سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- احمد مبلغی، نماینده جمهوری اسلامی ایران در مجمع جهانی فقه اسلامی و عضو مجلس خبرگان رهبری؛ نص هرگز در خلأ سخن نمیگوید. هر واژه، پیش از آنکه بر زبان جاری شود، در اقلیمی از زندگی تنفس کرده است؛ در میان انسانها شکل گرفته، از دل مناسبات اجتماعی گذشته و رنگ زمانه خود را بر تن گرفته است. از همین رو، فقیهی که میخواهد با نص گفتوگو کند، تنها با الفاظ روبهرو نیست؛ او با تاریخی روبهروست که در پشت الفاظ ایستاده و با جامعهای مواجه است که آن الفاظ روزی برای آن سخن گفتهاند.
یکی از ژرفترین دستاوردهای شهید صدر، نظریهای است که میتوان آن را «نگنظریه تعامل با نص بر پایه شرایط اجتماعی» نامید؛ نظریهای که ریشه در نگاه تاریخی او دارد و یکی از ستونهای روش اجتهادی وی را تشکیل میدهد.
البته شهید صدر این نظریه را در قالب فصلی مستقل و با این عنوان عرضه نکرده است. او اجزای آن را در جایجای آثار خود پراکنده ساخته است؛ اما هنگامی که این قطعات در کنار یکدیگر قرار میگیرند، تصویری واحد آشکار میشود؛ تصویری که نشان میدهد تعامل با نص، بدون شناخت محیط اجتماعی آن، تعاملی ناتمام است.
روح نظریه
از نگاه شهید صدر، اجتهاد تنها استخراج حکم از الفاظ نیست؛ بلکه نوعی همسخنی با نص است. این همسخنی لایههای گوناگونی دارد: فهم معنا، کشف دلالت، گونهشناسی نص، تطبیق بر واقعیت و امتداد آن در زندگی، اما هیچیک از این مراحل بدون شناخت دو افق اجتماعی به کمال نمیرسد: جامعهای که نص در آن متولد شد و جامعهای که نص قرار است در آن زندگی کند. بدین ترتیب، نص میان دو جامعه تنفس میکند؛ جامعه تشریع و جامعه اجرا. فقیه نیز اگر بخواهد زبان واقعی نص را بشنود، باید هر دو افق را ببیند؛ زیرا بریدن نص از هر یک از این دو فضا، بخشی از حقیقت آن را از نگاه اجتهاد پنهان میسازد.
بر این اساس، اندیشه شهید صدر بر پنج اصل استوار میشود:
۱. فهم بر پایه شرایط
۲. پر کردن منطقه فراغ بر پایه شرایط
۳. تطبیق بر پایه شرایط
۴. تکوین جامعه بر محور نص
۵. گونهشناسی نص بر پایه شرایط
این پنج اصل، در حقیقت، پنج مرحله از یک حرکت واحدند؛ حرکتی که اجتهاد را از سکون بیرون میآورد و آن را در متن زندگی و تاریخ به جریان میاندازد.
فهم بر پایه شرایط
نخستین گام در تعامل با نص، «فهم» است؛ اما فهم، آنگونه که شهید صدر میآموزد، تنها مواجهه با واژهها نیست. واژهها پوستهاند و حقیقت آنها در فضایی تنفس میکند که آنها را پدید آورده است. هر نص، حافظهای تاریخی و اجتماعی با خود حمل میکند و اگر این حافظه نادیده گرفته شود، فهم نیز از مسیر خود منحرف خواهد شد.
از همین رو، شهید صدر یکی از مهمترین سرچشمههای ورود عنصر ذهنیت در استنباط را جدا کردن ادله شرعی از بستر پیدایش آنها میداند. هنگامی که نص از شرایط اجتماعی، فرهنگی و تاریخی خود جدا شود، ذهن فقیه آرامآرام جای تاریخ را میگیرد و برداشت شخصی به جای واقعیت متن مینشیند. در چنین وضعی، آنچه دچار آسیب میشود خود نص نیست؛ بلکه آیینهای است که قرار بود نص را بازتاب دهد.
شهید صدر در این باره مینویسد: «نزع الأدلة الشرعیة عن ظروفها وشروطها، هو أحد أسباب ومصادر خطر العنصر الذاتی، الذی یحف بعملیة فهم الأحکام والمفاهیم فی النصوص.»(اقتصادنا، ص ۳۸۴) این عبارت تنها یک هشدار روششناختی نیست؛ بلکه از یک اصل بنیادین پرده برمیدارد: هیچ فهمی بیرون از شرایط شکل نمیگیرد. بر این اساس، فقیه پیش از آنکه از نص بپرسد «چه گفته است؟»، باید از خود بپرسد: «این سخن در چه جهانی گفته شده است؟ زیرا گاه فاصله میان فهم درست و فهم نادرست، نه در اختلاف دلالت واژهها، بلکه در فاصله گرفتن از همان فضایی نهفته است که واژهها در آن زاده شدهاند. هر اندازه این فاصله بیشتر شود، احتمال آنکه پیشفرضهای مفسر بر متن سایه افکند نیز بیشتر خواهد شد.
از این منظر، شناخت شرایط اجتماعی عصر تشریع، یک دانش حاشیهای یا مقدمهای بیرون از اجتهاد نیست؛ بلکه بخشی از خود فرآیند فهم است. فهم هنگامی به کمال میرسد که نص، همراه با زمانه، جامعه و شرایطی که در آن سخن گفته است، خوانده شود. تنها در این صورت است که صدای واقعی نص، از میان هیاهوی پیشفرضهای ذهنی شنیده خواهد شد.
پر کردن «منطقه فراغ» بر پایه شرایط
اگر «فهم بر پایه شرایط» نخستین گام در تعامل با نص باشد، «پر کردن منطقه فراغ بر پایه شرایط» گام دوم است؛ گامی که نص را از عرصه فهم به میدان اداره زندگی اجتماعی وارد میکند. یکی از نوآورانهترین نظریههای شهید صدر، نظریه «منطقه فراغ» است. بر اساس این نظریه، شریعت در کنار احکام ثابت، قلمروی را نیز پیشبینی کرده است که تنظیم و اداره آن را به ولیّ امر واگذار میکند تا متناسب با شرایط متغیر جامعه تصمیمگیری کند. این قلمرو نشانه نقص شریعت ن
یست؛ بلکه جلوه کمال آن است. زیرا شریعت، پیش از آنکه با زمان روبهرو شود، حرکت زمان را دیده و برای آن ظرفی مشروع و عقلانی فراهم کرده است.
شهید صدر ـ با اندکی تصرف در عبارت ـ میفرماید: «النبی الأعظم (ص) حین قام بعملیة ملء هذا الفراغ... ملأه... وفقا للظرف... [فإن] عملیة ملء الفراغ... یجب أن تمارس فی کل حین وفقا للظروف.»(اقتصادنا، ص ۳۸۰ ـ ۳۸۱) در این نگاه، «شرایط اجتماعی» تنها در مرحله فهم نص نقشآفرین نیست، بلکه در مرحله اداره جامعه نیز حضوری تعیینکننده دارد. ولیّ امر، منطقه فراغ را نه بر پایه سلیقه شخصی، بلکه بر اساس شناخت دقیق واقعیتهای اجتماعی هر عصر سامان میدهد. در اینجا ممکن است این پرسش مطرح شود که نظریه «منطقه فراغ» چه نسبتی با بحث تعامل با نص دارد؟ مگر این نظریه بیشتر به حوزه حکومت و مدیریت اجتماعی مربوط نیست؟ پاسخ را خود شهید صدر بیان میکند؛ آنجا که مینویسد: «حین نقول: (منطقة فراغ)، فإنما نعنی ذلک بالنسبة إلی الشریعة الإسلامیة ونصوصها التشریعیة.» (اقتصادنا، ص ۳۸۰)

این تعبیر، پیوند عمیق نظریه منطقه فراغ با نص را آشکار میسازد. منطقه فراغ بیرون از نص قرار ندارد؛ بلکه از درون نصوص تشریعی شناخته میشود و حدود آن نیز به وسیله همان نصوص تعیین میگردد. از اینرو «پر کردن منطقه فراغ» در حقیقت گونهای از تعامل با نص است؛ تعاملی که به جای استخراج حکم ثابت، به کشف قلمرو اختیار شریعت و چگونگی بهکارگیری آن در شرایط متغیر اجتماعی میپردازد.
بدینسان، شهید صدر افق تازهای را در اجتهاد میگشاید؛ افقی که در آن نص و واقعیت اجتماعی در برابر یکدیگر قرار نمیگیرند، بلکه در گفتوگویی پیوسته، نظام زندگی را شکل میدهند. نص، مرزها را ترسیم میکند و شرایط اجتماعی، شیوه حرکت در درون آن مرزها را تعیین میسازد. این همان نقطهای است که پویایی شریعت، نه در فاصله گرفتن از نص، بلکه در تعامل زنده و هوشمندانه با آن آشکار میشود.
تطبیق بر پایه شرایط
اگر فهم نخستین منزل تعامل با نص است و «منطقه فراغ» افق مدیریت اجتماعی آن را میگشاید، «تطبیق» مرحلهای است که نص در آن با واقعیت زندگی روبهرو میشود. اینجا دیگر سخن از کشف حکم نیست؛ سخن از چگونگی حضور حکم در متن حیات انسان است. نکتهای که شهید صدر با دقت بر آن انگشت مینهد، این است که مقصود از «شرایط» در این مرحله، شرایط اجتماعی عصر اجرای نص است، نه شرایط عصر تشریع آن. این تمایز، یکی از ابتکارهای روششناختی او در فقه به شمار میآید.
از نگاه وی، ممکن است یک حکم شرعی، با همه ثبات و استواری خود، در مقام اجرا، متناسب با دگرگونی شرایط اجتماعی، صورتهای متفاوتی از تطبیق پیدا کند. از اینرو، فقیه اگر تنها به استنباط حکم بسنده کند و جامعهای را که حکم قرار است در آن اجرا شود نبیند، فرآیند اجتهاد هنوز به کمال نرسیده است، البته این اصل درباره همه نصوص و همه احکام جاری نیست و قلمرو آن نیازمند بررسی مستقل است؛ اما اصل اندیشه، افقی تازه در روش اجتهاد میگشاید.
شهید صدر مینویسد: «والأحکام الشرعیة علی الرغم من کونها ثابتة قد یختلف تطبیقها تبعا للظروف من عصر إلی عصر... فمثلا الشرط الضمنی - علی حد تعبیر الفقهاء - واجب ونافذ... ولکن نوع هذه الشروط - لما کان العرف هو الذی یحددها - تختلف، فقد یکون شیء ما شرطا ضمنیا مع العقد فی عصر دون عصر.» (الفتاوی الواضحة، ج ۱، ص ۱۳)

در این بیان، شهید صدر از ثبات حکم سخن میگوید، اما در همان حال، افق تازهای از پویایی را میگشاید؛ پویاییای که نه در اصل حکم، بلکه در شیوه تطبیق حکم رخ میدهد. از همین رو، میتوان این دیدگاه را «نظریه انعطاف تطبیقی نص» نامید؛ انعطافی که شهید صدر از آن سخن میگوید، به معنای تغییر شریعت نیست، بلکه به معنای آن است که شریعت، در عین ثبات، ظرفیت آن را دارد که در رویارویی با شرایط متغیر اجتماعی، صورتهای متناسبی از اجرا و انطباق را بپذیرد.
بدینسان، مرحله تطبیق صرفاً پایان استنباط نیست؛ بلکه آغاز گفتوگوی اجتهاد با زندگی است. در این مرحله، فقیه باید هم به نص وفادار بماند و هم جامعهای را که نص در آن جاری میشود، با همه دگرگونیهایش بشناسد. شاید بتوان گفت یکی از مهمترین دستاوردهای شهید صدر در این بحث، انتقال اجتهاد از «فقه متن» به «فقه متن و واقعیت» است؛ جایی که نص اصالت خود را حفظ میکند، اما در برخورد با واقعیت متحول زندگی، از ظرفیتهای نهفته خویش برای تحقق همان مقاصد ثابت بهره میگیرد. از این منظر، شرایط اجتماعی رقیب نص نیست؛ بلکه یکی از عناصر ضروری برای اجرای صحیح آن است. هرچه شناخت این شرایط عمیقتر باشد، تطبیق نیز به روح شریعت نزدیکتر خواهد شد.
نظر شما