یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵ - ۱۰:۱۰
از بلاد فارس تا افریقیه

دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبائی گفت:‌ آگاهی از وجود تأثیرات تمدنی و فرهنگی ایران در تونس از دوران کهن تا به دوران متأخر نوعی اعتماد به نفس ملی در طبقه نخبگان و افکار عمومی یک کشور ایجاد می‌کند و به آنان این نکته را یادآور می‌شود که تأثیرات تمدنی کشورشان محدود به جغرافیای شرق مدیترانه نبوده بلکه جغرافیای فراتری را دربرمی‌گرفته است.

سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛‌ ایران به مثابه جغرافیایی تمدنی و فرهنگی مرزهای بسیار گسترده‌تری از مرزهای سیاسی دارد و بخش عظیمی از سنت‌ها، توانایی‌ها و خصوصیت‌های فکری، فرهنگی، هنری و اجتماعی ایرانی به پشتوانه عوامل متعدد به دیگر سرزمین‌ها راه یافته و ماندگار شده‌است و با وجود گذشت قرن‌ها، همچنان در سرزمین‌های میزبان به اشکال مختلف به حیات خود ادامه می‌دهند. این امتداد و گسترش تمدنی و فرهنگی از قاره آسیا هم فراتر رفته‌است و در دیگر قاره‌ها نظیر اروپا و آفریقا نیز دیده می‌شود. در همین سیاق، با عبدالله آلبوغبیش دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبائی و استاد اعزامی زبان فارسی و ایرانشناسی وزارت علوم که اخیرا مأموریت ایشان پایان یافته‌است گفت‌وگو کرده‌ایم. ایشان معتقد است که مسئولان کشور باید این ظرفیت‌ها و پتانسیل‌های تمدنی، فرهنگی و هنری را به مثابه بخشی از مؤلفه‌های امنیت ملی بدانند زیرا می‌توان با بهره‌گیری از این ظرفیت‌ها و امکانات، اثرگذاری و نقش‌آفرینی منطقه‌ای و بین‌المللی کشور را به میزان زیادی افزایش داد و در عین حال، به پشتوانه آگاهی از این گستره عظیم و عمیق تمدنی، میزان تاب‌آوری انسان ایرانی را در رویارویی با چالش‌ها و بحران تقویت کرد. وی با تکیه بر داده‌ها و اطلاعات تمدنی و فرهنگی متنوعی که در خلال دو سال مأموریت علمی خود در تونس گردآوری و تهیه کرده‌است درحال تألیف کتابی در زمینه پیوندهای تمدنی و فرهنگی و هنری میان ایران و تونس در گذر تاریخ است که به عقیده ایشان، این امر می‌تواند بخشی از شبکه اطلاعات و داده‌های کشور در تصمیم‌گیری‌های فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی را شکل دهد.

از بلاد فارس تا افریقیه
عبدالله آلبوغبیش

اگر بخواهیم به تاریخ روابط تمدنی و فرهنگی ایران و تونس بازگردیم، باید از چه نقطه‌ای آغاز کنیم؟

گذشته روابط تمدنی این دو سرزمین کهن به دوران پیشااسلامی بازمی‌گردد اما این ارتباط بیش از آنکه مستقیم برقرار شده باشد به گونه‌ای غیرمستقیم و به واسطه فینیقیانی انجام گرفته بود که در آن روزگار در صور لبنان حکم می‌راندند و بخشی از آنان با عزیمت به سرزمین کارتاژ در شمال تونس توانسته بودند در آنجا حکومت تشکیل دهند و بعدها به فینیقیان غربی معروف شدند. عمده این روابط تجاری بود اما، همین روابط تجاری، روابط فرهنگی را هم پوشش می دهد و از این رو، محمد فنطر از محققان سرشناس باستان‌شناسی تونس نشان داده که در یک سنگ‌نگاره کشف شده در نزدیکی شهر باستانی کرکوان در تونس، تأثیر کلاه هخامنشی دیده می‌شود. با گذار به دوره اسلامی، عمق و سطح روابط و تعاملات ایران و تونس کهن گسترش یافت و با عزیمت شمار عظیمی از ایرانیان به همراه لشکریان مسلمان برای ورود به شمال آفریقا و گسترش اسلام، فصل جدیدی از روابط تمدنی و فرهنگی میان ایران و تونس برقرار شد که هنوز هم بخشی از مصادیق و انعکاس‌های این تعاملات در تونس محفوظ مانده است. افزون بر این دوره که در سده‌های نخست اسلامی رقم خورد، در دوران متأخرتر یعنی در دوره امپراتوری عثمانی در سده‌های شانزدهم و هفدهم میلادی شکل دیگری از روابط میان ایران و تونس رقم خورد که مجددا به مانند دوره پیشااسلامی ماهیتی غیرمستقیم داشت و به واسطه امپراتوری عثمانی برقرار شد. با شکل‌گیری دولت ملت‌ها و گذار از دوران استعمار به سوی کشورهای مستقل و مدرن، روابط ایران و تونس در سطوح سیاسی و سپس فرهنگی و اجتماعی نیز برقرار می‌شود که تاکنون نیز ادامه دارد.

در دوران اسلامی، این ارتباطات چه مصادیقی داشته و نحوه شکل‌گیری آن دقیقا چگونه بوده است؟

در دوره اسلامی همان‌طور که گفتم نخستین بار ایرانیان از طریق همراهی لشکریان مسلمان، به تونس که در آن دوران افریقیه نامیده می‌شد و نام کنونی قاره آفریقا برگرفته از آن است راه یافتند؛ بنابراین، اغلب ایرانیانی که در این مرحله یعنی در سده نخستین اسلامی به تونس وارد شدند از میان نظامیان بودند و عمدتا هم از سرزمین خراسان تاریخی برخاسته بودند؛ اما این نظامیان در عمل صرفا نظامی نبودند بلکه برخی از آنان پیشه‌وران از حرفه‌های مختلف، تاجران و معماران و صاحبان دیگر حرفه‌ها بودند و در وهله بعد، در شکل دادن به بخشی از تاریخ اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تونس سهیم شدند. بخشی از مفاهیم و اصطلاحات تجاری، اداری و نظامی فارسی که در سال‌های نخست اسلامی در جهان اسلام راه یافت در تونس نیز به واسطه این نظامیان و پیشه‌وران رواج یافت.

در اینجا باید نکته‌ای را روشن کنم و آن اینکه ایرانیانی که در نخستین سده اسلامی عازم تونس شدند دو گروه بودند: برخی از آنان تباری ایرانی داشتند و از خراسان بزرگ یا ری برخاسته بودند اما، برخی دیگر اصالتا مسلمانان عرب بودند که پدران‌شان پس از ورود به ایران، در خراسان کهن و در شهرهایی نظیر نیشابور، مرو، بلخ و بخارا ساکن شده بودند و فرزندان آنان در همین شهرها به دنیا آمدند و خصوصیت‌هایی ایرانی یافتند و سپس به واسطه این لشکرکشی‌ها به تونس رفتند. امروزه در مطالعات تاریخی تونس این افراد را با عنوان «الجُنـد الخراسانی» یا همان ارتشیان خراسانی می‌شناسند. برخی از این شخصیت‌ها، فرماندهانی نظامی بودند. برای مثال، اسد بن الفرات و هَرثَمه بن اَعیُن جزو فرماندهانی بودند که براساس منابع تاریخی، تباری عربی داشتند اما یا زاده سرزمین خراسان کهن بودند و یا پدران‌شان از آنجا برخاسته بودند و در نتیجه، علاوه بر ریشه‌های فرهنگ عربی خود، حامل میراث فکری، اجتماعی و فرهنگی خراسان بودند و حضور آنان در تونس انتقال‌دهنده بخشی از تجربه‌ها و میراث خراسان به سرزمین تونس بود. اسد بن الفرات علاوه بر اینکه فردی نظامی بود، شخصیتی اندیشمند و عالم بود و بخشی از آبشخور فکری و علمی خود را از سرزمین خراسان کسب کرده و مورد وثوق عالمان بوده‌است و به امام المجتهدین معروف بود. هرثمه ابن اعین هم تباری عربی داشت و برای مدتی هم والی خراسان بود اما بعدها در مقام فرمانده‌ای نظامی از خراسان عازم تونس شد و قلعه‌ای نظامی و رباطی را در سرزمین کهن افریقیه ایجاد نمود که امروزه در شهر المنستیر واقع شده‌است. براساس پژوهش‌های ابراهیم شبوح از مؤرخان سرشناس تونس، نمودهای تأثیرات معماری ایرانی در ستون‌های داخلی این قلعه دیده می‌شود.

از بلاد فارس تا افریقیه
نمایی از قلعه ساخته شده به دستور هرثمه ابن اعین، والی خراسانی در تونس در سده‌های نخست اسلامی
(تمامی تصاویر را گفت‌وگو شونده تهیه کرده‌است)

اصولا، تأسیس شهر تاریخی و مشهور قیروان که چهارمین شهر مقدس مسلمانان محسوب می‌شود و بسیاری از شاعران ایرانی نظیر فردوسی و حافظ در اشعار خود از آن یاد کرده‌اند، با مشارکت همین خراسانیان انجام گرفت و خود واژه «قیروان» نیز صورت عربی شده واژه «کاروان» است که به نظر می‌رسد در آن دوران به معنای مکان اقامت نظامیان و گردآوری مهمات سپاهیان بوده‌است.

گروه دوم هم از ایرانیان راه یافته به سرزمین تونس کهن ایرانیانی بودند که تباری ایرانی داشتند و به واسطه همین لشکرکشی‌ها یا در طلب علم، به شمال آفریقا و حتی به جنوب اسپانیا رفته بودند و برخی از آنان در همان‌جا هم زاده شده بودند. برای مثال، عبدالله بن فرخ پارسی اندلسی شخصیتی ایرانی بود که خانواده‌اش در دوران فتوحات اسلامی به اندلس رفته بودند و او در همان شهر به دنیا آمده بود و از این رو، ملقب به پارسی اندلسی گردید؛ او پس از بازگشت از اندلس، در شهر قیروان مستقر شد و سپس برای عمق بخشیدن به تحصیلات فقهی خود به سرزمین عراق امروزی و مشخصا به بصره رفت که از قضا ایرانیان زیادی در آن می‌زیستند آمد؛ او پس از آن، مجددا به تونس بازگشت و جزو سرآمدن فقه گردید و هنوز نیز در شمار شخصیت‌های برجسته فقهی تونس قلمداد می‌شود.

موضوع تأمل‌انگیز اینکه حضور خراسانیان از دو تبار ایرانی و عرب در تونس آن قدر گسترده بوده که پس از عزیمت فاطمیان از تونس به قاهره و در نتیجه، در پی حصول شرایط بحرانی در تونس آن روزگار، امیرنشینی در شهر تونس شکل گرفت که به اسم امارت بنی‌خراسان از آن یاد می‌شود و خراسانیان با دو تبار عربی و ایرانی به مدت یکصد سال بر شهر تونس حکم راندند. همان‌گونه که عبدالرحمن بن رستم حاکمیتی را در جغرافیای مغرب مرکزی یعنی در بخش‌هایی از الجزایر و مغرب تشکیل داد که امروزه با نام رستمیان شناخته می‌شود و بخشی از تاریخ سیاسی و اجتماعی الجزایر را شکل می‌دهد.

