سه‌شنبه ۲ تیر ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۷
نگاهی متفاوت به آثار داستایفسکی

لسیا دوبنکو، نویسنده و تحلیلگر اوکراینی طی بازخوانی آثار داستایفسکی استدلال می‌کند که غرب اغلب این نویسنده را نماد انسان‌گرایی و رستگاری می‌داند، در حالی که آثار او بیش از هر چیز بازتاب ساختارهای ذهنی و اخلاقی جامعه روسیه‌اند؛ ساختارهایی که به باور او هنوز در رفتار اجتماعی و سیاسی روسیه معاصر قابل مشاهده هستند.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از کی‌یف پست، همزمان با برگزاری مراسم «روز روسیه»، لسیا دوبنکو در مقاله‌ای با عنوان «آنچه غرب درباره داستایفسکی و روسیه درنمی‌یابد» به نقد برداشت رایج غربی از ادبیات کلاسیک روسیه پرداخته است. او می‌نویسد از زمان آغاز جنگ گسترده روسیه علیه اوکراین در سال ۲۰۲۲، بسیاری از مدافعان فرهنگ روسیه در غرب برای دفاع از این کشور به نام داستایفسکی و میراث ادبی او استناد کرده‌اند. اما از نگاه دوبنکو، خواندن آثار داستایفسکی نه به معنای کشف نوعی انسان‌گرایی جهان‌شمول، بلکه مواجهه با الگوهایی از خودفریبی، بی‌مسئولیتی اخلاقی و گرایش به ویرانگری است.

از زمان آغاز تهاجم گسترده روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، یک پرسش بارها در محافل فرهنگی غرب تکرار شده است: «پس تکلیف داستایفسکی چه می‌شود؟» برای بسیاری، نام این نویسنده بزرگ دلیلی برای دفاع از فرهنگ روسیه و تفکیک آن از سیاست‌های کرملین بوده است. اما لسیا دوبنکو، نویسنده اوکراینی، در مقاله‌ای جنجالی استدلال می‌کند که اتفاقا آثار داستایفسکی را باید از زاویه‌ای متفاوت خواند.

او که مانند میلیون‌ها نفر در جمهوری‌های سابق شوروی، آثار داستایفسکی را در مدرسه خوانده و بعدها نیز رمان‌هایی چون «ابله» و «رنج‌کشیدگان و خوارشدگان» را مطالعه کرده است، می‌نویسد که سرانجام از ادبیات روسیه فاصله گرفته؛ نه صرفا به دلیل جنگ جاری، بلکه به این علت که دیگر نمی‌تواند با جهان‌بینی نهفته در آن کنار بیاید.

به باور او، در بسیاری از آثار کلاسیک روسی الگوهایی تکرار می‌شوند: الکل‌گرایی، خشونت عاطفی، روابط ویرانگر، احساس اجتناب‌ناپذیر بودن فاجعه و نوعی تسلیم در برابر سرنوشت. شخصیت‌ها اغلب به جای مبارزه با شرایط، خود را به دست نیروهای تاریک درونی یا بیرونی می‌سپارند.

دوبنکو برای توضیح دیدگاه خود به مشهورترین اثر داستایفسکی، «جنایت و مکافات»، رجوع می‌کند. رمانی که در آن «رودیون راسکولنیکف» ـ دانشجویی فقیر در سن‌پترزبورگ ـ به این نتیجه می‌رسد که حق دارد برای رسیدن به هدفی بزرگ‌تر دست به قتل بزند.

او یادآور می‌شود که بسیاری از خوانندگان غربی این رمان را داستانی درباره وجدان، رستگاری و انسان‌گرایی می‌دانند. اما از نظر او، مسئله اصلی چیز دیگری است. در اروپای قرن نوزدهم، جوامع مختلف از طریق جنبش‌های کارگری، اصلاحات سیاسی و مبارزات اجتماعی با نابرابری روبه‌رو می‌شدند، اما راسکولنیکف راه‌حل را در فرو بردن تبر در جمجمه یک پیرزن می‌یابد.

او سپس با این اندیشه خود را توجیه می‌کند که انسان‌های «استثنایی» از حقوقی فراتر از دیگران برخوردارند. همان پرسشی که در سراسر رمان تکرار می‌شود: «آیا من موجودی لرزان و حقیرم یا حق دارم هر کاری بخواهم انجام دهم؟» به اعتقاد دوبنکو، این ذهنیت تنها به ادبیات تعلق ندارد. او مجموعه‌ای از جنایت‌های معاصر در روسیه را یادآوری می‌کند؛ قتل‌هایی که بر سر پولی ناچیز یا اختلافاتی بی‌اهمیت رخ داده‌اند و در آنها قاتلان، همچون راسکولنیکف، خود را مجاز به عبور از مرزهای اخلاقی دانسته‌اند.

او همچنین به پرونده مشهور اولگ سوکولوف، تاریخ‌دان برجسته روس و شیفته ناپلئون، اشاره می‌کند؛ مردی که در سال ۲۰۱۹ دانشجوی جوان و معشوق خود، آناستاسیا یشچنکو، را به قتل رساند و جسد او را قطعه‌قطعه کرد. دوبنکو این ماجرا را نمونه‌ای واقعی از همان خودبزرگ‌بینی بیمارگونه‌ای می‌داند که در شخصیت راسکولنیکف نیز دیده می‌شود.

با این حال، او تاکید می‌کند که داستایفسکی علت این رفتارها نیست. برعکس، نبوغ او در این است که توانسته با دقتی خیره‌کننده جوهره جامعه پیرامون خود را ثبت کند. به گفته او، داستایفسکی می‌توانست پایان‌های دیگری برای قهرمانانش تصور کند؛ پایان‌هایی مبتنی بر امید، کنش اجتماعی یا تغییر. اما چنین نکرد. در جهان او، مرگ، رنج، قربانی شدن و فروپاشی روانی حضوری دائمی دارند.

دوبنکو در ادامه آثار داستایفسکی را با نوشته‌های امیل زولا، نویسنده فرانسوی، مقایسه می‌کند. در «ترز راکن»، زولا عذاب وجدان پس از قتل را با شدتی تکان‌دهنده به تصویر می‌کشد و در «ژرمینال»، کارگران معدن برای دستیابی به حقوق خود مبارزه می‌کنند. اما در «جنایت و مکافات»، رستگاری بیشتر در قالب پذیرش رنج و تسلیم در برابر سرنوشت ظاهر می‌شود.

نماد این نگرش، شخصیت سونیا مارملادوا است؛ زنی که برای همراهی راسکولنیکف تا تبعیدگاه سیبری می‌رود و رنج را به منزله نوعی کفاره می‌پذیرد. دوبنکو این تصویر را یادآور شخصیت «لیدیا» در رمان «تعطیلات کریسمس» اثر سامرست موآم می‌داند؛ زنی که خود را قربانی گناه دیگری می‌کند. با این تفاوت که موآم چنین فداکاری‌ای را ستایش نمی‌کند.

در نهایت، دوبنکو نتیجه می‌گیرد که مشکل اصلی نه داستایفسکی، بلکه شیفتگی غرب به تصویری رمانتیک از روسیه است. از نگاه او، ادبیات روسی صرفا مجموعه‌ای از شاهکارهای هنری نیست؛ بلکه آینه‌ای است که برخی از عمیق‌ترین گرایش‌های فکری و اخلاقی جامعه روسیه را بازتاب می‌دهد؛ گرایش‌هایی که به باور او، هنوز هم در سیاست و زندگی معاصر این کشور قابل مشاهده‌اند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها