به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از سیدنی مورنینگ هرالد، هر نویسندهای روی کاغذ شخصیت دیگری دارد؛ «هان کانگ» نویسنده کرهای برنده جایزه نوبل ادبیات در سال 2024 میلادی حداقل سه شخصیت متفاوت دارد. اول، نویسندهای که با رمان «گیاهخوار» به خوانندگان انگلیسیزبان معرفی شد؛ رمانی سورئال درباره زنی که هم گوشت و هم جهان را طرد میکند. این اثر به عنوان تمثیلی کافکایی و فمینیستی تحسین شد، جایزه بینالمللی بوکر را برای او به ارمغان آورد و مسیرش را به سوی نوبل هموار ساخت.
دوم، بت ادبی کره جنوبی؛ نویسندهای بسیار پرکارتر، با افتخارات بیشتر و دغدغهای عمیقتر نسبت به گذشته خشونتبار کشور خود.
و سوم، زن میانسالی که در آپارتمانی در سئول زندگی میکند، چای مینوشد و از باغچهاش مراقبت میکند. مجموعه جدید او، «نور و نخ»، شامل مقالات، اشعار و یادداشتهای روزانه است که تقریباً هیچکدام از شخصیت اول، بخشی از شخصیت دوم، و مقدار زیادی از شخصیت سوم را آشکار میکند.
کتاب با سخنرانی نوبل کانگ در سال ۲۰۲۴ آغاز میشود که نام «نور و نخ» نیز از آن گرفته شده است. او در این سخنرانی شعری را که در هشت سالگی سروده بود نقل میکند:
عشق کجاست؟
درون سینهام که تاپتاپ میکند.
عشق چیست؟
نخ طلایی است که قلبهایمان را به هم پیوند میدهد.
این شعر – ساده اما نه کاملاً کودکانه – اخلاصی بیپرده را نشان میدهد و باعث میشود نویسنده «احساس کند که میان برخی از کلماتی که آن زمان نوشته و آن کسی که الان هست، پیوستگی وجود دارد». سپس کانگ مسیر ادبی خود را از داستانهای کوتاه و اشعار اولیه تا کتابهای دیگرش دنبال میکند و نقطه عطف هنری خود را در رمان «اعمال انسانی» (۲۰۱۴) مییابد.
در حالی که میخواسته «رمانی درخشان و زندگیبخش» بنویسد، خود را به سمت خشونت قیام گوانگجو در سال ۱۹۸۰ کشیده میبیند.
همین انگیزه سپس او را به هفت سال تلاش برای خلق آنچه شاهکار خود میداند، رمان «ما جدا نمیشویم» (۲۰۲۲)، سوق داد که محورش جنایتهای فراموششده کره پس از جنگ است. تصویری که پدیدار میشود، از نویسندهای است که همچون دوران هشت سالگیاش با شور و شوق سؤال میپرسد، به دنبال یافتن عشق در میان خشونت تاریخ است و درمییابد که «نخ طلایی» همان «نخ زبان» است که خوانندگانش را به او پیوند میزند.
به دنبال این سخنرانی، مهمترین بخشهای مجموعه، چند مقاله شخصی کوتاه هستند که فرآیند هنری نویسنده و به ویژه شکلگیری رمان «ما جدا نمیشویم» را روایت میکنند. کانگ واقعیت عملی درگیرشدن با خشونت تاریخی را توصیف میکند و ابراز خوشحالی میکند که پس از انتشار رمان، مجبور نیست «کلمه «قتلعام» را در نوار جستجو تایپ کند» یا «سعی کند فضای درون یک سوراخ در زمین را تجربه کند». دانستن اینکه نوشتن کتابهایش به همان اندازه که خواندنشان آزاردهنده است، جالب توجه است، هرچند کمتر آموزنده است که بخوانیم او برای روزهای طولانی پشت میز تحریر، با تمرینات قدرتی، حرکات کششی و پیادهروی طولانی آماده میشود.
در این مجموعه تعدادی از اشعار کانگ نیز گنجانده شده، هرچند هیچ شاعرانهای در ترجمه منتقل نشده است: «تکآوایی / بیدار میشوم / دوباره چشمانم را باز میکنم / تا یک روز دیگر در این جهان زندگی کنم». با این حال، مایا وست، آخرین مترجم کانگ، در اینجا شایسته تقدیر است، همانطور که در سراسر کتاب «نور و نخ» برای ارائه متنی روان و ساده از زبان کرهای که برخی از مترجمان پیشین از آن عاجز بودند.
نیمه دوم این کتاب کوچک، یادداشتهای روزانهای است از «باغچه شمالرو» کانگ در آپارتمانش در سئول. او در به تصویر کشیدن زندگی گیاهانش همان دقتی را به کار میگیرد که برای شخصیتهای رمانهایش، و خود را در هنگام مراقبت از یک درخت افرا به «معلم کلاسی تشبیه میکند که مراقب ساکتترین دانشآموز کلاسش است».
با این حال، بسیاری از یادداشتها آنقدر بیمحتوا هستند که آدم را متحیر میکنند: «چند روز پیش، اسپری آفتکش سازگار با محیط زیست را روی هر یک از صدها شتهای که درخت افرا را پوشانده بودند، تکتک اسپری کردم. خود را در حال نگرانی یافتم: اگر یک یا دو شته را جا میگذاشتم چه؟» این یادداشتها تنها از اوایل ۲۰۲۱ تا مه ۲۰۲۳ را پوشش میدهند؛ حیف که خوانندگان نمیتوانند ببینند هان کانگ، نویسندهای اینچنین متأثر از خشونت، پس از ۷ اکتبر همان سال (اشاره به جنگ غزه) چه چیزی در یادداشتهای روزانه خود ثبت میکرده است.
در پایان این کتاب مختصر – که بیشتر خوانندگان آن را در یک رفتوآمد روزانه تمام میکنند – به سختی میتوان از این احساس دوری کرد که این کتاب شتابزده و فقط برای بهرهبرداری مالی از موفقیت نوبل نویسنده گردآوری شده است. شکی نیست که آثار زنده و منحصربهفردی که کانگ نوشته، بررسی انگیزهها و عاداتی که آنها را پدید آوردهاند توجیه میکند. اما، در حالی که علاقمندان و زندگینامهنویسان قطعاً نکات جالب زیادی در اینجا خواهند یافت، بقیه ما فقط میتوانیم حیرت کنیم که چگونه چنین استعدادی ریشه در چنین زندگی معمولیای دارد.
نظر شما