سرویس بینالملل خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- الهه شمس: در کتاب سیزدهم اودیسه (Odyssey)، این عجیبترین و در عین حال آشناترین حماسه جهان، قهرمان داستان سرانجام پس از بیست سال آوارگی به خانه بازمیگردد. ده سال جنگ تروآ و ده سال سرگردانی در دریاهای ناشناخته، اودیسه رنجور را به ساحل ایتاکا میرساند. فایاکیان میهماننواز او را که در خوابی عمیق شبیه به مرگ فرو رفته است، آرام بر شنهای ساحل میگذارند، هدیههای ارزشمندش را در سایه درخت زیتون پنهان میکنند و میروند. یک جنگجوی خسته، پیش از هر چیز به خواب نیاز دارد.
حماسه هومر برخلاف اثر پیشین او یعنی ایلیاد (Iliad) که داستان بیرحمانه جنگ و خشم آشیل بود، با وجود لحظات خشن، حول محور نیازهای روزمره و لذتها و رنجهای فیزیکی میچرخد؛ اودیسه در میان خطرات به دنبال یک تخت گرم، حمام آب گرم و یک وعده غذای مناسب است. با این حال، خانه او در ایتاکا غرق در آشوب است. خواستگاران گستاخ و مفتخور قصرش را اشغال کرده و پنلوپه، همسر وفادارش را تحت فشار گذاشتهاند. اودیسه باید برگردد و این خانه به هم ریخته را پاکسازی کند.
این الگوی سه هزار ساله بازگشت، خمیرمایه آثار بزرگی چون رمان اولیس (Ulysses) جیمز جویس، فیلم جادوگر شهر آز (The Wizard of Oz) و رمان کوهستان سرد (Cold Mountain) بوده است. داستان اودیسه مرز میان واقعیت، علمیتخیلی و وحشت است؛ جایی که یاران او یکی پس از دیگری قربانی هیولاها، جادوگران و طوفانها میشوند و هیچکدام زنده به خانه نمیرسند.
حالا خبر ساخت نسخه ۲۵۰ میلیون دلاری کریستوفر نولان با بازی مت دیمون و ان هاتاوای، بار دیگر نگاهها را به این شاهکار دوخته است. اما آیا سینما اساساً میتواند حق مطلب را ادا کند؟ اقتباس از اودیسه مانند ساخت فیلم از روی کتاب مقدس است؛ آنقدر با ذهن ما گره خورده که تجسم بیرونی آن میتواند ناامیدکننده باشد. نولان که پیش از این با آثاری چون شوالیه تاریکی (The Dark Knight)، تلقین (Inception) و اوپنهایمر (Oppenheimer) مهارت خود را در خلق درامهای پیچیده نشان داده، حالا با بزرگترین چالش دوران کاریاش روبروست.
مشکل بزرگ اول، تصویر کردن خدایان المپ است. نولان در این اقتباس عمدتاً حضور خدایان را غیرمستقیم و از طریق نیروهای طبیعت نشان داده، هرچند زندایا را در نقش آتنا (الهه خرد) به خدمت گرفته است. در نسخههای قدیمیتر، مانند مینیسریال ایتالیایی اودیسه (L’Odissea) در سال ۱۹۶۸ یا نسخه آمریکایی سال ۱۹۹۷، به تصویر کشیدن خدایان بیشتر به کارهای مضحک و کیچ پهلو میزد تا هنر سینما؛ چرا که خدایان به قلمرو شعر تعلق دارند نه لنز دوربین.
چالش بعدی، اقیانوس بیرحم و پوزئیدون خشمگین است. هومر استاد توصیف آبوهوا و طوفان است. از آنجا که نولان به شدت با جلوههای ویژه کامپیوتری (CGI) مرسوم مخالف است و ترجیح میدهد با دکورها و ماکتهای واقعی کار کند، بازسازی صحنههای طوفان و نابینا کردن سایکلوپ (پلیفموس غولپیکر) در غار، آزمونی دشوار برای جلوههای میدانی او خواهد بود.
همچنین صحنههای هولناکی مانند بلعیده شدن ملوانان توسط اسکیلا (هیولای ششسر) روی کاغذ با تشبیههای درخشان هومر شاهکارند، اما روی پرده سینما به سختی میتوان بدون ایجاد انزجار محض، عذاب مرگ آنها را تصویر کرد. در اقتباسهای پیشین، مانند فیلم اولیس (Ulysses) محصول ۱۹۵۴ با بازی کرک داگلاس، محدودیتهای تکنولوژی جلوههای ویژه را بیشتر شبیه به فیلمهای درجه دو تاریخی میکرد. در مقابل، فیلم بازگشت (The Return) محصول ۲۰۲۴ با بازی رالف فاینز، با حذف کامل خدایان و هیولاها، اودیسه را به عنوان مردی ویرانشده و مبتلا به آسیبهای روانی جنگ نشان داد؛ تفسیری مدرن که البته با اودیسه پرحرف و بیرحم هومر که وجدانش چندان درگیر گناه نبود، فاصله زیادی دارد.
در نهایت، نولان با تکیه بر ترجمه فشرده، مدرن و جسورانه املی ویلسون در سال ۲۰۱۷، به جنگ این حماسه رفته است. ویلسون با حذف زبان متکلف قدیمی، ساختارهای قدرت، بردهداری و نابرابریهای جنسیتی ایتاکا را عریانتر نشان میدهد؛ جایی که اودیسه سالها در جزایر سیرسه و کالیپسو به خوشگذرانی مشغول است و پنلوپه ناچار به حفظ پاکدامنی است.
بزرگترین آزمون نولان، بخش پایانی داستان است: جایی که اودیسه در بازگشت به خانه، ۱۰۸ خواستگار قصر و دوازده زن خدمتکار را با بیرحمی تمام قتلعام میکند. در دنیای باستان، افتخار جنگجو به اخلاقیات امروزی متصل نبود. نولان باید نشان دهد چگونه یک قهرمان خاکستری، که نه خوب است و نه بد، با دست زدن به خشونتی هولناک نظم را برقرار میکند. برای پذیرش چنین شخصیت پیچیدهای روی پرده سینما، علاوه بر یک کارگردان بزرگ، به مخاطبانی با شهامت نیاز است.
نظر شما