تمام اینها سوای طریقت‌های صوفیانه است که به واسطه صوفیان ایرانی یا تفکرات صوفیانه ایرانی در تونس شکل گرفتند و هنوز طریقت قادریه منسوب به عبدالقادر گیلانی در تونس یکی از جریان‌های صوفیانه اثرگذار در تاریخ تصوف تونس قلمداد می‌شود.

نکته جالب توجه در اینجا این است که برخی از مسکوکات ضرب شده در برخی از شهرهای ایران کهن در موزه‌های تونس نگهداری می‌شود. من به هنگام پی‌جویی روابط تمدنی و فرهنگی ایران و تونس از دوران کهن تا به امروز، در بازدید از یکی از موزه‌های تونس، به برخی از سکه‌های ضرب شده در سیستان و اصفهان و خراسان برخوردم؛ این سکه‌ها اطلاعات ارزشمندی را درباره نظم اجتماعی و سیاسی حاکم در جامعه آن روزگار و همین‌طور درباره شرایط اقتصادی و رونق یا افول اقتصادی شهرهای ایران نشان می‌دهد؛ در عین اینکه، نشان‌دهنده تعاملات و روابط تجاری و بازرگانی گسترده میان شرق و غرب جهان اسلام در آن زمان نیز هست.

از بلاد فارس تا افریقیه
درهم نقره‌، ضرب شده در شهر شاپور فارس، یافته شده در تونس

علاوه بر این سطوح از روابط، آیا ما لایه‌های دیگری از روابط را با سرزمین تونس داشته‌ایم؟

بله، این روابط به رغم بُعد مسافت همواره برقرار بوده و به علت همین فاصله زیاد میان دو سرزمین، عمدتا به‌گونه‌ای غیرمستقیم بوده است؛ برای مثال، امپراتوری عثمانی یکی از کانال‌هایی بوده است که تمدن و فرهنگ و زبان فارسی از طریق آن به تونس راه یافته و از آن رو که زبان دیوان در امپراتوری عثمانی فارسی بوده و بخش عظیمی از لایه نخبگانی و الیته و طبقه اریستوکرات در امپراتوری عثمانی به زبان فارسی سخن می‌گفته‌اند یا به این زبان تسلط داشته‌اند و زبان فارسی زبان روابط سیاسی و اجتماعی بوده بنابراین، واژگان زیادی از همین طریق به گویش عربی تونسی راه یافته و هنوز مردم تونس برخی از این واژگان را استفاده می‌کنند.

از بلاد فارس تا افریقیه
کتیبه ای بر سر در یکی از قلعه‌های عثمانی در تونس، حاوی واژگان فارسی

در عین حال، برخی از متون فارسی کهن به ویژه گلستان سعدی در میان تحصیلکردگان عثمانی دست به دست می‌شده و آنان این اثر را به عنوان منبعی آموزشی می‌آموخته‌اند بنابراین، برخی از نسخ خطی این اثر و شروح آن در کتابخانه ملی تونس محفوظ است؛ کمااینکه، در آن دوران فرهنگ لغت‌های فارسی و ترکی تألیف می‌شده که برخی از نسخ خطی این فرهنگ‌ها در تونس هنوز هم موجود است؛ این افزون بر نسخ خطی دیگر از آثار کهن فارسی است؛ برای مثال، من تنها نسخه خطی کامل موجود از منظومه موش و گربه منسوب به عبید زاکانی را در کتابخانه ملی تونس مشاهده کردم که خوشبختانه توانستم نسخه عکسبرداری شده آن را به دست آورم. همچنین، نسخه‌ای از غزلیات صایب تبریزی در کنار دیگر نسخ خطی فارسی در این کتابخانه موجود است. بخشی از این نسخ خطی در ذیل عنوان نسخ خطی ترکی فهرست‌نویسی شده بود اما در مدت زمانی که در اختیار داشتم این نسخ را از نسخ خطی ترکی عثمانی تفکیک کردم و عناوین و مضامین آنها را به مسئولان کتابخانه ملی تونس معرفی نموده، آنها را فهرست‌نویسی کردم.

