به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، چهلوپنجمین نشست «انجمن ادبی خورشید» به نقد و بررسی کتاب «کابوسهای بیروت» اثر «غاده السّمان» اختصاص داشت.
سمیه عالمی با اشاره به ویژگی کتاب غاده السمان گفت: کابوسهای بیروت از اولین متون روایی است که جنگ داخلی لبنان را همزمان با وقوع آن ثبت میکند. این ویژگی، اثر را از یک رمان کلاسیک فاصله میدهد و در محدوده «رئالیسم اضطراری» و «نوشتار در لحظه» قرار میدهد. غاده السّمان در تقابل با روایت رسمی و مردانه جنگ، تجربه فردی و زنانه را در مرکز روایت میگذارد و این روای تازه، ارزش افزوده رمان است. رمان به شکل «روایت روزنگار» نوشته میشود تا در ردیف «نوشتار گواهی» در ادبیات عرب هم قرار گیرد.
او افزود: نوشته شدن متن همزمان با بحران جنگ، انقلاب یا فاجعه و حتی لحظه وقوعش رئالیسم اضطراری را رقم میزند. در این نوع از رئالیسم، نویسنده دیگر فرصت «بازسازی هنری» یا «تأمل فاصلهمند» را ندارد؛ بلکه مینویسد چون نوشتن بخشی از بقا در این شرایط است. نویسنده شاهد مستقیم رویداد است و احساس، ترس و اضطراب را بدون واسطه منتقل میکند. روایت ساختار تکهتکه دارد و زبان و روایت دچار گسست، شتاب و آشفتگیاند. تصویرسازیها نیز کوتاه، ضربهزننده، و اغلب ناتماماند. در واقع این نوع ادبیات در نقش «پاسخ زنده» به فاجعه است، نه بازتاب هنری آرام که در آن، واقعیت بیرونی با ذهن آسیبدیده راوی در هم میآمیزد. بهاینترتیب نویسنده و ما در اکنونِ بحران میمانیم و گذشته و آینده محو میشوند.
این پژوهشگر عنوان کرد: با بیان اینکه از منظری دیگر با گونهای از نوشتار گواهی مواجهیم؛ متنی که در آن راوی بهعنوان شاهدِ یک تجربه جمعیِ بحرانی به روایت میپردازد، افزود: موضوع صرفاً یک روایت شخصی نیست؛ بلکه نوعی بیان انسانی در برابر فاجعه است. این سنت هم در ادبیات جنگهای جهانی، هم در ادبیات مقاومتِ آمریکای لاتین و غرب آسیا وجود دارد. متنها در این گونه، بهجای بازآفرینی هنرمندانه، وظیفه شهادت صادقانه به واقعیتِ رنج، خشونت و زوال انسانیت را دارند. راوی معمولاً شاهدی کنشگر است، نه یک قربانی خاموش. عنصر تخیل و استعاره در خدمت واقعیت است، نه ابزاری برای فرار از آن. متن وظیفه اخلاقیِ گفتن از واقعیت را بهعهده دارد و هدفش حفظ حافظه تاریخی و انسانی در برابر فراموشی یا تحریف ان شرایط است. یکی از برگهای برنده کابوسهای بیروت همین ادبیات گواهی یا شهادت بودنش در جهان عرب است، بهنحوی که منتقدان آن را در گونه ادبیات ضد جنگ با «ذاکره للنسیان» محمود درویش و «باب الشمس» الیاس خوری قیاس میکنند. غاده السمان روزنامهنگار است و این عقبه در انتخاب سبک روایتش بیتأثیر نیست. البته بااینکه راوی زن است، ولی نمیتواند نماینده جامعه زنان در چنین جنگی باشد. نویسنده از زبان زنانه برای بازگو کردن تجربه جمعیِ یک شهر استفاده کرده، اما منظر زنانه به صورت دقیق در این جنگ دیده نمیشود.
«کابوسهای بیروت»؛ روایتی تکه تکه از تاریخ لبنان
مریم مطهریراد، یکی دیگر از سخنرانان این نشست گفت: کابوسهای بیروت، متن چهلتکهای است که به واسطه روایتهای مجزا تبدیل به پهنهمتنی غیرداستانی شده است. از منظر روایتشناسی، چیدن موزائیکهای متنی که پیوستگی داستانی و خطی باهم ندارند، اما جنس محتوایشان مشترک است، نویسنده را در موضعی قرار میدهد که حرفهای زیادی برای گفتن دارد و قرار است قالب بزرگی را برای جا دادن همه کلماتش داشته باشد.
او ادامه داد: راوی خودش میگوید، قضاوت میکند، احساساتش را آنطور که میخواهد یکطرفه بروز میدهد و در نهایت نتیجهگیریاش را بر خواننده تحمیل میکند. وسط ماجرا نشسته و از همان جا ماجرایش را میگوید؛ بنابراین بخشی از روایت که مربوط به زندگی خودش است، گذشتهنگری ندارد؛ اما رویدادهایی را که به صورت تکهتکه بیان و با نام کابوس شمارهگذاری کرده است، حوادثیاند که در زمان حال رخ داده و نویسنده آنها را خاطرهگونه و پشت هم تعریف میکند.
این نویسنده با اشاره به اهمیت تاریخی اثر بیان کرد: گاهی جنس این روایتها، فانتزی و غیرواقعی است، اما مضمونشان به کلیت متن نزدیک است. تکههای روایی در میان زندگیگوییِ راوی طوری چیده شدهاند که اگر جابهجا شوند، اتفاق خاصی نمیافتد. ضمن اینکه ضرباهنگ متن را بسیار کند کردهاند. از طرفی این تکههای روایی، ماجراهای قابل اعتنایی هستند که اگر برای هرکدام بهتنهایی طرح داستانی ریخته شود، میتوانند تبدیل به داستانهایی با تصویر مرکزی و البته تأثیر مرکزی عالی شوند؛ ولی چون در متن کابوسهای بیروت پشت هم و بدون پیوند داستانی آمدهاند، آن تأثیر داستانی را از دست داده و صرفاً تبدیل به روایتهایی شدهاند که میتوان سریع از آنها عبور کرد. «کابوسهای بیروت» به لحاظ تاریخنگاری و دادن تصاویر متعدد از یک حادثه یا واقعه تاریخی، حائز اهمیت است. در عین حال خاصیت تبدیل شدن به رمانی تاریخی را بالقوه در خود دارد.
یادداشتهای پراکنده یک روشنفکر درمانده
در ادامه این نشست سیده فاطمه موسوی درباره چیستی این اثر گفت: کابوسهای بیروت از آن دست آثاری است که پیرامونش جنجال بسیاری برپا شده است. بسیاری آن را در زمره شاهکارهای ادبیات جنگ در جهان عرب طبقهبندی میکنند و بسیاری دیگر آن را یادداشتهای پراکنده یک روشنفکر درمانده مینامند، اما شاید منصفانهترین پرسش در برابر آن این است: آیا کابوسهای بیروت اصلاً رمان است؟
او ادامه داد: در نقد داستانی کلاسیک، پیرنگ یا پلات، ستون فقرات اثر است: نقطه شروع، پیچیدگی، بحران، اوج و گرهگشایی. کابوسهای بیروت ظاهراً هیچیک از این مؤلفهها را ندارد. کتاب با جنگی آغاز میشود که پیش از صفحه اول شروع شده است و تنش در تمام طول اثر در یک سطح ثابت باقی میماند و عملاً اوج و فرودی ندارد. سرانجام نیز بدون هیچ گرهگشایی یا تحول معناداری، با یک کابوس دیگر پایان مییابد. اما آیا این نقص است یا یک قانونشکنی عمدی؟
این نویسنده با طرح یک پرسش افزود: آیا این نقص است یا یک قانونشکنی عمدی؟ گفت: میتوان پاسخ این پرسش را در فرم کتاب یافت؛ جنگ داخلی، بمباران، محاصره و فروپاشی تدریجی یک شهر و ساکنانش، منطق خطی و عِلی را نفی میکند. تکرار، ایستایی، و فقدان گرهگشایی دقیقاً همان چیزی است که یک بازمانده از محاصره تجربه میکند. از این منظر، السمان فرم را چنان با محتوا همآهنگ کرده که نقد ساختار کتاب در واقع نقد خود جنگ است. پرواضح است که نمیتوان از اثری که روایتگر فروپاشی روانی انسانی در بحبوحه جنگی خانمانسوز است، انتظار پیرنگی معمول داشت.
موسوی گفت: اینکه کابوسهای بیروت آیا رمان است یا خیر، بستگی دارد رمان را چگونه تعریف کنیم. اگر رمان را قصهای بلند با شخصیتها و پیرنگ بسته بدانیم، خیر؛ ولی اگر رمان را هر روایت خلاقانهای که تجربه انسانی را در قالب داستان بازنمایی کند معنا کنیم، بله. شاید بهترین تعریف برای کابوسهای بیروت این باشد: رمانی در مرز فروپاشیِ ژانر، یا همان روزنگار شاعرانهای از فروپاشی روانی در بحبوحه جنگ. از طرف دیگر، بزرگترین جرأت السمان در طراحی شخصیت، حذف عمدی شخصیتپردازی معمول راوی و جایگزینی آن با یک شهر است.
او با اشاره به اینکه بیروتی که در این کتاب تجسم میشود، دیگر یک موقعیت مکانی نیست، گفت: بیروت در این کتاب یک شخصیت تمامعیار است. السمان مینویسد: «بیروت در حال خودکشی است. هر روز صبح با جمجمههای جدید بیدار میشوم.»
دست نوشتههای کابوسوار یک زن عرب
مرضیه نفری با اشاره به اینکه السمان در این کتاب به روایت جنگ داخلی لبنان میپردازد، گفت: اما هیچ توضیحی از این نزاع خونین دائمی نمیدهد و مستقیم و بیپرده به دشمن حقیقی مردمش اشاره نمیکند. او در قامت روشنفکری ظاهر میشود که در این مهلکه گیر افتاده و قصد خروج از این هرجومرج را دارد تا دستنوشتههایش از شرایط سخت و دردناک آن روزها را به دست انتشار بسپرد؛ اما به جای تحلیل و نقطهزنی، دست به دامن کابوسهایی بیانتها میشود که برای خواننده؛ بهویژه مخاطب خارجی و غیر عربزبان هیچ آوردهای ندارد.
او ادامه داد: درحالیکه از روشنفکر آن جامعه سنتیِ زخمخورده از ناآگاهی، توقع میرود که پس از تحلیل شرایط جامعهاش و گوشزد کردن کاستیها و دشمنیها، به راهکارهای خروج از بحرانها بپردازد و آن گوهر اصیل اتحاد و همچنین مقاومت را در نظر مردمش نمایان کند. اما به نظر میرسد که نویسنده به این هدف نائل نیامده و نهتنها او، سایر اندیشمندان و سیاسیون این جوامع نیز در این هدفزنی موفق نبودهاند. شاید برای همین است که پس از گذران پنجاه سال از این اثر، عربهای لبنانی (جدای از حزبالله) و حتی فراتر ازآن، اعراب منطقه هنوز اندر خم یک کوچهاند و عبرت لازم را از خونهای ریختهشده در سرزمینشان نگرفتهاند!
نظر شما