سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – سایه برین: مهرنوش تنهایی، قصهگو و مربی کودک، سالهاست که در عرصه ادبیات کودک و نوجوان فعالیت میکند. او با شرکت در جشنواره بینالمللی قصهگویی کانون پرورش فکری و کسب رتبههای برتر در بخشهای مختلف، تخصص خود را در زمینه قصهگویی اثبات کرده است.
تنهایی در حوزه کودکان در شرایط بحرانی و بحرانی خاص فعالیت دارد. تجربیات او در کار با کودکان نشان میدهد که قصهها میتوانند پناهگاهی امن برای کودکان باشند؛ بهویژه در روزهایی که کودکان با ترسها و نگرانیهای ناشی از اتفاقات اطرافشان دستوپنجه نرم میکنند.
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) درخصوص روشهایی تابآوری کودکان در شرایط جنگی با مهرنوش تنهایی گفتوگو کرده است. در ادامه، نظرات و راهکارهای تخصصی او را درباره حمایت از کودکان در شرایط سخت، مهارتهای مقابلهای، قصهدرمانی و ایجاد محیطی امن برای کودکان خواهیم خواند.
شما سالها با بچهها در کانون پرورش فکری کار کردهاید. در شرایط جنگی مثل الان، اولین و مهمترین رفتاری که یک بزرگسال باید با کودک داشته باشد چیست؟
در این روزهایی که همه ما با هم در حال تجربهاش هستیم، اولین و مهمترین چیزی که بزرگسالان و والدین باید بدانند این است که واکنش داشتن بسیار عادی و طبیعی است و ما احتمالاً باید بگیریم احساسات بچهها را درک کنیم و بپذیریم و برای آنها شرایطی را فراهم کنیم که بتوانند درباره احساساتی که در این روزها تجربه میکنند، صحبت کنند. چون همه ما در مقابل اتفاقات غیرعادی واکنشهای یکسانی نداریم. ممکن است احساسهایی مثل ترس، نگرانی، غم و اندوه، ترس و آشفتگی را تجربه کنیم. بزرگسالان باید بچهها را با این جمله همراهی کنند که: «بله، قطعا ترس داره، حق داری بترسی چون تو قبلاً چنین صداهایی را تجربه نکردی و این صداها خیلی زیاد است.» یک سری راهکار هم میتوانند انجام بدهند؛ مثلا با هم آب بخورند، چند نفس عمیق بکشند. اگر کودک اجازه میدهد، آنها را بغل کنند یا دست آنها را بگیرند. اگر خیلی ترسیدند، بگذارند که گریه کنند و نگویند «نترس». بگویند: «بله، صدا ترسناک بود. من کنار دستتم، جای ما امن است.» و اینطوری بچهها را حمایت عاطفی کنند.
شما در قصهگویی رتبه دارید. چطور میشود از ابزار قصه برای کاهش ترس و اضطراب بچهها در شبهای بمباران یا آژیر استفاده کرد؟
من سالهاست که در جشنواره بینالمللی قصهگویی کانون پرورش فکری شرکت میکنم و حائز رتبه برتر در بخشهای مختلف آن شدم و رشته تحصیلی من هم ادبیات کودک و نوجوان است و بهصورت تخصصی روی قصهها و قصهگویی برای کودک و نوجوان کار میکنم. به نظر من، قصهها مثل یک پناهگاه امن میتواند برای بچهها باشد و قصهها تمرینی است برای زندگی. ما میتوانیم با انتخاب درست قصهها، ترسها و تجربیات سخت را بهطور غیرمستقیم برای بچهها روایت کنیم و به آنها نشان دهیم که مشکلات آنها قابل مدیریت است. قصهها معمولاً پایان امیدوارکننده دارند. این امید میتواند آنها را از اضطراب درونیشان دور بکند. وقتی بزرگترها برای بچهها قصه میگویند، باعث ایجاد امنیتی عاطفی برای بچهها میشود. این حس که «من تنها نیستم» را میتواند برای بچهها القا کند. بعضی اوقات آنها نمیتوانند احساساتشان را بیان کنند؛ مثلاً بگویند «من از صدای بمباران یا بمب میترسم.» اما وقتی قصهای را میشنوند که خرگوش کوچولویی توی قصه از صدای رعد میترسد، خودشان را در شخصیت آن میبینند و راحتتر میتوانند بگویند که «من مثل آن خرگوش از صداهایی که میآید میترسم» و بهصورت غیرمستقیم احساساتشان را از این طریق بیان کنند. وقتی بچهها در حالت هشدار قرار میگیرند، بدنشان هورمونهای استرس مثل کورتیزول ترشح میکند که بدن را از حالت جنگ و گریز به حالت آرامش برمیگرداند. مثلاً ریتم صدای قصهگو، آن قابل پیشبینی بودن روایت داستان یا در کنار والد یا قصهگو قرار گرفتن باعث میشود که سیستم عصبی پاراسمپاتیک بچهها فعال بشود و حالت آرامش را تجربه کنند. برای همین، وقتی بزرگسالان تحت فشار جنگ هستند، ممکن است بدخلق شوند یا به کودک کمتر توجه کنند و حوصلهشان را نداشته باشند. قصهگفتن میتواند دوباره کودک را در معرض توجه قرار بدهد و رابطه کودک را با والد ترمیم کند.
بعضی از بچهها در جنگ لکنت، بیخوابی یا پرخاشگری پیدا میکنند. شما بهعنوان مربی چه راهکاری برای آرامکردن فوری آنها پیشنهاد میدهید؟
یک سری مهارتهای مقابلهای هست که والدین و بزرگسالان باید آموزش ببینند تا در شرایط بحرانی برای بچهها انجام دهند. سریعترین روش برای پایین آوردن ضربان قلب، تمرین تنفس عمیق است: ۴ ثانیه دم، ۲ ثانیه نگه داشتن نفس، و ۴ ثانیه بازدم. به این شکل که به بچهها میگوییم: «گل را بو کن، نگه دار، و بعد شمع را فوت کن.» یا تکنیک خاموش نشدن شمع: به این شکل که انگشت سبابه را مثل شمع مقابل صورت کودک میگیریم و میخواهیم که آرام فوت کند تا شمع خاموش نشود. یکی از معروفترین مهارتهای مقابله، شمردن تا عدد ۱۰ است که میتوانیم از کودک بخواهیم به آرامی تا عدد ۱۰ بشمارد. گرفتن دست بچهها یا در اختیار قرار دادن یک شیء یا ابزار نرم مثل عروسک یا پتو و لمس کردن آن میتواند راهکاری برای آرام کردن فوری کودکان باشد. بازیهای مبنی بر انقباض و انبساط که باعث تخلیه آدرنالین میشود هم از دیگر مهارتهای مقابلهای برای آرام کردن فوری بچههاست. مثلاً به بچه بگوییم: «آدم آهنی شو!» بعد چند ثانیه بگوییم: «حالا خمیر شو!» و بعد: «حالا بدنت را رها کن!» یا بازی سنگ و پنبه: به این شکل که ۳ ثانیه دستش را مشت کند مثل نگه داشتن یک سنگ سفت، بعد دستش را باز کند مثل نگه داشتن یک پنبه در کف دست.
شما به زبان اشاره مسلط هستید. برای کودک ناشنوایی که در جنگ صدای انفجار یا هشدار را نمیشنود، چه رفتار خاصی باید داشت؟
کودکان ناشنوا در جنگ کمتر از بیرون تحریک میشوند، اما از درون گیج و مضطرب میشوند چون آنها متوجه نیستند که چه اتفاقی افتاده و چرا افراد دارند چنین واکنشهایی را نشان میدهند. کودک از نگاه کردن به چهره افراد متوجه اتفاقها میشود. اگر کودک ناشنوایی در اطراف ما هست، بهتر است که سعی کنیم چهره را آرام و بدون ترس نگه داریم و حرکات زیادی سریع نکنیم. اگر قرار است دستوراتی مثل رفتن به محل پناه به افراد ناشنوا داده شود، نباید دستش را بگیریم و بکشیم. باید با ملایمت شانه او را لمس کنیم و مسیر را به او نشان بدهیم. جملاتی که با زبان اشاره به او میگوییم نباید طولانی باشد که باعث گیجی و استرس او شود. باید از جملات کوتاه استفاده کنیم.
این شبها غرفهای در باغ فردوس دارید. دقیقاً چه اقداماتی در آن غرفه برای بچههایی که در جنگزدهاند انجام میشود؟
بله. این شبها، در باغ فردوس پویش من ایرانم در حال اجراست وغرفهای تحت عنوان خیمه سرگرمی کودک داریم و فارغ از اخبارها و صداها دقایقی را بچهها میگذرانیم. بچهها کنار ما به ساخت اوریگامی و کاردستی و کشیدن نقاشی مشغول هستند. ما برای بچهها قصه نمایشی اجرا میکنیم و با هم بازیهای گروهی انجام میدهیم. یک میز هم برای شنبازی اختصاص دادیم. چون فعالیتهایی که با دست انجام میشوند، فارغ از سرگرمی بودنشان، نقش درمانی و حمایتی هم دارند. ورز دادن، کوبیدن، شکل دادن به شن به بچهها کمک میکند که ترس و خشمشان را به شکل غیرمستقیم و بیخطر تخلیه کنند و بعد ذهنشان را از آن افکار آشفته منحرف کنند. از دلایلی که ساخت اوریگامی را به عنوان یک فعالیت برای غرفهمان انتخاب کردیم، این است که ساخت اوریگامی تمرکز و دقت میخواهد که خب ممکن است توجه و دقت آنها به دلیل استرس ناشی از شنیدن صداها و اخبار جنگ پراکنده شده باشد و این تمرین خوبی برای تمرکز آنهاست. در کل، ساخت کاردستی اوریگامی میتواند راه بسیار عالی برای تخلیه انرژی اضافی و کاهش اضطراب بچهها باشد. در کنار این فعالیتها، ما امکانات کشیدن نقاشی را برای بچهها فراهم کردیم تا بتوانند احساسات، ترسها و تجربههای سرکوبشدهای را که ممکن است قادر به اقرار کلامیشان نباشند، به صورت غیرکلامی با ما درمیان بگذارند. و در کل، ما محیطی امن و آرام را برای بچهها فراهم کردیم که تمرکزمان بر فرآیند است، نه نتیجه.
بچهها در جنگ معمولاً سؤالات تکراری و سخت میپرسند (مثل «چرا دارن ما رو میکشند؟»). شما چه پاسخی پیشنهاد میدهید که نه بترساند و نه دروغ باشد؟
چیزی که ضروری است بدانیم این است که لازم نیست تمام جزئیات سیاسی یا نظامی را توضیح بدهیم. اولویت، دادن اطمینان به بچههاست. اطمینان از اینکه ما و دیگران در حال تلاش برای امنیت هستیم و تا جای ممکن، آنها را از اخبار دور کنیم تا کمتر برای آنها سوال پیش بیاید. سعی کنیم واقعیتها را کوچک کنیم. مثلا بگوییم: «درست است که یک سری اتفاقات در حال رخ دادن است، اما ما الان در این اتاق امن هستیم و وظیفه ما این است که اینجا بمانیم و کنار هم باشیم.» میتوانیم آب بنوشیم، نقاشی بکشیم، و در کل با تمرکز روی کارهایی که میتوانیم انجام بدهیم، حس اینکه اوضاع تحت کنترل است را افزایش بدهیم. البته نباید وعدههای غیرواقعی بدهیم، اما میتوانیم به احتمال تمام شدن جنگ اشاره کنیم و امید به آینده را درون کودکان زنده نگه داریم یا زنده کنیم.
اگر خانوادهای الان در خانه با بچههای کوچک در منطقه جنگی زندگی میکند، سادهترین آیین روزمرهای که شما به عنوان یک مربی باسابقه توصیه میکنید چیست (مثل یک بازی، یک قصهٔ ثابت شب، یا یک کلمهٔ رمز برای آرامش)؟
همانطور که گفتم، قصهها میتوانند پناهگاه ذهنی امنی باشند برای خانوادههایی که این روزها در کانون جنگ هستند و به صورت مستقیم با جنگ روبرو میشوند. به جای قصههایی صرفاً تخیلی، میتوانند قصههایی را تعریف کنند که قهرمانانشان با چالشها و مشکلاتی روبرو هستند که با هوش، شجاعت یا حتی کمک دوستانشان از پس آنها برمیآیند. حالا این قهرمانها میتوانند حیوان، کودکان دیگر یا حتی اشیاء جاندار باشند. این قصهها به بچهها یاد میدهد که مشکلات بخشی از زندگی هستند، اما همیشه راهحلی وجود دارد و آنها قدرت درونی برای غلبه بر این سختیها را دارند. این همان حس تابآوری است که میخواهیم به بچهها انتقال بدهیم. میتوانیم در طول قصه از بچهها بپرسیم: «به نظرت الان قهرمان باید چه کار کنه؟» یا «اگر جای او بودی چه میکردی؟» اینطوری میتوانیم قصه را به سمت قصه مشارکتی ببریم.
در شرایط جنگی، داشتن روتین یا انجام کارهای روزمره مثل یک لنگرگاه امن عمل میکند. در لحظاتی که همه چیز غیرقابل پیشبینی و آشفته است، روتین داشتن به آدمها، مخصوصاً به بچهها، حس ثبات و قابلیت پیشبینی میدهد که برای سلامت روانشان حیاتی است. چون جنگ به معنای از دست دادن حس امنیت و کنترل است. اما وقتی آدم برنامه روزانه مشخص داشته باشد، حتی خیلی ساده، و بداند بعد از این کار قرار است چه اتفاقی بیفتد، حس قابل پیشبینی بودن بروز میدهد و باعث میشود آن احساس سردرگمی و اضطراب کمتر شود. بچهها و حتی بزرگترها در شرایط استرسزا به ساختار و نظم نیاز دارند. روتین، عدم قطعیت را کم میکند که این باعث کاهش اضطراب میشود. در شرایطی که آدمها حس میکنند کنترلی روی زندگی ندارند، روتین این حس رو میدهد که میتوانند کنترل کنند. استرس شدید میتواند روی خواب، تغذیه و بهداشت فردی تاثیر بگذارد. در کل، جنگ آینده را نامعلوم و ترسناک میکند، ولی روتین به آدمها کمک میکند که روی الان و کاری که باید انجام شود تمرکز کنند.
نظر شما