سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ «مرگ یزدگرد» از آن دست نمایشنامههایی است که هر مواجهه تازه با آن، نه تکرار، که بازخوانی زخمی کهنه است و در هر زمان، شکل تازهای به خود میگیرد. متنی که برای بازیگر، رؤیای بازیکردن است و برای تماشاگر، امکان دیدن خود در آینه روایت. بهرام بیضایی در این نمایشنامه، تاریخ را چون میدانی زنده از پرسش، تردید و طغیان ترسیم میکند؛ جایی که حقیقت مدام در روایتها جابهجا میشود و مخاطب ناگزیر است میان صداها، موضع خود را پیدا کند.
همین قابلیت زنده بودن و همذاتپنداری است که «مرگ یزدگرد» را به متنی بیزمان بدل کرده؛ متنی که فارغ از وفاداری صرف به تاریخ، در هر دورهای میتواند به وقایع روز پل بزند. در خوانشها و اجراهای مختلف، کلمات همان کلماتاند، اما تأکیدها تغییر میکنند و همین تغییر ظریف، جان تازهای به اثر میدهد. روایتی که در نمادگرایی افراطی متوقف نمیشود بلکه بر قصه، بازیگری و ارتباط مستقیم با تماشاگر تکیه دارد.
اجرای تازه «مرگ یزدگرد» به کارگردانی علیرضا چاوش نیز در همین مسیر حرکت میکند؛ وفادار به جهان فکری بیضایی و در عین حال حساس به اکنون. شاید راز ماندگاری این نمایشنامه دقیقاً همین باشد، اینکه هر بار ما را به تماشای مرگ یک پادشاه نمیبرد، بلکه به مواجهه با پرسشهای حلنشده خودمان دعوت میکند. با این علیرضا چاوش، کارگردان این نمایش که این روزها در تماشاخانه سنگلج اجرا میشود، گفتوگو کردیم.
اولین مواجهه خودتان با نمایشنامه «مرگ یزدگرد» بیضایی کجا اتفاق افتاد و شما چه دریافتی از این متن داشتید؟
این نمایشنامه برای هر بازیگری یک حس خوب ایجاد میکند؛ نوعی آرزوی بازیگری، چه برای خانمها و چه برای آقایان. معمولاً هر بازیگری که با این متن مواجه میشود، احساس میکند دوست دارد یکی از نقشهای آن را بازی کند. سالها پیش برای نخستین بار سراغ این متن رفتم و آن را خواندم. آنقدر درگیرش شده بودم که متوجه نشدم چه زمانی تمام شد. از همان زمان این احساس در من شکل گرفت که دوست دارم این متن را کار کنم، اما شرایطش مهیا نمیشد. احساس میکنم آنقدر اتفاقات عجیب و غریب افتاد تا این متن در بهترین زمان ممکن به اجرا برسد. البته این نمایشنامه در هر زمانی که اجرا شود، تماشاگر میتواند با آن همذاتپنداری کند، چون یک بغض مشترک در آن وجود دارد و تماشاگر در هر دورهای میتواند با آن ارتباط برقرار کند، که بهنظر من امروز حتی بیشتر هم شده است.
بهرام بیضایی نگاه متفاوتی به اسطورهها دارند. این نگاه متفاوت را در مرگ یزدگرد را چطور میتوان دید؟
اگر بخواهیم از منظر اسطورهای به «مرگ یزدگرد» نگاه کنیم، گویی با طغیان توده مردم علیه باورها و علیه استبداد مواجه هستیم. اگرچه از منظر اسطورهشناسی، آن نمادهایی که میتواند مابهازاهای مشخصی در اساطیر داشته باشد، به آن شکل وجود ندارد، اما در دیگر آثار آقای بیضایی چنین وامگیریهایی از اسطورهها دیده میشود. در این اثری که استاد بیضایی خلق میکند، مرگ یزدگرد از منطق خاصی تبعیت میکند.
در اجرای خودتان، خوانش تازهای از متن داشتید یا تلاش کردید به جهان فکری مرحوم بیضایی وفادار بمانید؟
هر گروهی که این متن را کار میکند، در نهایت همین کلمات را ادا میکند، اما با تأکیدگذاریهای متفاوت، بخشهایی شکل دیگری پیدا میکند و همین باعث تازگی متن میشود. بهعنوان مثال، اگر از صد نقاش بخواهند قله دماوند را نقاشی کنند، هر صد اثر، دماوند را نشان میدهد، اما هیچکدام شبیه هم نیستند. نمایش ما هم همینگونه است. در این نمایش سعی کردیم به متن وفادار بمانیم و قصه را بهنحو احسن روایت کنیم. در عین حال، نوگرایی هم در نمایش ما وجود دارد که تماشاگر آن را خواهد دید. تلاش ما این بوده که کمتر به تاریخ وفادار باشیم و بیشتر به وقایع روز توجه کنیم؛ به آن چیزی که در این نمایش میتواند زنده باشد. روی این بخش بیشتر مانور دادیم و آن را برجسته کردیم.

یعنی متن را بهروز کردید؟
نه به شکل و شمایل اغراقآمیز؛ مثلاً با گریمهای کاملاً امروزی، بلکه بهگونهای که تماشاگر بتواند بهراحتی خودش را در میان شخصیتها پیدا کند. صحنه و لباس ما هم چندان وفادار به بازنمایی تاریخی نیست، اما از المانهایی استفاده کردهایم که به این خوانش کمک کند.
چه ایدههایی برای پرهیز از گرفتار شدن نمایش در نمادگرایی داشتید؟
ما چندان از نمادها استفاده نکردیم؛ در واقع میتوانم بگویم استفادهمان بسیار محدود بود تا جایی که نمایش زخمی نشود، به بیراهه نرود و باعث گمراهی نشود. تمرکز اصلی ما روی قصه نمایش بوده است و قصه هم بازیهای سختی دارد. بازیگری در این نمایش اهمیت ویژهای دارد و ما سعی کردیم بیشتر بر توانایی بازیگر اتکا کنیم تا عناصر صحنه. واقعاً در بخشهایی از این نمایش، بازیگری به شعر تبدیل میشود. بازیگری که علاقهای به تئاتر نداشته باشد، بعید میدانم بتواند با چنین متنی ارتباط بگیرد. خود من هم یکی از نقشها را بر عهده دارم و یکی از دلایلش علاقهام به بازیگری است.
در طراحی میزانسن و حرکت بازیگران، چقدر به فضای آیینی نزدیک شدهاید؟
فضای حرکتی ما اغلب دوار و مثلثیشکل است و بازیگران در سطوح مختلف صحنه، چه پایین صحنه و چه در ارتفاعات مختلف، حرکت دارند. اما بهسمت زرقوبرق یا استفاده از تکنولوژیهای روز نرفتیم. ترجیح دادیم نوعی صمیمیت ایجاد کنیم. استفاده نابجا از ابزار ممکن است بهجای تأکید، باعث سلب تمرکز شود و تماشاگر را از کار جدا کند.

به نظر شما چرا متون بیضایی، بهویژه «مرگ یزدگرد»، همچنان مخاطب خود را دارند؟
به نکته خوبی اشاره کردید. اینکه چرا آدم یک متن را تا آخر میخواند، یا چرا یک نمایشنامه را دنبال میکند، به این برمیگردد که یا خودش را در آن میبیند، یا با داستان، رویداد و فضای آن همذاتپنداری میکند. این اتفاق برای خواننده و تماشاگر آثار بهرام بیضایی، بهویژه «مرگ یزدگرد»، رخ میدهد. این زنده بودن و قابلیت ترجمه به جغرافیاها و زمانهای مختلف، ویژگی مهم این متن است؛ شبیه برخی آثار شکسپیر که بیزمان و بیمکان هستند و در هر دورهای میتوان آنها را اجرا کرد.
آیا این نمایش هنوز قابلیت شوکه کردن مخاطب را دارد؟
اگر بخواهیم دقیق صحبت کنیم، نباید انتظار شوکه شدن به معنای کلاسیک آن را از متنی داشت که بارها اجرا شده است. اما میتوان از زاویهای دیگر به آن نگاه کرد؛ اینکه مخاطب دوباره بیاید و «مرگ یزدگرد» را از خلال روایتهای مختلف ببیند. این متن و حتی نسخههای تصویریاش نوعی تقدس و حس خاص برای تماشاگر حرفهای ایجاد میکند. ما به متن آقای بیضایی وفادار بودیم، اما تلاش کردیم نگاه تازهای ارائه دهیم، نه لزوماً شوکآور، بلکه تأملبرانگیز.
آیا دوباره به سراغ متون بیضایی یا اقتباس خواهید رفت؟
من بیشتر نمایشهای ترجمهشده کار میکنم، اما از قدیم آرزوی اجرای این متن و همچنین اجرای نمایش در تماشاخانه سنگلج را داشتم. سنگلج بهعنوان قدیمیترین سالن فعال تئاتر ایران جایگاه ویژهای دارد و بسیار خوشحالم که این نمایش مورد استقبال قرار گرفته است. بهنظر من، سنگلج از حرفهایترین سالنهای تئاتر کشور است، هم از نظر مدیریتی و هم از نظر امکانات سختافزاری، و شایسته توجه بسیار بیشتری است. آثار فاخر، آیینی و سنتی میتوانند در این تماشاخانه بهخوبی عرضه شوند.
به هر حال در حدود نیم دهه است که سلیقهای حاکم شده و تماشاخانههای خصوصی احداث شده است. به نظرم سنگلج نباید در این شکل جدید تماشاخانهها که مخاطبان جدیدی به تئاتر اضافه شده نباید آسیبب ببیند.
در سالهای اخیر، با وجود برخی تغییرات و سلیقههای جدید، نباید تماشاخانههایی مثل سنگلج آسیب ببینند. این سالن میتواند محل نمایش آثار آیینی، اساطیری و فاخر باشد. امیدوارم از همه اجراهای این تماشاخانه استقبال خوبی شود. بهنظر من، تماشاگر اگر یک بار به سنگلج بیاید، دوباره هم خواهد آمد؛ آن حس قدم زدن در مسیر سنگلج، دیدن نیمقرن تاریخ تئاتر و دانستن اینکه چه بزرگان و چه آثاری روی آن صحنه اجرا شدهاند، تأثیر عمیقی میگذارد. خاک تماشاخانه سنگلج برای من و اهالی تئاتر، خاک مقدسی است.
تئاتر بازتاب جامعه است و امروز «مرگ یزدگرد» بسیار میتواند مناسب باشد. امروز شاید بسیاری از افراد دیگر به تئاتر، سینما یا کنسرت نروند، اما «مرگ یزدگرد» میتواند بخشی از این خلأ را پر کند. من تماشاگرانی را دیدم که نمایش را دیدند و خوشبختانه احساس خوبی داشتند. امیدوارم این اثر در شأن متن و جایگاهش، مورد استقبال قرار بگیرد. وقفههای زیادی در مسیر این نمایش افتاد تا امروز به اجرا برسد و بهنظر من امروز میتواند پل ارتباطی باشد میان تئاتر و تماشاگرانی که این روزها شاید کمتر به سالنها میآیند.
دوست دارم تماشاگران غیرحرفهای، یعنی توده مردم و کسانی که شاید هرگز تئاتر ندیدهاند، به دیدن این نمایش بیایند. این قشر بخش بزرگی از جامعه هستند و ما واقعاً نیاز داریم تماشاگر جدید جذب کنیم. امیدوارم این گفتوگو به گوش افراد بیشتری برسد و سینه به سینه منتقل شود تا تماشاگران تازهای به جمع مخاطبان تئاتر اضافه شوند.
نظر شما