پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۲۹
روایتی عریان از کینه، قدرت و بقا در برهوت سنت

در رمان جدید بلقیس سلیمانی، عمارت ملک‌خانی به صحنه نبردی زنانه بدل می‌شود که در آن عشق رخت بربسته و جای خود را به تیغ انتقام و زهر خیانت داده است؛ اثری که لایه‌های پنهان تاریخ اجتماعی را بازخوانی می‌کند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنایکی از تکان‌دهنده‌ترین ویژگی‌های این رمان، نمایش تقابل‌های زنانه است. درحالی‌که انتظار می‌رود زنانِ تحت ستم، مأمنی برای یکدیگر باشند، در «کنیزکان عمارت ملک‌خانی» ماجرا به گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد. شخصیت‌ها چونان زنگیان مست، رو در روی هم می‌ایستند و به‌جای خواهری، خشم و نفرت را در درون خود شعله‌ور نگه می‌دارند. سلیمانی به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه یک محیط بسته و طبقاتی می‌تواند انسان‌ها را «هیولاوش» کرده و آن‌ها را وادار کند تا بر صورت یکدیگر پنجه بکشند. در این میدان رزم، عشق و همراهی تنها سرابی است که در برهوت زندگی شخصیت‌ها گم شده است.

در لایه‌های عمیق‌تر این تقابل، ما با مفاهیم تکان‌دهنده‌ای چون «روان‌شناسی رنج» مواجه می‌شویم. سلیمانی با مهارتی خیره‌کننده، نشان می‌دهد که چگونه در چنین فضایی، سوگواری از یک واکنش عاطفی به یک «تفرعن» و ابزار قدرت بدل می‌شود. برای شخصیت‌هایی که در حاشیه نگاه داشته شده‌اند، رنج تنها یک حس نیست، بلکه یک «سلاح» و یک «اعتبار اجتماعی» است. آن‌ها با چنگ انداختن به بهانه‌های بزرگ برای سوگواری، می‌کوشند مرکزیت توجه را در عمارت از آن خود کنند. این تصویر، نشان‌دهنده‌ی تهی شدن معنای همدلی در فضایی است که در آن، حتی غصه خوردن هم می‌تواند راهی برای برتری‌جویی بر دیگری باشد. درواقع، سلیمانی بر این واقعیت تلخ انگشت می‌گذارد که وقتی راه‌های مشروع دستیابی به عزت‌نفس مسدود باشد، آدمیان از «قربانی بودن» خود نردبانی برای صعود می‌سازند.

عمارت ملک‌خانی؛ نمادی از قدرت و ویرانی

عمارت در این داستان، تنها یک مکان جغرافیایی نیست، بلکه شخصیت‌پردازی مستقلی دارد. این بنای کهن، بازتابی از تاریخ و فرهنگی است که از پای‌بست ویران شده، اما ساکنانش همچنان با وسواس به نقش‌ونگار زدن و مرمت ظاهر آن مشغول‌اند. نویسنده با ظرافت این پرسش را مطرح می‌کند که چرا آدمیان به‌جای رهایی از این بن‌بست‌های تاریخی، به بازسازی آن‌ها اصرار دارند؟ روایت آرام و تأمل‌برانگیز کتاب به خواننده فرصت می‌دهد تا لایه‌های اجتماعی و روانی این وابستگی‌های بیمارگونه به قدرت و سنت را کشف کند.

این وابستگی، خود را در قالب «تراژدی غیاب» نیز نشان می‌دهد. وقتی یکی از اعضای این عمارت در غربت و در حادثه‌ای مرموز از بین می‌رود، نبودِ جسد و مزار، لایه‌ی دیگری از استیصال را به داستان می‌افزاید. در جامعه‌ای سنتی که «قبر» و مراسم تدفین، مکانی برای تخلیه‌ی روانی و نمادی از پیوند بازماندگان با ریشه‌هایشان است، نبودِ مزار به معنای ناتمام ماندن سوگواری و باز ماندن زخمی چرکین است. سلیمانی به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه این «تعلیق ابدی»، شخصیت‌ها را در برزخی میان انکار و پذیرش رها می‌سازد و نبودِ یک سنگ قبر ساده، به «عقده‌ای» بدل می‌شود که راه نفس کشیدن را بر ساکنان عمارت می‌بندد. عمارت در اینجا، چون سیاهچاله‌ای است که خاطرات را می‌بلعد و تنها خشمِ ناشی از «فقدان» را بازتولید می‌کند.

اشیاء و فضاهای مرده؛ نمادشناسی سکوت

در بخش‌های مختلف رمان، اشیاء نیز زبان می‌گشایند. سلیمانی با توصیف دقیق وسایل قدیمی، اتاق‌های تودرتو و گردوغباری که بر اشیاء نشسته، نوعی «مرگ تدریجی» را تصویر می‌کند. هر شیء در عمارت ملک‌خانی، حامل داستانی از یک خیانت، یک حسرت یا یک قدرتِ از دست رفته است. آینه‌های کدر شده، صندوقچه‌های قفل‌خورده و حیاط‌های خالی، همگی استعاره‌ای از روح ساکنان این خانه هستند. نویسنده با تمرکز بر این جزئیات، به مخاطب می‌فهماند که چگونه «محیط»، آرام‌آرام بر «ذهن» چیره می‌شود؛ تا جایی‌که انسان‌ها دیگر نه برای خود، بلکه برای حفظ ابهتِ توخالیِ این اشیاء و دیوارها زندگی می‌کنند. این در هم تنیدگیِ انسان و مکان، یکی از نقاط قوت تکنیکی رمان است که اتمسفری سنگین و تاثیرگذار خلق کرده است.

روایتی عریان از کینه، قدرت و بقا در برهوت سنت

بلقیس سلیمانی؛ راوی صداهای فراموش‌شده

سلیمانی بار دیگر ثابت می‌کند که تسلط عجیبی بر روایت زندگی افرادی دارد که در روایت‌های رسمی تاریخی، جایی ندارند. او در این رمان با تمرکز بر جزئیات زندگی روزمره و روابط انسانی در محیط‌های سنتی، تصویری دقیق از وضعیت زنانی ارائه می‌دهد که تحت تأثیر لایه‌های قدرت، هویت خود را گم کرده‌اند. سبک نوشتاری او در این اثر، بیش از آن‌که بر حادثه‌پردازی‌های هیجانی متکی باشد، بر عمق بخشیدن به شخصیت‌ها و تحلیل رفتار آن‌ها در مواجهه با خیانت و کینه استوار است.

او در این مسیر، «مادرانگی» را هم در ترازوی نقد قرار می‌دهد. سلیمانی با نگاهی تیزبین، نقد تندوتیزی بر نگاه ابزاری به زن در ساختار قبایلی وارد می‌کند. زنی که تمام هویتش در «زاییدن پسر» خلاصه شده، با از دست دادن فرزند، نه تنها جگرگوشه‌اش را از دست می‌دهد، بلکه تنها ستونِ اقتدار و مشروعیت خود را در آن عمارت لرزان می‌بینند. در این نظام، ارزش زن به توانایی‌اش در بازتولید مردان برای طایفه گره خورده است و مرگ یک فرزند، صرفاً یک فقدان انسانی نیست، بلکه فروپاشی یک امپراتوری کوچک است که زن با زجر بنا کرده بود. اینجاست که رقابت بر سر تصاحب جایگاه «مادر برتر»، حتی مرگ را هم به ابزاری برای تسویه‌حساب‌های زنانه بدل می‌کند.

زبان رمان؛ ترکیبی از واقع‌گرایی و گزندگی

نمی‌توان از این رمان سخن گفت و به نثر پخته‌ی سلیمانی اشاره نکرد. زبان او در «کنیزکان عمارت ملک‌خانی»، زبانی عریان، صریح و گاه گزنده است. او از به کار بردن واژگانی که تلخیِ واقعیت را به رخ می‌کشند ابایی ندارد. دیالوگ‌ها با دقتِ یک کالبدشکاف طراحی شده‌اند تا بیشترین بارِ معنایی و طبقانی را منتقل کنند. لحن نویسنده درعین‌حال که بی‌طرف به نظر می‌رسد، اما سرشار از نوعی شفقتِ پنهان برای انسان‌هایی است که قربانیِ جهل و سنت‌های دست‌وپاشکسته‌ی خویش‌اند. این توازن میان بی‌طرفیِ روایی و عمقِ عاطفی، باعث شده تا خواننده با وجود تنفر از برخی کنش‌های شخصیت‌ها، همچنان با آن‌ها همذات‌پنداری کرده و ریشه‌های خطایشان را درک کند.

تاوان گناهان سلف

«کنیزکان عمارت ملک‌خانی» دعوتی است به تماشای زخم‌هایی که سر بازایستادن ندارند. در پشت جلد این کتاب می‌خوانیم:

«برای توران‌خانم، که از اول گِلش را از رنج و ماتم سرشته بودند، مرگ اردلان حکم عروسی را داشت. سال‌ها دنبال بهانه‌ای برای سوگواری می‌گشت و حالا خدا یک خوبش را در کاسه‌ او گذاشته بود؛ پسری دانشگاه‌دیده، رعنا، جوان، خوش‌قد و قیافه، در غربت، در یک حادثه مرموز تصادف کشته می‌شود، جسدش هرگز به خانه بازگردانده نمی‌شود، قبری برای او ساخته نمی‌شود تا کس‌وکارش عقده‌های دلشان را در کنار آن خالی کنند. از او یتیمی باقی می‌ماند که معلوم نیست مادرش کی و کجایی بوده، و از همه مهم‌تر این پسر فرزند ارشد زنی بوده که تمام هنر و افتخارش زاییدن سه پسر برای طایفه ملک‌خانی و شوهر زن‌باره‌اش بوده. و حالا یکی از آن‌ها از صفحه روزگار محو شده. همان که بهترینشان بوده و مادرش او را از همه‌چیز و همه‌کس بیشتر دوست داشته.»

این رمان برای علاقه‌مندان به ادبیات داستانی اجتماعی که به‌دنبال تحلیل ریشه‌های «شر» در روابط انسانی هستند، انتخابی بی‌بدیل است. بلقیس سلیمانی در این ۱۴ فصل، آینه‌ای در برابر مخاطب می‌گیرد تا ببیند چگونه سیاست، فرهنگ و تاریخ دست‌به‌دست هم می‌دهند تا انسان تنها و درمانده امروز را در شعله‌های خشم و انتقام بسوزانند. این کتاب نهیب می‌زند که در زیر لایه‌های پر زرق‌وبرق سنت، گاه قلبی می‌تپد که از فرط ندیده شدن، به کینه‌ای مقدس پناه برده است؛ روایتی از ویرانه‌ای که ساکنانش، خود آجربه‌آجرِ دیوارهای اسارتشان را روی هم چیده‌اند. این اثر یک هشدارِ جدی درباره‌ی فردایی است که از پسِ کینه‌های امروز زاده خواهد شد.

انتشارات ققنوس این اثر را به‌تازگی در ۲۴۰ صفحه و با قیمت ۴۲۰ هزار تومان به بازار کتاب عرضه کرده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها