سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - مصطفی سلیمانی، نویسنده، روانشناس و دکتری تخصصی فلسفه: انسان در عمق وجود خویش، آنجا که جنگ مرز میان زندگی و مرگ را محو میکند و هر نفس با تهدید همراه است، با بحران وجودی روبهرو میشود. اضطراب جنگی نه تنها واکنشی گذرا به خطر بیرونی، بلکه سایهای فلسفی بر روح است که معنای بودن را به چالش میکشد. در این تاریکی، جایی که هستی به لرزه درمیآید، پرسش بنیادین این است: «چگونه میتوان در دل نیستی، معنا ساخت و آرامش یافت؟»
فلسفه وجودی انسان بر پایه اراده آزاد و جستوجوی معنا استوار است و نشان میدهد که حتی در تاریکترین لحظات تاریخ، نور امید و استقامت میتابد. تجربیات کسانی که در بحرانهای گذشته دوام آوردند همراه با پژوهشهای روانشناختی، گواه آن است که کنترل این بحران ممکن است و راههای آن عملی و در دسترس هر انسانی قرار دارد.
پنج رویکرد کلیدی برای مهار اضطراب جنگی:
۱. جستجوی معنا: یکی از قویترین سلاحها در برابر اضطراب، جستجوی معنا در دل رنج است. ویکْتور فرانْکل در کتاب «انسان در جستجوی معنا» مینویسد: «اگر زندگی رنج بردن است، برای زنده ماندن باید ناگزیر معنایی در رنج بردن یافت.» او که خود در اردوگاههای مرگبار جنگ جهانی دوم جان به در برد، تأکید دارد که وقتی انسان هدفی بزرگتر از خود میبیند (مانند پاسداری از ارزشها، حمایت از نزدیکان یا دفاع از اصول انسانی) رنج دیگر نابودکننده نیست، بلکه بخشی از مسیر رشد میشود. در شرایط بحرانی امروز، کسانی که با یافتن این معنا، ترس را به انگیزه تبدیل میکنند، کمتر به فروپاشی روانی میرسند. این دیدگاه کمک میکند اضطراب از حالت فلجکننده خارج شود و به نیرویی برای استقامت بدل گردد.
۲. توجه به بدن: اما اضطراب تنها در ذهن نمیماند؛ جسم نیز آن را ذخیره میکند و اگر رها نشود، به بیماریهای مزمن تبدیل میشود. بِسِل وان دِر کُولْک در کتاب «بدن فراموش نمیکند» اشاره میکند که ضربه روانی در مغز، ذهن و بدن حک میشود. او با بررسی تجربیات افراد آسیبدیده از بحرانها توضیح میدهد که علائم جسمانی مانند تنش عضلات، تپش قلب یا تنگی نفس، نشانههایی از ماندگاری ضربه هستند. راهکار او تمرکز بر بدن است: تنفس عمیق و منظم، حرکت آرام بدن، ضربه زدن ملایم به نقاط مختلف یا حتی راه رفتن کوتاه پس از هر رویداد پرتنش. در شرایطی که ذهن همیشه مشغول تهدید است، این روشها اضطراب را سریعتر کاهش میدهند، زیرا مستقیماً بر سیستم عصبی اثر میگذارند. بسیاری از افرادی که این تمرینها را به کار بردند، گزارش دادند که خواب بهتر، تمرکز بیشتر و احساس کنترل بیشتری پیدا کردند.
۳. آمادهسازی روانی: در حوزههای مختلف زندگی، مقاومت طبیعی انسان در برابر خشونت و آسیب نیز عامل مهمی در ایجاد اضطراب است. دیو گروسْمَن در کتاب «در مورد کشتن» میگوید: «اکثریت قریب به اتفاق انسانها از خشونت بیزار هستند و این مقاومت طبیعی، استرس شدیدی ایجاد میکند.» او با تحلیل تاریخ بحرانها نشان میدهد که بدون آمادهسازی ذهنی، احساس گناه و اضطراب پس از رویدادها، عملکرد را مختل میکند. آموزش پیش از بحران (مانند بحثهای گروهی درباره احساسات، تمرینهای شبیهسازی واقعی و حمایت روانی نزدیکان) میتواند این بار را سبک کند. در شرایط بحرانی مداوم، ادغام این آمادهسازی در برنامههای روزانه نه تنها اضطراب را کم میکند، بلکه روحیه جمعی را نیز تقویت مینماید و از انزوای روانی جلوگیری میکند.
۴. حمایت گروهی: بهبودی واقعی بدون حمایت اجتماعی ممکن نیست. جودیت هِرمان در کتاب «تروما و بهبودی» تأکید دارد: «پاسخ عادی به جنایات، انکار و فراموشی آنهاست، اما برای بهبودی باید با حمایت اجتماعی روبهرو شد.» او بر پایه تجربیات قربانیان بحران و خشونت توضیح میدهد که وقتی افراد تجربیات خود را با دیگران به اشتراک میگذارند، اضطراب از حالت فردی خارج میشود و به قدرت جمعی تبدیل میگردد. در بحران، ایجاد گروههای کوچک حمایتی (چه میان نزدیکان و چه در جامعه) جایی که بدون ترس از قضاوت صحبت کنند، مانع تشدید انزوا و افسردگی میشود. این حمایت، احساس تعلق را بازمیگرداند و اضطراب را به تدریج کاهش میدهد.
۵. مدیریت زیستی: در نهایت، درک زیستی استرس کمک میکند چرخه نگرانی را بشکنیم. رابرت ساپولْسکی در کتاب «چرا گورخرها زخم معده نمیگیرند» مینویسد: «استرس مزمن در انسان، برخلاف حیوانات، به دلیل نگرانی مداوم از آینده، بدن را فرسوده میکند.» او با مقایسه پاسخ استرسی انسان و حیوانات توصیه میکند تمرکز بر لحظه حال، استراحتهای کوتاه و مدیریت افکار کلیدی است. در شرایطی که آینده نامعلوم است، تمرینهای ساده مانند شمارش نفسها، توجه به صداهای اطراف یا حتی نوشتن نگرانیها روی کاغذ میتواند ذهن را از چرخه نگرانی خارج کند و انرژی را برای تصمیمگیریهای بهتر حفظ نماید.
این پنج رویکرد (جستوجوی معنا، توجه به بدن، آمادهسازی روانی، حمایت گروهی و مدیریت زیستی) وقتی با هم ترکیب شوند، سپری محکم در برابر اضطراب جنگی میسازند. تجربیات کسانی که در بحرانهای گذشته این راهها را پیمودند، نشان میدهد انسان نه تنها دوام میآورد، بلکه میتواند قویتر و آگاهتر از بحران بیرون آید.
گنجاندن این آموزهها در آموزشهای روزمره، برنامههای حمایتی و حتی گفتوگوهای خانوادگی میتواند سلامت روانی افراد را حفظ کند و جامعه را برای عبور از سختیها آماده سازد. در دل آتش و دود، آرامش ممکن است؛ کافی است ابزارهای درونیمان را به کار گیریم و بدانیم که حتی در تاریکترین لحظات، نور امید و استقامت همیشه وجود دارد.
نظر شما