‌ها روبه‌رو هستیم؛ اضطرابی که دلیلش را نمی‌دانیم، رابطه‌هایی که مدام به یک شکل تکرار می‌شوند، یا احساسی آشنا که انگار همیشه با ما بوده است. این چهار الگو مانند یک نقشه عمل می‌کنند؛ نه برای اینکه همه‌ی پاسخ‌ها را در اختیارمان بگذارند، بلکه برای اینکه کمک کنند تصویر بزرگ‌تری از آنچه در درونمان می‌گذرد ببینیم. شاید مهم‌ترین دستاورد آن‌ها این باشد که رنج را از یک تجربه‌ی مبهم و گیج‌کننده به چیزی تبدیل می‌کنند که می‌توان آن را شناخت، نام‌گذاری کرد و آگاهانه با آن روبه‌رو شد. به باور من، همین تغییر نگاه، نخستین گام در مسیر التیام است.

به نظر شما این کتاب بیشتر برای چه کسانی مناسب است؟ آیا مخاطب عادی هم می‌تواند از آن استفاده کند یا بهتر است همراه با یک مشاور یا درمانگر مطالعه شود؟

به نظرم این کتاب می‌تواند برای هر کسی که کنجکاو است بداند چرا بعضی احساس‌ها، ترس‌ها یا الگوهای تکرارشونده در زندگی‌اش شکل گرفته‌اند، جالب و راهگشا باشد. لازم نیست حتماً با مسئله یا بحران خاصی روبه‌رو باشیم تا سراغ چنین کتابی برویم؛ گاهی فقط همین پرسش که «چرا بعضی چیزها را بارها تجربه می‌کنم؟» می‌تواند شروع یک مسیر تازه باشد.

درعین‌حال، باید به یاد داشته باشیم که مواجهه با زخم‌های قدیمی، چه شخصی و چه میان‌نسلی، همیشه ساده نیست. تمرین‌های کتاب طوری طراحی شده‌اند که خواننده بتواند با آن‌ها قدم‌به‌قدم پیش برود، اما ممکن است بعضی بخش‌ها احساسات عمیقی را در ما بیدار کنند. در چنین مواقعی، همراهی یک درمانگر می‌تواند کمک کند این مسیر را با آگاهی و امنیت بیشتری طی کنیم. به نظر من، این کتاب را می‌توان هم به‌عنوان فرصتی برای خودشناسی خواند و هم در کنار یک فرایند درمانی از آن بهره برد.

راهی باشد برای آزادتر زندگی‌کردن در زمان حال

اگر قرار باشد فقط یک دلیل برای خواندن این کتاب به مخاطبان بگویید، آن دلیل چیست؟

اگر بخواهم فقط یک دلیل برای خواندن این کتاب بیاورم، می‌گویم این کتاب فرصتی است برای دیدن بخش‌هایی از زندگی‌مان که شاید سال‌ها از کنارشان گذشته‌ایم، بی‌آنکه بدانیم از کجا آمده‌اند. «با تو شروع نشده» به ما یادآوری می‌کند که همیشه لازم نیست رنج‌هایمان را فقط در تجربه‌های شخصی خودمان جست‌وجو کنیم؛ گاهی داستان ما ادامه‌ی داستان کسانی است که پیش از ما زندگی کرده‌اند. ارزش این کتاب برای من در این است که این نگاه را نه برای سرزنش گذشته، بلکه برای ایجاد درک، همدلی و امکان تغییر پیش پای ما می‌گذارد.

برای کسانی که قصد مطالعه این کتاب را دارند، چه توصیه‌ای دارید تا بتوانند بیشترین بهره را از آن ببرند؟ آیا بهتر است تمرین‌ها را قدم‌به‌قدم انجام دهند یا ابتدا کتاب را یک‌بار کامل بخوانند؟

به نظرم بهترین راه این است که با عجله سراغ پایان کتاب نرویم. این کتاب از آن کتاب‌هایی نیست که فقط بخواهیم ایده‌هایش را بدانیم و بعد کنار بگذاریم؛ بخش مهمی از تجربه‌ی آن در مکث‌کردن، فکرکردن و انجام‌دادن تمرین‌هاست. شاید یک دور مرور کلی کتاب برای آشنایی با نگاه نویسنده کمک‌کننده باشد، اما در مرحله‌ی بعد بهتر است تمرین‌ها را با حوصله و قدم‌به‌قدم انجام دهیم و به خودمان فرصت بدهیم با پرسش‌ها و موضوعاتی که مطرح می‌شوند، ارتباط برقرار کنیم.

همچنین خوب است با ذهنی باز و درعین‌حال با مهربانی نسبت به خودمان سراغ این کتاب برویم. ممکن است بعضی بخش‌ها خاطرات یا احساساتی را در ما زنده کنند که انتظارشان را نداشته‌ایم. هدف این نیست که گذشته را قضاوت کنیم یا برای همه چیز پاسخی فوری پیدا کنیم؛ هدف این است که با کنجکاوی و شفقت، داستان خودمان و خانواده‌مان را بهتر بشناسیم. به نظر من، هرچه بیشتر اجازه بدهیم این کتاب به‌جای صرفاً خوانده‌شدن، تجربه شود، بهره‌ی بیشتری از آن خواهیم برد.

در پایان، نویسنده در سراسر کتاب تأکید می‌کند که آگاهی از گذشته خانوادگی، صرفاً برای شناخت گذشته نیست، بلکه می‌تواند به بهبود روابط، کاهش رنج‌های عاطفی و تغییر الگوهای تکرارشونده در زندگی کمک کند. این پیام را شما چگونه برای مخاطبان ایرانی توضیح می‌دهید؟

به نظرم یکی از زیباترین پیام‌های این کتاب همین است که شناخت گذشته قرار نیست ما را در گذشته نگه دارد؛ برعکس، می‌تواند راهی باشد برای آزادتر زندگی‌کردن در زمان حال. وقتی ریشه‌ی بعضی احساس‌ها، ترس‌ها یا واکنش‌های خودمان را بهتر می‌شناسیم، شاید بتوانیم با خودمان و با کسانی که پیش از ما زندگی کرده‌اند، با درک و شفقت بیشتری روبه‌رو شویم.

در فرهنگ ما، خانواده و پیوندهای خانوادگی جایگاه بسیار پررنگی دارند و بسیاری از ما با داستان‌ها، ناگفته‌ها، رنج‌ها و امیدهای نسل‌های پیش از خود بزرگ شده‌ایم. این کتاب دعوتی است برای اینکه به این میراث نگاه کنیم؛ نه برای سرزنش خانواده یا پیداکردن مقصر، بلکه برای فهمیدن اینکه چه چیزهایی را ناخواسته با خود حمل کرده‌ایم و کدام الگوها دیگر به کار زندگی امروز ما نمی‌آیند. شاید وقتی بتوانیم گذشته را ببینیم و به رسمیت بشناسیم، امکان بیشتری پیدا کنیم که آینده‌ای متفاوت برای خودمان و نسل‌های بعد بسازیم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها