سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - صدف سرداری؛ نمایشگاه «هنر و جنگ» این روزها در موزه هنرهای تهران برپاست و به بررسی تأثیر جنگها و بحرانهای معاصر بر هنر و هنرمندان جهانی میپردازد. این نمایشگاه که کار خود را از روز یکشنبه (۱۳ اردیبهشت) با محوریت «هنر پاپ» آغاز کرده شش اثر را به نمایش گذاشته است؛ آثاری که یکی از آنها متعلق به «روی لیختناشتاین»، هنرمند پاپ آمریکایی است که با استفاده از تصاویر کتابهای کمیک، وقایع اجتماعی و سیاسی مانند جنگ را نقد میکند.
سرآغاز شیفتگی لیختن اشتاین به کتابهای کمیک
«روی فاکس لیختناشتاین» در سال ۱۹۲۳ در نیویورک آمریکا، از پدر و مادری یهودی و مهاجر آلمانی به دنیا آمد. از کودکی به هنر علاقه نشان داد. در سال ۱۹۵۱ نخستین نمایشگاه انفرادی خود را در گالری کارلباخ نیویورک برگزار کرد و بعد در همان سال به کلیولندِ اوهایو نقل مکان کرد.
در سال ۱۹۵۷، لیختناشتاین به نیویورک بازگشت و به عنوان استادیار دانشگاه به تدریس طراحی صنعتی پرداخت. سال ۱۹۶۰ به عنوان استادیار هنر در کالجی مشغول به کار بود و در آنجا با «آلن کاپرو»، هنرمند نقاش آمریکایی آشنا شد و این کاپرو بود که لیختناشتاین را تشویق کرد که بر تصاویر کتابهای کمیک تمرکز کند.
در اواخر دهه ۱۹۵۰، لیختناشتاین مجموعهای از نقاشیها را بر اساس شخصیتهای نمادین دیزنی، از جمله میکی ماوس و دانلد داک خلق کرد. در اولین نقاشی از این مجموعه، او از سبک مصورسازی کتابهای کمیک ستفاده کرد. این نقاشیهای کوچک، سرآغاز شیفتگی لیختناشتاین به تصاویر گرافیکیای بود و بزرگنمایی این تصاویر کمیک به صورت نقاشیهای رنگروغن، نقطه عطفی در مسیر حرفهای او شد.
لیختناشتاین علاوهبر تصاویر کتابهای کمیک عاشقانه و جنگی، سراغ منابع پیشپاافتادهتر و ناشناستری مثل آگهیهای کوچک روزنامهها و تصاویر کاتالوگهای سفارش پستی رفت و آنها را به ابعاد بزرگ و به صورت نقاشی رنگروغن درآورد. در واقع به نوعی او توجه را به این نکته جلب میکرد که این تصاویر چگونه هویت فرهنگی مدرن آمریکا را بازتاب میدهند.
درباره تصاویر کتابها چیزی که او را جذب میکرد، ترکیب زبان گفتاری و بصری در کتابهای کمیک بود؛ ترکیبی که پیش از دوران پاپآرت، هنرمندان تجسمی به ندرت آن را بررسی کرده بودند. از نظر او، متن و تصویر با هم، مرزهای دیرین میان هنر والا و هنر پست را در هم میشکستند.
لیختناشتاین همچنین از متن برای توصیف صحنههایی استفاده کرد که بالاتر از لبههای تابلو ادامه مییابند. نمادهای خلاصهشدهای که تصویرگران برای حسهایی مثل لمس یا صدا یا حتی عناصر انتزاعی مثل هیجان به کار میبردند، برای لیختناشتاین منبعی خاص بود. تصاویر کتابهای کمیک جنگی مواد خام فراوانی در اختیارش میگذاشت که شامل کلماتی مثل «وومپ» و «براتاتا» بود که در کتابهای کمیک فراوان است. در نقاشی «تاکا تاکا» (۱۹۶۲) عنوان اثر خود از صدای یک سلاح تیرانداز سریع تقلید میکند، اما لیختناشتاین همچنین از فرم و رنگ برای افزودن به خشونت آن صدا استفاده کرده است. موضوعی که در عنوان اثر «براتاتا»ی (۱۹۶۲) او هم مشهود است.

رجوع به فرهنگ دیداری نوجوانی
«فواد نجمالدین»، مشاور علمی این نمایشگاه و منتقد و تصویرپژوه درباره لیختناشتاین میگوید: «روی لیختناشتاین یکی از هنرمندان جریان پاپ آمریکایی است. همه این هنرمندان، مشهور به استفاده از تصاویر موجود در زندگی روزمره هستند. در واقع آن اشیا را بهنحوی از زندگی روزمره میگیرند و یا آنها را به طور مستقیم استفاده میکنند، بازسازی و در ابعاد بزرگتر نمایش میدهند یا اشارات و ارجاعاتی به آنها انجام میدهند.»
به گفته او، لیختناشتاین مشهورترین این هنرمندان است: «کاری که او انجام میدهد رجوع کردن به آن چیزی است که فرهنگ دیداری نوجوانی را شکل میدهد؛ کتابهای کمیک با مفاهیم مختلفی مانند داستانهای عاشقانه که بسیاری خوانندگان آن بودند.»
نجمالدین توضیح میدهد اثر استفادهشده در این نمایشگاه از مجموعهای جنگی است که یک صحنه جنگ را به نمایش گذاشته است و درباره روش کار لیختناشتاین میگوید: «او سعی میکرد آن تصویر کوچکی را که با تکنیکهای چاپی ارزانقیمت ساخته شده، ترامهای چاپی دارد و نقطهنقطههایش حتی در کیفیت پایین چاپ قابل تشخیص است، در ابعاد یک متر و حتی بیشتر، بزرگ کند و بعد از آن سراغ بازسازی عناصر میرفت. به این معنا که یک ترام ماشینی و دانههای رنگی را به نقطههای تصویری تبدیل میکرد. در آثار لیختناشتاین حتی دستنویسنوشتن جملهها خود به عنصر تصویری بزرگ تبدیل میشود.»
آثار او شبیه پرینت هستند، اما در واقع نقاشی شدهاند و یک صحنه یا موقعیت از یک کتاب مصور را برجسته میکند و آن را میکشد. نام اثری رنگ روغنی که در موزه هنرهای معاصر تهران به نمایش درآمده «براتاتا» و در واقع برگرفته از صدای مسلسل خلبان است.
نجمالدین درباره نام این اثر توضیح میدهد: «در واقع چیزی شبیه «تَتَرق» است که در کمیکها وجود دارد. تصویر یک خلبان است با دو جمله و جمله اول میگوید: «خیلی متاسفم، اهدافی که جلویمان برای زدن بود از گلولههایم بیشتر بود.» بنابراین ببیننده احساس میکند که این یک خلبان آمریکایی است که در جنگ ویتنام یا هر جنگ دیگری است.
آدمها برای او به یک هدف تبدیل شدهاند و بسیار راحت درباره زندگیشان میگوید اگر گلولههای بیشتری داشتم همهشان را میکشتم. جمله بعدی هم میگوید: «یک هدف دیگر بزنیم به پیروزی رسیدیم.» در اینجا هم احساس میکنید چطور آدمها به اشیا و هدفها مثل یک بازی تبدیل میشوند. درعینحال در همان تصویر نشانههایی از تعرق و معذببودن هم در این خلبان دیده میشود که انگار خودش هم تبدیل به یک ماشین شده است و لیختن اشتاین بهنوعی یک تقابل ایجاد کرده است.» به گفته او، چنین تقابلهایی را کمبیش در آثار دیگر او هم میتوان دید.
نجمالدین درباره سایر کارهای این هنرمند جریان پاپ آمریکایی اضافه میکند: «علاوهبر اینکه از تصاویر کمیکهای عاشقانه و جنگی استفاده میکند، در مواردی هم سراغ تبلیغات میرود. برای مثال در مواردی تصاویر اشیا آشپزخانه را بزرگنمایی کرده است. در واقع سراغ دمدستیترین موارد رفته. حتی آن چیزهایی که چندان فاخر هم نیستند و برای تمام طبقات اجتماعی سرگرمکنندهاند.»
نظر شما