سه‌شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
«شفقت» دریچه‌ای به روی شناخت چین معاصر

احسان دوست‌محمدی، مترجم، گفت: لونی نویسنده‌ای نیست که با احساسات‌گرایی خواننده را تحت تأثیر قرار دهد. برعکس، با نثری خویشتن‌دار، آرام و دقیق رنج را نشان می‌دهد و اجازه می‌دهد شرایط و موقعیت‌ها خود گویا باشند. به نظرم قدرت اصلی رمان همین سادگی ظاهری است.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: رمان «شفقت» اثر «لو نی»، نویسنده معاصر چینی، رمانی اجتماعی و واقع‌گرایانه است که ما را به دنیای پرپیچ‌وخم کارخانه‌ها و زندگی طبقات پایین جامعه چین در دوران گذار از اقتصاد دولتی به بازار آزاد می‌برد. داستان محوریتش را بر زندگی «چن شوی‌شنگ» دارد؛ کارگری که تلاش می‌کند در میانه‌ی طوفان تغییرات ساختاری، خصوصی‌سازی‌ها و رقابت‌های بی‌رحمانه، تعادلی میان بقا و حفظ کرامت انسانی ایجاد کند.

نویسنده در این اثر، چهار تیپ شخصیتی متفاوت را در مواجهه با سیستم سخت‌گیر ایدئولوژیک به تصویر می‌کشد: از استاد وفادار و سنتی گرفته تا جوانان سرکش و فرصت‌طلبان. این تقابل‌ها، پرسشی بنیادین را در ذهن خواننده ایجاد می‌کند: در دنیایی که رقابت و سازش، شرط لازم برای زنده ماندن است، آیا هنوز جایی برای مهربانی و شفقت باقی مانده است؟

«شفقت» که با الهام از خاطرات واقعی پدر نویسنده (یک مهندس شیمی) نوشته شده، فراتر از یک روایت اقتصادی، پیش‌کشگاه خاطرات جمعی نسلی است که در هیاهوی مدرنیته سریع چین در حال فراموشی هستند. لونی با لحنی مستندگونه و در عین حال مشفقانه، رنج‌های پنهان طبقه کارگر را به تصویر می‌کشد و تلاش انسان‌ها برای حفظ هویتشان در برابر تغییرات تاریخی بزرگ را روایت می‌کند.

این رمان، به تازگی با ترجمه‌ی احسان دوست‌محمدی توسط انتشارات آفتاب‌کاران منتشر شده است و در اختیار فارسی‌زبانان قرار گرفته است. به همین بهانه گفت‌وگویی با مترجم این کتاب داشتیم:

آقای دوست‌محمدی، ادبیات چین دنیای بسیار گسترده‌ای دارد. چه چیزی در کتاب «شفقت» یا سبک نویسندگی «لونی» شما را جذب کرد که تصمیم بگیرید این روایت خاص از زندگی یک کارگر چینی را به زبان فارسی منتقل کنید؟

آنچه برای من در کتاب «شفقت» پیش از هرچیز جالب و جذاب بود این بود که لونی به زندگی کارگری نه از بیرون، و نه با نگاه صرفاً جامعه‌شناسانه بلکه به زندگی آنان از درونِ و بر اساس تجربه‌ای واقعی، ملموس و شخصی می‌نگرد. در این رمان، ما با زندگی انسانی روبه‌رو هستیم که زیر فشار تاریخ، اقتصاد، خانواده و کار باید مدام خودش را بازتعریف کند. این جنبه برای من بسیار مهم بود، چون ادبیات چین برای خوانندگان فارسی‌زبان اغلب یا با سنت‌های کهن شناخته می‌شود یا با نام‌های معروف و بزرگ. اما «شفقت» دریچه‌ای به روی شناخت چینِ معاصر و طبقات کمتر دیده‌شده‌ی آن باز می‌کند.

سبک نوشتاری لونی هم برایم جاذبه ویژه‌ای داشت. او نویسنده‌ای نیست که با احساسات‌گرایی خواننده را تحت تأثیر قرار دهد. برعکس، با نثری خویشتن‌دار، آرام و دقیق رنج را نشان می‌دهد و اجازه می‌دهد شرایط و موقعیت‌ها خود گویا باشند. به نظرم قدرت اصلی رمان همین سادگی ظاهری است.

«شفقت» دریچه‌ای به روی شناخت چین معاصر
احسان دوست‌محمدی، مترجم

لونی پیش از نویسندگی سال‌ها در محیط‌های سخت مثل کارخانه و انبار کار کرده است و شخصیت اصلی داستان، شوای، نیز کارگر کارخانه است. شما به ‌عنوان کسی که با تمام جزئیات این متن درگیر بودید، چقدر حس کردید که «تجربیات واقعی» نویسنده در توصیفات دقیق محیط کار و دغدغه‌های طبقه‌ی کارگر در کتاب اثر گذاشته است؟

به‌نظر من در جای‌جای رمان می‌توان اثر تجربه‌ی واقعی نویسنده را پیدا کرد. البته منظورم این نیست که این رمان را باید یک گزارش مستند از زندگی کارگری دانست. «شفقت» ادبیات است، نه سند اجتماعی. اما آن جزئیاتی که در توصیف کارخانه، رابطه‌ی کارگر و مدیر، ترس از بیکار شدن، شأن و کرامت شغلی، فرسودگی جسمی و حتی زبان آدم‌ها می‌بینیم از جنس دانسته‌های کتابخانه‌ای نیست.

لونی محیط کار را فقط به‌عنوان پس‌زمینه‌ی داستان نمی‌آورد؛ کارخانه در این رمان به‌نوعی دارای شخصیت است. آدم‌ها در نسبت با کارخانه تعریف می‌شوند، آسیب می‌بینند، رشد می‌کنند، حذف می‌شوند یا راهی برای بقا پیدا می‌کنند. این نگاه معمولاً از نویسنده‌ای برمی‌آید که دست‌کم با جهان کار و مناسبات آن بیگانه نیست. به همین دلیل، رمان در عین اینکه اثری داستانی است، به زندگی واقعی نزدیک است و برای خواننده ملموس و باورپذیر جلوه می‌کند.

کتاب عنوان «شفقت» را دارد، اما داستانش در فضای خشنِ گذار اقتصادی، تعدیل نیرو و رقابت بی‌رحمانه‌ی بخش خصوصی می‌گذرد. از نظر شما، «شفقت» در این رمان کجاست؟ آیا شفقت در اینجا به معنای دلسوزی است یا نوعی همبستگی انسانی در میانه‌ی بحران‌های اقتصادی؟

به‌گمان من «شفقت» در این رمان به معنای دلسوزی ساده یا نوعی ترحم نیست. لونی نمی‌خواهد برای شخصیت‌هایش اشک بخرد یا آن‌ها را قربانیان مطلق نشان دهد. او آدم‌ها را همان‌طور که هستند نشان می‌دهد، با ترس‌ها، اشتباه‌ها، ضعف‌ها و تلاش‌هایشان برای ادامه دادن زندگی. شفقت در این کتاب یعنی اینکه بتوانیم شرایط سخت انسان‌ها را بفهمیم، بی‌آنکه زود درباره‌شان قضاوت کنیم.

فضای رمان خشن است: گذار اقتصادی، فروریختن امنیت شغلی، رقابت، حذف و جابه‌جایی ارزش‌ها. اما درست در دل همین خشونت است که شفقت معنا پیدا می‌کند. شفقت یعنی نویسنده حتی وقتی از سقوط، خیانت، فرسودگی یا سازش حرف می‌زند، شأن و کرامت شخصیت‌ها را از آن‌ها نمی‌گیرد. او عجولانه قضاوت اخلاقی نمی‌کند. اجازه می‌دهد بفهمیم انسان معمولی، وقتی زیر فشار تاریخ و اقتصاد قرار می‌گیرد، همیشه امکان انتخاب‌های قهرمانانه ندارد.

«شفقت» دریچه‌ای به روی شناخت چین معاصر

موضوع محوری رمان تأثیر تحولات کلان اقتصادی بر سرنوشت انسان‌های عادی است؛ موضوعی که برای مخاطب ایرانی که سال‌هاست با نوسانات اقتصادی و تغییرات ساختاری دست‌وپنجه نرم می‌کند بسیار ملموس است. فکر می‌کنید خواننده‌ی ایرانی در کدام بخش‌های زندگی «شوای» بیش از همه خودش را پیدا می‌کند؟

به‌نظر من خواننده‌ی ایرانی بیش از همه با لحظاتی از زندگی شوای همراه می‌شود که او ناچار است میان گذشته‌ای آشنا و آینده‌ای نامطمئن راهی پیدا کند. او سال‌ها در محیطی مشخص کار کرده و هویت، مهارت و روابطش در همان فضا شکل گرفته، اما با تغییر شرایط باید خودش را با نظم تازه‌ای از کار و زندگی وفق دهد. این وضعیت تجربه‌ای صرفاً چینی نیست و برای بسیاری از خوانندگان در فرهنگ‌های مختلف قابل لمس است.

از سوی دیگر، زندگی شوای با خانواده و مسئولیت‌هایش پیوندی عمیق دارد. تصمیم‌های او صرفاً فردی نیستند، بلکه با سرنوشت خانواده، حفظ آبرو، تأمین آینده و احساس وظیفه نسبت به نزدیکانش گره خورده‌اند. همین جنبه است که رمان را از یک روایت محلی فراتر می‌برد و آن را به داستانی انسانی درباره‌ی پایداری، سازگاری و حفظ کرامت در برابر تغییر تبدیل می‌کند.

می‌دانیم لونی با «خویشتن‌داری و پرهیز از هیجان‌زدگی» روایت می‌کند. ترجمه‌ی متنی که موضوعات دردناکی دارد (مثل مرگ استاد یا بیکاری) اما نمی‌خواهد ملودرام شود بسیار دشوار است. شما چطور توانستید این توازن بین «عمیق بودن» و «ساده و آرام بودن» لحن نویسنده را در زبان فارسی حفظ کنید؟

برای من مهم‌ترین مسئله در ترجمه این بود که سعی کنم بیش از حد متن را احساساتی نکنم. وقتی متن درباره‌ی مرگ، بیکاری، فقر و فروپاشی امنیت زندگی است، مترجم ممکن است ناخودآگاه زبان را شاعرانه‌تر یا عاطفی‌تر کند. اما لحن لونی دقیقاً برعکس است. او رنج را با فریاد نشان نمی‌دهد، بلکه با سکوت، با جزئیات کوچک و با جمله‌هایی که ظاهراً ساده‌اند بیان می‌کند.

در ترجمه تلاش کردم لحن متن ساده و روشن باشد. لونی حتی وقتی درباره‌ی موقعیت‌های تلخ و دردناک می‌نویسد، از اغراق پرهیز می‌کند. من هم سعی کردم همین شیوه را حفظ کنم و با افزودن کلمات احساسی یا جمله‌های پرزرق‌وبرق متن را از حال‌وهوای اصلی‌اش دور نکنم. به نظرم در چنین رمانی اندوه باید از دل خودِ ماجرا بیرون بیاید، نه از توضیح و تأکید بیش از حد مترجم.

در داستان شاهد هستیم که شوای از یک کارخانه‌ی دولتی به بخش خصوصی منتقل شده و متمول می‌شود. از دید شما، به عنوان مترجم، آیا این مسیر صعودی شوای یک «پیروزی فردی» است یا نویسنده از طریق این تغییرات می‌خواهد به ما بگوید که در دنیای جدید انسان‌ها مجبورند چه چیزهایی را (از جمله تعلقات قدیمی) فدا کنند تا زنده بمانند؟

من مسیر شوای را صرفاً نوعی پیروزی فردی نمی‌بینم. البته از یک زاویه او انسانی است که توانسته خودش را با جهان تازه وفق بدهد، از فروپاشی کامل نجات پیدا کند و در نظمی جدید جایگاهی برای خودش بسازد. اما لونی این مسیر را ساده و شعاری روایت نمی‌کند. این صعود، در عین موفقیت ظاهری، با نوعی فقدان همراه است.

شوای وقتی از کارخانه‌ی دولتی و جهان قدیمی کار فاصله می‌گیرد، فقط محل کارش را عوض نمی‌کند، بخشی از تعلق، خاطره، هویت جمعی و حتی اخلاق قدیمی کارگری را هم پشت سر می‌گذارد. دنیای جدید از او انعطاف، محاسبه‌گری و گاهی فاصله گرفتن از گذشته می‌خواهد. به همین دلیل، رمان پرسشی مهم را پیش می‌کشد: آیا زنده ماندن در جهان تازه بدون از دست دادن ممکن است؟ پاسخ لونی قطعی نیست، اما نشان می‌دهد که هر موفقیت اقتصادی الزاماً به معنای رستگاری انسانی نیست.

اگر بخواهید این کتاب را در یک جمله یا یک مفهوم تعریف کنید، برای کسی که هنوز آن را نخوانده، «شفقت» در دنیای امروز لونی به چه معناست و چرا خواندن این روایت از زندگی یک کارگر چینی برای ما مفید است؟

برای من «شفقت» در دنیای لونی یعنی توانایی دیدن انسان معمولی در میان فشارهای بزرگ تاریخی، بی‌ آن‌که او را کوچک کنیم، قهرمان‌سازی کنیم یا به یک قربانی ساده فروبکاهیم. این رمان به ما یادآوری می‌کند که تحولات اقتصادی فقط در آمار، سیاست و برنامه‌های کلان اتفاق نمی‌افتند، بلکه این تحولات از بدن، خانه، سفره، شغل، رابطه‌ها و خاطره‌های آدم‌های عادی عبور می‌کنند.

خواندن داستان زندگی یک کارگر چینی برای ما مفید است، چون نشان می‌دهد تجربه‌ی انسان معاصر، با وجود تفاوت‌های فرهنگی، چقدر می‌تواند مشترک باشد. ما از خلال زندگی شوای فقط چین را نمی‌شناسیم، بخشی از اضطراب‌ها، سازگاری‌ها و چالش‌های خودمان را هم می‌بینیم. «شفقت» به همین معنا کتابی درباره‌ی دیگری نیست، بلکه کتابی است درباره‌ی ما، وقتی در برابر تغییرات بزرگ ناچاریم همچنان انسان بمانیم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها