سرویس تاریخ و سیاست خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، طاهره مهری- کتاب ۱۰۷ روز به قلم کامالا هریس و ترجمه عاطفه مختاری برای اولین بار در ایران ترجمه شد و از سوی انتشارات سمردیس به بازار کتاب آمد.

کامالا دِوی هریس متولد ۲۰ اکتبر ۱۹۶۴ وکیل و سیاستمدار آمریکایی است که از سال ۲۰۱۷ به عنوان سناتور تازهکار ایالات متحده آمریکا از ایالت کالیفرنیا مشغول به کار میباشد. او که از اعضای حزب دموکرات است، دومین زن سیاهپوست و نخستین جنوب آسیایی آمریکایی است که به سنا راه یافته است.
هریس پیشتر از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۱ به عنوان ۲۷امین دادستان ناحیه سانفرانسیسکو فعالیت کرده، سپس از سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۷ به عنوان ۳۲امین دادستان کل ایالت کالیفرنیا فعالیت کرد. در جریان مبارزات انتخاباتیاش برای سنا باراک اوباما و جو بایدن، از وی حمایت کردند.
با توجه به پیروزی جو بایدن در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال ۲۰۲۰، هریس به سمت معاونت رئیس جمهوری آمریکا رسید.
کتاب «۱۰۷ روز» با رویدادهای ۲۱ ژوئیه ۲۰۲۴ آغاز میشود؛ تاریخی بسیار دیرهنگام که در آن جو بایدن به معاون خود و به جهانیان اعلام کرد از رقابت انتخاباتی کنار میرود. این کتاب روایت ۱۰۷ روز بیوقفه و پرچالش کمپین انتخابات ریاستجمهوری آمریکا است.
کامالا هریس در این اثر تلاش کرده تا نه تنها لحظات تاریخی و دیدارهای مهم خود با شخصیتهای برجسته سیاسی و اجتماعی را ثبت کند، بلکه تلاش کرده تا تجربههای شخصی، درسهای آموخته شده و چشمانداز پشت صحنه یک کمپین انتخاباتی را نیز به خواننده منتقل کند.
هریس متولد اوکلند، کالیفرنیا است. مادر او مهاجری از هند و پدر او اهل جامائیکا بودند. وی فارغالتحصیل دانشگاه هوارد و دانشگاه کالیفرنیا، کالج حقوق هیستینگز است. در دهه ۹۰، در دفتر دادستان ناحیهای سانفرانسیسکو و دفتر دادستان شهری سانفرانسیسکو مشغول به کار بوده. در سال ۲۰۰۴، به عنوان دادستان ناحیه سانفرانسیسکو انتخاب شد. هریس در انتخابات دادستانی کل ایالت کالیفرنیا در سال ۲۰۱۰ پیروز شد و در سال ۲۰۱۴ با اختلاف زیاد دوباره انتخاب شد. در ۸ نوامبر ۲۰۱۶، در انتخابات ۲۰۱۶ مجلس سنای ایالات متحده آمریکا، لورتا سانچز را شکست داد تا جانشین سناتور بازنشسته، باربارا باکسر شود، تا به عنوان سومین سناتور زن ایالات متحده آمریکا از ایالت کالیفرنیا و اولین سناتور هندی-جامائیکاییتبار تبدیل شود.
از زمانی که به عنوان سناتور برگزیده شد، از سیستم خدمات درمانی تک-پرداخت، تغییر در طبقهبندی فدرال ماری جوآنا، حفاظت شهری از مهاجران بدون مدرک، لایحه رؤیا و کاهش فشار مالیاتی برای طبقه کارگر و متوسط درعین افزایش مالیات برای شرکتها و قشر ثروتمند آمریکا حمایت کردهاست.
فعالیتها
هریس از ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۸ به عنوان قائم مقام دادستان ناحیهای در شهرستان آلامدا، کالیفرنیا، فعالیت میکرد. او میگوید خواهان کار در زمینه اجرای قانون بود چرا که میخواست «جایی باشد که تصمیمات گرفته میشوند.».
دادستان سان فرانسیسکو
هریس در انتخابات سال ۲۰۰۳ دادستان ناحیهای شهر و شهرستان سان فرانسیسکو را که دو دوره بود در این مقام حضور داشت شکست داد.
در دورهای که هریس دادستان ناحیهای سان فرانسیسکو بود نرخ محکومیتها به خاطر جنایت از ۵۲درصد در سال ۲۰۰۳ به ۶۷درصددر سال ۲۰۰۶ افزایش یافت که بیشترین میزان در طول یک دهه بود، ۸۵نرخ محکومیتها برای قتل درصد بود و محکومیتها برای قاچاقچیان مواد مخدر از ۵۶درصد به ۷۴درصد افزایش یافت.
این آمار تنها نشاندهنده محکومیتها در محاکمههاست در حالی که هریس بسیاری از پروندهها را با توافق از طریق اقرار به جرم مختومه کرد. او پس از در دست گرفتن این منصب علاقه خاصی به کم کردن بار پروندههای قتل از دوره قبلی داشت. هریس اعلام کرد که سیاههها آن دوره چندان مطلوب نبودهاند و برای افزایش محکومیتها تا جای ممکن تلاش کرد. از ۷۳ پرونده قتل در انتظار رسیدگی، ۳۲ مورد به جرایم پایینتر مانند قتل شبهعمد محکوم شدند یا به جرایم دیگری، چون حمله یا دزدی اقرار کردند و اتهامات قتل مختومه شدند.
در انتخابات سال ۲۰۲۰ ریاست جمهوری آمریکا جو بایدن نامزد دموکراتها وی را به عنوان معاون خود در صورت پیروزی در انتخابات اعلام کرد. با این حساب هریس با توجه به پیروزی بایدن بر ترامپ موفق شد مقام معاونی رئیس جمهور آمریکا بایدن را به دست آورد.

ترجمه فارسی کتاب ۱۰۷ روز توسط عاطفه مختاری انجام شده است. او با مهارت توانسته نه تنها معنای کلمات و جملات را منتقل کند، بلکه لحن، احساسات و روح متن اصلی را نیز به فارسی برگرداند.
۲۲ جولای
۱۰۶ روز تا انتخابات
شروع کار کمپین
«راهاندازی کمپین من آن بعدازظهر در دلاور انجام میشد. اما اول از همه، وظایف دیگری داشتم.
من معاون رئیس جمهور ایالات متحده بودم. برنامه روزانه معاون همیشه پر از مسئولیتهای متعدد است. دستیار من، اولیور میتلشتادت، برنامه و پروندههای ضخیم برای رویدادهای روز بعد را اواخر شب قبل به محل اقامتم میآورد. این برنامه هر حرکت هر فرد در اطراف من را با جزئیات دقیق شرح میداد، تا اینچ و دقیقه، حتی مشخص میکرد که در هر مکان چه کسانی با من سوار آسانسور خواهند شد. اگر در طول روز صف عکسبرداری وجود داشت، حتی تعداد کلیکهای دوربین هم یادداشت میشد و مشخص میکرد که عکسها گروهی خواهند بود یا انفرادی. دهها نفر درگیر بودند، از سرویس مخفی گرفته تا کارکنان کاخ سفید و خبرنگاران همراه و همه باید هماهنگ شوند. در این رقص پیچیده، حرکات من با کلمه «YOU» (تو) با حروف برجسته مشخص شده بود. هر زمان شروعی که در آن برگه بود، من دو ساعت زودتر بیدار میشدم. یک مرد میتواند ورزش کند، دوش بگیرد، ریش بزند، موهایش را مرتب کند و یکی از نیم دوجین کت و شلوار آبی یکسان را بردارد. هر زنی که در مشاغل عمومی فعالیت میکند میداند که این کار برای ما زمان بیشتری میبرد. زنان باید زمان بیشتری برای آرایش مو، آرایش صورت و انتخاب لباسهای پیچیدهتر اضافه کنند، از جمله اینکه یک لباس را زیاد تکرار نکنند. برای من، شلوارکتها انتخابی عملی بودند: اگر قرار است از چندین SUV سوار و پیاده شوید و روی باند فرودگاههای بادی از پلهها بالا بروید، احتمال بروز مشکل در لباس کمتر است. هر چقدر هم که این موضوع بیاهمیت به نظر برسد، زنان هنوز بر اساس همین چیزها قضاوت میشوند. اگر در یک سمت اشتباه کنید، زمخت به نظر میآیید. اگر در سمت دیگر زیادهروی کنید، خودپسند و سبکسر جلوه میکنید. درست مثل لحن صدا یا خنده بیمحابای ما، این نکات میتوانند قبل از مسائل مهمی که درگیر آن هستیم، مثل امنیت ملی یا یک قرارداد زیرساختی میلیارد دلاری، توجه دیگران را جلب کنند.
من تقریبا نخوابیده بودم.
اسطوره آمریکا میگوید هر کسی میتواند بزرگ شود و رئیس جمهور شود. اما بیشتر مردم فکر نمیکنند این واقعا برای آنها ممکن باشد.
