سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- کتاب «هند در دوره ایرانیمآبی» نوشته ریچارد ماکسول ایتون با ترجمه بهنام مهدویراد از سوی انتشارات ندای تاریخ منتشر شد.

این کتاب با مقدمهای با عنوان دو زبان فرا منطقهای: سانسکریت و پارسی آغاز میشود. سپس در هشت فصل به رشد و پیشرفت قدرت ترکان ۱۰۰۰ – ۱۳۰۰م، داستان دو یورش: ۱۰۲۲ – ۱۰۲۵م، گسترش ایدۀ سلطاننشین ۱۲۰۰ – ۱۴۰۰م، حملات تیمور و جانشینان او (۱۴۰۰ – ۱۵۵۰م)، دکن و جنوب ۱۴۰۰ – ۱۶۵۰م، تثبیت گورکانیان ۱۵۲۶ – ۱۶۰۵م
فصل ششم: هند تحت حکومت جهانگیر و شاهجهان، ۱۶۰۵ – ۱۶۵۸م، اورنگزیب؛ از شاهزاده تا امپراتور عالمگیر، ۱۶۱۸ – ۱۷۰۷م و تغییرات سیاسی، ۱۷۰۷ – ۱۷۴۸م میپردازد.
مهمترین و بحثبرانگیزترین دورههای تاریخ هند
کتاب «هند در دوره ایرانیمآبی» به تاریخ جنوب آسیا از حدود قرن یازدهم تا اواخر قرن هجدهم میپردازد که یکی از جذابترین، مهمترین و بحثبرانگیزترین دورههای تاریخ هند است. این کتاب افزون بر ارائه یک نمای کلی از شبه قاره هند در این دوره، به دنبال بهچالشکشیدن باورهای متعارف و مرسومی است که در دهههای اخیر رواج یافته است. یکی از این باورهای متعارف این است که هند تا قرن هجدهم به عنوان یک تمدن راکد و ایستا باقی مانده بود و توسط حکومتهای اروپایی متحول شده و شروع به پیشرفت کرده است.
این کتاب تصویری از خوددگرگونی مکرر هند را در طول این هشت قرن ترسیم میکند. به هر حال بین قرنهای یازدهم و هجدهم بود که هند شاهد ناپدیدشدن بودیسم، ظهور آیین سیک، رشد بزرگترین جامعه مسلمان جهان، تبدیل بخشهای وسیعی از جنگلها به مزارع غلات و ادغام طوایف قبیلهای به عنوان طبقهای از اقشار جامعه در نظم اجتماعی هندو بوده است. در این دوره همچنین شاهد ظهور هند به عنوان قدرت صنعتی جهان براساس صادرات منسوجات تولیدی هستیم. درواقع این تصویر که هند هشت قرن صرفاً بیحرکت مانده، بدون اغراق اشتباه بوده است.
مفهوم هند به عنوان سرزمینی با ماهیت خودکفا
از باورهای متعارف و کلیشهای دیگری که در این کتاب به آن پرداخته شده است، مفهوم هند به عنوان سرزمینی با ماهیت خودکفا و محدود به سرزمینهای خود است که به طور تاریخی ارتباطی با خارج نداشته است. در صورتی که در این کتاب بر تماسهای آسیای جنوبی با جوامع و فرهنگهای آسیای مرکزی، آفریقا، آسیای شرقی، آسیای جنوب شرقی و بهویژه خاورمیانه تأکید شده است. درواقع بسیاری از تغییرات تاریخی را نمیتوان بدون قرار دادن هند در چارچوب روابطش با کشورهای همسایه درک کرد.

سومین باور کلیشهای و مرتبط با هند این است که هند را اساساً بهعنوان یک تمدن ذاتاً هندو و سانسکریتی که به خودی خود تکامل یافته است ببینیم، درحالیکه این تمدن از ترکیب و تعامل طولانی با دیگر مردم و فرهنگها به وجود آمده است. این کتاب فرصت خوبی برای بررسی این موضوع فراهم میکند، زیرا بازه زمانی این دوره ارتباط زیاد و نزدیک آسیای جنوبی با دیگر مناطق بهویژه با فلات ایران، فرهنگ ایرانی و اسلام را پوشش میدهد. درواقع دوره ۱۰۰۰ تا ۱۸۰۰ میلادی را به صورت متعارف «دوره مسلمانان» هند مینامند که با «فتح مسلمانان» هند آغاز شد.
گسترش ایده سلطاننشین در هندوستان
فصل نخست کتاب درباره رشد و پیشرفت ترکان در این منطقه است. فصل دوم کتاب به بررسی گسترش ایده سلطاننشین در هندوستان میپردازد. در فصل سوم سه موضوع بههمپیوسته مورد بررسی قرار گرفته است که مشخصه قرن پانزدهم طولانی هند است: ظهور حکومتهای منطقهای در سرزمینهایی که قبلاً تحت حکومت سلطنت بودهاند، ایده نوظهور «راجپوت» به عنوان یک مقوله اجتماعی و ظهور ادبیات بومی و اهمیت آن.
در فصل چهارم کتاب به اوضاع دکن و جنوب از سال ۱۴۰۰ میلادی تا ۱۶۵۰ میلادی پرداخته شده است. ظهور امپراتوری گورکانی مرهون شخصیتی خارقالعاده به نام ظهیرالدین بابر است. بابر که از پادشاهی پدرش در ارتفاعات آسیای میانه بیبهره بود، از پایگاه خود در کابل به دشتهای هند حرکت کرد و در نبردی مشهور در ۱۵۲۶ م، ابراهیم لودی آخرین فرمانروای آخرین سلسله سلاطین دهلی را شکست داد. در فصل پنجم به تثبت دولت گورکانیان از ۱۵۲۶ تا ۱۶۰۵ میلادی پرداخته شده است.
بررسی حکومت جهانگیر و شاهجهان و شکست شاهزاده اکبر
در فصل ششم کتاب هند در دوران حکومت جهانگیر و شاهجهان بررسی شده است. هند و گورکانیان در این دوران تغییرات مهمی را تجربه کردند؛ ابتدا امپراتوری هم از نظر وسعت سرزمینی و هم از نظر صروت رشد کرد؛ همچنین هنگامی که شاهجهان به قدرت رسید، خزانه تقریباً خالی را افزایش داد و درآمد دولت را بیشتر کرد. فصل هفتم کتاب اختصاص به بررسی هند در دوران اورنگزیب دارد. شخصیت او با ویژگیهای بسیاری تعریف میشود که برخی از آنها متناقضاند. او مدت پانزده سال در میدان جنگ بهویژه چهار سال در گالگالی پس از شکست شاهزاده اکبر به مبارزاتش ادامه داد.
فصل پایانی کتاب به بررسی تغییرات سیاسی هند از سال ۱۷۰۷ تا ۱۷۴۸ میلادی پرداخته است. از نظر اخلاقی و اقتصادی، ظهور یک ایدئولوژی بیرحمانه مرکانتیلیستی که توسط کمپانی هند شرقی به آسیای جنوبی منتقل شد، قطعاً نمایانگر گسست اساسی با گذشته هند بود. با این وجود نه آن ایدئولوژی و نه حامل آن کمپانی بریتانیایی نمیتوانستند بدون نهاد از پیش موجود بازار کار نیروی نظامی هند، ریشه دوانده و شکوفا شوند.
دیدگاه نویسندگان تاریخنویس پارسی از دریچه دین
متون معاصر هند بسته به شرایط سیاسی رایج نوسان داشت در دورههای درگیری نظامی و تغییرات گسترده در قلمروها، لحن توصیفات اغلب منفی بود در حالی که فرمانروایان مسلمان با سابقه به طور مفهومی در تصور سیاسی سانسکریتی پذیرفته میشدند. گفته میشود که نویسندگان تاریخنویس پارسی برخلاف همتایان هندی خود، کاملاً جهان را از دریچه دین میدیدند مردم یا مسلمان بودند یا کافر اما باید پرسید که این نویسندگان برای چه کسانی سخن گفتهاند؟ برای یک تاریخنگار دیندار این موضوع مهمی است که یک واقعه را به گونهای رنگ و لعاب دهد که با حس خود از یک جهان کاملاً منظم یا مطابقت داشته باشد یا آن را نقض کند با این حال اینکه جوامع مختلف از نظر فرهنگی چگونه با یکدیگر تعامل داشتهاند یا به چه شیوههای سیاسی و اجتماعی برای ادامه زندگی رسیدهاند میتواند به طور کلی چیز دیگری باشد.
این بدان معناست که در نظر گرفتن دیدگاه تاریخنگار پارسی در بازسازی تاریخ هند در دوره ما ضروری است تنها تکیه بر آن نیز اشتباه خواهد بود به همین دلیل این کتاب از تاریخنگاران دوره استعمار بریتانیا که به شکل وسواس گونهای به دادههای مکتوب متکی بودند و بیش از حد به تاریخ نامههای پارسی اعتماد داشتند، فاصله میگیرد. برای تاریخنگاران بریتانیایی در دوره راج تاریخ نامههای پارسی پایهای غیر قابل تزلزل برای بازسازی گذشته هند پس از قرن یازدهم محسوب میشد جای تعجب نیست که تاریخهای نوشته شده در آن دوره همان ذهنیت مؤمن در برابر کافر را که در متون پارسی منعکس شده بود باز تولید میکردند.
هدایت هند به عصر روشنگری همراه حکومت عادلانه
یکی دیگر از دلایلی که بسیاری از مورخان قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم جهانبینی تعریف شده مذهبی تاریخنگاران پارسی قرون وسطی را تکرار کردند به اشغال هند توسط بریتانیا مربوط میشود انگلیسیها آمده بودند تا راج را توجیه کنند که میتوانند هند را به عصر روشنگری همراه حکومت درست و عادلانه هدایت کنند موقعیتی که به طور منطقی مستلزم این بود حاکمانی که قبل از راج قرار داشتند را مستبد و ستمگر نشان دهند. شاید واضحترین مورد تاریخنویسی در خدمت راج اثر سر هنری ام الیوت بود که ترجمههای او از وقایعنگاری هندی »Bibliographical Index to the Historians of Muhammedan India« پارسی با نام برای اولین بار در سال ۱۸۵۰م منتشر شد. الیوت به دنبال استفاده از منابع و وقایعنگاریهایی بود تا به خوانندگان نشان دهد که حاکمان مسلمان که پیش از رسیدن حکومت بریتانیا بر تخت قدرت بودند تا چه حد مخرب و ویرانگر بوده اند.

او با این مقدمه شروع به نوشتن کرده بود: «ما هندوهایی داریم که به خاطر اختلاف با محمدان با خشنونت کشته شدهاند، ممنوعیتهای عمومی علیه مراسم مذهبی و غسلهای آیینی و اقدامات متعصبانه دیگر از نابودی بتها تخریب معابد تغییر دین و ازدواجهای اجباری مصادره اموال قتلها و کشتارها و از خوشگذرانیها و مستیهای سلاطین ستمگری که این اقدامات را انجام دادهاند، به ما نشان دهید که این تصویر بزرگ نمایی نشده است.
خواندن ترجمههای وقایعنگاری هندی - پارسی
در مقابل الیوت ظهور حکومت اروپایی را به عنوان دورهای معرفی میکند که دوران پر جنب و جوشتر و پرحادثهتری از تاریخ هند در آن آغاز میشود؛ و نور کامل حقیقت و بصیرت اروپاییان پرتو خود را بر تاریکی گذشته میافکند از این رو او به این نتیجه میرسد که خواندن ترجمههای وقایعنگاری هندی - پارسی که او آنها را کسلکننده مغرضانه، جاهلانه و سطحی میدانست مردم بومی را نسبت به مزایای زیادی که در سایه اعتدال و انصاف حکومت اروپایی نصیب آنها میشود آگاهتر خواهد کرد. در عرض هفت سال هند با شورش وحشتناک ۱۸۵۷م و سرکوب وحشیانه آن توسط نیروهای بریتانیایی رو به زوال میرود با وجود این گفتمان لطافت و عدالت حکومت بریتانیا در تضاد با استبداد مسلمانان که گفته میشد پیش از آن حاکم بوده است در طول دوران اشغال هند همچنان غالب ماند.
عوامل دیگری نیز باعث شد تا انگلیسیها تمایل داشته باشند تاریخ هند را از دریچه دین ببینند. دانشجویان تاریخ جنوب آسیا به این اعمال نفوذ واقف هستند که حاکمان اروپایی اقدامات کلاسیک تفرقه و حکومت را به عنوان یک استراتژی برای اداره هند به کار گرفته بودند. در اواخر قرن هجدهم در حالی که شرکت هند شرقی در بخشهایی از جنوب آسیا نفوذ سیاسی پیدا کرده بود فرماندار کل وارن هستینگز نخستین فرماندار انگلیسی هند یک سیستم حقوقی ایجاد کرد که در آن مسلمانان و غیر مسلمانان با قوانین حقوقی جداگانه محاکمه میشدند؛ از این به بعد مسلمانان و غیر مسلمانان از نظر حقوقی مراکز جداگانهای داشتند. پس از آن بریتانیایهایی مجموعهای عظیمی از اسناد را ایجاد کردند، گزارشهای سرشماری ده ساله گزارشهای جغرافیایی منطقهای بررسیهای قوم شناختی و... که هندیها را با استفاده از مذهب به عنوان یک مقوله اصلی در گروههای جداگانه و شرایط سختی قرار میداد. همه اینها تأثیر توطئهآمیزی در افزایش حتی برخی میگویند به وجود آوردن جداسازی و تفرقه فرهنگی در جامعه نسبتاً یکدست هندی داشت. همچنین در نظر بگیرید که دین چگونه در اندیشههای اروپایی آن زمان هند حکم فرما بود.
نزول از عصر طلایی هندوی پیشین به عصر مستبدانه
تاریخهای جامع هند که در سدههای نوزدهم و بیستم منتشر شدند، معمولاً به سه دوره تقسیم میشدند باستانی، قرون وسطی و مدرن این طرح حداقل به انتشار تاریخ هند بریتانیایی اثر جیمز میل در سال ۱۸۱۷ مربوط میشود که تاریخ هند را به دورههای هندو، مسلمانان و انگلیسی تقسیم کرد این طرح منظم و سه جانبه در واقع دوره انتقالی هند از همان طرح قدیم قرون وسطی و مدرن بود که از زمان رنسانس اروپاییان تاریخ خود را با آن تنظیم کرده بودند. با این حال در مورد جنوب آسیا آن سه دوره زمانی با سه جامعه تعریف شده از نظر فرهنگی و ظاهراً همگن که به طور متوالی بر بیشتر شبه قاره حکومت کرده بودند، مطابقت داشت.
این ساختار که به این شکل طراحی شده بود دو شکاف بزرگ را در تاریخ هند ایجاد کرد. اولی که گذار از باستانی به قرون وسطی را تعریف میکرد دلالت بر نزول از عصر طلایی هندوی پیشین به عصر مستبدانه مسلمانان داشت برای حاکمان بریتانیایی هند این افول معادل سقوط اروپا از دوران شکوه یونانی رومی به دوره قرون وسطی خود که با اصطلاح قرون تاریک شناخته میشود بود. ضمناً ظهور ترکان مسلمان در هند هم راستای ظهور ویزیگوتها یا وندالها در روم بود همه آنها به عنوان بیگانگانی تعبیر میشدند که به یک قلمرو مقدس تجاوز کرده بودند چنین ساختاری به امپریالیستهای انگلیسی اجازه داد تا دومین گسست بزرگ تاریخی هند یعنی گذار از دوران قرون وسطی یعنی حکومت مسلمانان به مدرنیته یعنی حکومت بریتانیا را به عنوان یک موهبت برای یک سرزمین محروم تجسم کنند که با این حرکت خود مختارانه هند را از هشت قرن رکود دوره مسلمانان آزاد کرده بودند.
شرایط تاریخی مسلمانان هند از قرن هشتم
در حالی که مسلمانان هند در دوره مدرن قطعاً دیدگاه رکود و ایستایی را نسبت به دوره میانی هند نداشتند بسیاری ظهور اسلام را به عنوان یک لحظه تحول آفرین در تاریخ هند میدانستند رهبران اولیه جنبش پاکستان که به دنبال یک مبنای تاریخی برای توجیه ایجاد یک کشور مسلمان جداگانه در آسیای جنوبی پس از بریتانیا بودند، نظریه دو ملت را مطرح کردند. بر اساس استنتاج از شرایط تاریخی مسلمانان هند از قرن هشتم یعنی زمانی که اولین جامعه مسلمان شناخته شده در منطقه ظهور کرده بود، یک جامعه همگن و خودآگاه را تشکیل داده بودند که به طور عینی از غیر مسلمانان هند متمایز بود.
بنابراین ایجاد یک حکومت اسلامی صرفاً آنچه را که بیش از هزار سال به عنوان یک واقعیت اجتماعی شناخته میشد از نظر قانونی تصدیق میکرد به این ترتیب، محمد بن قاسم فاتح عرب قرن هشتم سند در پاکستان امروزی میتوانند به عنوان یک شخصیت ملیگرا و حتی به عنوان اولین شهروند پاکستان تجسم شود، برعکس بسیاری از ملیگرایان هندو نیمه اول قرن بیستم در تلاشهای خود برای اشاره به دوران شکوهمند خود در گذشته هند شورشیان مخالف حکومتهای مسلمان پیش از استعمار را قهرمانانی متصور بودند که غالباً در گروه های کوچک و با شیوههای ابتدایی، از جانب جامعه پان هندو در سراسر هند مبارزه میکردند بنابراین در اوایل قرن بیستم، طی سالهای افول حکومت راج بریتانیا دو جریان ملیگرایانه مخالف ظهور کردند که هر دو برگرفته از مذهب بودند و از آنجا که هر نوع ملیگرایی به طور گزینشی گذشته خود را انتخاب میکند تا به حال معنا ببخشد هم هندوها و هم مسلمانان تاریخ جنوب آسیا، به ویژه هشت قرن پیش از ورود بریتانیا را سیاسی کردند قهرمانان یک جامعه به شروران جامعه دیگر تبدیل میشدند و بالعکس در حالی که هر دو روایت گذشته را به منظور توضیح حال و توجیه آیندهای خیالی تفسیر میکند به طور خلاصه تاریخ قرون وسطایی هند به یک فوتبال سیاسی تبدیل شد.
سنت تاریخنویسی و مطالعه تاریخ از دیدگاه ادیان
اگرچه حاکمان بریتانیا ملیگرایان هندی و جداییطلبان مسلمان انگیزههای بسیار متفاوتی داشتند اما هر یک دوره میانی هند را به عنوان دورهای که در آن مذهب عنصر اصلی سازنده هویت جامعه بود درک میکردند به ویژه با حضور مسلمانان در هند این موضوع در آگاهی جمعی آسیای جنوبی پدیدار شد. این امر به وضوح در سنت تاریخنویسی از قرن نوزدهم منعکس شده است. در کتابهای متعددی، گرایش به فهرست کردن وقایع، پادشاهان جنگها و متون ادبی و مذهبی به ترتیب زمانی بوده است که هر کدام به دقت به بخشهای جداگانه هندو و مسلمان تقسیم شدهاند. بنابراین به هند دو خط مشی تحمیلی داده شد یکی مسلمان و دیگری هندو که در هر کدام تقریباً همه چیز باید متناسب با آن باشد؛ معماری، لباس، هنر ادبیات زبان و... برای مثال، پرسی براون، مورخ بریتانیایی میتوانست یک پژوهش دو جلدی در مورد معماری هند منتشر کند، یک جلد دورههای بودایی و هندو و جلد دیگر دوره مسلمانان را پوشش دهد.
با این حال مطالعه تاریخ از دیدگاه ادیان متقابلاً هزینه زیادی به همراه داشته است، و توضیح دادن یا حتی دیدن فرایندهای فرهنگی بزرگتر را دشوار کرده است. اولین نوع ادبیات هندی را در نظر بگیرید که به اصطلاح Premakhyan یا داستانهای صوفیانه نامیده میشوند و مابین قرنهای چهاردهم و شانزدهم در دشت گنگ شرقی پدید آمدند. این نوشتهها در اصل به خط پارسی توسط صوفیان نوشته شده است که تلاش باطنی جویندگانی را برای پیوند و نزدیکی به خدا را روایت میکردند اما این کار را با استفاده از شخصیتهایی انجام میدهد که ظاهراً از نظر نام و حالت فرهنگی – مذهبی به نظر هندو و در بستری اشباع شده از خدایان هندی اساطیر گیاهان و جانوران بوده است.
مفهوم فتح مسلمانان و جایگاه واقعی دین در تاریخ هند
این ژانر ادبی نه میتوانست دقیقاً در دستهبندی هندو قرار گیرد و نه در ادبیات مسلمانان این موضوع رامچاندرا شوکلا و دیگر نویسندگان ملیگرای اوایل قرن بیستم را گیج کرده بود و آنها درگیر بحثهای طولانی و بی ثمر بر سر این موضوع بودند که آیا این ادبیات واقعاً هندی است یا نه، بنابراین عرف دیدن تاریخ هند تنها از نظر مذهب و تقسیم تاریخ آن به سه بخش تعریف شده مذهبی آن دوران به خوبی ریشه دوانده است. اگرچه کتاب حاضر آنچه را که مورخان در روایت جیمز میل عصر مسلمانان نامیدند را پوشش میدهد با این حال هدف این است که این دوره را به شیوه خود روایت کند و ارزشها و تعصبات امروزی را به آن نسبت ندهد. چرا که نه تنها چشمانداز فرهنگی - اجتماعی هند با چشمانداز امروز بسیار متفاوت است بلکه مقولههای مفهومی که مردم زمانهای پیشین به وسیله آنها این بستر را درک میکردند نیز متفاوت از امروز بوده است. پس میتوان با تجدید نظر در مفهوم فتح مسلمانان و در واقع جایگاه واقعی دین در تاریخ هند این دوره را شروع کرد.
نظر شما