سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - حسنا احمدی، شاعر و نویسنده کرمانشاهی: در روزهایی که سرزمین ما زیر سایه بحران و تهدید قرار گرفت، یک حقیقت بیش از هر چیز دیگری خود را نشان داد؛ روح بیپایان مردم ایران، روحی که هیچ جنگی نتوانست آن را بشکند. شاید موشک و انفجار بتواند دیوارها را فروریزد اما پیوند میان مردم این سرزمین را نه میتوان سوزاند و نه میتوان از هم گسست. ما بار دیگر دیدیم که ایران فقط یک جغرافیا نیست، یک خانواده بزرگ است و خانوادهها در روزهای سخت کنار هم میایستند.
در هر کوچه و خیابان، چه در شهرهای بزرگ، چه در روستاهای دورافتاده، یک چیز روشن بود؛ دلهای مردم ایران برای وطنشان یکصدا میتپد. زن و مرد، پیر و جوان، کارگر و پزشک، دانشجو و بازاری و همه به شکلی از دلبستگی و دِین عاطفیشان به ایران سخن گفتند. این دلبستگی نه از سر اجبار بلکه از سر عشق است؛ عشقی که ریشه در هزاران سال تاریخ، فرهنگ و خاطرات مشترک ما دارد.
در روزهای دشوار مردم ایران نشان دادند که وحدت فقط یک شعار نیست. وقتی حادثهای رخ داد موجی از همدلی سراسر کشور را فرا گرفت؛ کسانی که یکدیگر را هرگز ندیده بودند برای هم نگران شدند به هم یاری رساندند و برای هم دعا کردند؛ گویی قلبی واحد در سراسر کشور میتپید و هیچ نیرویی قدرتمندتر از این اتحاد انسانی نیست.
این سرزمین بارها در طول تاریخ با بحرانها روبهرو شده است؛ از جنگها تا بلایای طبیعی، از فشارها تا تهدیدها اما هر بار یک حقیقت ثابت مانده و مردم ایران، مردمی هستند که در سختیها قویتر میشوند. شاید این ویژگی را از تاریخ طولانیمان به ارث بردهایم؛ تاریخی که به ما یاد داده است همیشه پس از تاریکی، روشنایی ساختهایم.
امروز وقتی صحبت از عشق به وطن میکنیم، منظورمان فقط مرزهای فیزیکی نیست؛ ایران برای ما مجموعهای از ارزشهاست: مهربانیمان، فرهنگمان، شعر و موسیقیمان، خانوادههایمان، و یاد نسلهایی که برای حفظ این خاک تلاش کردند و شهید شدند. این عشق، مردم را به ایستادگی وامیدارد. کسی که وطنش را دوست دارد، برای امنیت و آرامش آن از هیچ کمکی دریغ نمیکند؛ نه برای نمایش بلکه از عمق باور.
در این اتفاقات اخیر، شاهد صحنههایی بودیم که هر انسانی را به تأمل وامیدارد؛ داوطلبانی که بیهیچ چشمداشتی برای کمک قدم گذاشتند؛ خانوادههایی که در عین نگرانی روحیه همدیگر را حفظ کردند؛ پزشکانی که شبانهروز برای نجات جانها تلاش کردند و مردمی که برای همدیگر پناه شدند. این رفتارها نشان داد که بنیان واقعی یک کشور، مردم آن هستند.
ایران با مردمش زنده است و مردم ایران با هم. جنگ ممکن است لحظههایی از ترس و دشواری بههمراه داشته باشد، اما چیزی که بهجا میماند، روایت شجاعت و مهربانی انسانهاست. این روزهای سخت، یادآوری کرد که ما با هم قویایم و هیچ تهدیدی نمیتواند نوری را که در دل یک ملت روشن است، خاموش کند.
برای ما، وطن فقط خاک نیست؛ خاطرهی مادرانی است که با عشق فرزندانشان را بزرگ کردند، امید جوانانی است که برای آینده تلاش میکنند و ایمان کسانی است که باور دارند این سرزمین همیشه توان برخاستن دوباره را دارد. ایران با وجود مردمش، حتی در سختترین شرایط، بلند و استوار میماند.
در پایان میخواهم بگویم، مردم ایران نشان دادند که عشق به وطن یک حقیقت زنده است؛ حقیقتی که از دلها برمیخیزد و در عمل نمایان میشود. روزهای سخت گذرا هستند اما شکوه همدلی و فداکاری مردمان این سرزمین ماندگار خواهد ماند.
در این هنگامه که خشمِ زمان، سیلی بر چهره این دیار کوبید و سایهی جنگ، بالهای شومش را بر آسمانِ شهرهایمان گشود؛ نه ترس که ارادهای در رگهای مردم ایران جوشید. آن روزها نه تنها خاکِ وطن، که تار و پودِ پیوندهای ناگسستنیِ ما نیز به آزمون نشست. دیدیم و شنیدیم که چگونه در زلزلهی حوادث، دیوارها فرو ریختند، اما دلها به هم نزدیکتر شدند. ایران، تنها خاکی که بر آن پا میگذاریم نیست؛ ایران، قلبِ تپندهی یک خانوادهی بزرگ است و خانواده در دلِ طوفان، دست در دستِ هم، پشت به پشتِ هم، پایداری میکند.
صدایِ هموطن، از هر کجا که برخاست، پژواکِ یک صدا بود: «ایران!». از بلندایِ البرز تا کرانهی جنوب، از کویرِ تشنه تا جنگلهایِ سبزِ شمال؛ و از همان کوههای طاق بستان و بیستونش بانگِ عشق به این آب و خاک، از سینه مرد و زن، از کامِ پیر و جوان از اندیشه دانشجو و تلاشِ کارگر، چون رودی خروشان جاری بود. این عشق، نه برساختهی روزگار که میراثِ هزاران سالِ شکوه است؛ ریشهدار در حماسهها، در نغمههایِ دلنشینِ رودکی، در صلابتِ شاهنامه، و در نجواهایِ عاشقانه حافظ. عشقی که به پایِ وطنی که خونِ نیاکان در رگهایش جاریست، جان دادن را افتخار میداند.
وحدت! واژهای که در بوتهی آزمایشِ سختی، معنایش آشکار گشت. در هنگامهی نیاز، مردمانِ این سرزمین، مرزهایِ آشنایی را درنوردیدند. غریبهای که آواره شد، در آغوشِ غریبهای دیگر، پناه یافت. اشکِ مادرِ داغدار، مرهمِ دردِ برادرِ هموطن گشت. گویی روحی واحد، در کالبدهایِ بسیار، دمیده شده بود. این، قدرتِ حقیقیِ انسان است، که هیچ موشکی را یارایِ شکستنِ آن نیست.
تاریخِ این سرزمین، داستانی است از ایستادگی. از کوروش تا سهراب، از یللانِ باستانی تا سردارانِ نامدارِ دورانِ ما؛ همگان آموختند که ایرانتنها با اتکا به مردم خویش، قامت افراشته است. از فرازِ تختجمشید تا تبلورِ اراده در دورانِ انقلاب، تا ایستادگی در دفاعِ مقدس؛ هر بار که طوفانها در پیچیدند، مردم، چون کوه، استوار ماندند. همین اراده است که در دلِ بحرانهایِ کنونی، چون چراغی فروزان، راه را مینمایاند.
وقتی از عشق به وطن سخن میرانیم، تنها از مرزهایِ جغرافیایی یاد نمیکنیم. سخن از روحِ ملت است؛ از فرهنگِ کهن، از هنرِ ناب، از صمیمیتِ ، از ترانههایی که خاطره میسازند، و از امیدِ نسلی که فردایی روشن را در چشم دارد. این عشق، موتورِ محرکهی مقاومت است. کسی که عاشقِ این سرزمین است، در دفاع از ناموس و شرفِ آن، از جانِ خویش نیز درمیگذرد؛ نه برایِ تماشا، که از عمقِ باور.
در این آوردگاهِ تلخ، صحنههایی رخ نمود که قلم را یارایِ وصفش نیست. دستانِ مهربانی که بیهیچ نام و نشانی، زخمها را مرهم نهادند. قلبهایی که در سوگِ عزیزان، نمادِ استقامت گشتند. پزشکانی که فرشتهنجاتِ جانها شدند. و مردمی که چون سپری از هستیِ یکدیگر پاسداری کردند. اینها، شکوهِ انسانیت است و بنیانِ واقعیِ هر کشوری، همین گوهرِ ناب است.
پیامِ من به روشنیِ آفتابِ این دیار است: ایران، با مردمش زنده است و مردمِ ایران با یکدیگر. جنگ، گاهی سایهی هراس میافکند اما در نهایت این روایتِ شجاعت، فداکاری، و عشق است که بر تارکِ زمان میدرخشد. این روزهایِ سخت، گواهی داد که اتحاد، چونانِ گوهری بیهمتا، ما را از هر گزندی مصون میدارد.
برایِ ما وطن، تنها سنگلاخ و سبزه نیست؛ آیینهی تمامنمایِ رنجها و امیدهایِ مادران است؛ چشماندازِ تلاشِ جوانان است و ایمانِ کسانی که میدانند این خاک با ارادهی فرزندانش، همواره سربلند خواهد بود. ایران، در سایهی مردمانش، حتی در دلِ عمیقترینِ شبها، سوسویِ امید را روشن نگاه میدارد.
این حقیقت را آشکارا میگویم: عشق به وطن، در رگهایِ مردمِ ایران، شریانِ حیاتی است؛ نیرویی که از جان برمیخیزد و در عمل، تجلی مییابد. گذرِ زمان، سختیها را محو خواهد کرد، اما حماسهی همدلی و شکوهِ فداکاریِ مردمانِ این سرزمین، جاودانه خواهد ماند.
نظر شما