به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از لیتهاب، رابعه علامالدین و جان فریمن، ویراستاران مجموعه «داستانهای کوتاه بینالمللی پنگوئن»، به نقد وضعیت کنونی داستان کوتاه در آمریکا پرداختهاند. آنها ضمن تاکید بر «شکوفایی داستان کوتاه در جهان»، از محدودیتهای ساختاری، فرهنگی و اقتصادی در ایالات متحده میگویند که باعث شده داستانهای آمریکایی اغلب در چارچوب رئالیسم خانوادگی و الگوی «مشکل-راهحل» گرفتار بمانند.
۱. دو نگاه مکمل به بحران تنوع
علامالدین و فریمن هر دو بر «کمبود شگفتزدگی» در داستان آمریکایی امروز تأکید دارند، اما ریشهیابیهای متفاوتی ارائه میدهند:
- علامالدین عامل اصلی را فرهنگ فرنچایز و ترس از ناشناخته میداند. او با اشاره به تجربه شنیدن سمفونی تورانگالیلا (اثری ۵۰ ساله که برای بسیاری از شنوندگان آمریکایی بیش از حد تازه بود) و گفتوگو با دوست ترکتبارش درباره «بسته بودن پنجره» در هتلهای آمریکا، استدلال میکند که جامعه آمریکا به طور کلی با «ندانستن» و «رازآلودگی» کنار نمیآید. به باور او، حتی در هنر نیز انتظار بازدهی مشخص و معنای قابل توضیح داریم؛ در غیر این صورت اثر بیارزش تلقی میشود. او از قول اورسولا لو گوین یاد میکند که «رئالیسم قلابی، ادبیات فرار از واقعیت زمانه ماست».
- فریمن اما فشار را بیشتر بر ساختار اقتصاد سرمایهداری و نظام آموزش نویسندگی خلاق میگذارد. به گفته او، وقتی هزینه تحصیلات تکمیلی به شش رقم میرسد و بازار نشر به موفقیت الگوهای خاص پاداش میدهد، نویسندگان ناخودآگاه به سمت فرمولهای تکراری سوق داده میشوند: «داستانی که سگ در آن میمیرد»، «داستانی با یک جزئیات سوررئال»، «داستانی در فضای فرسوده» و ...
او تاکید میکند که در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ – با جنبشهای هنری سیاهان و چیکانو و ترجمه گسترده نویسندگانی مانند بورخس، لیسپکتور، کورتاسار و کنفانی – تنوع داستان کوتاه بسیار بیشتر بود و نویسندگان «ریسکهای عظیم» میکردند.
۲. تناقض ظاهری: آمریکا پیشتاز فرنچایز، اما عقبمانده در ریسک
نکته جالب توجه آنکه هر دو ویراستار کیفیت فنی داستان کوتاه آمریکایی را زیر سؤال نمیبرند؛ علامالدین صراحتاً میگوید: «یک داستان کوتاه آمریکایی را در برابر هر چیزی که در جهان منتشر شده قرار میدهم و قد علم میکند». مشکل اصلی نبود «شگفتزدگی» (startlement) و تنگنای طیف فرمها است. به عبارت دیگر، آنچه در آمریکا «خوب» تلقی میشود، عمدتاً درون یک پارادایم رئالیستی-روانشناختی باقی میماند، در حالی که در ادبیات چین (کان شوئه)، جهان عرب (کنفانی)، آمریکای لاتین (کورتاسار) و اروپای شرقی (شولتز) میتوان «داستانهایی از نوعی که تا حالا ندیده بودیم» یافت.
فریمن با اشاره به شرایط کنونی دانشگاهها – که زیر «حمله مستقیم دولت فدرال» برای تنوعزدایی هستند – وضعیت را وخیمتر میبیند: «بخشی از آمریکا نمیخواهد بقیه ما چیزهایی را که خودش نمیداند بدانند».
۳. نقش ترجمه: دری باز به سوی ناشناختهها
نکته خوشبینانه این یادداشت، تاکید بر رونق ترجمه در سالهای اخیر است. فریمن میگوید امروزه به لطف نسلهای جدید مترجمان، دسترسی به داستانهای چینی، عربی، پرتغالی و ژاپنی از همیشه بیشتر است. او این وضعیت را «دری باز» مینامد که خواننده میتواند از «حلقههای فرهنگ خودش» خارج شود. اما سؤال اصلی این است: آیا این درِ باز فقط یکطرفه است؟ یعنی آیا نویسنده آمریکایی نیز به همان اندازه از این تنوع تأثیر میپذیرد؟ یا ترجمه عمدتاً برای مصرف خوانندگان (نه الهامبخشی به تولیدکنندگان) عمل میکند؟
۴. نقدی بر نقد: آیا وضعیت به این اندازه یکدست است؟
خود فریمن اذعان میکند که در مجموعه «داستانهای کوتاه آمریکایی پنگوئن» نمونههای درخشان و ریسکپذیری از دهه ۱۹۷۰ وجود دارد (بامبارا، لو گوین، اردریش، کارور، کینکید). به عبارت دیگر، مشکل لزوماً ذاتی سنت آمریکایی نیست، بلکه به زمینه اقتصادی-سیاسی دهههای اخیر بازمیگردد. از این منظر، تحلیل علامالدین و فریمن بیش از آنکه یک «نقد تمدنی» باشد، نقدی است بر وضعیت پس از نئولیبرالیسم در هنر. با این حال، پرسش باقی میماند: چرا در همین سالها، سینمای مستقل آمریکا یا سریالسازی توانستهاند ریسکهای فرمی بیشتری بکنند؟ آیا ذات داستان کوتاه – به دلیل بازار محدودتر نشر – آسیبپذیرتر از دیگر قالبهای هنری است؟
علامالدین با استعاره «پنجاه سال باغچه خود را رسیدگی نکردن» به این نکته اشاره دارد که بسیاری از مخاطبان و حتی نویسندگان آمریکایی از مواجهه با آثاری که فوراً قابل فهم و توضیح نیستند، طفره میروند. فریمن اما راهحل را در ریسکپذیری خواننده و حمایت از ترجمه میداند. هر دو بر این باند که داستان کوتاه بینالمللی در اوج شکوفایی است و آنهایی که از این شکوفایی جا میمانند، نه به دلیل کمبود استعداد، بلکه به دلیل «ترس از رازآلودگی» و «فشار بازار» است.
نظر شما