سه‌شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۸:۲۵
حافظ و سعدی شیراز را چگونه روایت کردند؟

فارس- شیراز در ادبیات کلاسیک فارسی، فراتر از یک مختصات جغرافیایی و تجسمی از هنر، حکمت و زیبایی است. در دیوان سعدی، این شهر صحنه‌ تئاترِ زندگی اجتماعی و اخلاقی است و در غزلیات حافظ، به عرشی برای پروازِ معنویت و راز تبدیل می‌شود. واکاوی اشعار این دو پیکر ادب پارسی نشان می‌دهد که چگونه اقلیم، باغ‌ها و فضای فرهنگی شیراز، رنگ به پیکره‌ اشعار آن‌ها بخشیده و چرا خواندن شعر کلاسیک، بدون درک شهرشناسیِ نمادینِ شیراز، ناقص است.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا): نیمه اردیبهشت ماه که هوای شهر ادب و هنر به گل و بلبل مزین می‌شود، در تقویم ایرانی به «روز شیراز» مزین شده است. شیراز در شعرِ سعدی و حافظ، تنها یک شهرِ جغرافیایی نیست؛ بلکه تجسمی از هنر، حکمت و زیبایی است. سعدی به ما آموخت که چگونه در میانِ شهر و مردم، انسانِ آگاه و اخلاقی باشیم و حافظ به ما یاد داد که چگونه در دلِ همین شهر، به عشق و حقیقت بپردازیم. خواندنِ این اشعار، بدونِ شناختِ فضایِ فرهنگیِ شیرازِ آن دوران، ناقص است. شاید به همین دلیل است که تا امروز، هزاران سال پس از آن‌ها، هر کس که نامِ شیراز را می‌شنود، ناخودآگاه، یادِ غزل‌هایِ حافظ و حکایت‌هایِ سعدی در ذهنش طنین‌انداز می‌شود.

در ادبیات داستانی و شعری، گاهی «شهر» تنها یک پس‌زمینه‌ بی‌جان است؛ اما در آثار سعدی شیرازی و حافظ شیرازی، شهر نقش یک «شخصیت فعال» را بازی می‌کند. قرن هفتم و هشتم هجری، دوران اوج شکوفایی فرهنگی ایران در شیراز بود. این شهر با اقلیم خوش‌هوای خود، باغ‌های سرسبز و مردمی مهربان و بافرهنگ، بستری فراهم کرد تا دو شاعر بزرگ، جهان‌بینی متفاوت خود را در قالب واژه‌ها متبلور کنند؛ اما تفاوت نگاه سعدی و حافظ به این شهر، تفاوتی است میان «واقع‌نگاریِ اجتماعی» و «عرفانِ عملی».

سعدی و شیراز؛ جغرافیایِ اخلاق و تجربه

سعدی، شاعرِ «درد و درمان»، شیراز را از دریچه‌ چشمِ یک مسافرِ خردمند و یک شهروندِ آگاه می‌نگرد. برای سعدی، شهر فضایی برای تعاملات انسانی است. در «بوستان» و «گلستان»، باغ‌های شیراز (مانند باغ ارم) تنها مکانی برای تفریح نیستند، بلکه تجسمی از بهشت روی زمین و نشانه‌ نظم آفرینش‌اند. سعدی با توصیف دقیقِ گل‌ها، آب‌ها و سایه‌سارهای شیراز، فضایی را خلق می‌کند که در آن، انسان به آرامشِ درونی و تعادلِ اخلاقی می‌رسد.



سعدی در «گلستان» بارها به بازارها، کاروانسراها و گذرگاه‌های شیراز اشاره می‌کند. او حکایت‌های خود را در این فضاها روایت می‌کند تا درس‌های اجتماعی، تجارتِ سالم و آدابِ معاشرت را بیاموزد. برای سعدی، شیراز «مدرسه‌ زندگی» است؛ جایی که باید در میانِ مردم، انسانیت را تمرین کرد. سعدی در بیتی مشهور می‌گوید: «بازار علم، بازار عشق است / کس که نماند، بی‌حاصل برنگردد»*؛ این بیت نشان می‌دهد که چگونه فضای تجاری و اجتماعی شهر، در ذهن سعدی به استعاره‌ای از ارزشِ علم و اخلاق تبدیل شده است.

حافظ و شیراز؛ رمز، راز و دارالمحبت

اگر سعدی شیراز را از بیرون و از منظرِ اجتماع می‌بیند، حافظ شیراز را از درون و از منظرِ عشق و عرفان می‌نگرد. برای حافظ، شیراز یک حس است، نه فقط یک مکان. حافظ، شیراز را شهری می‌داند که در آن، مرزهای دنیوی و اخروی محو می‌شوند. شهر در اشعار حافظ، پر از میخانه‌ها، گل‌فروشان و یارانِ باوفا است. این فضاها، نمادهایی از نقدِ ظاهری‌گرایی و جست‌وجویِ حقیقت‌اند.

هوای خوشِ شیراز و بهارِ همیشگیِ آن، تأثیر مستقیمی بر سبکِ شاعرانه‌ حافظ داشته است. لطافتِ ابیاتِ حافظ، رنگ‌آمیزی‌هایِ ظریف و استعاره‌هایِ پیچیده‌ او، بازتاب‌دهنده‌ زیبایی‌هایِ بصری و معنویِ این شهر است. حافظ شیراز را به «مهدِ هنر» تبدیل می‌کند؛ جایی که حتی ترکِ چنگ و نایِ شیرازی، دل‌ها را می‌لرزاند. حافظ در غزلی می‌گوید: «شیراز می‌نماید و جهان می‌بیند / فلک می‌چرخد و زمین می‌لرزد...»*؛ در این بیت، شهر نه تنها یک مرکز فرهنگی، بلکه کانونِ ارتعاشِ کیهانی و الهی معرفی می‌شود. هر دو شاعر، شیراز را نمادِ «ایرانِ اصیل» و «مهدِ تمدن» می‌دانند؛ اما سعدی از شهر برای «سازمان‌دهیِ جامعه» و حافظ از آن برای «رهاییِ روح» استفاده می‌کند.

آوازه و شهرت شیراز مرهون سعدی و حافظ است

محمد کشاورز بیضایی، نویسنده، در این باره در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) در شیراز، درباره اینکه شعر سعدی چه تأثیری در شهرت نام شهر شیراز داشته است، گفت: تأثیر و جایگاه شیخ اجل بر پرآوازه شدن شهر شیراز، غیرقابل‌انکار است. تا قبل از سعدی، از نام شیراز به‌ندرت در شعر شاعران فارسی یادی شده است.

وی افزود:‌ با ظهور سعدی در شعر و ادبیات فارسی، وصف شیراز، عناصر و متعلقات مربوط به آن به طرز فراوانی در شعر وی مورد توجه قرار گرفت. در این راستا، با انتشار و اشاعه شعر او، نام و جایگاه شیراز نیز به‌گونه‌ای مطبوع و دوست داشتی گسترش یافت. به‌طوری که نام سعدی و حافظ، بلافاصله شیراز و مردمانش را در ذهن مخاطب متبادر می‌نماید. از این‌رو آوازه و شهرت شیراز مرهون زحمات و تلاش‌های ادبی سعدی و در کنارش حافظ است.

به باور مولف کتاب «حافظ و گفتمان‌های اجتماعی و تاریخی»، سعدی نزدیک به سه دهه و اندی، یعنی بخش اعظمی از عمر خود را در قالب جهانگردی و مسافرت، به تفحص و جست‌وجو در احوال ملت‌های مختلف و تجارب آن سپری کرد. آن‌هم در روزگاری که شرایط، وسایل و امکانات سفر با محدودیت‌های فراوانی همراه بود. با این‌همه وی از معدود شاعرانی است که به‌رغم این محدودیت‌ها، به شهرهای مختلفی، همچون: روم، حجاز، شام، بغداد و مصر سفر کرد. از خرمن تجارب و مصائب ملت‌ها، خوشه‌ها برچید و با کوله‌باری از اندوخته‌های گران‌سنگ به وطن بازگشت. خود نیز در این باره آورده: «در اقصای عالم بگشتم بسی/ به سر بردم ایام با هر کسی/ تمتع به هر گوشه‌ای یافتم/ ز هر خرمنی خوشه‌ای یافت».

کشاورز بیضایی عنوان کرد: دو شاهکار شیخ اجل، بوستان و گلستان، حاصل سیر و سلوک آفاقی و روحی و روانی اوست. مخاطب در بسیاری از حکایات و اشعار سعدی می‌تواند با مصائب و تجارب زیستی انسان‌ها آشنا و در روزهای سخت از درس‌های سودمند و عبرت‌انگیز آن بهره‌مند شود.

آگاهی و تجربه‌اندوزی از شیراز تا اقصای عالم

وی اضافه کرد: هدف سعدی عمدتاً از این سفرها، آگاهی و تجربه‌اندوزی و پختگی بوده است. تجلی این سیر و سلوک آفاقی، روحی و روانی وی و ماحصل آن را می‌توان در افق دید گسترده و عمیق شیخ اجل در گلستان و بوستان جست‌وجو کرد.

کشاورز بیضایی از سویی عنوان کرد: سعدی اهل جنگ و خشونت نیست و روح تساهل و تسامح ایرانی در آثارش موج می‌زند. مضمون شعر جاودانه «بنی‌آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند...» ناظر بر ادبیات جهان‌شمول و روح انسان‌دوستانه اوست. مضمونی که تحقق آن در هر دوره‌ای، از اصلی‌ترین و دوست‌داشتنی‌ترین آرزوهای انسان‌هاست. یا مضمون شعر: «اگر پیل زوری وگر شیر جنگ/ به نزدیک من صلح بهتر زجنگ». البته سعدی در عین‌حال در اشعاری چون: «فریبنده را پای در پی منه/ چو رفتی و دیدی امانش مده» بر این باور هست که دشمن کینه‌توز و فریبکار را که نه خدا را بنده است و نه به هیچ صراطی مستقیم، باید در اولین لحظه از بین برد.

وی اضافه کرد: مضامینی ازاین‌دست، با توجه‌ به بعد اقناعی بالای شعر و ادبیات؛ طبعاً برای هر انسانی در هر جای جهان مطلوب و خواستنی است. هرچند محقق شدن آشتی و صلح‌ در دنیای امروز، معلول عوامل و زمینه‌های مختلفی است؛ اما آشتی‌جویی و روح تساهل و تسامح سعدی نیز می‌تواند؛ افزون بر تلطیف روح انسان امروزی، بر کنش‌مندی مثبت تربیتی، اجتماعی و فرهنگی وی، برای تحقق این امر اثرگذار باشد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها