به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، ماهرخ ابراهیمپور: در نقدی که بر کتاب «صد خلبان برتر ایران» تالیف علی غفوری نوشتم در نظرهایی که مخاطبان درباره این مطلب نوشته بودند، به اسامی برخی خلبانان اشاره شده بود، یکی از آنها غفور جدی بود. با مراجعه به جلد چهارم کتاب «ستارههای نبرد هوایی» تحقیق و تالیف امیر سرتیپ خلبان احمد مهرنیا زندگی و کارنامه این ستاره نیروی هوایی ارتش را خواندم که بخشی از آن را در این گزارش جای دادم. ابتدا به نحوه آسمانی شدن این خلبان دلبسته به ایران از زبان یکی از دوستانش خلبان حسین خلجی پرداختم که در آخرین لحظات زندگی همراه بود: «موقع پرتاب به دلیل فشار زیاد نیروی جاذبه و تخلیه خون از ناحیه مغز، برای لحظاتی در حالتی از بیهوشی قرار گرفتم و اصلا چیزی نفهمیدم. با ضربه باز شدن چتر به هوش آمدم و چترم مثل پاندول در هوا بازی میکرد و به سمت پایین در حرکت بود. قبل از اینکه به چیزی فکر کنم دنبال غفور آسمان را از نظر گذراندم. خبری از چتر نبود چشمم به زمین افتاد. اندکی دور دستف ستونی از دود غلیظ، نشان از محل سقوط هواپیما داشت که در آتش میسوخت. اما نزدیک تر چتر نجاتی دیدم که از پارچه سفید و نارنجی ساخته شده بود. عجیب بود که او اینقدر جلوتر از من به زمین رسیده باشد، اما به دلم بد راه ندادم. وقتی پایم به زمین رسید، بیدرنگ به سراغش رفتم، آرام و بیحرکت در میان صندلی و چتری که دورش را فرا گرفته بود، آرمیده بود. چند بار صدایش زدم : «غفور! غفور! ...» جوابی نیامد! احساس کردم نفس نمیکشد. اولین کاری که کردم، نبضش را گرفتم. با کمال ناباوری دیدم نبض ندارد. به دلایل فنی یا ترکش آتش پدافند، مکانیسم جدا شدن خلبان از صندلی و باز شدن آن، خلبان با صندلی به زمین اصابت کرده و روح پاکش به ملکوت اعلا پیوسته بود. اگرچه باید به سرعت خودم را به جایی میرساندم و نجات میدادم، اما دلم راضی نشد شهید را آنجا رها کنم و بروم. ماندم تا ساعتی بعد بالگرد نجات از راه رسید، اعظمی هم با آن آمده بود به پایگاه برگشتیم.»
پیوستن به خلبانان هواپیمای اف-۴ فانتوم
غفور جدی اردبیلی در سال ۱۳۲۴ در شهر اردبیل و در خانوادهای مذهبی و زحمتکش دیده به جهان گشود. دوران کودکی و نوجوانی او در فضایی آمیخته با سختکوشی، نظم و پایبندی به ارزشهای دینی سپری شد؛ ویژگیهایی که بعدها در تمام ابعاد زندگی شخصی و نظامی او نمود پیدا کرد. از همان سالهای نوجوانی، به پرواز و هواپیما علاقهای ویژه داشت و رویای خلبانی را در سر میپروراند؛ رویایی که با ورود به نیروی هوایی ارتش ایران رنگ واقعیت گرفت. غفور پس از موفقیت در آزمونهای ورودی، به دانشکده خلبانی راه یافت و آموزشهای نظامی و تخصصی را در سال ۱۳۴۶ آغاز کرد. مسیر تبدیل شدن به یک خلبان شکاری، راهی دشوار و طاقتفرسا بود؛ راهی که تنها افراد برخوردار از توان علمی، آمادگی جسمانی و روحیهای استوار میتوانستند آن را تا پایان طی کنند. او با پشتکار فراوان، مرحلهبهمرحله آموزشهای مقدماتی و تخصصی را پشت سر گذاشت و سرانجام به جمع خلبانان هواپیمای اف-۴ فانتوم پیوست؛ هواپیمایی که در آن روزگار ستون فقرات قدرت تهاجمی نیروی هوایی ایران محسوب میشد.

غفور جدی هیچگاه آموزش را پایانیافته نمیدانست. او همواره در دورههای تخصصی شرکت میکرد تا دانش و مهارت خود را افزایش دهد. بر اساس کتاب ستارههای نبرد هوایی، در سال ۱۳۵۵ با درجه ستوانیکمی برای گذراندن دوره تخصصی ایمنی پرواز به ایالات متحده اعزام شد. این دوره با هدف ارتقای دانش خلبانان در زمینه پیشگیری از سوانح هوایی، مدیریت شرایط اضطراری و افزایش ایمنی عملیات برگزار میشد. غفور این دوره را با موفقیت به پایان رساند و پس از بازگشت به ایران، بهعنوان رئیس دایره ایمنی پرواز و مواد منفجره پایگاه ششم شکاری بوشهر منصوب شد. مدتی بعد نیز مسئولیت آموزش خلبانان فانتوم را بر عهده گرفت؛ مسئولیتی که تنها به خلبانان باتجربه و مورد اعتماد واگذار میشد. در کنار زندگی نظامی، غفور زندگی خانوادگی آرامی نیز تشکیل داد و با مرین نامور، خواهرزاده سناتور نامور ازدواج کرد. همسرش بعدها از او بهعنوان انسانی آرام، متواضع و مسئولیتشناس یاد میکند که با وجود سختیهای حرفه خلبانی، همواره تلاش داشت میان وظیفه نظامی و زندگی خانوادگی تعادل برقرار کند. با این حال، حرفه خلبانی نظامی، بهویژه در سالهای پرالتهاب پیش از انقلاب، فرصتی برای آسودگی باقی نمیگذاشت و بخش عمده زندگی او در پایگاههای هوایی و مأموریتهای آموزشی سپری میشد.
بازنشستگی زودرس ۲۸ نفر از کارکنان نیروی هوایی
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، نیروی هوایی با تحولات گستردهای روبهرو شد. بسیاری از افسران و خلبانان باتجربه بازنشسته، بازخرید یا از خدمت کنار گذاشته شدند. غفور جدی نیز از این قاعده مستثنا نبود و در حالی که یکی از خلبانان کارآزموده نیروی هوایی به شمار میرفت، بهطور ناگهانی مشمول بازخرید خدمت شد. این تصمیم، نهتنها برای او بلکه برای بسیاری از همرزمانش غیرمنتظره بود؛ زیرا نیروی هوایی در آن مقطع بیش از هر زمان دیگری به نیروهای متخصص نیاز داشت: «در کمال ناباوری در اول شهریور ۱۳۵۹ در حالی که نیروی هوایی درگیر عملیاتهای متعدد جنگی علیه نیروهای متجاوز عراقی به مرزها بود در لیست بازخریدی قرار گرفت! این نامه که به بازنشستگی زودرس و بازخریدی ۲۸ نفر از کارکنان نیرو از جمله پانزده خلبان را دربرمیگرفت، باعث شد غفور جدی شروع به بستن اثاثیه منزل و تسویه حساب کند. دوستانش میگویند در ساعت ۱۴:۰۵ دقیقه روز ۳۱ شهریور، همزمان با هجوم هوایی عراق به بوشهر، وسایلش بار کامیون بود و عزم خروج از پایگاه را داشت که صدای انفجار بمبها علاوه بر شیشهها و ساختمانها، دل غیرتمندانی چون جدی را نیز لرزاند.»

صبح ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، هنگامی که حملات گسترده عراق آغاز شد، غفور جدی دیگر از نظر اداری خلبان فعال نیروی هوایی محسوب نمیشد. اما شنیدن صدای انفجارها، همه برنامههای او را تغییر داد. به جای آنکه مسیر زندگی تازهای را آغاز کند، بیدرنگ راهی پایگاه ششم شکاری بوشهر شد. او خود را به فرماندهان معرفی کرد و با اصرار خواست اجازه دهند دوباره پرواز کند. برای او، در آن لحظه هیچ چیز مهمتر از دفاع از خاک ایران نبود.پافشاری او سرانجام نتیجه داد. غفور بار دیگر لباس پرواز بر تن کرد و در کنار همرزمانش قرار گرفت. اما نقش او تنها به نشستن در کابین فانتوم محدود نبود. تجربه چندین ساله، شناخت دقیق از ساختار پایگاه و تسلط بر امور فنی سبب شد در نخستین روزهای جنگ، سهم مهمی در ساماندهی فعالیتهای پایگاه ششم شکاری بوشهر داشته باشد. پایگاهی که یکی از مهمترین مراکز عملیات هوایی علیه ارتش عراق بود و باید در کوتاهترین زمان ممکن آمادگی کامل خود را بازیابی میکرد.

او در سازماندهی فعالیتهای عملیاتی، آمادهسازی هواپیماها، هماهنگی میان بخشهای مختلف و تقویت روحیه خلبانان و کارکنان فنی حضوری فعال داشت. بسیاری از نیروهای جوانتر از تجربه و آرامش او بهره میبردند و حضورش به پایگاه اطمینان و انسجام میبخشید. غفور جدی معتقد بود در روزهای سرنوشتساز جنگ، هر فرد باید در جایگاهی قرار گیرد که بیشترین تأثیر را در دفاع از کشور داشته باشد و خودش نیز به همین باور عمل کرد. بازگشت داوطلبانه او به نیروی هوایی، تنها یک تصمیم شخصی نبود؛ نمادی از تعهد نسلی از خلبانان بود که با وجود بیمهریها و کنار گذاشته شدن از خدمت، هنگامی که میهن در معرض خطر قرار گرفت، هیچ تردیدی برای بازگشت به میدان نداشتند. غفور جدی نیز یکی از برجستهترین چهرههای این نسل بود؛ خلبانی که مسئولیت را بر گلایه، و دفاع از وطن را بر آسایش شخصی ترجیح داد و از همان نخستین روزهای جنگ، بار دیگر آسمان را میدان انجام وظیفه خود قرار داد.
نظر شما