چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۹
حسین(ع) آینه‌ رسالت

عضو مجلس خبرگان رهبری نوشت:‌ «حسین منی و انا من حسین» به دانه‌ای می‌ماند که باغی بزرگ در دل خود نهفته دارد. هرچه زمان پیش‌تر می‌رود، شاخه‌ای تازه از آن می‌روید، برگ دیگری می‌شکفد، و میوه‌ای دیگر از درخت اندیشه به بار می‌نشیند. دانه‌ای حامل باغی بی‌انتها؛ باغی که در آن هویت، حقیقت، آزادی، وفاداری و کرامت انسانی، همگی زیر سایه یک نام به هم می‌رسند: حسین(ع).

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-احمد مبلغی، عضو مجلس خبرگان رهبری؛ برخی عبارات، همچون دشت‌اند؛ گسترده و آشکار، اما برخی دیگر به کوه می‌مانند؛ هرچه در آن پیش‌تر روی، دره‌ای تازه و افقی دیگر رخ می‌نماید. «حسین منی و انا من حسین» از همین سنخ است؛ جمله‌ای کوتاه که در ژرفای خود لایه‌هایی درهم‌تنیده از جان، جامعه و تاریخ را نهفته دارد.

گویی این سخن، نه یک جمله، که رودی است با سه جریان همزمان؛ جریانی که بخشی از آن در قلمرو روح و هویت انسان جاری است، بخشی در بستر شکل‌گیری عواطف و هویت‌های جمعی امت حرکت می‌کند، و بخشی دیگر در مسیر پرپیچ‌وخم تاریخ، معنا و کارکرد خویش را آشکار می‌سازد.

از این رو، برای نزدیک شدن به افق‌های این حدیث، می‌توان آن را در سه لایه به تأمل نشست: لایه روان‌شناسی امتداد جان، لایه جامعه‌شناسی هویت و محبت و لایه تاریخ‌شناسی تداوم رسالت؛ سه لایه‌ای که همچون ریشه، تنه و شاخسار یک درخت، از یک حقیقت روییده‌اند و در نهایت به یک معنا بازمی‌گردند.

حسین(ع) آینه‌ رسالت
احمد مبلغی

لایه نخست: روان‌شناسی امتداد جان

اگر بخواهیم به این سخن نزدیک شویم، باید نخست به قلمرو جان برویم؛ به آنجا که پیوندها از مرز نسبت‌های ظاهری فراتر می‌روند و به هم‌آمیزی هویت‌ها می‌رسند.

«حسین منی» تنها بیان پیوند خونی یک پدربزرگ با نوه خویش نیست. اینجا سخن از آن است که شاخه‌ای، جان درخت را با خود حمل می‌کند و جویباری، طعم چشمه را در سرتاسر مسیر خویش می‌پراکند. پیامبر در حسین، تنها فرزند خاندان خود را نمی‌بیند؛ خویشتن خویش را می‌بیند که در جامه‌ای دیگر به راه افتاده است. گویی حسین(ع)، آینه‌ای است که سیمای رسالت در آن بازتاب یافته و نور آن در آیینه وجود او تداوم پیدا کرده است.

اما آنگاه که سخن به «و انا من حسین» می‌رسد، آب به عمق دیگری فرو می‌رود. اینجا دیگر حسین تنها ادامه پیامبر(ص) نیست؛ بلکه پیامبر نیز بقای خویش را در حسین(ع) بازمی‌یابد. همان‌گونه که چشمه، نهر را پدید می‌آورد، اما این نهر است که آب چشمه را به دشت‌های دوردست می‌رساند و نام آن را در سرزمین‌های فراخ زنده نگه می‌دارد. گویی پیامبر در افق‌های ناپیدای آینده، روزگاری را می‌بیند که گرد و غبار غفلت بر چهره حقیقت خواهد نشست و این حسین(ع) است که با خون خویش باران خواهد شد تا آن غبار را بشوید و راه را دوباره نمایان سازد.

در اینجا معنای دیگری نیز سر برمی‌آورد؛ معنای جاودانگی ارزش‌ها. همه ماندگاری‌ها در امتداد عمر نیست. برخی حقیقت‌ها عمر خویش را در کالبد انسان‌های دیگر ادامه می‌دهند. پیامبر، هویت خویش را به حسین گره می‌زند؛ زیرا می‌داند آنچه حسین نمایندگی خواهد کرد، همان روح زنده رسالت است. گویی اسلام، در گذر از پیچ‌های دشوار تاریخ، به خونی نیاز داشت که رگ‌های آن را از نو پر کند و به ندایی که هرگاه صداها در هم آمیخت، دوباره آهنگ حق را از میان غوغاها آشکار سازد.

لایه دوم: جامعه‌شناسی هویت و محبت

اما این سخن، تنها در حریم یک رابطه شخصی باقی نماند. همانند چشمه‌ای که از دل کوه می‌جوشد و اندک اندک به رودی بزرگ بدل می‌شود، این عبارت نیز از دل یک تجربه عاطفی به درون حیات اجتماعی مسلمانان راه یافت. آنچه در آغاز در جان پیامبر(ص) موج می‌زد، رفته‌رفته در جان یک امت جاری شد و از یک پیوند شخصی، به سرمایه‌ای برای ساختن هویت جمعی تبدیل گشت.

«حسین منی و انا من حسین» پلی شد میان دل‌های مردم و پیامبر، پلی که از سرزمین حسین عبور می‌کرد. از این پس، محبت به حسین تنها یک احساس نبود؛ صورتی از هویت بود، زبانی برای تعلق بود و راهی برای بازشناخت خویشتن در آیینه ایمان.

بدین‌سان، هر مجلسی که به نام حسین برپا شد، هر اشکی که بر مصیبت او جاری گشت، و هر گامی که به یاد او برداشته شد، به رشته‌ای بدل شد که دل‌های پراکنده را به یکدیگر پیوند می‌داد. فرد در این فضا دیگر جزیره‌ای تنها نبود؛ موجی بود در دریایی بزرگ. و این دریا، هر سال و هر نسل، خود را بازآفرینی می‌کرد و هویت خویش را از نو به یاد می‌آورد.

در این میان، حسین(ع) تنها یک شخصیت تاریخی باقی نماند؛ بلکه به کانونی برای تولید معنا، همبستگی و احساس تعلق تبدیل شد. همان‌گونه که یک ستاره دوردست، مسیر دریانوردان را در شب‌های تاریک مشخص می‌کند، یاد و نام او نیز در طول قرن‌ها جهت حرکت وجدان جمعی را روشن نگاه داشت و پیوند میان ایمان، عاطفه و مسئولیت را استوارتر ساخت.

لایه سوم: تاریخ‌شناسی تداوم رسالت

سپس تاریخ فرا می‌رسد و این جمله را وارد مرحله‌ای تازه از زندگی خویش می‌کند. در روزگار پیامبر، این سخن بیش از هر چیز رایحه محبت داشت؛ اما پس از کربلا، لایه‌های پنهان آن آشکار شد. کربلا واژه‌ای بر این حدیث نیفزود، اما معناهای نهفته در آن را بیدار کرد. همانند خورشیدی که پیش از طلوع نیز وجود دارد، اما تا سپیده ندمد، چهره‌اش آشکار نمی‌شود.

پس از عاشورا، «و انا من حسین» دیگر تنها یک تعبیر عاطفی نبود؛ کلیدی شد برای فهم سرنوشت اسلام. اسلام محمدی، با قدرت معنا ماندگار شد و آن هنگام که معنا در محاصره قدرت قرار گرفت، حسین با خون خویش از آن پاسداری کرد. از این رو، عاشورا تنها یک حادثه تاریخی نبود؛ لحظه‌ای بود که در آن، حقیقت دین از زیر سایه سلطه ظلم بیرون آمد و چهره مستقل خویش را آشکار ساخت. از آن پس، این حدیث در طول قرن‌ها همچون ناقوسی خاموش اما بیدارگر در گوش تاریخ طنین انداخت.

و چنین است که سه لایه این سخن در هم تنیده می‌شوند. آنچه در آغاز، تجربه‌ای ژرف در جان پیامبر(ص) بود، به روان جمعی امت راه یافت. این روان جمعی در آیین‌ها و ساختارهای اجتماعی تجسم پیدا کرد و سپس در فراز و فرود تاریخ، به نیرویی برای مقاومت، بازسازی و زنده نگه داشتن معنا بدل شد.

در این نگاه، «حسین منی و انا من حسین» دیگر یک جمله کوتاه در میان جمله‌های تاریخ نیست. این سخن، به دانه‌ای می‌ماند که باغی بزرگ در دل خود نهفته دارد. هرچه زمان پیش‌تر می‌رود، شاخه‌ای تازه از آن می‌روید، برگ دیگری می‌شکفد، و میوه‌ای دیگر از درخت اندیشه به بار می‌نشیند. دانه‌ای حامل باغی بی‌انتها؛ باغی که در آن هویت، حقیقت، آزادی، وفاداری و کرامت انسانی، همگی زیر سایه یک نام به هم می‌رسند: حسین(ع).

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها