یکشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۸
چرا قهرمان‌های محبوب کودکان این‌قدر دردسرسازند؟

خوانشی روان‌شناختی از شازده کوچولو، پینوکیو، ماتیلدا، پی‌پی جوراب‌بلنده و شنگول و منگول، شخصیت‌هایی که نه با ترس‌ها، اشتباه‌ها و تفاوت‌هایشان در ذهن کودکان ماندگار شده‌اند.

سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، بزرگسالان معمولاً از شخصیت‌های ادبیات کودک انتظار دارند الگوهایی بی‌نقص باشند؛ شخصیت‌هایی که همیشه تصمیم درست می‌گیرند، اشتباه نمی‌کنند و در پایان، پیام روشنی برای آموزش اخلاق به کودکان به جا می‌گذارند. اما اگر کمی دقیق‌تر به ماندگارترین آثار ادبیات کودک نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که تقریباً هیچ‌یک از شخصیت‌هایی که نسل‌های مختلف با آن‌ها زندگی کرده‌اند، چنین ویژگی‌هایی ندارند. آن‌ها دروغ می‌گویند، اشتباه می‌کنند، می‌ترسند، سرکشی می‌کنند، احساس تنهایی دارند یا حتی گاهی تصمیم‌هایی می‌گیرند که پیامدهای تلخی به دنبال دارد. با این حال، همچنان محبوب هستند و به بخشی از حافظه جمعی کودکان و حتی بزرگسالان تبدیل می‌شوند.

این موضوع اتفاقی نیست. روان‌شناسان رشد، سال‌هاست تأکید می‌کنند که کودک برای رشد عاطفی و شناختی، بیش از آنکه به شخصیت‌های کامل نیاز داشته باشد، به شخصیت‌هایی نیاز دارد که احساسات واقعی را تجربه کنند. کودک در داستان به دنبال یک معلم اخلاق نیست؛ او به دنبال کسی می‌گردد که بتواند ترس، کنجکاوی، خشم، حسادت، امید یا تنهایی خود را در او ببیند. به همین دلیل است که شخصیت‌های ماندگار ادبیات کودک، بیش از آنکه پاسخ در اختیار کودک بگذارند، او را با پرسش‌هایی درباره زندگی روبه‌رو می‌کنند.

یکی از خطاهای رایج در مواجهه با ادبیات کودک، این است که از هر شخصیت انتظار داشته باشیم نسخه‌ای برای تربیت فرزند ارائه دهد. گاهی والدین یا حتی مربیان از خود می‌پرسند آیا این شخصیت الگوی مناسبی برای کودکان است؟ آیا رفتار او قابل تقلید است؟ آیا ممکن است کودک از او تأثیر منفی بگیرد؟ این پرسش‌ها قابل درک‌اند، اما شاید از اساس بر یک پیش‌فرض نادرست بنا شده باشند، اینکه وظیفه شخصیت داستانی، تربیت مستقیم کودک است.

در واقع، شخصیت‌های داستانی قرار نیست جای والدین، معلمان یا روان‌شناسان را بگیرند. آن‌ها موقعیت‌هایی خلق می‌کنند که کودک بتواند احساسات و تجربه‌های انسانی را در محیطی امن تجربه کند. داستان به کودک اجازه می‌دهد بدون آنکه خودش در معرض خطر قرار بگیرد، ترس را لمس کند، شکست را ببیند، درباره انتخاب‌های اشتباه فکر کند و پیامدهای آن‌ها را درک کند. همین فاصله امن میان واقعیت و خیال، یکی از مهم‌ترین کارکردهای ادبیات کودک است.

به همین دلیل، شاید بهتر باشد به جای آنکه بپرسیم «آیا این شخصیت الگوی خوبی است؟» بپرسیم «این شخصیت چه تجربه‌ای را برای کودک قابل فهم می‌کند؟» پاسخ به این پرسش، نگاه ما را به بسیاری از آثار کلاسیک ادبیات کودک تغییر خواهد داد.

چرا قهرمان‌های محبوب کودکان این‌قدر دردسرسازند؟

آیا شخصیت‌های ادبیات کودک باید الگو باشند؟

سال‌ها ادبیات کودک، به‌ویژه در نظام‌های آموزشی، ابزاری برای انتقال مستقیم ارزش‌های اخلاقی تلقی می‌شد. قهرمان خوب، همیشه راستگو بود، کودک نمونه از بزرگ‌ترها اطاعت می‌کرد، شخصیت منفی تنبیه می‌شد و پایان داستان نیز مرز روشنی میان خوب و بد ترسیم می‌کرد. چنین الگویی هنوز هم در بسیاری از کتاب‌های آموزشی دیده می‌شود، اما ادبیات ماندگار معمولاً از این فرمول فاصله می‌گیرد.

کودکان، برخلاف تصور رایج، شخصیت‌های بی‌عیب و نقص را چندان باور نمی‌کنند. آن‌ها با شخصیتی ارتباط برقرار می‌کنند که شبیه انسان‌های واقعی باشد، کسی که اشتباه می‌کند، گاهی می‌ترسد، گاهی از روی کنجکاوی دست به کاری نادرست می‌زند و سپس با پیامدهای انتخابش روبه‌رو می‌شود. همین تجربه است که امکان همذات‌پنداری را فراهم می‌کند.

روان‌شناسان معتقدند کودک هنگام خواندن داستان، خود را به جای شخصیت اصلی می‌گذارد و مسیر او را از درون تجربه می‌کند. اگر شخصیت هیچ تردید، ضعف یا اشتباهی نداشته باشد، این همذات‌پنداری دشوار می‌شود. در مقابل، شخصیتی که مانند خود کودک با مسئله‌ای واقعی روبه‌رو است، به او کمک می‌کند احساساتش را بهتر بشناسد.

از همین منظر، بسیاری از شخصیت‌های مشهور ادبیات کودک را نباید با معیار «الگو بودن» سنجید. آن‌ها قرار نیست نسخه‌ای آماده برای زندگی ارائه کنند؛ قرار است امکان فکر کردن، گفت‌وگو و تجربه کردن را فراهم کنند.

چرا قهرمان‌های محبوب کودکان این‌قدر دردسرسازند؟

شازده کوچولو؛ کودکی که سؤال می‌پرسد

کمتر کتابی در جهان به اندازه شازده کوچولو توانسته میان کودکان و بزرگسالان مخاطب پیدا کند. شاید دلیل این محبوبیت آن باشد که شخصیت اصلی داستان، برخلاف بسیاری از قهرمانان کلاسیک، کودکی است که مدام سؤال می‌پرسد.

شازده کوچولو درباره دوستی، عشق، مسئولیت، تنهایی و معنای زندگی کنجکاو است. او به سیاره‌های مختلف سفر می‌کند، با آدم‌های گوناگون روبه‌رو می‌شود و تقریباً در هر دیدار، بیش از آنکه سخنرانی کند، پرسشی تازه مطرح می‌کند. همین ویژگی او را به شخصیتی متفاوت تبدیل کرده است.

گاهی بزرگسالان می‌خواهند از شازده کوچولو مجموعه‌ای از توصیه‌های اخلاقی استخراج کنند، در حالی که قدرت اصلی این شخصیت در چیز دیگری نهفته است، او به کودک یاد می‌دهد پرسیدن، بخشی از رشد است. همه چیز قرار نیست پاسخ قطعی داشته باشد. گاهی مهم‌تر از یافتن جواب، جرئت پرسیدن است.

از منظر روان‌شناسی رشد نیز این ویژگی اهمیت زیادی دارد. کودک در سال‌های اولیه زندگی، جهان را با پرسش کشف می‌کند. «چرا؟» شاید پرتکرارترین واژه در گفت‌وگوی کودکان باشد. شازده کوچولو این کنجکاوی را سرکوب نمی‌کند، بلکه آن را ارزشمند می‌داند. او نشان می‌دهد که پرسیدن راهی برای شناخت جهان است.

در کنار این کنجکاوی، شازده کوچولو با احساس تنهایی نیز روبه‌رو است. رابطه او با گلش، گفت‌وگویش با روباه و دلتنگی‌اش برای سیاره کوچک خود، همگی از نیاز انسان به دلبستگی و تعلق سخن می‌گویند. این احساسات برای بسیاری از کودکان، هرچند با شکل و شدتی متفاوت، قابل درک است. آن‌ها نیز گاهی از جدایی، تغییر یا از دست دادن می‌ترسند و شخصیت شازده کوچولو به آن‌ها نشان می‌دهد که چنین احساساتی بخشی طبیعی از زندگی است.

بنابراین، شاید انتظار درست از شازده کوچولو این نباشد که پاسخ همه پرسش‌های کودکان را بدهد. ارزش او در این است که به کودک اجازه می‌دهد با پرسش‌هایش زندگی کند، درباره آن‌ها فکر کند و آرام‌آرام پاسخ‌های شخصی خود را پیدا کند. همین ویژگی است که او را، پس از گذشت دهه‌ها، همچنان به یکی از زنده‌ترین شخصیت‌های ادبیات کودک تبدیل کرده است.

چرا قهرمان‌های محبوب کودکان این‌قدر دردسرسازند؟

پینوکیو؛ اشتباه کردن بخشی از بزرگ شدن است

اگر از والدین بپرسید مهم‌ترین پیام داستان پینوکیو چیست، احتمالاً بسیاری پاسخ خواهند داد: «اینکه نباید دروغ گفت.» اما اگر داستان را با دقت بیشتری بخوانیم، درمی‌یابیم که دروغ گفتن تنها یکی از ده‌ها اشتباهی است که این پسر چوبی مرتکب می‌شود. او فریب می‌خورد، وعده‌هایش را فراموش می‌کند، از مسیر اصلی منحرف می‌شود، به حرف کسانی اعتماد می‌کند که خیرخواهش نیستند و بارها تصمیم‌هایی می‌گیرد که او را به دردسر می‌اندازد.

همین اشتباه‌هاست که پینوکیو را به شخصیتی زنده تبدیل می‌کند. اگر او از همان ابتدای داستان کودکی کامل، مسئولیت‌پذیر و منطقی بود، دیگر دلیلی برای روایت وجود نداشت. داستان او، در حقیقت، داستان رشد است، رشدی که از دل تجربه، شکست و اصلاح اشتباه‌ها شکل می‌گیرد.

کودکان نیز هر روز با موقعیت‌هایی مشابه روبه‌رو می‌شوند. آن‌ها گاهی حقیقت را پنهان می‌کنند، از روی کنجکاوی قانون‌ها را زیر پا می‌گذارند یا تحت تأثیر دوستانشان تصمیم‌هایی می‌گیرند که بعداً از آن‌ها پشیمان می‌شوند. پینوکیو به آن‌ها نمی‌گوید اشتباه کردن خوب است، او نشان می‌دهد اشتباه کردن پایان راه نیست. آنچه اهمیت دارد، توانایی یاد گرفتن از تجربه‌هاست.

این داستان، درباره مسئولیت‌پذیری است. کودک همراه با پینوکیو می‌فهمد آزادی بدون مسئولیت، او را از آرزوهایش دور می‌کند و تبدیل شدن به یک انسان، بیش از هر چیز، نتیجه انتخاب‌های روزمره است.

انتظار ما از پینوکیو نباید این باشد که الگویی بی‌خطا برای کودکان باشد. ارزش این شخصیت در آن است که به کودکان اجازه می‌دهد مسیر پرپیچ‌وخم رشد را ببینند، مسیری که در آن، اشتباه بخشی از یادگیری است.

چرا قهرمان‌های محبوب کودکان این‌قدر دردسرسازند؟

ماتیلدا؛ وقتی کودک دیده نمی‌شود

در میان شخصیت‌های ادبیات کودک، ماتیلدا نوشته رولد دال جایگاه ویژه‌ای دارد، او دختری نابغه است اما تجربه‌ای را روایت می‌کند که بسیاری از کودکان، با شدت و ضعف متفاوت، آن را تجربه کرده‌اند، دیده نشدن.

ماتیلدا در خانواده‌ای زندگی می‌کند که استعداد، علاقه و نیازهای او را جدی نمی‌گیرند. او برای فرار از این تنهایی، به کتاب‌ها پناه می‌برد، جهانی که در آن می‌تواند پاسخ پرسش‌هایش را پیدا کند و احساس کند کسی او را می‌فهمد.

قدرت اصلی این شخصیت تاب‌آوری اوست. ماتیلدا قربانی شرایط خود باقی نمی‌ماند. او یاد می‌گیرد چگونه از توانایی‌هایش استفاده کند، چگونه امیدش را از دست ندهد و چگونه برای تغییر وضعیت تلاش کند. برای کودکان، ماتیلدا پیامی مهم دارد، متفاوت بودن الزاماً نقطه ضعف نیست. هر کودک استعداد، سرعت یادگیری و شیوه خاص خود را برای فهمیدن جهان دارد. اگر این تفاوت‌ها دیده نشوند، ممکن است به احساس انزوا و ناامیدی منجر شوند اما اگر مورد توجه قرار گیرند، می‌توانند به نقطه قوت تبدیل شوند.

برای بزرگسالان نیز این شخصیت یادآوری مهمی دارد. گاهی کودکان بیش از آنکه به امکانات آموزشی پیچیده نیاز داشته باشند، به یک بزرگسال نیاز دارند که حرفشان را بشنود، کنجکاوی‌شان را جدی بگیرد و توانایی‌هایشان را باور کند.

از ماتیلدا نباید انتظار داشت همه کودکان را به نابغه‌هایی شبیه خودش تبدیل کند. انتظار درست این است که به ما یادآوری کند هر کودک، صرف‌نظر از استعدادش، نیاز دارد دیده شود.

چرا قهرمان‌های محبوب کودکان این‌قدر دردسرسازند؟

پی‌پی جوراب‌بلنده؛ دفاع از حق متفاوت بودن

پی‌پی جوراب‌بلنده از همان زمان انتشار، شخصیتی بحث‌برانگیز بود. او از بسیاری از قواعد رایج پیروی نمی‌کند، مستقل است، از تنهایی نمی‌ترسد، پاسخ‌های غیرمنتظره می‌دهد و جهان را با قوانین خودش تفسیر می‌کند.

همین ویژگی باعث شده است که برخی بزرگسالان، او را الگویی نامناسب برای کودکان بدانند. اما آیا واقعاً قرار است کودکان مانند پی‌پی رفتار کنند؟

پاسخ احتمالاً منفی است. ارزش این شخصیت در در گسترش مرزهای تخیل و اعتمادبه‌نفس است. پی‌پی به کودک نشان می‌دهد که متفاوت بودن، همیشه به معنای اشتباه بودن نیست. او جرئت فکر کردن، پرسیدن و حتی مخالفت کردن را به رسمیت می‌شناسد.

ادبیات کودک قرار نیست کودکانی کاملاً مطیع تربیت کند. یکی از وظایف آن، پرورش خلاقیت و استقلال فکری است، ویژگی‌هایی که پی‌پی جوراب‌بلنده به شکلی اغراق‌آمیز، اما تأثیرگذار، نماینده آن‌هاست.

البته همین‌جا نقش والدین و مربیان نیز پررنگ می‌شود. داستان فرصتی برای گفت‌وگو ایجاد می‌کند. کودک می‌تواند از خود بپرسد کدام رفتارهای پی‌پی الهام‌بخش‌اند و کدام رفتارها در دنیای واقعی پیامدهای متفاوتی خواهند داشت. این گفت‌وگو، بسیار ارزشمندتر از آن است که صرفاً شخصیت را خوب یا بد بدانیم.

چرا قهرمان‌های محبوب کودکان این‌قدر دردسرسازند؟

شنگول و منگول؛ قصه‌ای درباره اعتماد

داستان شنگول و منگول، یکی از نخستین روایت‌هایی است که بسیاری از کودکان ایرانی با آن آشنا می‌شوند. معمولاً این قصه به‌عنوان هشداری درباره اطاعت از والدین یا خطر غریبه‌ها خوانده می‌شود، اما اگر دقیق‌تر نگاه کنیم، لایه‌های روان‌شناختی بیشتری در آن دیده می‌شود.

در این داستان، کودک با موقعیتی روبه‌رو می‌شود که باید میان اعتماد و احتیاط تعادل برقرار کند. او یاد می‌گیرد همه صداها شبیه هم نیستند، همه ظاهرها قابل اعتماد نیستند و تصمیم‌های عجولانه می‌توانند پیامد داشته باشند.

نکته مهم این است که این آموزش از طریق تجربه داستانی انجام می‌شود و پای نصیحت مستقیم در میان نیست. کودک همراه با شخصیت‌ها دچار اضطراب می‌شود، نگران می‌شود و در نهایت پیامد تصمیم آن‌ها را می‌بیند. این تجربه عاطفی، معمولاً ماندگارتر از هر توصیه مستقیمی است.

به همین دلیل، شاید بهتر باشد این قصه را فقط داستانی درباره ترس از گرگ ندانیم. این روایت درباره شکل‌گیری قضاوت، تشخیص خطر و اهمیت اعتماد آگاهانه نیز هست، مهارت‌هایی که کودکان در دنیای امروز بیش از هر زمان دیگری به آن‌ها نیاز دارند.

شخصیت‌های کودک قرار نیست فرزند ما را تربیت کنند

یکی از بزرگ‌ترین سوءبرداشت‌ها درباره ادبیات کودک این است که از هر داستان انتظار داشته باشیم مستقیماً رفتار کودک را اصلاح کند. در حالی که وظیفه ادبیات، گسترش تجربه انسانی است.

شخصیت‌های ماندگار، به جای آنکه پاسخ‌های آماده ارائه دهند، موقعیت‌هایی خلق می‌کنند که کودک بتواند درباره آن‌ها فکر کند، احساساتش را بشناسد و از خلال روایت، جهان را بهتر درک کند. آن‌ها به کودک نمی‌گویند چگونه زندگی کند، بلکه فرصت می‌دهند زندگی را از زاویه‌ای دیگر ببیند.

شاید به همین دلیل است که شازده کوچولو، پینوکیو، ماتیلدا، پی‌پی جوراب‌بلنده و شنگول و منگول، پس از سال‌ها همچنان زنده مانده‌اند. هر نسل، پرسش‌ها و دغدغه‌های خودش را در آن‌ها پیدا می‌کند و هر کودک، بخشی از خود را در یکی از این شخصیت‌ها می‌بیند.

شخصیت‌های بزرگ ادبیات کودک، همسفر کودکان در مسیر رشد هستند، همراهانی که گاهی با اشتباه‌هایشان، گاهی با شجاعتشان و گاهی فقط با پرسیدن یک سؤال، به کودک کمک می‌کنند جهان و خودش را بهتر بشناسد. شاید همین، مهم‌ترین انتظاری باشد که می‌توان از یک شخصیت داستانی داشت.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها