سرویس دینواندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – رضا دستجردی: در نگاه نخست، امنیت و آزادی به دو پادشاهی میمانند که در یک اقلیم نمیگنجند. این تصور بهویژه در شرایط بحرانی تقویت میشود؛ شرایطی که در آن حس میکنیم یا باید به ریسمان امنیت چنگ بزنیم و از موهیت آزادی دست بکشیم یا به بهای امنیت، از کیان آزادی پاسداری کنیم، اما بهباور سلمان صادقیزاده مولف «امنیت و آزادی؛ آیا میتوان در سایه امنیت، آزادانه زیست؟» که بههمت انتشارات ثالث منتشر شده، این تصور نه تنها نادرست، که فاجعه بار است. اثر این پژوهشگر، نویسنده و مترجم آثار جامعهشناسی سیاسی دو الگوی امنیت را معرفی می کند؛ نخست الگوی امنیت استاتیک که بر بستر سکون اجتماعی شکل میگیرد، دوم الگوی امنیت دینامیک که بر بستری از تحرک اجتماعی پدید میآید. ایبنا بهمناسبت انتشار این کتاب، با سلمان صادقیزاده به گفتوگو نشسته است. از صادقیزاده «دموکراسی چیست؟»، «مدرنیته بازاندیشانه»، «جامعهشناسی جنبشهای اجتماعی» و نظایر آن به چاپ رسیده است.

در کتاب، به نوع مواجهه ما ایرانیان با دو مفهوم امنیت و آزادی اشاره کردهاید. چرا خصوصاً برای ما مردم ایران، کنار هم گذاردن مفاهیم امنیت و آزادی عجیب بهنظر میرسد؟
این تعجب در وهلۀ نخست به این واقعیت بازمیگردد که ما تصویر روشنی از معنای آزادی و امنیت نداریم یا شاید بتوان گفت درک ما از این مفاهیم بهنوعی «امنیتزده» است. در نزد بسیاری از ما، آزادی یک نیاز لوکس و تجملاتی به شمار میرود، حالآنکه امنیت از نان شب هم واجبتر به نظر میرسد؛. این تصور دهههاست در ذهنیت جمعی ما ریشه دوانده است و ریشۀ بسیاری از مشکلات امروز ما نیز به همین تصور بازمیگردد؛ اینکه فکر کنیم امنیت و آزادی دو مقوله جداگانه هستند و لابد در نبود آزادی میتوان از امنیت بهرهمند بود. در این اثر، بهلحاظ تئوریک و مبتنی بر رهیافت جامعهشناسی سیاسی نشان دادهایم که امنیت منهای آزادی درست مانند زندگی منهای زیستن است؛ همینقدر بیمعنا و بیفحوا ...
تصور اهمیت امنیت نزد ایرانیان چه ریشه تاریخی دارد و آیا باید در پی واگذاردن جایگاه آن به آزادی بود؟
بخشی از این تصور ریشه در واقعیت ژئوپلوتیک ما دارد و بخشی نیز برآمده از تجارب تاریخی است. بهلحاظ ژئوپلتیک، ما در یکی از کانونهای جغرافیای جهانی قرار گرفتهایم. برای نمونه، بنا بر نظریۀ هالفورد مکیندر، در هارتلند جهان ساکنیم و این مسئله ما را به سوی اولویتبخشی به امنیت سوق داده است؛ چراکه بر سر چهارراه نظم ژئوپلتیک جهانی خانه کردهایم و از پس تاریخ کهن خود، زخمهای کهنهای از نبرد با مقدونیان، رومیان، امویان، عباسیان، مغولان و فرنگیان بر تن داریم؛ زخمهایی که هربار عضوی از تن خستۀ وطن را به ضرب ساطور جنگ قطع کرده و تصویر گربهسان آن را هر روز کوچکتر کرده است. این واقعیت ژئوپلتیک برداشتی سختافزاری و تکبعدی از امنیت را به ذهنیت سیاسی ما تلقین کرده است؛ برداشتی که خود نتایج ضدامنیتی به همراه دارد.