آیا من وقتی کودک بودم با رویای ریاست جمهوری بزرگ شدم؟ نه.
مادرم به من میگفت میتوانم هر چیزی باشم و من به او ایمان داشتم، اما رئیسجمهور بودن در فهرست من نبود. من در اولین سال سناتوریام بودم که این فکر به ذهنم رسید- عجیب اینکه، به خاطر یک جمله ردوبدل شده.
داگ و من آخر هفته در لسآنجلس بودیم و صبحانه را در یک کافه محبوب محلهمان میخوردیم، که لارنس اوانل، تحلیلگر سیاسی وارد شد. او به سمت میز ما آمد تا درباره پیامدهای فاجعهبار یک دوره دوم ترامپ صحبت کند. او گفت: «تو باید برای ریاستجمهوری کاندیدا شوی.» صادقانه بگویم، تا آن لحظه به این موضوع فکر نکرده بودم، این ایده در ذهنم ریشه دوانده و به خاطر رقابت با جو برای نامزدی در سال ۲۰۱۹، من به عنوان معاونش قرار گرفتم.
حالا میدانم که تنها یک دوره کارآموزی برای رئیسجمهور ایالات متحده وجود دارد و آن هم معاونت است. من سه سال و نیم در فاصله یک ضربان قلب از آن بودم. شغل را میشناختم؛ میدانستم میتوانم انجامش دهم. میخواستم انجامش دهم. میخواستم کار کنم.
میخواهم مردم را امن نگه دارم و به پیشرفت آنها کمک کنم.
برای من، همیشه همه چیز درباره همان کار بوده است. از زمانی که مادرم به من گفت مراقب خواهر کوچکم باشم، من محافظ بودم. به عنوان دادستان، کار من محافظت از افراد آسیبپذیر، به ویژه زنان و کودکان، در برابر آزارگران جنسی بود، به عنوان دادستان کل کالیفرنیا، از ایالت در برابر کارتلها، از صاحبان خانه در برابر بانکهای طمعکار محافظت کردم و دادههای سیستم عدالت کیفری دومین اداره عدالت بزرگ کشور را برای خبرنگاران و پژوهشگران قابل دسترس کردم تا بتوانیم سیستم را شفاف آزمایش کنیم و ببینیم چه چیزی موثرتر است.
به عنوان رئیسجمهور، میتوانستم کارهای خیلی بیشتری انجام دهم. میخواستم ببینم نسل Z ابزارهایی را در اختیار دارند که بتوانند تبدیل به یک نسل بزرگ دیگر شوند و ایدههای زیادی داشتم که چگونه میتوانم به آنها کمک کنم. میخواستم وزارت فرهنگ ایجاد کنم تا استعدادهای خلاقانه عظیم این کشور را ارتقا دهد. میخواستم نحوه تفکر ما درباره نیروی کار تغییر کند، ارزش را بر اساس مهارت فردی تعیین کنیم و مشاغل دولتی را به افراد با استعداد باز کنیم، حتی اگر مدرک دانشگاهی نداشته باشند. میخواستم مالکیت خانه افزایش یابد. همه این موارد و خیلی بیشتر همگی بر پایه ارزشهای اساسی کرامت، انصاف و فرصتها بودند.
افکارم از این افقهای امیدوارکننده به پیچیدگیهای لجستیکی پرتاب میشد. ساعت شش صبح بیدار شدم و با یک تمرین کوتاه روی دستگاه الیپتیکال انرژی میگرفتم در حالی که اخبار را تماشا میکردم.
زحمات روز قبل نتیجه داده بود: خبرگزاری آسوشیتد پرس نظرسنجی از نمایندگان انجام داده و گزارش کرده بود که حمایت کافی برای پیروزی در نامزدی را دارم، هر چند این تا ۱۴ روز دیگر و در زمان اعلام رسمی نتیجه، رسمی نخواهد بود.
واکنش عمومی ترامپ این بود که ادعا کند من راحتتر از بایدن قابل شکست هستم، چون من حتی به چپتر هستم- یک «رادیکال خطرناک سانفرانسیسکو». اما گزارشها از داخل کمپین او نشان از ناامیدی داشت. بعدا همان روز، ترامپ در Truth Social شکایت کرد: «آنها همچنین حزب جمهوریخواه را گمراه میکنند و باعث میشوند وقت و پول زیادی صرف تبلیغات سیاسی برای کاندیدایی شود که دیگر رقیب او نیست.» بعد از مناظره و بعد از تلاش ترور، جمهوریخواهان فکر میکردند مسیر آسانی دارند. حالا یک سنگ بزرگ روی باند فرودگاه افتاده بود و آنها مجبور بودند رویکرد خود را دوباره محاسبه کنند.»

۵ سپتامبر
۶۱ روز تا انتخابات
«زمانش رسیده بود که خودمون رو برای کمپ مناظره آماده کنیم. بعدازظهر زود به سمت پیتسبرگ حرکت کردیم. من برای پنج روز بیشتر از مسیر تبلیغاتی فاصله میگرفتم- این اصلا کار کوچیکی نبود. ترامپ به خاطر همین مسخرهام کرد. اما میدانستم که این کار چقدر حیاتی است.
ما کنوانسیون را حسابی خوب پشت سر گذاشته بودیم و مناظره، آزمون بزرگ بعدی برای کمپینم بود. بیشتر نظرسنجیها نشان میداد ما با بیش از سه درصد پیشتازیم. از آنجایی که هیچ تعهد قطعی از طرف ترامپ برای یک مناظره دیگر نداشتیم، میدانستم که این ممکن است تنها فرصت من برای ارائه مقایسه مستقیم به رایدهندگان باشد.
شک داشتم که ترامپ هنوز از غرور پیروزی بر جو بالا آمده باشد و اعتماد به نفس زیادی داشته باشد. در واقع، جی دی ونس در مصاحبه با CNN با افتخار گفت: «ما هیچ جلسه آمادهسازی رسمی برای مناظره نخواهیم داشت، چون دونالد ترامپ نیازی به آن ندارد.» میدانستم این حرف دروغ است و نوعی خودنمایی معمول است. مطمئن بودم که آنها سعی خواهند کرد او را آماده کنند و من مصمم بودم که همه کار لازم را انجام دهم.
فیلیپ رینز شریک تمرینی من بود. او یک فعال سیاسی باتجربه بود که در کمپینهای سنا و ریاستجمهوری هیلاری خدمت کرده بود و برای او در وزارتخانه نیز کار کرده بود. او در نقشهای مختلفی بوده اما شاید بیشتر به عنوان سخنگوی تهاجمی و بیرحم او شناخته میشد. او یک بار سوال یک خبرنگار را «احمقانه» خوانده و به دیگری گفته بود «گم شو». او توانسته بود این پرخاش طبیعی را هنگام بازی نقش ترامپ کنترل کند. رینز در آمادهسازی مناظرات هیلاری در سال ۲۰۱۶ نقش ترامپ را بازی کرده بود و این بار هم با تعهد یک بازیگر متد، نقش خود را اجرا میکرد. او مناظرات ترامپ را فریم به فریم مطالعه کرده و هر ژست او را یاد گرفته بود. همه حرفهایی که زده بود را حفظ کرده بود و دقیقا همانطور که گفته بود، تمرین میکرد. هر شب ویدئوی تازهترین خشم و فریاد ترامپ را میدید تا ببیند آیا خطوط حمله او تغییر کردهاند یا نه.
او آرایش میکرد تا پوستش کمی نارنجی به نظر برسد، موهای خاکستری شده و زیبا را به شکل شانه کردن خاص ترامپ درمیآورد و کراوات قرمز بلندی روی کمربندش میآویخت.
او همچنین یک آدم کاملا عوضی بود- اما تنها به این دلیل که عملکرد من را بهتر کند.
او دروغ میگفت، مقابله جو بود، لحظهای سعی میکرد مرا به هم بریزد و لحظه بعد خواسم را پرت کند. این یک نوع آزار و اذیت سطح بالا بود. حتی در طول استراحتها هم از نقش خود بیرون نمیآمد.
از میان همه مسئولیتهای رئیسجمهور، سیاست خارجی یکی از مهمترینهاست و با این حال خارج از تجربه اکثر آمریکاییهاست. نکته کلیدی داشتن مشاورانی است که درک کاملی از تقاطع سیاست خارجی و داخلی و سیاست دارند.
چیزی که مدتها قبل از اینکه در صدر فهرست باشم مرا بیخواب میکرد، اندوه از این واقعیت بود که بسیاری از آمریکاییها به طور کامل اهمیت این توافقات برای سایر نقاط جهان را درک نمیکنند. نه دولت آمریکا، بلکه مردم آمریکا. ما مردم برای مدت طولانی تجسمی از ایدههای برابری، سخاوت و کارآفرینی بودهایم. در نگاه بسیاری، ما متحدان قابل اعتماد، دوستان مورد اعتماد، منبع الهام و آرزو بودهایم.
میدانستم ترامپ اهمیتی برای رهبری اخلاقی آمریکا در جهان قائل نیست. تصور نادرست او از قدرت، به نظرم با دیدگاه بیشتر آمریکاییها سازگار نیست. فکر می کنم قدرت واقعی یک رهبر بر اساس کسی که زیر فشار قرار میدهد، نیست، بلکه بر اساس کسی است که او را بالا میبرد. تعریف او از قدرت محدود و کوتاهنظرانه است: قدرت قلدر.
امیدوار بودم مناظره فرصتی باشد تا تفاوتهای ما به وضوح نشان داده شود.
میخواستم نشان دهم او بسیار ضعیف و کاملا آسیبپذیر است، بیشتر به دنبال محبوبیت، سودجویی و چاپلوسی است و در برابر آن تسلیم میشود و توسط رهبرانی مثل پوتین تحت تاثیر قرار میگیرد.»

۶ نوامبر
روز پس از انتخابات
«از خوابی کوتاه و بیقرار بیدار شدم، هنوز قادر به باور آنچه اتفاق افتاده بود، نبودم. ذهنم در سناریوهای غیرممکن غلت میزد.
این درست نیست. اگر درست باشد، چگونه میتوانیم آن را درست کنیم؟
خجالت میکشیدم که بفهمم در مراحل انکار و معامله سوگواری قرار دارم و هنوز راه زیادی تا پذیرش باقی بود.
برای دموکراسیمان، برای کرامتم و برای بیش از هفتاد و پنج میلیون نفری که از دیدگاه ما برای کشور حمایت و ایمان داشتند، باید از آشفتگی ذهنی شخصی خود عبور میکردم و وظیفهام را انجام میدادم.
از شیلا خواستم تماس پذیرش با رئیسجمهور را برقرار کند- تماسی که ترامپ هرگز با جو بایدن نگرفته بود.
گفتم: «این یک انتخابات منصفانه بود» و به او گفتم که قصد دارم بعدازظهر در این باره صحبت کنم. قول دادم که رئیسجمهور و من به انتقال کمک خواهیم کرد و «البته انتقال مسالمتآمیز قدرت را تسهیل میکنیم.»
از او برای فراخوانش به وحدت تشکر کردم: «امیدوارم رئیسجمهور همه آمریکاییها باشید. فکر میکنم کشور واقعا نیاز دارد رئیسجمهورشان ما را کنار هم جمع کند و امیدوارم این کار را انجام دهید.»
ترامپ در شعف پیروزی خود سخاوتمند و پرحاشیه بود. «من خیلی مودب و محترم خواهم بود. شما مشتری سخت و باهوشی هستید و این را با احترام میگویم و همچنین نام زیبایی دارید. من استفاده از این نام را دارم، کامالا»
برای یک بار، نامم را درست تلفظ کرد.
باید راهی پیدا میکردم تا مردم- به ویژه جوانان- را به ادامه مبارزه تشویق کنم. میخواستم منتقل کنم که همچنان اهمیت دارد. ما کاری کردهایم، چیزی به دست آوردهایم، که نمیتوان تنها در یک شب آن را از دست داد.
«گاهی مبارزه کمی طول میکشد. این بدان معنا نیست که برنده نخواهیم شد.»
در اتاق انتظار هوارد، خانواده نزدیک گرد آمده بودند. سپس خانواده ولز رسیدند. تیم به سادگی گفت: «متاسفم.» دخترش، هاپ، دلشکسته و گریهکنان بود. من او را در آغوش گرفتم.
گفتم: «ما شکست نخوردهایم. روحیه ما شکست نخورده است. آینده شما پر از چیزهای مهم برای مبارزه است.»
وظیفه من آن روز نشان دادن این بود که حتی وقتی آسیبدیده و دچار شوک هستیم، از مبارزه عقب نمینشینیم. ممکن است مدتی طول بکشد. اما مبارزه برای کشورمان همیشه ارزشمند است و ما پیروز خواهیم شد.»
خوانندگان میتوانند با مطالعه کتاب «۱۰۷ روز» نگاهی عمیق به زندگی سیاسی، تجربههای انسانی و تلاشهای خستگیناپذیر افراد در کمپینهای انتخاباتی داشته باشند و در کنار آن از داستانهای شخصی و آموزندهای بهرهمند شوند که در متن اصلی با دقت و ظرافت ثبت شدهاند.
کتاب «۱۰۷ روز» تالیف کامالا هریس و ترجمه عاطفه مختاری با ۴۸۲ صفحه، شمارگان ۵۰۰ نسخه و بهای ۷۰۰ هزار تومان از سوی انتشارات سمردیس منتشر شد.
نظر شما