سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- محمد نجاری؛ بسیاری از رویدادهای بزرگِ تاریخ، ظرفیتِ بیپایانی برای بازآفرینیِ هنری دارند. واقعه عاشورا بیگمان، یکی از ژرفترین و پربارترین این رویدادهاست؛ چرا که در تاروپود خود، تمامی عناصر یک حماسه کامل را جای داده است. شخصیتهایی که میان خیر و شر، میان آزادگی و بندگی، میان شهادت و ذلّت ایستادهاند و باید راهی برگزینند. این واقعه در گذر قرنها، از قالب یک روایت دینی فراتر رفته و به اسطورهای جهانی برای مبارزه با ستم، دفاع از کرامت و زندگی شرافتمندانه بدل شده است.
در میان انبوه آثاری که به این واقعه پرداختهاند، نمایشنامه «الحسین ثائراً» (حسین شورشی؛ به ترجمه این متن: قیام حسین) از عبدالرحمن شرقاوی (۱۹۲۱-۱۹۸۷)، نمایشنامهنویس برجسته مصری، جایگاهی ویژه دارد. نمایشنامه «الحسین ثائراً» در سال ۱۳۸۸ (هجری قمری، ۱۹۶۹ میلادی، ۱۳۴۸شمسی) در ژانر حماسه تاریخی-سیاسی با زبان عربی فصیح و با سبکی شاعرانه و خطابی نگارش یافته است.
این اثر سرآغاز یک دوگانه نمایشی باشکوه است؛ اثری که در آن، نه روایتی صرفاً عاطفی و آیینی، که تحلیلی عمیق از بسترهای سیاسی، اجتماعی و روانشناختی قیام عاشورا به دست میدهد. نویسنده با قلمی شاعرانه و نگاهی سیاسی، زمینههای اجتماعی، روانشناختی و تاریخی قیام عاشورا را چنان به تصویر میکشد که گویی نه در قرن اوّل هجری، که در میان بحرانهای جهان معاصر، نفس میکشد و اثر را در چارچوبی برای همه زمانها و زمینها بازتعریف میکند.
شرقاوی و جهانبینی او
عبدالرحمن شرقاوی (۱۹۲۱-۱۹۸۷)، از چهرههای شاخص ادبیات متعهد عرب، در فضای فکری مصر پس از انقلاب ۱۹۵۲، با تأثیر از گفتمان چپ انقلابی و ملیگرایی عربی، آثاری آفرید که در آنها، دین، سیاست و عدالتخواهی در هم تنیده شدهاند. او در هر دو نمایشنامه «الحسین ثائراً» و «الحسین شهیدا»، از اسطوره امام حسین(ع) بهمثابه الگویی برای مبارزه طبقاتی و استبدادستیزی بهره میگیرد. شرقاوی، با درک عمیق از ظرفیت رهاییبخش نهضت عاشورا، آن را نه صرفاً یک واقعه مذهبی، که بیانیهای اخلاقی-سیاسی برای تمام دوران بازتعریف میکند.
نمایشنامه نخست، «الحسین ثائراً» به ریشهیابی علل قیام، نقد نظام سلطه و بازنمایی فریبکاری خواص میپردازد. نمایشنامه دوم «الحسین شهیدا» بر تراژدی شهادت و پیامدهای آن متمرکز است.
جهان متن
۱. مرگ معاویه؛ تولد یک پرسش اساسی
نمایشنامه با انتشار خبر مرگ معاویه آغاز میشود؛ رویدادی که همچون زلزلهای در نظام مستقر، تمامی تناقضهای پنهان جامعه اسلامی را آشکار میسازد. شخصیتهایی چون سعید و بشر، این مرگ را زوال طاغوت و سقوط دجّال اکبر میخوانند.
سعید فریاد میزند: «زَوَالُ الطَّاغِیَةِ الْمُتَکَبِّرِ... سَقَطَ الدَّجَّالُ الْأَکْبَرُ... مَاتَ مُعَاوِیَةُ... فَالْحُرِّیَّةُ مُنْذُ الْیَوْمِ» (طاغوتِ متکبّر از میان رفت... دجّالِ بزرگ سقوط کرد... معاویه مُرد... پس آزادی، از امروز است.)
اما در همان سطرهای نخست، صدای دیگری نیز به گوش میرسد؛ صدای أسد، شیخ حجازی ثروتمند ساکن کوفه، که نماد خواص مصلحتاندیش است: «نَحْنُ بَایَعْنَا... فَمَنْ یَنْکِصُ عَنِ الْبَیْعَةِ أَثِمَ» (ما بیعت کردهایم... هر که از بیعت بازگردد، گناهکار است.)
این دیالوگ کوتاه، هسته مرکزی درگیری نمایشنامه را آشکار میکند: تقابل «بیعت اجباری موروثی» با «خلافت انتخابی آرمانی». شرقاوی با این ساختار، نمایشنامه را از یک روایت تاریخی صرف، به جدلی فلسفی درباره مشروعیت قدرت در هر عصری بدل میسازد.
۲. أسد؛ معمای اخلاقی پیچیده خواص
یکی از درخشانترین شخصیتپردازیهای این نمایشنامه، بیگمان، أسد است. او از یکسو، با سابقه حضور در جنگهای صدر اسلام و نسب خویشاوندی با صحابه، خود را «اولی به نبی» میداند؛ و از سوی دیگر، با طمع مادی و ترس از هرجومرج، از بیعت با امام حسین(ع) سر باز میزند و بر بیعت پیشین خود با یزید پای میفشرد.
این شخصیت، بهخوبی نشان میدهد که دشمن اصلی قیام عاشورا، تنها «یزید» و «ابنزیاد» نیستند؛ بلکه خواصی که با «توجیهات مصلحتآمیز» و «عقلانیت محافظهکارانه»، به نظام استبداد، مشروعیت میبخشند، نقشآفرینان اصلی این تراژدیاند.
شرقاوی، با زبانی نیشدار، این طبقه را به باد انتقاد میگیرد. سعید، خطاب به أسد میگوید: «صِرْتَ مِمَّنْ یَعْرِفُ الْحَقَّ بِأَقْدَارِ الرِّجَالِ» (از کسانی شدهای که حق را با اندازه قدر و منزلت مردان میسنجی!)
و در جایی دیگر: «لَعَنَ اللَّهُ کِبَاراً شَغَلُوا الْأُمَّةَ بِالزَّیْفِ وَ عَاشُوا فِی الصِّغَارِ» (خدا لعنت کند بزرگانی را که امّت را به نیرنگ مشغول داشتند و خود در کوچکیها زیستند!)
۳. وحشی: قاتلی که وجدان از او انتقام گرفت
حضور وحشی، قاتل حمزه(ع)، در این نمایشنامه، یکی از ابتکارات درخشان شرقاوی است. او که در جنگ اُحُد، پشت سر حمزه کمین کرد و او را به شهادت رساند، اکنون، پس از سالها، بهعنوان یک پیرمرد دائمالخمر پشیمان، در کوچههای مدینه سرگردان است و از عذاب وجدان خود میگوید.
تکگویی طولانی او، یکی از پُرشورترین و تأثیرگذارترین بخشهای نمایشنامه است: «قَتَلْتُ حَمْزَةَ فِی أُحُدٍ... وَدَفَعْتُ جُثَّتَهُ لِهِنْدَ... وَغَدَوْتُ حُرّاً غَیْرَ أَنِّی صِرْتُ عَبْداً لِلنَّدَمِ» (حمزه را در اُحُد کشتم... و پیکرش را به هند سپردم... و آزاد شدم، امّا پشیمانی، مرا بنده خود کرد.)
وحشی، با این اذعان، به آیینه تمامنمای عواقب همکاری با ظلم بدل میشود. دست او به خون بهترین انسانها آغشته شده و اکنون، حتی در اوج قدرت ظاهری و آزادی از بردگی، اسیر ندامتی است که هیچچیز نمیتواند آن را التیام بخشد.
۴. مسلمبنعقیل: قربانی آرمانخواهی در باتلاق سیاست
مسلم بن عقیل، فرستاده امام به کوفه، نماد آرمانخواه بیپروایی است که در باتلاق سیاست کوفه گرفتار میشود. صحنههای حضور او در کوفه - از استقبال اولیه تا خیانت کوفیان و دستگیریاش - یکی از دراماتیکترین بخشهای نمایشنامه است. شرقاوی، در این بخش، با دقتی روانشناختی، تزلزل اراده جمعی و قدرت پول و تهدید را در تغییر موضع مردم به تصویر میکشد. خطابههای ابنزیاد در برابر مردم و نحوه تطمیع بزرگان هر قوم و محله با طلا، نمونههایی کلاسیک از چگونگی فروپاشی یک جنبش مردمی هستند.
ج) درونمایههای اصلی نمایشنامه
۱. نقد نظام خلافت موروثی: شرقاوی، با زبانِ شخصیتهایی چون سعید و بشر، مشروعیت سلطنت اموی را به چالش میکشد و آن را «قیصرگری» و «انحراف از شورا» میخواند.
۲. نقش خواص مصلحتاندیش: شخصیت أسد، نشاندهنده آن دسته از نخبگانی است که با «عقلانیت ابزاری» و «ترس از تغییر»، به نظام استبداد خدمت میکنند.
۳. فریبکاری تودهها با زر و زور: صحنههای تطمیع مردم کوفه توسط ابنزیاد، تصویری تلخ از سیاست ارزانفروشی وجدان ارائه میدهد.
۴. مسئولیت تاریخی و تکلیف انسانی: نمایشنامه، بهویژه در بخشهای پایانی، بر تکلیف انسان آزاده در برابر ظلم تأکید میکند و شورش مسلحانه را تنها راه رهایی میداند.
۵. پیامدهای شوم سکوت جمعی: شرقاوی، از زبان امام (ع) هشدار میدهد که سکوت جمعی در برابر ظلم، زمینهساز استبداد بزرگتر میشود.
د) ارتباط این نمایشنامه با جهان امروز
«الحسین ثائراً» بر زمینههای شکلگیری قیام عاشورا تأکید دارد. این نمایشنامه بهویژه در عصر ما که نظامهای استبدادی با روشهای پیچیدهتری همچون رسانه و اقتصاد و تهدید و تحریم و توافق به سرکوب مخالفان میپردازند، پرسشی بنیادین را پیش مینهد: آیا میتوان در برابر ظلم سکوت کرد و خود را نزد جامعه و وجدان «خرد مصلحتاندیش» نمایش داد؟
شخصیت أسد، با تمام توجیهات عقلانیاش، پاسخی تلخ به این پرسش میدهد: سکوت، خود، بزرگترین خیانت است و شخصیتِ وحشی، با تمام پشیمانیاش، هشدار میدهد که همکاری و همراهی با ظلم، هرچند با وعدهی آزادی، سرانجامی جز ندامت ابدی ندارد.
شرقاوی، با این دوگانه نمایشی، به ما یادآوری میکند که عاشورا فقط یک واقعه تاریخی نیست؛ بلکه آیینهای است که هر نسلی، چهره خود را در آن میبیند: چهره یاور حق، یا چهره ساکت مصلحتاندیش، یا چهره همکار پشیمان.
«الحسین ثائراً» با زبان شاعرانه و ساختار چندلایهاش، نه تنها مقدمهای بر «الحسین شهیدا» که اثری مستقل و عمیق در واکاوی زمینههای قیام عاشوراست. شرقاوی، در این اثر، نشان میدهد که قیام حسین(ع) از یک «نه» گفتن ساده آغاز میشود:
- «نه» به بیعت با ظلم،
- «نه» به سکوت خواص،
- «نه» به فروش وجدان به بهای امنیت موقت.
و این «نه»، همچنان، پس از قرنها، آغازگر هر قیامِ حقطلبانهای در جهان است؛ قیامی که در آن، انسان، با تمام هستی خود، در برابر طاغوت زمانه میایستد و فریاد میزند:
«أَنَا لَا أَبِیعُ الضَّمِیرَ بِثَمَنِ الْخَوْفِ، وَ لَا أَسْکُتُ عَنِ الظُّلْمِ وَ إِنْ کَانَ الْجَمِیعُ سَاکِتِینَ.»
(من، وجدان را به بهای ترس نمیفروشم و بر ظلم، سکوت نمیکنم، هرچند همه ساکت باشند.)
و اینچنین عاشورا، نه صرفاً دهم محرّم سالِ شصتویکم هجری، که حضوری جاودانه در آگاهی جمعی انسانهاست:
«فَکُلُّ یَوْمٍ عَاشُورَاءُ، وَ کُلُّ أَرْضٍ کَرْبَلَاءُ، مَا دَامَ الظَّالِمُ فِی الْعَالَمِ وَ السَّاکِتُ عَنْهُ.»
(پس هر روزی عاشوراست و هر سرزمینی کربلا، تا زمانی که در جهان، ستمگری هست و ساکتی در برابر او.)
پینوشت:
(۱). نمایشنامه «الحسین ثائراً: قیام حسین» با ترجمه نگارنده این سطور، بهزودی توسط نشر آواهیا منتشر میشود.
نظر شما