در مقدمه کتاب، به قیاس دولتشهرهای آتن و اسپارت دست زدهاید. مرادتان از این مقایسه چه بوده است؟
شاید هیچ مثالی نتواند به مانند دوگانۀ اسپارت و آتن بهروشنی ماهیت و اهمیت امنیت را توضیح دهد. دولتشهرهای یونانی اسپارت و آتن حدود 500 سال پیش از میلاد مسیح از دو الگوی کاملاً متفاوت پیروی میکردند. اسپارت امنیت را سرلوحه تمامی امور قرار داد و تمام شئون اجتماعی را به نظامیگری گره زد، اما در نهایت نتوانست با رویکرد امنیتمدارانه به سر منزل مراد برسد، چون از آزادی و در نتیجه از آفرینشگری و کنشگری اجتماعی بیبهره ماند. بهتعبیر هوشمندانۀ ارسطو «اسپارت همواره خود را برای جنگ آماده میکرد، اما به هنگام صلح مانند شمشیری در غلاف زنگ میزد و میپوسید». در نهایت هم آریستوکراسی اسپارت بهدست اسکندر فروریخت و بهتعبیر مسیح «آنان که شمشیر کشیده بودند، با شمشیر کشته شدند».
در برابر، دولتشهر آتن در مقیاس زمانۀ خود مهد خردورزی، آزادی و مشارکت سیاسی بهشمار میرفت و در آن شهروندان در تمامی شئون اجتماعی مشارکت فعال داشتند. این دولتشهر همچنین مهد دانش بود و در علم و فلسفه جایگاهی بیمانند داشت. در نهایت، دموکراسی آتن نیز بهدست اسکندر سقوط کرد. اما آتن با اسپارت یک تفاوت مهم داشت. اسپارت، بدنی بیروح بود که اسکندر با بریدن سرش، آن را در زبالهدان ابدی تاریخ دفن کرد، اما آتن پس از اسکندر همچون روحی سرگردان بود که بهسرعت در کالبدی جدید لانه گزید و اینبار کالبد بزرگترین امپراتوری تاریخ غرب یعنی امپراتوری روم را تسخیر کرد و از آن پس نیز پیوسته در حال تناسخ است و هر روز رستاخیز جدیدی را تجربه میکند. آری، روح آتنی از پس قریب به سههزارسال همچنان تسخیر میکند و تناسخ مییابد.
از امپراتوریهای ایران باستان از جمله هخامنشیان نیز غافل نماندید. آیا احترام به چندفرهنگگرایی و پذیرش کثرتگرایی فرهنگی نزد هخامنشیان در تقابل با نظامیگری و امنیتمداری بود؟
خیر، هخامنشیان به فرمولی سیاسی دست یافته بودند که نخستین نمونۀ کلاسیک از ایجاد هارمونی میان دو عنصر آزادی و امنیت بود؛ فرمولی که تحت عنوان آیین جهانداری هخامنشیان شناخته میشود و همچنان بر تارک تاریخ نخستین میدرخشد، بهگونهایکه آزادمنشی و چندفرهنگگرایی کوروش و داریوش همواره همچون چراغی بر سر راه تمدن بشری روشنیبخش بوده و حتی مدرنیته غربی نیز از آبشخورهای معرفتی آن بیبهره نمانده است. بیجهت نیست که فریدریش هگل، ورود بشر به دالان تمدن را مقارن با آغاز امپراتوری هخامنشیان میداند. کبیر بودن کوروش یا داریوش پیش از آنکه به کبارت نظامی مربوط باشد، به کبارت آیین جهانداری یا بهبیان امروز، دکترین سیاسی آنها مربوط بود، تاجاییکه استوانۀ کوروش متعلق به 538 پیش از میلاد، در 1971 میلادی توسط سازمان ملل متحد بهعنوان نخستین منشور حقوق بشر در تاریخ جهان شناخته شد، زیرا او پیش از آنکه در بند شکل و کالبد امپراتوری خود باشد، در فکر معنا و روح آن بود. برای کوروش، امنیت پیش از آنکه در سایۀ درفش کاویانی ممکن شود، در سایۀ آزادی مردمان در پیروی از دین و آیین خود، یا بهتعبیر امروزی، پلورالیسم فرهنگی ممکن میشد. داریوش کبیر نیز در کتیبۀ معروف بیستون، امنیت را در وهلۀ نخست در گروی سیاهی لشگر نمیبیند، بلکه امنیت کشور را در گروی پرهیز از دروغ و در پرتو راستی ممکن مییابد و در بند پنجم از ستون چهارم کتیبه، اینگونه خود را خطاب قرار میدهد: «تو که از این پس شاه خواهی بود، خود را قویاً از دروغ بپای. اگر چنان فکر کنی [که] کشور من در امان باشد. مردی که دروغزن باشد او را سخت کیفر بده».
