سرویس دینواندیشه خبرگزاری کتاب ایران: آیین بزرگداشت حکیم ملاصدرای شیرازی با عنوان «بازخوانی حکمت صدرایی در جهان امروز»، به همت انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، شنبه دوم خردادماه ۱۴۰۵ در فضای مجازی برگزار شد.
***
آیتالله سیدمصطفی محققداماد، عضو پیوسته فرهنگستان علوم ایران و استاد حکمت اسلامی در این آیین به شرح زندگی، سلوک علمی و مبانی فکری صدرالمتألهین در کتاب «اسفار اربعه» پرداخت.
وی در آغاز سخنان خود گفت: «صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی، که در میان عامه مردم به ملاصدرا مشهور است، در دوران حیات خود در میان اهل دانش به «صدرالحکما» و «صدرالمتألهین» شناخته میشد؛ وی حدود سال ۹۷۹ قمری در شیراز متولد شد و پدرش خواجه ابراهیم بن یحیی قوامی، از اشراف فارس و از وابستگان دستگاه حکومتی آن دیار بود».
محققداماد افزود: «ملاصدرا علوم عقلی را نزد میربرهانالدین محمدباقر استرآبادی، مشهور به میرداماد و علوم نقلی را نزد شیخ بهایی فرا گرفت و از هر دو استاد خود اجازه علمی و روایی دریافت کرد».
وی ادامه داد: «ملاصدرا پس از پایان تحصیلات در اصفهان، به شیراز بازگشت، اما در آنجا مورد آزار و مخالفت برخی مدعیان علم قرار گرفت و در نتیجه، شیراز را ترک کرد و به کهک قم رفت و سالها در عزلت، به ریاضت و تزکیه نفس و سیر و سلوک پرداخت».
استاد دانشگاه شهید بهشتی اظهار کرد: «ملاصدرا در سایه مجاهدتهای علمی و معنوی توانست علاوه بر درک عقلی و برهانی حقایق، به مرتبه کشف و شهود نیز دست یابد و آنچه را از راه استدلال به دست آورده بود، از طریق مکاشفه نیز مشاهده کند».
وی با اشاره به دوران تدریس ملاصدرا گفت: «صدرالمتألهین بخشی از عمر پربرکت خود را در قم و سپس در شیراز، در مدرسه خان، به تدریس و تربیت شاگردان گذراند. فیض کاشانی و عبدالرزاق لاهیجی؛ دو داماد ملاصدرا، از شاگردان برجسته او بودند و شخصیتهایی چون شیخ حسین تنکابنی، ملا محمد ایروانی، شاه ابوالولی شیرازی، سرمد کاشانی و ملاعلیرضا بن آقاجانی شارح «قبسات» میرداماد نیز در شمار شاگردان نامدار او قرار داشتند».
عضو پیوسته فرهنگستان علوم ایران با اشاره به مبانی حکمت متعالیه گفت: «ملاصدرا ساختار فلسفی خود را بر هماهنگی میان عقل، کشف و دین بنا نهاد و در کشف حقایق الهی، از برهان عقلی، شهود عرفانی و معارف دینی به صورت توأمان بهره گرفت».
وی در ادامه به نقل عبارتی از ملاصدرا پرداخت و گفت: «صدرالمتألهین در بخشی از آثار خود تصریح میکند که حقایق مربوط به قیامت و معاد را با «عینالیقین» دریافته و به آنها ایمانی مبتنی بر کشف و شهود دارد».
محققداماد همچنین مهمترین اثر ملاصدرا را کتاب «الحکمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه العقلیه» مشهور به «اسفار» دانست و اظهار کرد: «مقصود از «اسفار» همان سفرهای چهارگانه سلوک عقلی و معنوی است، نه آنچه برخی خاورشناسان به اشتباه، جمع «سِفر» به معنای «کتاب» دانستهاند».
وی سپس با نقل بخشی از مقدمه «اسفار» توضیح داد: «ملاصدرا چهار مرحله سلوک را چنین تبیین میکند؛ سفر از خلق به سوی حق، سفر در حق با حق، بازگشت از حق به سوی خلق و سرانجام سفر با حق در میان خلق».
استاد حکمت اسلامی در پایان گفت: «ملاصدرا کتاب «اسفار» را بر اساس همین چهار سفر سامان داده و آن را «حکمت متعالیه در سفرهای چهارگانه عقلی» نامیده است».
پیوند میان عقلانیت فلسفی و ذوق عرفانی در اندیشه ملاصدرا
محمود شالویی رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی نیز طی سخنانی در این آیین، ملاصدرا را از بزرگترین حکیمان و فیلسوفان ایران و جهان اسلام دانست و به تبیین جایگاه او در ایجاد پیوند میان جریانهای مختلف حکمی پرداخت.
وی گفت: «پیش از ملاصدرا، مشربهای گوناگونی در اندیشههای کلامی، فلسفی و عرفانی وجود داشت. در میان متکلمان اسلامی، اشاعره و معتزله هر یک بر مبانی خاص خود تأکید میکردند؛ اشاعره به جبر و معتزله به اختیار باور داشتند و هر یک دیگری را مورد نقد قرار میدادند».
شالویی افزود: «در کنار این جریانها، عرفان نظری محیالدین ابنعربی نیز جایگاه ویژهای داشت و عرفا با نگاهی معرفتی و شهودی به عالم هستی مینگریستند؛ ابنعربی با وارد کردن مباحث نظری به عرفان، به عنوان پدر عرفان نظری شناخته شد».
وی ادامه داد: «در حوزه فلسفه نیز دو جریان بزرگ مشایی و اشراقی وجود داشت؛ مشاییان متأثر از سنت ارسطویی بودند و اشراقیان از اندیشههای شیخ شهابالدین سهروردی پیروی میکردند؛ شیخ اشراق از چهرههای درخشان حکمت اسلامی و احیاگر حکمت خسروانی بود».
رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی تصریح کرد: «ملاصدرا همه این جریانها را با دقت مورد بررسی قرار داد و هیچکدام را به صورت مطلق و کامل نپذیرفت، بلکه کوشید از ظرفیتهای هر یک بهره گیرد و میان آنها نوعی هماهنگی و وحدت ایجاد کند».
وی افزود: «ملاصدرا معتقد بود هر یک از این مکاتب بخشی از حقیقت را در اختیار دارند و هنگامی که در کنار یکدیگر قرار گیرند، میتوانند یکدیگر را تکمیل کنند. لذا حکمت متعالیه حاصل همین نگاه جامعنگر و تلفیقی است».
شالویی اظهار کرد: «فلسفه ملاصدرا در حقیقت نوعی فلسفه کمالیافته است که عقل، عرفان، کلام و معارف دینی را در کنار هم قرار میدهد و از دل آنها نظامی فکری و منسجم پدید میآورد».
وی با اشاره به مسئله تضاد در اندیشه ملاصدرا گفت: «صدرالمتألهین معتقد بود اگر تضاد در عالم وجود نداشت، فیض نیز تحقق پیدا نمیکرد. مقصود ملاصدرا از تضاد، تقابل و نفی مطلق نیست، بلکه نوعی تفاوت و تکامل است که سبب رشد و پویایی عالم میشود».
او ادامه داد: «ملاصدرا تضاد را همانند نگاه ماتریالیستیِ مبتنی بر تز و آنتیتز نمیدید، بلکه معتقد بود امور متفاوت میتوانند در کنار هم به تکامل برسند و یکدیگر را کامل کنند».
شالویی تأکید کرد: «یکی از مهمترین ویژگیهای اندیشه ملاصدرا، ایجاد پیوند میان عقلانیت فلسفی و ذوق عرفانی بود؛ پیوندی که حکمت اسلامی را به اوج رساند و پس از او نیز متفکرانی چون ملاهادی سبزواری و علامه طباطبایی به ترویج و گسترش این مکتب پرداختند».
وی با اشاره به ضرورت بازخوانی اندیشههای صدرایی در جهان امروز گفت: «توجه دوباره به حکمت متعالیه میتواند در تقویت مباحث معرفتی و فهم حقایق عالم هستی نقش مهمی ایفا کند؛ زیرا زندگی انسان تنها در پرتو معرفت و آگاهی معنا پیدا میکند».
رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی در پایان اظهار کرد: «اگر انسان از اسارت هواهای نفسانی رهایی یابد، جهان به عرصهای سرشار از زیبایی، معنا و کمال تبدیل خواهد شد و حکمت ملاصدرا میتواند راهی برای رسیدن به چنین افقی پیش روی انسان معاصر بگشاید».
حکمت؛ گمشدهی جهان امروز
در ادامه غلامرضا اعوانی رئیس اسبق مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران به ایراد سخن پرداخت و گفت: «یکی از نکاتی که موجب عظمت ایران شده، حضور حکمت در فرهنگ ایرانی است. در بسیاری از کشورهای اسلامی چیزی به نام حکمت، آنگونه که در فرهنگ ایرانی وجود داشته، دیده نمیشود و در مقابل، گرایشهای ضدعقلی مانند اشعریگری و جریانهای مشابه رواج بیشتری یافتهاند، اما در ایران، جریان حکمت از پیش از اسلام تا پس از اسلام، بهصورت مستمر ادامه داشته است».
وی افزود: «قرآن کریم مسلمانان را به جستوجوی حکمت در همه ادیان و فرهنگها تشویق کرده و اصل همه ادیان را حکمت دانسته است. همین مسئله موجب شد مسلمانان حکمت را در یونان، چین و دیگر سرزمینها جستوجو کنند».
اعوانی تأکید کرد: «حکمت و فلسفه در سنت اسلامی از یکدیگر جدا نیستند و فلسفه به معنای حقیقی خود همان حکمت است؛ برخلاف فلسفه جدید که از حکمت جدا شده است».
استاد بازنشسته دانشگاه شهید بهشتی اظهار کرد: «در عالم اسلام چهار مکتب اصلی وجود دارد که همگی در جستوجوی حقیقت مشترکاند، اما در روش با یکدیگر تفاوت دارند؛ یعنی مشاء، اشراق، عرفان و حکمت متعالیه؛ کمال این مکاتب در حکمت ملاصدرا تجلی یافته است، زیرا او جامع میان این جریانهاست و همانگونه که وجود دارای مراتب تشکیکی است، معرفت نیز مراتب تشکیکی دارد؛ از حکمت بحثی آغاز میشود و به حکمت ذوقی، تعقلی و در نهایت حکمت قرآنی میرسد».
اعوانی با بیان اینکه ملاصدرا نقطه کمال حکمت در اسلام و ایران است، گفت: «او مسائلی را برای نخستین بار در تاریخ فلسفه مطرح کرد که سابقهای نداشت؛ از جمله اصالت وجود و نظریه حرکت جوهری. همچنین ملاصدرا به تاریخ فلسفه و منابع موجود زمان خود احاطه داشت و از همه آنها بهره برده است».
رئیس اسبق مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران دوره صفویه را دوره احیای حکمت دانست و اظهار کرد: «یکی از کارهای مهم این دوره، بازنویسی و حفظ نسخههای خطی و منابع فلسفی بود. بسیاری از منابعی که ممکن بود از میان بروند، در این دوره حفظ شدند و همین امر سبب شد ملاصدرا به منابع مهم و گستردهای دسترسی داشته باشد».
وی ادامه داد: «برخی نظریات ملاصدرا با یافتههای جدید درباره فلسفه یونان و حکمای پیشاسقراطی هماهنگی دارد. برخلاف ارسطو که حکمای پیشاسقراطی را چندان جدی نمیگرفت، افلاطون آنان را حکیمانی بزرگ میدانست و ملاصدرا نیز به این سنت توجه داشت».
اعوانی با اشاره به مفهوم «حکمت متعالیه» گفت: «ملاصدرا حکمت را از حکمت بحثی و برهانی آغاز میکند و آن را تا حکمت قرآنی تعالی میبخشد؛ سهروردی با تقسیم فلسفه به حکمت بحثی و حکمت ذوقی و با وارد کردن مفهوم تأله به فلسفه اسلامی، نقش مهمی در این مسیر ایفا کرد و ملاصدرا این جریان را به کمال رساند».
عضو پیوسته فرهنگستان علوم یکی از مهمترین دستاوردهای ملاصدرا را ایجاد وحدت میان حکمت رسمی و حکمت قرآنی دانست و گفت: «ملاصدرا در آثار خود، از جمله در تفسیر قرآن و شرح اصول کافی، علاوه بر استناد به آیات و روایات، از آرای افلاطون، ارسطو، ابنسینا و دیگر حکما نیز بهره برده است. این مسئله نشان میدهد که میان حکمت برهانی، حکمت عرفانی و حکمت قرآنی اشتراک معنوی وجود دارد و این حوزهها از یکدیگر جدا نیستند».
اعوانی خاطرنشان کرد: «این مسیر از ابنسینا آغاز شد، در سهروردی قوت گرفت و با کمک ابنعربی تکامل یافت، اما اوج آن در حکمت ملاصدرا نمایان شد. ملاصدرا نشان داد که برای فهم حکمت دینی باید از حکمت رسمی بهره برد و در مقابل، فهم حکمت رسمی نیز بدون توجه به حکمت دینی کامل نخواهد بود».
وی در پایان با اشاره به گستردگی نوآوریهای ملاصدرا اظهار کرد: «بسیاری از دستاوردهای فکری او نیازمند بررسیهای مستقل و تخصصی است و امید میرود در این مراسم و برنامههای مشابه بیشتر مورد بحث و توجه قرار گیرد».
دفاع از اخلاق علمی ملاصدرا
منوچهر صدوقیسها، استاد و پژوهشگر حکمت و عرفان اسلامی نیز طی سخنانی در این مراسم با اشاره به یکی از استادان کمتر شناختهشده ملاصدرا گفت: «یکی از شخصیتهایی که کمتر از او یاد میشود، ضیاءالدین محمد رازی، معروف به ضیاءالعرفا است. بر اساس جُنگ علمالهدی، ملاصدرا در آغاز تحصیلات خود در کاشان، همراه پدر ملا محسن فیض(شاه مرتضی)، در محضر ضیاءالعرفای رازی تحصیل کرده و بعدها هر دو داماد استاد خود شدهاند».
وی اظهار کرد: «ضیاءالعرفا رازی علاوه بر مقام علمی و حکمی، شاعری برجسته نیز بوده که رباعیات او نیز مشهور است».
پژوهشگر حکمت و عرفان اسلامی در بخش دیگری از سخنانش به تاریخ رحلت ملاصدرا پرداخت و گفت: «برخلاف آنچه به طور مشهور در منابع آمده، تاریخ وفات ملاصدرا سال ۱۰۵۰ قمری نیست. بر اساس گزارش جُنگ علمالهدی، که از منابع معتبر خانوادگی فیض کاشانی به شمار میرود، ملاصدرا در سال ۱۰۴۵ قمری و در بصره، در مسیر سفر به مکه، درگذشته است».
صدوقیسها ادامه داد: «در این گزارش تصریح شده که پیکر ملاصدرا پس از وفات از بصره به نجف اشرف منتقل و در آنجا دفن شده است. بنابراین، تاریخ صحیح وفات ملاصدرا همان سال ۱۰۴۵ قمری است و باید این اشتباه تاریخی اصلاح شود».
وی همچنین با اشاره به محل دفن ملاصدرا گفت: «در همان گزارش، محل قبر ملاصدرا در بخش غربی حرم امیرالمؤمنین(ع) ذکر شده است».
صدوقیسها در بخش پایانی سخنان خود به مسئله نقل مطالب دیگران در آثار ملاصدرا پرداخت و اظهار کرد: «از عصر میرزای جلوه به بعد، این سخن مطرح شده که ملاصدرا در آثار خود خاصه در «اسفار» کلام دیگر حکما را نقل کرده بدون که از نام آنها را بیاورد».
وی افزود: «این مسئله واقعیتی انکارناپذیر در آثار ملاصدراست، اما نباید آن را به معنای انتساب آثار دیگران به خود او دانست. ملاصدرا شخصیتی خلاق در فلسفه و عرفان بوده و از نظر اخلاقی و علمی نیازی به چنین کاری نداشته است».
صدوقی سها ادامه داد: «هنگام تصحیح رساله «المسائل القدسیه» متوجه شدم که برخی عبارات آن، عین یا نزدیک به عبارات کتاب «المشاعر» است. این مسئله نشان میدهد که ملاصدرا حتی از آثار پیشین خود نیز بدون التفات به نقل مستقیم استفاده میکرده است».
وی خاطرنشان کرد: «به نظر میرسد ملاصدرا از حافظهای فوقالعاده برخوردار بوده و مطالبی که مطالعه میکرده، چنان در ذهن او نقش میبسته که هنگام نگارش، بدون توجه به منشأ اولیه آنها، در جریان تفکر و تألیف دوباره در نوشتههایش ظاهر میشدهاند».
صدوقیسها تأکید کرد: «این مسئله را باید ناشی از قدرت حافظه و غرقشدن کامل ملاصدرا در جریان تفکر دانست، نه اقدامی عامدانه برای نقل بدون ذکر منبع؛ بنابراین آنچه از آثار دیگر بزرگان در پژوهشهای صدرالمتألهین دیده میشود، نتیجه حافظه نیرومند و ذهن سیال اوست».

بحران معنا و پاسخی از ملاصدرا
قاسم پورحسن، استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی نیز در این مراسم با موضوع «بحران معنا و پاسخی از ملاصدرا» سخن گفت؛ وی اظهار کرد: «بحران معنا یکی از مسائل مهم جهان معاصر است و «هوسرل» از جمله متفکرانی است که میتواند با رویکردی فلسفی و دقیق به تبیین این بحران کمک کند. در سنت اسلامی کمتر با مفهوم بحران معنا به صورت واژگانی و نظری مواجه بودهایم، زیرا این بحران در غرب به شکل جدیتری ظهور پیدا کرده است».
وی با اشاره به آرای ادموند هوسرل درباره بحران علم در اروپا گفت: «هوسرل مهمترین معضل جهان جدید را چیرگی علم تکنیکی میداند؛ وضعیتی که به فقدان معنا انجامیده است. به گفته او، علم مدرن که از بستر زندگی انسانی برخاسته، نه تنها جهان زیسته انسان را به فراموشی سپرده، بلکه آگاهانه آن را کنار نهاده است».
پورحسن ادامه داد: «هوسرل معتقد است علوم مدرن به واسطه ریاضیسازی، از معنای انسانی فاصله گرفتهاند و دیگر نمیتوانند پاسخگوی نیازهای وجودی بشر باشند. از نگاه هوسرل، علم جدید از حیث بنیانهای معرفتی و روانشناختی نیز دچار بحران شده و این بحران در حقیقت همان تهیسازی معنا در جهان جدید است».
استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی با اشاره به وضعیت انسان معاصر اظهار کرد: «انسان امروز با وجود پیشرفت علم، رسانههای اجتماعی و مصرف بیپایان، همچنان با فقدان معنا مواجه است. انسان مدرن با بازخوانی اقوال نیچه، از یکسو آگاهی به تهیشدگی خویش پیدا کرده و از سوی دیگر در پی یافتن راه نجاتی برای رهایی از این وضعیت است».
وی با طرح این پرسش که ملاصدرا چه کمکی میتواند به انسان امروز کند، گفت: «نگاه وجودشناسانه ملاصدرا میتواند پاسخی جدی به بحران معنا باشد».
پورحسن افزود: «انسان امروز هویت خود را در اموری چون تعداد لایکها، دیدهشدن، برند لباس، موقعیت اجتماعی و نامها جستوجو میکند، در حالی که این امور ماهیتی ناپایدار و نسبی دارند».
او تصریح کرد: «در جهان مدرن، انسان گرفتار «اصالت نام» شده است؛ یعنی ارزش خود را در برچسبها، عنوانها و موقعیتهای بیرونی تعریف میکند. این وضعیت موجب ناپایداری معنا شده و انسان را با احساس پوچی روبهرو کرده است».
پورحسن با اشاره به دیدگاه ملاصدرا درباره اصالت وجود گفت: «ملاصدرا بر این باور است که هویت حقیقی انسان در مرتبه وجودی او نهفته است، نه در نامها و ماهیتهای اعتباری. هرگاه انسان دانشی بیاموزد یا مرتبهای از کمال را طی کند، در حقیقت مرتبه وجودی او تشدید میشود، نه اینکه صرفاً عنوانی بر او افزوده شود».
وی ادامه داد: «از نگاه ملاصدرا، معنای زندگی امری بیرونی نیست، بلکه به شدت و ضعف وجود انسان بازمیگردد؛ اگر انسان وجود خود را در فرآیند زیستن، آگاهی و خلق معنا ببیند، دیگر وابسته به نتایج ظاهری و ماهوی نخواهد بود».
او با ذکر مثالی درباره هنر گفت: «اگر هنرمندی تنها فروش تابلو یا دیدهشدن را ملاک ارزش بداند، با شکست و پوچی مواجه میشود، اما اگر معنای زندگی را در فرآیند خلق هنری و شدت حضور وجودی خود جستوجو کند، معنای حقیقی را تجربه خواهد کرد».
پورحسن تأکید کرد: «بسیاری از پژوهشگران، اصالت وجود در فلسفه ملاصدرا را مسئلهای انتزاعی میدانند، در حالی که این نظریه به طور مستقیم با مسئله انسان و معنای زندگی پیوند دارد؛ میتوان میان فلسفه ملاصدرا و برخی جریانهای اگزیستانسیالیستی نوعی گفتوگوی تطبیقی برقرار کرد، هرچند نباید این دو را یکسان تلقی کرد».
وی با اشاره به بحران اخلاق در جهان معاصر گفت: «امروز سلطه قدرت و نظامهای سیاسی و تکنیکی، اخلاق را به حاشیه رانده است. در جهان جدید حتی کشتار انسانها نیز در ذیل قدرت توجیه میشود و این همان وضعیتی است که هوسرل از آن به عنوان بحران معنا یاد میکند».
استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی خاطرنشان کرد: «پرسش ملاصدرا درباره معنا، پرسشی هستیشناسانه است، نه پرسشی مبتنی بر نامها و ماهیتها. نامها و تعینات بیرونی لغزنده و فریبندهاند، در حالی که معنا تنها بر بنیاد وجود، آگاهی، اراده و غایت انسان شکل میگیرد».
پورحسن با اشاره به غایتمندی انسان در فلسفه اسلامی گفت: «در حکمت ملاصدرا، انسان موجودی است که در حرکت جوهری از نقص به کمال سیر میکند و غایت نهایی او، قرب الهی و تشبه به خداوند است؛ لذا انسان معاصر به دلیل گمکردن مقصد نهایی زندگی، با بحران معنا روبهرو شده است».
او در پایان اظهار کرد: «بازخوانی انضمامی و معاصر سنت فلسفه اسلامی، بهویژه فلسفه ملاصدرا، میتواند در مواجهه با بحران معنا و فروپاشی ارزشها در جهان امروز راهگشا باشد».
نظر شما