از بلاد فارس تا افریقیه
برگی از یکی از نسخ خطی گلستان سعدی در کتابخانه ملی تونس

براساس اظهارات مسئولان در این کتابخانه، در مدت بیش از دو دهه اخیر این نخستین باری است که استاد و محققی ایرانی با مراجعه به کتابخانه ملی تونس به سراغ نسخ خطی فارسی رفته و کوشیده است آنها را احیا کند. در عین حال، دوره آموزش زبان فارسی نیز برای کارشناسان بخش نسخ خطی برگزار کردم و در خلال آن، اغلب اصطلاحات فارسی مربوط به نسخ خطی را به آنان آموزش دادم. متأسفانه، زمان محدود حضورم در تونس و الزامات اداری تعریف شده مانع از آن شد که این فرآیند به طور کامل انجام گیرد؛ به این معنا که بخشی از این نسخ خطی در شهرهای دیگر تونس هستند و به علت دوری مسیر و در اختیار نداشتن امکانات لازم نتوانستم به آن شهرها سفر کنم و این نسخ را شناسایی کنم یا میکروفیلمی از آنها به دست آورم. امیدوارم در فرصتی دیگر بتوانم مجددا به این کشور سفر کنم و این کار ناتمام را به سرانجام برسانم زیرا، این نسخ بخشی از میراث مکتوب کشور در خارج محسوب می‌شوند. بنده به سهم خودم و با وجود اینکه مأموریتم معطوف به تدریس در دانشگاه‌ها بود اما، به این سطح بسنده نکردم و کوشیدم تمام ابعادی را که با آنها آشنایی داشتم با توجه به امکانات در اختیار پی‌جویی کنم و از آموزش زبان فارسی فراتر روم و موضوع ایرانشناسی را در ابعاد مختلف آن دنبال کنم. در خلال این مدت دریافتم که روابط تمدنی و فرهنگی ما و تونس بسیار عمیق، گسترده و چندلایه است و از این رو، امیدوارم مسئولان اهتمام ویژه‌ای به این جوانب از میراث تمدنی و فرهنگی کشور داشته باشند.

با توجه به نکاتی که اشاره کردید دامنه روابط تمدنی کشورمان با تونس بسیار گسترده‌تر از تصور اولیه است.

بله همین‌طورست. بخش عظیمی از روابط تمدنی ایران و تونس در قالب روابط فرهنگی بوده و زمانی که از فرهنگ سخن می‌گوییم این مفهوم را نباید محدود به یک سطح بدانیم بلکه لایه‌های متنوعی دارد. برای مثال، ایران در سفالگری و نگارگری هم در تونس تأثیر گذاشته‌است. برخی از نگاره‌ها در یکی از کاخ‌های معروف کشور تونس با الهام موضوعی و تصویری از نگاره‌های مکتب تبریز دوم ترسیم شده‌است. در حوزه سفالگری نیز تأثیراتی را می‌بینیم و براساس برخی داده‌ها درباره کاشی‌های موجود در محراب مسجد جامع قیروان که جامع عقبه بن نافع نامیده می‌شود و کهن‌ترین مسجد جامع در آفریقا محسوب می‌شود این کاشی‌ها از ایران یا دارالسلام یا همان بغداد دوره عباسی که دادوستدهای گسترده و عمیقی با ایران داشته و کارگاه‌های سفالگری در آن فعال بوده، به قیروان آورده شده‌است. کمااینکه، اشکال ایجاد شده روی برخی از این کاشی‌ها یادآور پرچم ساسانی‌ها با اندکی دخل و تصرف در جهت‌های اجزای تصویر است. همچنین، ترکیب رنگ‌ها و تکنیک‌های سفالگری در هنر سفالگری تونس متأثر از همتای ایرانی آن بوده‌است. سطح دیگری از روابط و تعاملات میان ایران و تونس در میان دانشگاهیان دو کشور در خلال قرن گذشته میلادی بوده و برخی از این دانشگاهیان با شخصیت‌هایی نظیر علامه محمد قزوینی، بدیع الزمان فروزانفر، محمد جواد مشکور و دیگر استادان شاخص ادبیات فارسی در ارتباط بوده‌اند اما، این موضوع تاکنون چندان مورد توجه قرار نگرفته‌است

به نظر شما، آگاهی و اطلاع از این تأثیرات چه اهمیت و کاربردی در شرایط کنونی ما دارد؟

فردی را تصور کنید که در اثر یک اتفاق، حافظه خود را از دست داده باشد. چنین فردی قادر به برقراری ارتباط با اطرافیان خود نیست چون قادر به یادآوری گذشته و فعال‌سازی و بهره‌برداری از شبکه ارتباطی موجود در ذهن خود برای شناخت اطرافیان و در گام بعد، قادر به رفتارشناسی یا پیش‌بینی رفتار اطرافیان خود نیست؛ چنین فردی در صورتی که درمان نشود با خطر انزوا و چه‌بسا با خطرات حادتری مواجه می‌شود؛ به همین ترتیب، بقای یک ملت در تاریخ، استمرار حیات آن، شناخت کنش‌ها و اقدامات ملت‌های دیگر، محقق‌سازی روابط قوی با دیگر ملل و نیز نقش‌آفرینی در سطوح مختلف ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی مستلزم محافظت از حافظه تمدنی و فرهنگی آن ملت است. با مراقبت از این حافظه تمدنی که در قالب تاریخ تمدن و فرهنگ نمود می‌یابد یک ملت می‌تواند تمام نقش‌های ضروری خود را ایفا نماید وگرنه با خطر زوال و افول مواجه می‌شود. بنابراین، شناخت و بازشناسی روابط تمدنی و فرهنگی ایران با دیگر ملت‌ها از جمله تونس که آن کشور نیز دارای تاریخ و میراث تمدنی و فرهنگی بسیار عمیق و ریشه‌دار است امری ضروری و بایسته است. در عین حال، از یاد نمی‌بریم که برخی از ملت‌ها آن گاه که با خطرات و تهدیدهای بیرونی و وجودی مواجه می‌شوند، برای حفظ یکپارچگی و وحدت خود به گذشته باشکوه خود رجوع می‌کنند و از آن برای مقابله با تهدیدات بهره می‌گیرند. بنابراین، پرداختن به ابعاد روابط تمدنی و فرهنگی ایران و تونس در شرایط کنونی کشور بسیار ضروری و لازم است. طبعا، این موضوع به معنای زیستن در گذشته نیست بلکه به معنای بهره‌گیری از امکانات و پتانسیل‌های میراث تمدنی و تاریخی در ساختن آینده است.

گاه گفته می‌شود که با توجه به شرایط کنونی کشور، پرداختن به تاریخ روابط تمدنی ایران و تونس چندان ضرورتی ندارد. چنین نگرشی برخاسته از ناآگاهی تاریخی و اجتماعی و ناشی از فقر فکری است. چرا که اتفاقا در شرایط دشوار کشور است که توجه به این مسائل اهمیت لفزون‌تری می‌یابد. از یاد نمی‌بریم که فرانسه از قرن هفدهم تا نوزدهم به علت شرایط و چالش‌های سختی که با آنها مواجه شد به گذشته تمدنی، فرهنگی و ادبی خود بازگشت و در پرتو رجوع به این گذشته بود که سنت دایره المعارف‌نویسی، سنت تاریخ‌نگاری و حوزه مطالعاتی ادبیات تطبیقی در سنت دانشگاهی آن کشور پا گرفت. آگاهی از وجود تأثیرات تمدنی و فرهنگی ایران در تونس از دوران کهن تا به دوران متأخر نوعی اعتماد به نفس ملی در طبقه نخبگان و افکار عمومی یک کشور ایجاد می‌کند و به آنان این نکته را یادآور می‌شود که تأثیرات تمدنی کشورشان محدود به جغرافیای شرق مدیترانه نبوده بلکه جغرافیای فراتری را دربرمی‌گرفته است؛ در پرتو چنین مسئله‌ای، میزان تاب‌آوری انسان ایرانی در مقابله با چالش‌های فکری، فرهنگی و حتی امنیتی، نظامی و دیگر چالش‌ها که کشورمان همچنان از سوی برخی قدرت‌ها با آنها مواجه است، بالا می‌رود و با اعتماد به نفس بیشتری از کشور خود در سطوح و لایه‌های دیگر دفاع می‌کند؛ بنابراین، پرداختن به این جوانب و مسائل در شرایط کنونی امری ضروری و راهبردی است.

از بلاد فارس تا افریقیه

با توجه به آنچه بیان کردید و با توجه به عمق و دامنه روابط ایران و تونس چه توصیه‌ای برای مسئولان دارید؟

اگر ملتی بخواهد در سطح جهانی و بین‌المللی اثرگذار و نقش‌آفرین باشد، این اثرگذاری باید در سطوح مختلف و متنوعی رقم خورد و محدود به یک سطح واحد و خاصی نباشد. بنابراین، باید شبکه درهم‌تنیده‌ای از سطوح نقش‌آفرینی را مورد توجه قرار دهد و آنها را به موازات همدیگر باید پیش برد تا اثرگذاری و نقش‌آفرینی متوازن و همه‌جانبه‌ای رقم خورد.

بریتانیا زمانی که افراد سیاسی و نظامی خود را به سوی هندوستان گسیل می‌داشت، پیش از عزیمت‌شان به آن سرزمین، میزان آگاهی و تسلط‌شان به نمایشنامه‌ها و آثار شکسپیر را می‌سنجید و آنان را ملزم به یادگیری و تسلط به این نمایشنامه‌ها می‌کرد. هدف از این اقدام، اثرگذاری فرهنگی بر مردمان هندوستان در آن مقطع تاریخی بود. قطعا، ما در ایران اهداف استعلایی بریتانیای آن روزگار را دنبال نمی‌کنیم چرا که قائل به روابط متوزان و برخاسته از احترام متقابل با کشورها به ویژه با کشورهای متمدن از جمله تونس هستیم اما، باید این را به خوبی بدانیم و علاوه بر دانستن، به آن به طور ویژه باور داشته باشیم که معرفی و شناساندن جوانب تمدنی، فرهنگی و هنری کشور به ملت‌های دیگر می‌تواند اثرگذاری و نقش‌آفرینی بین‌المللی و جهانی آن را به میزان بسیار معناداری افزایش دهد و اصولا، مسئولان ما چنین رویکردی را باید بخشی از مؤلفه‌های امنیت ملی کشور تلقی کنند و از ظرفیت‌های مغفول مانده فرهنگی نظیر هنرهای نگارگری و مینیاتور، ادبیات، موسیقی، سفالگری، سینما و خطاطی به مثابه مناسب‌ترین و اثرگذارترین راهکارها برای اثرگذاری و نقش‌آفرینی بین‌المللی و جهانی بهره بگیرند. متأسفانه، گاه دیده می‌شود که این هنرها و این ظرفیت‌ها صرفا به مثابه ابزارهایی برای گذراندن وقت یا به عنوان عناصری حاشیه‌ای و کم‌اهمیت تلقی می‌شوند و اهمیت مرکزی و بنیادین آنها نادیده گرفته می‌شود. من یک مثال در این زمینه ذکر می‌کنم. درس آموزش زبان فارسی در دانشگاه‌های تونس به مثابه یک درس اختیاری برای دانشجویان کارشناسی و کارشناسی ارشد ارائه می‌شود. در تعامل با این موضوع دو نگرش می‌تواند وجود داشته باشد؛ یک نگرش آن است که این درس در قالب درس اختیاری ارائه می‌شود بنابراین، شایسته توجه نیست و چندان اهمیتی ندارد. اما، نگاه دیگری هم می‌تواند در برابر این نگاه وجود داشته باشد؛ نگاهی که تماما با نگرش اول متفاوت است. نگرش دوم، نگاهی حرفه‌ای و ملی به این موضوع دارد و در نتیجه، به بهانه اختیاری بودن این درس، آن را بی‌اهمیت تلقی نمی‌کند، بلکه ما همواره باید این پرسش را از خود بپرسیم که من در جایگاه یک مسئول، از این روزنه گشوده شده و از این ظرفیت و فرصت ایجاد شده به چه صورت می‌توانم برای تحقق اهداف و برای تقویت امنیت ملی کشور بهره‌برداری و استفاده کنم؟ در این صورت، دیگر اختیاری بودن یا نبودن درس مهم نیست؛ مهم فرصت ایجاد شده‌ای است که چه‌بسا همواره فراهم نباشد و شاید در مرحله بعد همان روزنه بسته شود. در خلال مدت تدریس در دانشگاه‌های پایتخت تونس با همین نگرش علاوه بر افزایش دامنه دروس زبان فارسی در آن دانشگاه‌ها، درس جدیدی را در زمینه روابط تمدنی و فرهنگی ایران و جهان عرب در دو دانشگاه از دانشگاه‌های تونس ایجاد کردم که با استقبال فراوان رو به رو شد و به مدت حدود دو سال این درس را تدریس کردم و در آن، علاوه بر اطلاعات شناخته شده روابط تمدنی و فرهنگی ایران و جهان عرب که در کتاب‌ها فراهم است، شخصا ضمن گردآوری داده‌ها و اطلاعات از شهرها، اماکن، بناها و حتی گورستان‌ها در تونس و در حوزه‌های مختلف نگارگری، ادبی، زبانی، علمی، معماری، آداب و باورهای کهن و حتی سکه و مسکوکات به ابعاد و جوانب تاثیرات تمدنی و فرهنگی کشورمان در تونس پرداختم و کوشیدم با یادگیری گویش تونس که از گویش‌های دشوار جهان عرب است، ارتباط مستحکم‌تری با فرهیختگان، دانشگاهیان و دانشجویان بگیرم و از فرصت ایجاد شده به نحو مطلوبی استفاده کنم. در عین حال، برگزاری نشست‌هایی علمی درباره کلیله و دمنه، مکاتب نگارگری و مینیاتور ایرانی و نسبت آن با نسخ خطی در ادوار مختلف تاریخی و ابعاد مختلف تمدنی کشور، بخش دیگری از بهره‌برداری از فرصت ایجاد شده بود و اصولا این اولین باری بود که نشست‌ها یا جلسه‌های علمی درباره ایران و با حضور استاد ایرانی در دانشگاه‌های تونس برگزار می‌شد. این موضوع در درازمدت می‌تواند ضمن اعتمادسازی و ترمیم وجهه مخدوش شده کشورمان به علت جنگ رسانه‌ای، میزان اثرگذاری جهانی و بین‌المللی کشورمان را افزایش دهد و در نتیجه، ظرفیت و امکانات نهفته در سطح فرهنگی، نقش‌آفرینی و اثرگذاری بین‌المللی نیز محقق شود. بنابراین، با داشتن نگاهی بلندمدت و حرفه‌ای می‌توان از هر فرصت هرچند کوچک به سود اثرگذاری‌های درازمدت بهره گرفت. این امر همان‌طور که اشاره کردم در وهله نخست مستلزم باورمندی مسئولان کشور به این ظرفیت‌ها و امکانات و در گام بعد، نیازمند توجه جدی و عمیق آنان به تمام عواملی است که می‌تواند این ظرفیت‌ها و امکانات را فعال سازد و آنها را در سیاق تقویت امنیت ملی کشور و اثرگذاری منطقه‌ای و نقش افرینی بین‌المللی به کار گیرد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها