به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، «روز شصتویکم» سروده پارسا امیریپریان روایت انتظار یک عاشق است که آرزو دارد پس از شصت روز دوباره محبوبش بازگردد. هر روز احساس خود را با یک غزل به نمایش میگذارد تا اینکه در روز شصتویکم خواننده با نامهای مواجه میشود که از دل همان ۶۰ غزل برآمده و از پایان دلتنگی روایت میکند.
در مقدمه کتاب میخوانید: «این مجموعه حاصل یک فریب مقدس است. میگویند باید سکوت کرد... میگویند شصت بار خورشید باید بیاید و برود و زبان در کام کشید تا او در پس این صلح اجباری دلتنگ شود و بازگردد. اما من در این صومعه شصتروزه تاب سکوت نداشتم. هر روز که گذشت به جای آنکه کلمهای را در گلو دفن کنم، غزلی را بر کاغذ رویاندم.
این شصت غزل نه فریاد خواهش که روایت یک سلوک است. هر بیت زخمی بود که درمان شد و هر قافیه قدمی بود که در بیابان هجران برداشته شد. اکنون که روز شصتم فرارسیده و ردپایی بر آستانه در نیست میفهمم که این کلمات برای بازگشت او نبودند اینها نردبانی بودند برای عبور من.
مخاطب این اشعار روحی است که در میانه راه انتظار به اشراق جدایی رسیده است. در پایان این اوراق نامهایست برای رفتن نه رفتنی از سر اندوه که خداحافظی زاهدی که معبدش را ترک میکند چراکه بت خویش را در هم شکسته و خدای خویش را یافته است.»
در غزل روز اول با نام «باران پشیمانی» آمده است:
صدایت میزنم از دور و دور از من نمیدانی
به چشمم میچکی هر دم چو باران پشیمانی
نمیپرسی چرا این گونه بیتابم به شوقت من
نمیدانی که میمیرد دلم از شوق پنهانی
تو آن ماهی که میتابی به روی بام تنهایی
من آن پروانه محزون شبهای پریشانی
به چشمانت قسم روزی مرا خواهی شنید اما
نه در این فصل سرد تلخ نه در این باد طوفانی
تو را از پشت دلتنگی صدایت میزنم هر شب
که شاید درد پنهانم بدانی گر چه میدانی
به هر سو میروم اما به سمتت بازمیگردم
تو قانون کشش هستی و من آن ذره فانی
به جان خسته من رحم کن ای خنده پنهان
که خشکیدم در این سرمای بیرحم زمستانی
تو شاید خستهای از من ولی من خسته از تو نه
که عشق از خستگیها هم نمیترسد به آسانی...
انتشارات عنوان بهتازگی این اثر را در ۱۳۰ صفحه و با قیمت ۳۹۰ هزار تومان عرضه کرده است.
نظر شما