سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- میلاد صلاحی خلخالی، دانشآموخته دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید بهشتی: فریدالدین عطار نیشابوری، شاعر و عارف نامآور قرن ۶ و ۷ ایران زمین، از جهات مختلف چهرهای کِرامند و ارزنده است. از همینرو تتبعات و تفحصهای کوچک و بزرگ درباب او همچنان بایسته و ضروری مینماید. چهره عطار اما به دلایل زیادی همچنان در غبار ابهام و سربستگی فرومانده و درباره بسیاری از احوال و آثارش نتیجه متقنی به دست نیامده است.
یکی از معضلات عمده درباب شناخت این شخصیّت بزرگ تاریخ ایران، تمییزِ میان آثار منسوب به او و آثارِ اصیل اوست این موضوع که کدام آثار، در میان آثار پرشمار او، واقعاً از زبان و خامه پیر نیشابور بوده هنوز محل بحث و اختلاف نظر است چنان که درباره ترتیب سرایش آثار نیز هنوز میتوان تردیدهایی داشت.
اما گاه به نظر میرسد خودِ این ابهامها و پیچشها در نتیجه عدم شفافیت رأی پژوهشگران یا گاه نتیجهگیریهایی بوده است که مبانی آن نامشخّص مانده است. یکی از این ابهامها درباره دو کتابیست که عطار در کنار خسرونامه، اسرارنامه، طیورنامه، مصیبتنامه و دیوان اشعارش در مقدمه مختارنامه از آنها نام برده است، یعنی جواهرنامه و شرح القلب مسأله درباب این دو کتاب است. سؤال این است که اولاً سرنوشت این دو کتاب دقیقاً چه شده است؟ یعنی عطار درباره آنها چه گفته و در ثانی پژوهشگران درباره سرنوشت این دو اثر چگونه نتیجهگیری کردهاند؟ در این باب به آثار بزرگانی چون بدیعالزمان فروزانفر (در کتاب شرح احوال و آثار عطار نیشابوری)، عبدالحسین زرینکوب ( در کتاب صدای بال سیمرغ) و محمدرضا شفیعی کدکنی ( در مقدمه مختارنامه، شرح تذکره و ...) و پژوهشگران دیگر نظر انداختهام.
فروزانفر خسرونامه را از عطار میداند و شفیعی، چنان که مفصلاً در مقدمه مختارنامه آورده، آن را از عطار نمیداند و برآن است که کتابی که عطار در مقدمه مختارنامه با عنوان «خسرونامه» آورده در واقع همان «الهی نامه» است
مختارنامه که نام این دو اثر در آن ذکر شده تنها یک تصحیح دارد که اولبار در سال ۱۳۵۸ خورشیدی به چاپ رسیده است. این تصحیح توسط محمدرضا شفیعی کدکنی همراه با مقدمه و تعلیقات چاپ شده است.
الف: عطار در آنجا دقیقا چه میگوید؟ در نسخه مصحَح شفیعی آمده که «... و جواهرنامه و شرح القلب -که هر دو منظوم بودند- از سر سودا نامنظوم ماند که حرق و غسلی بدان راه یافت». به نظر میرسد این جمله تعقیدی دارد. شاید به واسطه دو واژه حرق و غسل در نگاه اول به نظر رسد در این کار تعمدی وجود داشته است. یعنی عطار به علت یا عللی این دو کتاب را سوزانده یا به آب سپرده و شسته است. اما با بخش بعدی جمله چه باید کرد؟ « بدان راه یافت». گویی از این بخش برمیآید که این موضوع حاصل حادثهای و اتفاقی بوده است. چگونه میتوان از این جمله معنای مشخصی استخراج کرد؟
موضوع وقتی پیچیدگی بیشتر مییابد که در نسخه بدلی که شفیعی آورده است جملاتی که اطلاعاتی درباره این دو کتاب به ما میدهند به کلّی متفاوتند و میتوان از آن نتیجهای کاملاً متفاوت به دست آورد. در نسخه بدل آمده: « و جواهرنامه و شرح القلب که هردو کسوت نظم پوشیدند، حروف علّت بدان راه نیافت». این بخش به همراه قسمتهای دیگر مقدمه کوتاه عطار از بخشهاییست که بیشترین تفاوت را با نسخه اساس دارد. گویا از جمله پایانی نسخه بدل نیز معنای دقیقی حاصل نمیشود. حروف علّت بدان راه نیافت دقیقاً یعنی چه؟ شفیعی دو نسخه را که بنابر قول او یکی صحیحتر و یکی کهنتر بود را اساس قرار داده و آن گونه که میگوید: از «نسخهبازی و نسخهبارگی» چشم پوشیده است. نسخه اساس او نسخه استانبول است که تاریخ کتابت آن ۸۲۶ ذکر شده و نسخه بدل ایشان نسخه «سل» که مربوط به سال ۷۳۱ که متعلق به کتابخانه سلطنتی است. او از نزدیک ۲۰ نسخه دیگر نیز نام میبرد.
فروزانفر در کتاب خود درباره عطار با نام «شرح احوال و نقد و تحلیل آثار شیخ فریدالدین عطار نیشابوری» درباب نسخ در دسترسش چیزی نگفته است، اما عبارتی که آورده، با اندک تفاوتی شبیه به نسخه بدل کدکنیست: «... و جواهنامه و شرح القلب که هر دو منظوم بودند از سر سودا که بود حرف علتی بدو راه نیافت». در اینجا نیز معنای بخش آخر مشخص نیست.
سعید نفیسی در اثرش درباب عطار: «زندگینامه شیخ فریدالدین عطار نیشابوری» باز به نحوی متفاوت جملات را آورده: «... حروف علّت بدان راه نیافت».
هلموت ریتر نیز به عنوان یکی از بزگترین عطارشناسان جهان نسخه دیگری را مورد استناد قرار داده که بر اساس آن «خرق» آمده است و نه «حرق». شفیعی کدکنی در کتاب زبور پارسی با اشاره به این تفاوت آورده است که خرق با عرف مذهبی محیط مناسبتر است. ایشان البته توضیحی درباب این عرف مذهبی ندادهاند و ننوشتهاند که چرا پاره کردن یا در واقع پارهپاره کردن یک متن نسبت به سوزاندنش برای محیط مذهبی آن دوره معمولتر بوده است. شاید توضیح این نکته نیز بتواند، اندکی به حل و فصل این موضوع کمک کند.
شفیعی کدکنی: عطار خود به دست خود شرحالقلب و جواهرنامه را از میان برده و سوخته و شسته است، بنابراین هر کتابی به این نامها وجود داشته باشد از او نیست
نکته دیگر اینجاست که فروزانفر خسرونامه را از عطار میداند و شفیعی، چنان که مفصلاً در مقدمه مختارنامه آورده، آن را از عطار نمیداند و برآن است که کتابی که عطار در مقدمه مختارنامه با عنوان «خسرونامه» آورده در واقع همان «الهی نامه» است. این موضوع از آنجا به موضوع دو کتاب مربوط میشود که بیتی چنین آمده است:
جواهرنامه من بر زبان داشت
ز شرحالقلب من جان در میان داشت
در این بیت و ابیات پیش و پس آن نشانی از نابودی این دو کتاب به هر طریقی نیست. حتی اگر این اثر را از شخصِ عطار ندانیم دست کم معلوم میشود که گوینده این شعر که در قرون نزدیک زیست عطار نیشابوری بوده به از بین رفتن این دو اثر اشارهای نداشته است.
آیا میتوان با بررسی نسخ دیگر مختارنامه به عبارت متقنی درباب جواهرنامه و شرحالقلب دست یافت؟ یا اگر نه رأی مختار درباب سرنوشت این دو اثر چیست؟ این تأمل احتمالاً باید بر اساس نسخههای مختارنامه صورت گیرد.
ب: بر اساس این تفاوتها و بر اساس آراء عطارپژوهان سرانجامِ این دو اثر نیز متفاوت ذکر شده. نکته بعدی در اینجاست که به نظر میرسد درباب دلیل این تفاوت اظهارنظر دقیقی صورت نگرفته است. تأمل درباره این نظرات و استخراج ادله عطارپژوهان نیز میتواند راهگشای بخشی از سرگذشت آثار پیر نیشابور باشد.
بدیعالزمان فروزانفر بر اساس استنادی که پیش از این گفته شد چنین رأیی درباب این دو کتاب دارد: « از جواهر نامه و شرح القلب هنوز نشانی پیدا نیست». بر اساس همین نکته است که پورنامداریان نوشته است: « مرحوم فروزانفر امیدوار بود دو کتاب جواهرنامه و شرح القلب پیدا شود». علت امیدوار بودن فروزانفر پیداست. بنابر نسخهای که او آن را در اختیار داشته یا ارجح دانسته هیچ حرفی درباب از میان رفتن دو کتاب نیست. این سویِ آرا فارغ از درست بودن یا نبودن آن شفاف است. اما سوی دیگر ماجرا تعقیدی دیگر دارد.
زرینکوب اعتقاد به از میان رفتن کتابها دارد و ضمن تردید درباره اصالت مختارنامه، سعی میکند تصویری دراماتیک از این ماجرا بسازد
نکته اینجاست که آنانی که به از میان رفتن این کتب عقیده دارند، تقریباً در تمام موارد به عامدانه بودن این موضوع نظر داشتهاند. اما دلیل یا دلایل متقنی برای این موضوع وجود ندارد. بنابراین سؤال اینجاست که ایشان بنابر چه دلایل درون متنی یا برون متنی به عمدی یا خودخواسته بودن این موضوع باور دارند؟ همچنین در صورت ناکافی بودن دلایل ایشان ( که بدان اشاره خواهد شد) چه دلایلی را میتوان برای خودخواسته بودن این مورد مطرح کرد؟
شفیعی که قویاً بر از بین رفتن کتب عقیده دارد، تقریباً در تمام اظهار نظراتش این موضوع را عمدی تلقّی میکند. در مقدمه مختارنامه آورده است که: «عطار خود به دست خود شرحالقلب و جواهرنامه را از میان برده و سوخته و شسته است، بنابراین هر کتابی به این نامها وجود داشته باشد از او نیست» او این موضوع را در کتاب زبور پارسی نیز تکرار کرده است و نوشته « البته خود (عطار) تصریح میکند که دو اثر منظوم خویش را به نام جواهرنامه و و شرح القلب از میان برده و نابود کرده است» مسأله اینجاست که کدکنی در جایی به اینکه چگونه از جملاتِ عطار نتیجه گرفته این کار عمدیست اشارهای نداشته است.
زرینکوب نیز اعتقاد به از میان رفتن کتابها دارد و ضمن تردید درباره اصالت مختارنامه و مقدمهاش آن را در خطاب با عطار نیشابوری این گونه شرح داده: «... اگر تو در یک لحظه درد و شور یک دو کتاب را به حرق و غسل بشویی و بسوزانی...» زرین کوب چنان که در برخی آثار دیگرش، سعی میکند تصویری دراماتیک از این ماجرا بسازد. .وی نیز البته درباب اینکه چگونه به این نتیجه رسیده است شرحی نمیدهد.
به سخن شفیعی بازگردیم. به احتمال بسیار قوی نتیجهگیری ایشان (و شاید هرکسی که به عامدانه بودن حرق/خرق و غسل دو کتاب باور دارد) به سبب سطور بعدی مقدمه مختارنامه باشد. در آنجا عطار (مطابق تصحیح کدکنی) درباره عدد رباعیاتش آورده است: «رباعیاتی که گفته شده شش هزار بیت بود، قریب هزار بیت شسته شد که لایق این عالم نبود و بدان عالم فرستادیم». از این جملات کاملاً پیداست که از بین بردن هزار بیت توسط خودِ عطار اتفاق افتاده و دلیل آن نیز مشخص است. او گویی تلویحاً به قدسی بودن آن اشاره دارد، شاید وجود آنها ممکن بوده وی را معروض آسیبها یا طعنها و مشکلاتی کند. تفکر و تأمل در این باب نیز میتواند از منظر دلالتهای این تبیین مجازی شایان توجه باشد. این بخش سخنان عطار به نظر میرسد ربطی به چند خط بالاتر آن که دربارة شرح القلب و جواهرنامه است نداشته باشد و نتیجهگیری درباب این دو کتاب از روی جملات بعدی با نوعی شتابزدگی همراه باشد.
نکته بسیار مهم دیگر درباره یکی از کتابها به مقدمه عطار نیشابوری بر تذکرهالاولیا بازمیگردد. وی در آنجا به شرح القلب اشارهای دارد. در بخشی که درباره ایجاز کار خود در تذکره توضیح میدهد، مینویسد: « و اگر کسی سخن ایشان زیادتتر از این خواهد، در کتب متقدمان و متأخران این طایفه بسیار یافته شود. از آنجا طلب کند. و اگر طالبی شرح کلمات این قوم مشبع طلب کند، گو: کتاب شرح القلب و کتاب کشف الاسرار و کتاب معرفت النفس مطالعه کن، که گمان ما آن است که هیچ سخن این طایفه- الا ماشاءالله- بر وی پوشیده نماند» چنان که پیداست در این بخش هیچ صحبتی درباب از میان رفتن کتاب نیست، چه رسد به عمدی بودن یا نبودن آن. صحبت عطار به گونهای است که گویی کتاب پیش از نگارش این مقدمه، که احتمالاً به زمان تکمیل نهایی تذکره بازمیگردد، نوشته و در دسترس طالبان است. این موضوع در بخش پنجاه و هشتم تذکره الاولیا یعنی ذکر محمدبن علی ترمذی، حکیم ترمذی معروف، با اطلاعاتی بیشتری تکرار شده است.
در سطرهای پایانی ذکر ترمذی عطار وقتی سخن از دل و اطوار و نهایات آن میشود مینویسد: «چنان دانم که بدین سخن صورت دل خواستهاند، که دل به معنی نامتناهی است. چنان که در شرح القلب یاد کردهایم». در این بخش عطار علاوه بر آن که نشان میدهد که شرح القلب را پیش از این مطلب نوشته، به گونهای از آن یاد میکند که آن کتاب در دسترس است، زیرا در غیر این صورت نمیتوانست به آن ارجاع دهد و خواننده را به آن حوالت. همچنین موضوع کتاب نیز تقریباً پیداست. کتاب احتمالاً بر عکس نامگذاریهای استحسانی صوفیه که ممکن است ربط چندانی با متن نداشته باشد در باب اطوار قلب، اوصاف آن و موضوعاتی از این دست است. آوردن این بخش نیز مطلقاً نمینماید که او کمر به نابودی این اثر بسته باشد.
توضیحات شفیعی در مقدمه تذکره الاولیا نیز گرهی از کار فروبسته این دو کتاب بازنمیکند. چه به نظر میرسد عقیده او در این بخش در واقع تکرار همان نظرات پیشینیِ اوست. شفیعی در باب جمله او در طی چند صفحه علاوه بر ذکر برخی «شرح القلبهای احتمالی قبل از عطار»، جمله ذکر شده در ذکر ترمذی را به ترمذی نسبت میدهد و نه عطار. در پاورقی نیز با آنکه توضیح میدهد در فهرست کتابهای ترمذی کتابی به اسم شرح القلب وجود ندارد، با قید احتمال و تردید میگوید در اینجا اصلاً بحث درباب ترمذیست نه عطار. این نیز معضلهای است که پرداختن به آن و روشن ساختنش میتواند مفید باشد.
نظر شما