اما آنها در همان حال، در تمهید مراتب امنیتی نیز بسیار دقیق بودند. مروری بر ترتیبات نظامی و امنیتی آن دوره و بررسی نقش و ساماندهی فلاخنداران، سپرداران و هنگ جاوید در کنار فناوریهای جنگی آن دوران مانند ارابههای داسدار، همگی نشان از این واقعیت دارد.
به آتن و اسپارت بازگردیم. اشاره داشتید که نوع امنیت هم برای آتن و هم برای اسپارت مهم و البته متفاوت بود. چه تفاوتی میان این دو وجود داشت؟
بله دقیقاً همینطور است. همانگونه که امنیت برای اسپارتیها مهم بود، برای آتنیها هم اهمیت داشت. اینگونه نبود که آتنیها یکسره در علم و فلسفه غرق شده باشند و چشم از مرز و بوم خود برگرفته باشند؛ آنان نیز تمامی تمهیدات امنیتی، از جمله امنیت نظامی را رعایت میکردند. اما اینکه چه تفاوتی میان این دو الگو وجود داشت، باید گفت که در الگوی اسپارتی، ما با چیزی روبهرو هستیم که میتوان آن را با اقتباس از ترمینولوژی فلسفه «امنیت در خود» نامید؛ یعنی امنیتی که ماهیتی ناخودآگاه و خودکار دارد و چیزی فراتر از خود را جستوجو نمیکند، همچنین بیرون از خود هرگز چشم به افق دورتری ندوخته است. در اینجا، ما با امنیت بهمثابه هدف روبهرو هستیم؛ یعنی دستیابی به امنیت پایان امر اجتماعی و غایت آمال سیاسی است. اما در الگوی آتنی همهچیز برعکس است. در آنجا، ما با «امنیت برای خود» مواجهیم، یعنی امنیتی که خردمندانه و آگاهانه شکل میگیرد و فسلفۀ وجودی آن قائم به اهدافی بزرگتر است. در اینجا، امنیت نه بهمثابه هدف که بهمثابه ابزار است. در این الگو، امنیت نه پایان کار که تازه شروع ماجراست.
از امنیت صحبت کردید. در کتاب، به تفاوت امنیت ایستا و امنیت پویا هم اشاره داشتید. ضمن توضیح تفاوت آنها، توضیح فرمایید کدام یک را بر جامعه ایران منطبق میدانید؟
پیرو بحث پیشین باید گفت یک تفاوت بسیار ظریف میان امنیت در خود و امنیت برای خود وجود دارد که از هر چیز دیگر مهمتر است. امنیت در خود نوعی از امنیت است که در این کتاب، آن را با عنوان «امنیت ایستا» (امنیت استاتیک) معرفی کردهایم. این نوع از امنیت در نبود حرکت یا بهتعبیر دقیقتر، در سکون شکل میگیرد. بنابراین، بستر این نوع از امنیت، سکون اجتماعی است؛ نوع آرمانی این نوع امنیت در شرایطی ممکن میشود که زیر چکمۀ نظامیان، سکوت و سکونی گورستانی بر جامعه حاکم شده باشد. در این صورت با کاهش تحرک اجتماعی، امنیت ایستا به قویترین شکل خود ابراز میشود. این نوع از امنیت زمانی به بالاترین سطح خود میرسد که همگان مرده باشند!
اما امنیت برای خود ماهیت کاملاً متفاوتی دارد. از اینروست که آن را «امنیت پویا» یا امنیت دینامیک مینامم. این نوع از امنیت بر بستری از حرکت شکل میگیرد و تحرک اجتماعی پیششرط تثبیت چنین امنیتی است. این امنیت نوعی از پایداری را به وجود میآورد که شبیه پایداری دینامیک در فیزیک است؛ مانند دوچرخهای که تنها در حرکت میتواند پایداری خود را حفظ کند. امنیت دینامیک، امنیتی است که نه مبتنی بر سکون، که مبتنی بر تغییر است. ترجمۀ جامعهشناختی این گزاره این است که امنیت پویا، نتیجۀ سنتزی پایدار میان آزادی و امنیت است؛ جاییکه تحقق امنیت از مسیر تثبیت آزادی میگذرد. در کشور ما متأسفانه اهمیت این موضوع خطیر آنگونه که بایدوشاید درک و دریافت نشده است و همین امر زمینهساز وضعیت موجود ماست؛ وضعیتی که بهاقرار جمهور مردم، نامطلوب است یا دستکم با وضعیت مطلوب فرسنگها فاصله دارد. در شکلگیری این وضعیت، ما هم قربانی هستیم، هم متهم؛ متهم به نفمیدن معنای آزادی و امنیت بزرگترین قربانی همین نفهمیدن است.
امنیت پویا در چه شرایطی محقق میشود؟
امنیت پویا زمانی محقق میشود که دینامیسمهای اجتماعی، بسترساز ثبات و توسعه باشند. در الگوی امنیت ایستا، تصویر جامعه مهمتر از تصور جامعه است، زیرا تصویر قابی ثابت و بیتغییر است که همگان باید خود را درون آن تصور کنند و به تصویر بکشند. اما در الگوی امنیت پویا تصور سازندۀ تصویر است، بنابراین همگان میتوانند بهسهم خود در تولید و تغییر تصویر جامعه مشارکت کنند. در تمامی کشورهای جهان، به میزانهای مختلف میتوان حضور این دو الگو را مشاهده کرد. سلطه هر یک از این دو الگو نهتنها معنای امنیت را تعیین میکند، بلکه ادراک ما از کلانروایتهایی مانند جامعه، ملت و ملیگرایی را شکل میدهد. ایران ما نیز از این قاعده برکنار نیست.
نسبت امنیت و آزادی با پویایی اجتماعی را چگونه ارزیابی میکنید؟
معیار و محکی که به ما نشان میدهد آیا در برقراری تناسب میان این دو عنصر موفق بودهایم یا خیر، دستیابی به پویایی و آفرینشگری اجتماعی است. جاییکه پویایی اجتماعی در وضعیت مطلوب قرار دارد میتوان نتیجه گرفت که میان امنیت و آزادی نسبتی درست برقرار شده است. آزادی مدنی یگانه پیششرط تخیل اجتماعی و تولید آرمانهای جمعی است. آرمانهای جمعی نیز مهمترین محرک کنشگری اجتماعی و توسعه سیاسیاند. امنیت پویا تنها در چنین شرایطی ممکن میشود؛ امنیتی که بهمعنای دقیق کلمه میتواند به امنیت پایدار بینجامد. دستیابی و عدمدستیابی به امنیت پایدار نیز بهنوبه خود میتواند فراز و فرود ملتها را رقم بزند و بدین پرسش تاریخی پاسخ دهد که چرا ملتها شکست میخورند؟
بهدیگر سخن، سعادت و شقاوت، نیکبختی و شوربختی و در یک کلام، فرازوفرود هر ملتی به این بستگی دارد که چگونه امنیت را با آزادی آشتی دهد و راه را برای پویایی اجتماعی هموار سازد. پاسخ به این پرسش و پرداختن به این دشواره، فلسفه و در همان حال رسالت اصلی این کتاب است.
مفاهیم آزادی، رهایی، کنشگری اجتماعی و سوژگی سیاسی چگونه معنای امنیت را دستخوش دگردیسی کردند؟
در یک کلام؛ از طریق ایجاد بازاندیشی در معنا و کارکرد نظام امنیت.
و پرسش آخر اینکه آیا میتوان در سایه امنیت، آزادانه زیست؟
بیتردید میتوان؛ مشروط بر آنکه رهیافت خود از امنیت را تعریف و ترسیم کنیم؛ رهیافتی که بر پایه آن امنیت نه از گذر سکون و ایستایی، که از گذر حرکت و پویایی ممکن میشود. از همینروست که در پایان کتاب کوشیدهایم با ارائه نظریهای جدید از امنیت، ابزار تئوریک لازم برای تحقق این هدف را فراهم کنیم. این نظریه با عنوان «امنیت سوژهمبنا» ارائه شده است. امنیت سوژهمبنا میکوشد تا در چهارچوبی معرفتشناختی، سنتزی پایدار میان امنیت و آزادی برقرار کند؛ سنتزی که در پی آن، امنیت بر بستری از آزادی مدنی شکل میگیرد و در ادامه، خود به سازوکاری برای بسترسازی سوژگی اجتماعی بدل میشود.
نظر شما