به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در این نشست که از ساعت ۱۸:۳۰ به مدت دو ساعت دایر بود، علاوه بر دارچینیان، احسان عباسلو و مهناز رونقی نیز حضور داشته و به سخنرانی پرداختند.
احسان عباسلو، دبیر این جلسه، در ابتدا مختصری از زندگی نویسنده را شرح داد و گفت: گاوالدا از خانوادهای مرفه در ۱۹۷۰ در حومه پاريس متولد میشود. وی ابتدا معلمی میکند. این نخستین مجموعه داستان اوست و بسیار موفق بوده. چند جایزه برده و به زبانهای مختلفی ترجمه شده است.
وی سبک گاوالدا و موضوع و مضامین داستانهای او را به گونهای دانست که بیشتر خانمها را مجذوب میکند و گفت: با اینکه نویسنده خود خانم است، برخی از راویهای داستانهاي او مردانند. یعنی نویسنده خود را جای مرد گذاشته ولی با این حال هنوز انگار جذابیت مضمونی و موضوعی برای خانمها هست. مترجمان این آثار هم بیشتر خانمها هستند.
عباسلو، «راوی» را از ویژگیهای این اثر دانست و اضافه کرد: کتاب بر اساس زندگی خودش است. او در زندگی زناشویی با شکست روبرو میشود و این کتاب به نوعی خاطره خود اوست.
الهام دارچینیان، مترجم مجموعه داستان «دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد» نیز در این جلسه با اشاره به سادگی متن این کتاب و سایر آثار گاوالدا، گفت: در نقدهایی که بر این اثر نوشته شده، میگویند خواندن کارهای گاوالدا آسان است. اما به باور من چیزی که ساده است تنها پوسته کار است. یعنی آن ملات و گزاره غیر زبانی بسیار پرورده است ولی هنر گاوالدا در گذارندن این مفاهیم از صافیهای زبان میگذارند.
این مترجم که کتاب را از زبان فرانسه به فارسی ترجمه کرده و خود علاوه بر تحصیل در رشته زبان فرانسه، کارشناس ارشد زبانشناسی است، ادامه داد: ساده بودن زبان گاوالدا را با ساده بودن فکری که در پشت آن است نباید یکی دانست. این سختتر است که نویسندهای یک ذهنیت فکر شده و پرورده را بتواند به سادگی به خواننده نشان دهد.
وی با مقایسه نثر گاوالدا با شعر سهراب سپهری توضیح داد: من این نویسنده را گاهی با سهراب سپهری مقایسه میکنم. گاهی شعرهای سهراب را میخوانیم و با خود میگوییم، چهقدر ساده بود. اصلا چیزی نگفته بود. اما دو ساعت بعد به فکر فرو میرویم که خوب؛ این چه بود؟ این که این اثر، کتاب خوبی است برای ساده بودن نیست. برای این است که گاوالدا توانسته فکری پرورده را ساده بنویسد.
دارچینیان تاکید کرد: سعی کردم در ترجمه تا جایی که در توانم است از گزارهها شروع کنم و به پاره گفتار ها برسم، تاجایی که پارهگفتار زبان فارسی در ترجمه این اثر هم شبیه به زبان فرانسه و نسخه اصلی اثر شود.
این مترجم آثار گاوالدا را آثاری جهانی دانست که به منطقه خاصی مربوط نمیشوند و توضیح داد: عناصر فرازبانی در نحوه کدگذاری زبانی گاوالدا بسیار استفاده کرده. برای همین این اثر از مرزهای یک کشور فراتر میرود. منظورم از عناصر فرازبانی دانش جهانی است. دانشی که ما انسانها در زندگی در جهان داریم و به نوعی در همهجا مشترکند. مثل دردها، غمها و شادیها. این عناصر در کار گاوالدا بسیار زیاد است. برای همین آثارش به زبانهای مختلف ترجمه شده و از آن استقبال شده است.
وی ادامه داد: گاهی کار برخی نویسندگان به کشور خودشان محدود میشود. اما استفاده از عناصر مشترک در میان آدمیان، کار نویسنده را جهانی میکند. من میبینم که خوانندگان در سنهای مختلف با اثر ارتباط برقرار میکنند و کسانی که آثار این نویسنده را دوست دارند، اتفاقا فقط خانمها نیستند.
در ادامه عباسلو درباره نحوه ترجمه این کتاب و چگونگی ترجمه برخی از اصطلاحات سوالاتی از مترجم اثر مطرح کرد و سپس، مهناز رونقی، منتقد ادبی، به نقد اثر پرداخت.
رونقی، در این جلسه گفت: یکی از جریانهای مهم ادبیات معاصر فرانسه، زنان دستاننویسند که در میان آنها آناگاوالدا از جوانان موفق است و آثارش با اقبال زیادی روبرو شده است و کتاب «دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد» به ۱۹ زبان ترجمه شده است.
این منتقد اثر گاوالدا را از نظر توجه نویسنده به لایههای روانشناسی و توجه به ارتباطات انسانی، قابل توجه دانست و گفت: البته من فکر میکنم این مجموعه داستان، یک اثر واقعگرای مدرن است و این آثار اصولا داستانهایی روانشناسانه اند که به روابط انسانی میپردازند و این کتاب هم کاملا در این گونه ادبی میگنجد. داستان مدرن داستان فردیت است. این مجموعه هم دقیقا داستان انسان مدرن و بحران انسان امروزی است. با تاکید میگویم انسان، چون این اثر انسان را در موقعیتهای مختلف نشان میدهد.
وی همچنین با اشاره به گفتههای عباسلو که بیشتر مخاطبان این اثر را زنان دانسته بود، تصریح کرد: نگاه کتاب خیلی وقتها نگاهی زنانه است. با همان ظرافتهای زنانه و با همان بافت مینیاتوری و جزیی نگری که در همه چیز هست. احساسات هم همچنین. اما در مجموع ۱۲ داستان کتاب، از دیدگاه راویشناسی، ۹ راوی اول شخص هستند و سه راوی دانای کل که محدود به ذهن اند. گاهی اوقات محدود به ذهن مرد و گاهی اوقات محدود به ذهن زن. از نظر روایت این راوی کاملا مساوی بین زن و مرد تقسیم شده و این نقطه قوت کتاب است.
رونقی با تایید اینکه شاید این کتاب نگاهی زنانه داشته باشد، ادامه داد: نویسندگان فرانسوی و زنان این کشور آغازگر نگاههای فمینیستی بودند، اما ما در این اثر نگاه فمینیستی نمیبینیم. به نظر میرسد کار این نویسنده واقعا فراجنسیتی است و بیش از اینکه ما بتوانیم این کتاب را اثری برای پرداختن به مسایل زنان بدانیم، باید بگویم این داستانها نشان دادن انسان است در جهان مدرن و درگیریهای موجود.
این منتقد همچنین داستانهای کتاب «دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد» را داستانهایی «شهری» دانست و توضیح داد: شهرنشینی، قوانین و روابط شهری و تمام چیزهایی را که به عنوان اسلوب زندگی مدرن در شهر وجود دارد در این اثر میبینیم. همچنین به صورت خاصتر در این اثر زن اروپایی امروزی دیده میشود و حتی اگر دقیقتر نگاه کنیم، زن و مرد پاریسی را میبینیم.
وی همچنین نگاه کلی و انسانگرایانه و نگاه مطالعات فرهنگی و جامعهشناسی و تصویر انسان و زن در اجتماع و بنمایه اجتماعی که در کتاب «دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد» دیده میشود را باعث جذاب شدن آن است.
وی با تایید گفتههای دارچینینان افزود: کتاب در لایههای آغازین بسیار ساده خوان است و کتاب راحتی است که به سرعت میتوان خواند و کنار گذاشت، اما وقتی به آن دقیقتر نگاه کنیم، مهمترین مساله در آن این است که نویسنده خیلی دقیق به اطراف خود، آدمها و روابط نگاه کرده است و به خوبی حسها را از هم تشخیص میدهد.
آنا گاوالدا كه سومین دهه زندگی خود را میگذراند، در پاریس متولد شده و در حال حاضر بهعنوان معلم ادبیات فرانسه در دبیرستانی مشغول تدریس است. نخستین فعالیتهای ادبی او در سال ۱۹۹۹ با انتشار مجموعه داستان «دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد» آغاز شد. این کتاب در فرانسه استقبال رو به رو و تاکنون به ۱۹ زبان ترجمه شده است. این نویسنده پس از موفقیت نخستین کتابش، چند رمان و مجموعه داستان دیگر نیز نگاشته و به نظر میرسد ادبیات را به عنوان حرفه اصلی خود برگزیده است.
نظر شما