سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- میثم غلامپور؛ قصه «ایران» برای ما، قصه مرز جغرافیایی و این جور چیزها نیست. این زیبای شرقی، مادر ماست؛ مادری دردکشیده و صبور. جانمان به جانش بسته است و نفسمان به نفسش، بند. این را لابهلای همه تلخیهای این روزها بیشتر از همیشه داریم لمس میکنیم؛ روزهایی که چشم ناپاک غریبهها با همراهی بعضی روسیاهان بیوطن، به وجود نازنینش افتاده و دلمان خون شده از غصههایش.

این حالوروز ولی برای این آبوخاک تازگی ندارد؛ در کتاب تاریخ هزاران ساله این سرزمین، از این قصهها زیاد میتوان سراغ گرفت و مرور آنها یک چیز را خیلی خوب نشانمان میدهد؛ همانی که ایرانشناسی آمریکایی دههها پیش گفته؛ اینکه ایران مثل «درخت سرو» است، مقابل بادها و طوفانها خم میشود اما «هیچوقت نمیشکند». جایی از صفحات گذشته تاریخمان نبوده که از بلاها و هجوم دشمنان کمرراست نکرده باشیم. این راز بزرگ همیشهٔ ماست. حکایت «برخاستن ققنوس» دربارهٔ مردم ایران، افسانه نیست؛ واقعیت ملموس همهٔ تاریخ ماست.
حالا هم همان حکایت است. درست وسط این روزهای تیره، چراغی در دل ما روشن است که هیچ دشمنی توان دیدنش را ندارد و هیچ سلاحی هم توان خاموش کردنش را.
به حکم تاریخمان میدانیم زخمها و دردهایمان خوب میشوند. این وعده خدای این سرزمین هم هست؛ میدانیم خدای ایران، گرمتر از همیشه ایران را در آغوش خواهد گرفت و دعای ما را بیجواب نمیگذارد؛ همان دعای جاودانه که سالهاست با صدای مخملین بنان در گوشمان ماندگار شده و بارها زمزمهاش کردهایم و حالا هم از دلوجان تکرارش میکنیم:
«...دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان»
۲۵ اسفند ۱۴۰۴
نظر شما