سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ کشورهایی که امروز جهان را با تکیه بر دانش و فرهنگ خود هدایت میکنند، ملتهایی هستند که کتاب را از دست نداده و مطالعه را به جزئی جداییناپذیر از زندگی روزمره خود تبدیل کردهاند. پیشنهاد به کتابخوانی، توصیهای برای بقا است؛ خواندن برای ایران به معنای تقویت بینش جمعی و در نهایت، افزایش توانمندی و قدرت ملی است. اگر خواهان آیندهای روشنتر برای ایران هستیم، باید از مصرف سطحی اطلاعات فاصله گرفته و به تعامل عمیق با کتاب بازگردیم. در این راستا، نمایشگاه کتاب، که همواره در اواسط اردیبهشت ماه، چراغ امید و آگاهی را روشن میکند، امسال نیز در شرایط دشوار کنونی، فرصتی شده است برای یادآوری ارزش کتاب و مطالعه آن. به همین منظور، برای بررسی ابعاد مختلف این موضوع، در هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب، به گفتوگویی با سرتیپ دوم خلبان، دکتر احمد مهرنیا، نویسنده حوزه دفاع مقدس، پرداختیم.
با توجه به شرایط جنگی پیشآمده برای کشور، مطالعه آثار حوزه دفاع مقدس و بازخوانی تجربههای آن چه کمکی میتواند به ارتقای بینش مردم و آمادگی مدافعان کشور در مواجهه با شرایط مشابه داشته باشد؟
مطالعۀ آثار مرتبط با دفاع مقدس قطعاً میتواند برای عموم مردم جذاب باشد. حتی کتابهایی با عنوانهای گیرا و جذاب داریم که بانوان با وجود طبع لطیفشان با اشتیاق خواندن آنها را به انتها رساندهاند. دو نمونه از این کتابها که خودم شاهد استقبال بانوان بودم و برایشان مسابقه هم گذاشتم و مورد استقبال جدی قرار گرفت؛ از خواندنشان لذت بردند و تحت تأثیر قرار گرفتند، «مهمان صخرهها» و «روزهای بیآینه» هستند که در انتشارات سوره مهر چاپ شدهاند. اما از همه مهمتر، دو نکته است: اول اینکه خودِ مطالعه کتاب، برای هر فرد و کل کشور اهمیت دارد. بنابراین مطالعه را باید کاملاً جدا از سایر کارها در برنامه روزانهمان قرار دهیم؛ مثل غذا. همانطور که هر روز صبحانه، ناهار و شام میخوریم، باید حداقل نیم تا یک ساعت هم کتاب بخوانیم. این کار باید به یک جریان همیشگی در زندگی همه مردم ایران تبدیل شود. در کنار این موضوع، کتابهای دفاع مقدس کارکردی بالاتر در میان نیروهای مدافع سرزمینمان دارند؛ مثل نیروهای سپاه، ارتش و بسیج. این افراد نباید خواندن این کتابها را از دست بدهند. هر کدام از این کتابها، چه آنهایی که مربوط به جنگ هشتسالهاند و هزاران تجربه در آنها ثبت شده، و چه کتابهایی که به جنگهای اخیرمان میپردازند، مثل جنگ دوازدهروزه؛ میتوانند در اختیار نیروهایی قرار بگیرند که امروز میخواهند از کشور و کیان آن دفاع کند. این کتابها برای این قشر فوقالعاده مفید هستند، اما به چند دلیل کمتر خوانده میشوند، شاید اطلاعرسانی ضعیف باشد یا این عادت روزمره کتابخوانی که درباره آن صحبت میکنیم هنوز در جامعه شکل نگرفته باشد، یا فضای مجازی جایگزین کتابخوانی شده باشد. البته عوامل دیگری هم دخیلاند. به عنوان مثال سازمانهای مربوط میتوانند با معرفی و اهدای کتابها در قالب مسابقات یا هر بهانه دیگری از این آثار استفاده کنند. به ویژه مسابقات میتوانند بسیار اثرگذار باشند، زیرا به افراد انگیزه میدهند تا در مسابقه شرکت کنند و آن کتابها را بخوانند.
اگر بخواهم یک نمونه ارزشمند از تجارب دفاع مقدس را ذکر کنم، کتاب «حمله هوایی به الولید» را معرفی میکنم. در زمانی که گفته میشد اسرائیل میتواند به نیروگاه بوشهر حمله کند، خیلی از افراد حتی متخصصین باور نمیکردند که آنها این مسافت طولانی را طی کنند و قادر باشند، به آنجا برسند! اما وقتی این کتاب را میخوانند و توانمندیهای خودمان را در جنگ هشتساله میدیدند، به این نتیجه میرسیدند که اگر ما توانستیم ۱۷۵۰ کیلومتر مسیر را برویم و برگردیم و پایگاههای عراق را در دورترین و غربیترین نقطه عراق منهدم کنیم، چرا آنها نتوانند؟ به احتمال قوی، آنها هم راهکار پیدا میکنند. این یک نمونه بود؛ اما در کتابهای دیگر دفاع مقدس، صدها نمونه از این دست وجود دارد که میتواند آگاهی بدهد و تجربه گذشته را به نسل امروز منتقل کند. همچنین در شرایط کنونی، افزونبر مطالعه آثار دفاع مقدس مطالعه کتابهایی که در زمینه روانشناسی، مباحث روانشناختی، تابآوری، انگیزه و امید به زندگی هستند میتوانند مفید و مؤثر باشند. حتی کتابهایی مانند رمانها و آثار سرگرمکننده نیز میتوانند گزینههای مناسبی باشند؛ زیرا افراد را از آن شرایط روحی نامناسب که درگیر مسائل جنگ است؛ بیرون میآورند و به سمت افکار خوب هدایت میکنند. در نهایت، به نظر میرسد هر کتابی که هر فرد به آن علاقه دارد، میتواند این کارکرد را داشته باشد.
با توجه به تجربیات سالهای اخیر، نقش نمایشگاههای کتاب را در تشویق جامعه به سمت کتابخوانی و افزایش فرهنگ مطالعه چگونه ارزیابی میکنید؟ رویدادهایی مانند نمایشگاه کتاب میتوانند به صورت یک تب کوتاهمدت، جامعه را به سمت خرید و مطالعه کتاب سوق دهند و همین هم ارزشمند است که ما چنین فرصتهایی را در اختیار مردم قرار دهیم. نمایشگاه حضوری کارآمدتر است، اما نمایشگاه مجازی نیز مزیتهایی دارد و محدودیتهای حضور و مسافت را برطرف میکند. پس در این شرایط گزینه مناسبی است. لازم به ذکر است که برخی کتابها در فضای مجازی به صورت صوتی و PDF در دسترس خوانندگان قرار گرفته است، اما آنچنان که باید مورد استقبال قرار نگرفته و شمارگان فروش آنها گاه بسیار کمتر از کتاب فیزیکی است! بهطوری که نمیتواند انگیزهای برای تأمین نیازهای مالی ناشران و نویسندگان ایجاد کند. از این رو باید در رابطه با این امکان هم تبلیغ و اطلاعرسانی بیشتری صورت گیرد. به هر حال امیدوارم با تجربهای که در سالهای آینده بهدست میآید، بتوانیم این روند را بهگونهای تنظیم کنیم که هم نمایشگاه فیزیکی کتاب و هم نمایشگاه مجازی بهصورت همزمان برگزار شوند. امیدوارم به این بلوغ فرهنگی برسیم که در نهایت دیگر نیازی به نمایشگاه، برای فروش کتاب نباشد و مردم خودشان به دنبال کتاب و کتابخوانی بروند.
شعار هفتمین نمایشگاه مجازی «بخوانیم برای ایران» است. این شعار چه مفهومی را دنبال میکند و در اوضاع فرهنگی و اجتماعی امروز ایران، چه اهمیتی دارد؟ شعار «بخوانیم برای ایران» بسیار زیبا، جامع و عمیق است. ما واقعاً برای بقای کشور به مطالعه کتاب نیاز داریم. اگر به کشورهای بزرگ جهان مراجعه کنیم، میبینیم که در همه کشورهایی که توسعه یافتهاند، کتاب هیچگاه از دست مردمشان نیفتاده است. وقتی در کشوری مثل نروژ با جمعیتی حدود چهار و نیم میلیون نفر، برای یک کتاب تازهچاپشده دویست نفر در صف میایستند تا کتابفروشی باز شود و نویسنده هم آنجا نشسته و برای خریداران، کتاب را امضا میکند و بعد همان کتاب با تیراژی چند برابر تیراژهای ما چاپ میشود، این نشاندهنده جایگاه کتاب در آن جامعه است. در این کشورها، شما خوانندگان کتاب را در مترو، اتوبوس، پارکها و روی نیمکتها میبینید؛ همهجا کتاب در دست مردم است. حتی اگر به آمریکا، که دشمن ماست، نگاه کنیم، میبینیم، تیراژ کتابهایشان نسبت به جمعیت قابل توجه و چند صد برابر شمارگان ماست!
مطالعه کتاب یکی از مؤلفههایی است که به یک کشور قدرت میدهد؛ بهویژه در عرصههای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی. ممکن است شما فکر کنید، اگر روزی نیم ساعت کتاب بخوانید، تأثیری در اجتماع ندارد، اما اینطور نیست. هر کتابی یک دیدگاه تازه به شما میدهد و بهتدریج بینش شما و نگاهتان را گستردهتر میکند. با خواندن هر کتاب، شما به اندازه یک واحد به مؤلفۀ قدرت اجتماعی- فرهنگی کشور اضافه میکنید. برای ایران، کتاب یک ضرورت است و باید آن را در دست گرفت و خواند؛ ترجیحاً بهصورت فیزیکی، چون خیلیها امروز در فضای مجازی کتاب میخوانند. خیلی خوب است که بخوانند؛ این بد نیست، اما آمارهای فروش در فضای مجازی هم نشان از استقبال مخاطبان نمیدهد. دستکم درباره کتابهای خود من، مثلاً کتاب «حمله هوایی به الولید» که بالای بیست هزار نسخه چاپ شده، نسخه دیجیتال آن به حدود هزار نسخه رسیده است! این نشان میدهد، فضای مجازی هنوز نتوانسته جایگزین مناسبی باشد. از طرفی، درآمد آن فضا برای نویسنده و ناشر فوقالعاده پایین است. در نتیجه، میزان اقبال خوانندگان هنوز آنقدر نیست که بتواند انگیزهای جدی برای ناشر و نویسنده ایجاد کند؛ مگر اینکه در آینده رشد بسیار قابل توجهی پیدا کند و فروش آن چندین برابر چاپ فیزیکی شود تا بتواند آن انگیزه مادی لازم را برای نویسنده و ناشر فراهم کند. امیدوارم روزی برسد که خواندن کتاب و رونق نشر کتاب، در اندازه هویت ایرانیان و تاریخ دیرینه ما باشد و بهزودی شاهد تحقق این اتفاق باشیم. انشاءالله
در نمایشگاه کتاب امسال، شاهد چه آثار تازهای از شما خواهیم بود؟ امسال کتاب جدیدی از من در نمایشگاه کتاب عرضه نخواهد شد، زیرا در طول سال جاری کتابی برای چاپ نداشتم. متأسفانه این موضوع ریشه در شرایط نشر در کشور ما دارد. هنگامی که برای یک کتاب سه تا چهار سال کار میشود و ناشر میبیند که با شمارگان دویست تا پانصد نسخه، اصلاً امکان جبران هزینههایش وجود ندارد، طبیعتاً چاپ کتاب برایش دشوار میشود. از سوی دیگر، نویسنده که درصدی از قیمت پشتجلد کتاب را دریافت میکند، از این وضعیت رضایت ندارد. همه این موارد نشان میدهد که ما باید فرهنگ مطالعه و کتابخوانی را در کشور تقویت کنیم و در این زمینه نوعی جهاد فرهنگی داشته باشیم.
در شرایط کنونی، نوشتن کتاب برای نویسنده صرفه اقتصادی ندارد؛ به خصوص وقتی حداقل مبلغی که بابت حقالتألیف به او تعلق میگیرد، بهدلیل مشکلات مالی ناشر، گاهی تا یک سال هم پرداخت نمیشود. درحالیکه طی همان یک سال، تورم افزایش مییابد و عملاً آن مبلغ کم ارزش میشود! از طرفی، با چاپ ۳۰۰ یا ۵۰۰ نسخه، اصلاً رقم قابلتوجهی نمیشود، مگر اینکه صرفا به آن، به چشم برکت جیب نگاه کنیم، چرا که کارکرد دیگری ندارد. البته من شخصاً نویسنده حرفهای نیستم که درآمد زندگیام از نویسندگی باشد، اما دوستانی را می شناسم که از راه نویسندگیِ کتاب امرار معاش میکنند. وقتی چنین اوضاعی پیش میآید، نویسنده دیگر نمیتواند بنویسد، چون درآمد ماهانهاش با هزینههای زندگی سازگار نیست. در نتیجه، به مشاغل دیگری روی میآورد، و این امر باعث میشود که دیگر قلم نزند. نمیدانم دقیقاً به چه شکلی باید این موانع را از سر راه برداشت، اما میدانم که اثرات این وضع برای نسلهای آیندهی ما جبران ناپذیر است و روزی خواهد رسید که دیگر نویسندهی ایرانی دست به قلم نزند! و اگر نویسنده ایرانی ننویسد، تنها گزینه مردم در صورت بازگشت به مطالعه، کتابهای ترجمهشده خارجی خواهد بود؛ کتابهایی که شاید بسیاری از آنها با فرهنگ ما سازگاری نداشته باشند! امیدوارم با درایت مسئولان فرهنگی، برای این چالشها راهکارهایی پیدا شود. به نظر من، سازمانها نیز باید در حوزه کتابهایی که به آنها مربوط میشود، حمایت مؤثر داشته باشند. مثلاً بهجای برگزاری مهمانیهای سنگین با ناهار و شام مفصل برای مناسبتهایی چون سالگرد آزادگان و غیره، میتوانند بخشی از آن هزینه را صرف خرید کتاب کنند و به مهمانان هدیه دهند. اینگونه اقدامات، هم فرهنگیتر است و هم ماندگارتر.
در حال حاضر مشغول نوشتن اثر جدیدی هستید؟ در حال حاضر مشغول نگارش جلد ششم و آخرین جلد کتاب «ستاره نبرد هوایی» هستم، اما متاسفانه به خاطر شرایطی که پیشتر شرح دادم، انگیزه و علاقۀ سابق را برای نوشتن ندارم. در گذشته روزی هفت تا هشت ساعت برای نوشتن کتاب وقت میگذاشتم، اما در حال حاضر شاید هفتهای یکی دو ساعت کار کنم. با این حال، امیدوارم بتوانم این کتاب را به اتمام برسانم. حتی افرادی که قرار است زندگینامهشان در این کتاب درج شود و از همکاران قهرمان خودم در نیروی هوایی هستند، در دادن اطلاعات لازم برای نگارش کتاب همکاری جدی نمیکنند! برخی از آنها آنقدر دچار مشکلات روزمره شدهاند که دیگر برایشان مهم نیست که نام و رسمشان برای آینده ایران، در تاریخ ثبت و ماندگار شود! ...
در نهایت، به نظر میرسد برای نوشتن و انتشار کتاب هیچ پیشرفتی حاصل نمیشود! اگر بخواهم مثال بزنم، کتاب «بالهای شکسته» من بیش از یک سال است که چاپ شده و ناشر با اصرار من بجای سیصد نسخه، پانصد و پنجاه نسخه از آنرا برای ایران نود میلیونی چاپ کرده است؛ از این تعداد، نزدیک به صد نسخه را خودم خریده و به دیگران هدیه دادم. حالا که پس از حدود دو سال، پیگیر بستن قرارداد برای چاپ مجدد آن شدم، ناشر میگوید، هنوز تعدادی از کتاب باقی مانده و باید اعلام کنند که تمام شده تا بتوانیم چاپ جدید را انجام دهیم! این موضوع بسیار ناراحتکننده است که یک کتاب با این شمارگان محدود، بعد از دو سال، آنقدر فروش نرفته باشد که نیاز به تجدید چاپ داشته باشد. همین مسائل باعث میشود نویسندگان انگیزه کمتری برای نوشتن داشته باشند! به امید ایرانی آباد و آزاد، با مردمی اهل مطالعه.
هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب تهران از بیستوششم اردیبهشت تا دوم خرداد (۱۴۰۵) با شعار «بخوانیم برای ایران» در نشانی book.icfi.ir برگزار میشود.
نظر شما