به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، کتاب «اخگر به گریبان: برگهایی از خاطرات منیر شفیق» تالیف نافذ ابوحسنه با ترجمه حسین جابری انصاری در انتشارات ایران به چاپ رسیده است. کتاب متفاوت از آثاری است که تا کنون درباره فلسطین خواندهایم. در این کتاب منیر شفیق به دل کودکی و زندگی در فلسطین و لبنان رفته است و از نشو و نمای خود در دل یک خانواده عرب چپ سخن گفته است. سخن از بزرگ شدن زیر سایه پدری روشنفکر که دل در گرو آرمانهای چپ دارد و فرزند خود را در همین مکتب بزرگ میکند. در خاطرات منیر شفیق بخش ایدئولوزی کمرنگ است و مخاطب میتواند راحتتر با تصویری که یک فلسطینی از گذشته خود ترسیم میکند، ارتباط برقرار کند. ارتباطی که در آن اطلاعات جالبی از زندگی و جامعه عرب فلسطینی به مخاطب ارائه شده است به ویژه از رسوم و عاداتها و باورهایی که در میانه جنگها خود را نشان دادند.
در گزارش زیر به یاد کودکان فلسطین و لبنان سطوری از خاطرات دوران کودکی منیر شفیق را مرور کردیم.
پدرم، مارکسیست بود. او توجه زیادی به من داشت و از هفت سالگی به بعد، مرا با خود به دادگاهها میبرد. پدرم، توجه زیادی به این موضوع داشت که من قرآن و اشعار شعرا به ویژه متنبی و دیوان حماسه ابی تمام را حفظ کنم. از همین رو، به صورت زودهنگام و تا پیش از سیزده سالگی، قصیدههای بسیاری را به همراه سه جزء از قرآن حفظ کرده و از نظر فرهنگی، فکری و سیاسی شناختی پیدا کرده بودم که مرا از دیگر بچههای محله و همنسلانم متمایز میکرد؛ به گونهای که از این زاویه دید، خود را بزرگتر از آنها احساس میکردم. پدرم، مرا همنشین دوستان شاعر، ادیب و سخنور خود و افرادی مانند رئیف خوری، نویسنده چپگرای لبنانی کرد که به دیدار ما در خانهمان میآمد و با هم بازی میکردیم و مرا راهنمایی میکرد. همچنین با نجاتی صدقی آشنا شدم که رهبری کمونیست و لبنانیتبار بود. دیگر دوستان پدرم، یکی فخری قطینی، یک انسان شیفته حفظ شعر بود و دو نفر دیگر، شاعر فلسطینی حسن علاءالدین و شاعر برجسته، استاد علی خلف بودند. من با آنها مینشستم و علاوه بر آگاهی از تحولات جاری فلسطین، به بحثها، سخنان و اشعارشان گوش فرامیدادم. همه دوستان پدرم به من توجه میکردند و از مطالب جدیدی که حفظ کرده بودم، میپرسیدند تا برایشان بخوانم.
پدر، روشنفکری غرق در خواندن و بود
پدرم با توجه به برداشتهای فکری خود و نزدیکی که به لائیسیته داشت، توجهی به آموزش دینی من نداشت، اما در همان حال، شناخت گستردهای از دین مسیحی و دین اسلامی داشت. او بسیاری اوقات متون دینی مسیحی و اسلامی را با یکدیگر مقایسه میکرد و موضعی دشمنانه نسبت به دین نداشت. پدرم همه ادیان و پیامآوران بزرگ، حضرت محمد (ص) و حضرت مسیح (ع) احترام میگذاشت. او همچنین احترام خاصی برای مهاتما گاندی و لنین قائل بود. پدر، روشنفکری غرق در خواندن بود که کتابخانهای بزرگ و رنگارنگ داشت و در مطالعاتش روی برخی موضوعات مانند انقلاب آمریکا یا انقلاب بلشویکی روسیه یا جنبش گاندی تمرکز داشت. من از سخن گفتن او درباره گاندی، لنین، انقلاب فرانسه و انقلاب آمریکا بسیار چیزها آموختم. پدر دراین زمینه، تا آنجا پیش رفت که بعدتر مرا تشویق کرد تا سخنرانیهای ارائه شده به انگلیسی در دوره انقلاب آمریکا را حفظ کنم. پدرم همچنین مرا به حفظ خطبههای نهجالبلاغه و بسیاری از قوانین دادگستری تشویق میکرد که قوانین مرجع دادگاههای شرعی اسلامی و ارتدوکسی در فلسطین بود.
رویدادهای عمومی و تحولات سیاسی در فلسطین، در آن مرحله حضورش را با همه جزئیاتش و در هر مسئلهای بر زندگی ما تحمیل کرد؛ تا آنجا که حتی ما کودکانی که هنوز مشغول بازیهای کودکانه خود بودیم، در دوره جنگ دوم جهانی، سیاسی و در محله و مدرسه، دچار جناحبندی شده بودیم. برخی که اکثریت بودند با متحدین یا در واقع آلمان همراه بودند و برخی دیگر با متفقین که به خاطر نفرت فلسطینیها از بریتانیا در اقلیت بودند. من با متفقین بودم، چون پدرم به زعم دشمنی شدید با استعمار بریتانیا، چپگرا و متمایل به شوروی و در نتیجه به متفقین نزدیکتر بود. این موضع، البته پس از آن بود که استالین وارد جنگ جهانی دوم شد و در برابر نازیها سنگر گرفت.
همراهی فلسطینیها با آلمان در جنگ جهانی دوم
این موضع پدرم و من، رودروی فضای عمومی فلسطین بود که گرایشی علیه متفقین داشت، چون مشکل ما در فلسطین یا بریتانیا بود و در آن زمان، هنوز نقش شوروی مهم یا قابل توجه نبود. به یاد میآورم که گاه درگیریها و زدوخوردهایی بین من و دیگران دانشآموزان مدرسه و در محله برسر شوروی و به ویژه استالین در میگرفت. این موضع من، در درون خود نوعی تناقض داشت، چون از یک سو ضد هیتلر و از سوی دیگر ضد بریتانیا بودم. طبیعی است که دلایل بسیاری برای ضدیت افکار عمومی فلسطین با بریتانیا وجود داشت که سرزمین ما را اشغال کرده بود و به صهیونیستها کمک میکرد. این، تفسیرگر علت همدلی اکثریت فلسطینیها با آلمان در جنگ جهانی دوم بود، انگلیسیها، پیشتر پدرم را به خاطر ارتباط با انقلاب سال ۱۹۳۵ فلسطین به مدت شش ماه به لبنان تبعید کرده بودند. او وکیل مدافع دبیر حزب ائتلاف ملی بود؛ حزبی که عبدالطیف صلاح ریاست آن را بر عهده داشت. همچنین وکالت انقلابیهای دیگر را نیز بر عهده میگرفت که دستگیر میشدند.به هر حال این موضع سیاسی متفاوتم با دوستانم که حاصل پیروی از مواضع پدرانمان بود، بسیاری وقتها احساس انزوا و تنهایی میکردم.
باید بگویم نسل ما از شادیها و کودکانه خود با شتاب به سوی ترک این شادیها و روی آوردن به مسائل مورد توجه عموم مردم در حال حرکت بود. امری که با سرعت ما را بزرگ میکرد. در آن زمان، همه اختلافهایی را درک کردم که درباره مسائل مهم به ویژه در سال ۱۹۴۵ روی داد. چون دیگر، تنها یک کودک نبودم که در خیابانها بازی و با همبازهایش شادی میکند و وضعیت جاری فلسطین مرا بالاتر از سنم بود، متوجه مسائل مورد توجه عموم مردم کرده بود. این البت، بعدتر سبب بروز برخی آثار منفی در زندگی من شد، زیرا بخشی از کودکی و نوجوانی خود را از دست داده و آن را درک نکرده بودم. احساس میکنم در درک و فهم مشکلات، همچون همگنان خود نبودم و در واقع، مراحلی از کودکی ام مصادره شده بود. به عنوان نمونه بیش از صدور قطعنامه تقسیم فلسطین، در سال ۱۹۴۷، تقریبا همه شهرهای فلسطین را دیده بودم. پدرم مرا با خود دادگاههایی میبرد که بئرالسبع، صفد، غزه، الخلیل، بیسان، طبریه، ناصره، حیفا، یافا، اللد، الرمله و دیگر شهرهای برگزار میشد و او برای انجام کار وکالتش باید در آنها شرکت میکرد. او به ویژه در اوقات تعطیلی مدرسه، مرا با خود میبرد و با پروندههایی همراه میشدم که وکالت آن را بر عهده داشت.
پدرم نسبت به رشد فکری و فرهنگی من توجه ویژهای داشت و مرا برای حفظ اشعار متون خاصی تشویق میکرد او برای حفظ یک بیت شعر یا آیهای از قران کریم، به من یک قرش فلسطینی میداد. یک قرش، در آن زمان ارزش داشت و مردم ۲۰ تخم مرغ را به دو یا سه قرش میخریدند. من بین شش تا ده بیت شعر را در زمان کوتاهی، مثلا نیم ساعت حفظ میکردم و بدون یک اشتباه آن را برای پدرم میخواندم و پول آن را میگرفتم؛ به نحوی که در جیب پشتم، مبالغ زیادی اسکناس وجود داشت و هیچگاه از پول خالی نمیشد.
نظر شما