سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - عباس اکرمی: رمان «کفترهای سرخ پاپر» با محورِ شخصیت، از دیدگاه اول شخص و با زمان غیرخطی روایت میشود. این رمان مبتنی بر پیرنگی کلاسیک و منسجم نیست و در چند محور موازی، همراه با خرده روایات متعدد پیش میرود و ذهن راوی کانون تلاقی روایات و پیوند دهندهی محورهای داستان است.
ساختار روایی رمان با راوی خودآگاهی شکل میگیرد که به واسطه نقل، توصیف و نمایش، پیوسته در سه قلمرو حال، گذشته و توهم در رفت و آمد است. دو قلمرو حال و گذشته، سرشار از تجربههای شکستخورده، بدبیاری و ناکامی است و راوی نه تنها در توصیف و نمایش تمام و کمال تجربههای ناکامش کم نمیگذارد، بلکه خود نیز جابهجا، عمقِ دغدغهها و درگیریهای ذهن و روانش را با بیانی صریح و بیواسطه و جملاتی آمیخته با تأملات فلسفی، یادآوری میکند. قلمرو سوم روایت ساحت تخیل و توهم است که بار گریز و رهایی موقت راوی از اندوه ناکامی و روزمرهگی را به دوش میکشد.
یک بازی طولانی و چند مرحلهای، بینابین واقعیت، احساسات و رویاپردازی؛ که هرکدام، با جزئیات جذاب و درگیر کننده، خواننده را با خود همراه میکنند؛ تا گاهی لذت کودکی، گاهی اضطراب و ترس، گاهی تلخی شکست، گاهی شیرینی عشق و اندک زمانی هم جسارت قهرمان داستان و عبور گذرا از ناکامی را تجربه کند.
بخش عمده و کانونی رمان برمبنای واقعگرایی جزئیگرا و توصیفگر نگارش شده است. نوعی رئالیسم که در بخشهایی تنه به ناتورالیسم میزند. به شکلی که اجزا و ظرایف صحنه و وقایع، در پارهای مواقع، به گونهای دقیق توصیف میشوند که خواننده در لحظات و صحنههایی خود را در کانون ماجرا احساس میکند. توصیف جزئی و دقیق راوی از کفترهای سرخ پاپر و ارتباط آقا جعفر با آنها یا نحوه توزیع و دریافت غذا و اوضاع سرویسهای بهداشتی در کمپ موقت آوارگان جنگ، نمونههایی از این توصیفات ناتورالیستی است که گویی با کیفیت دوربینهای ۴K در ذهن نویسنده ثبت و با قلمی پر از جزئیات در زمان نگارش رمان بر پرده کاغذی افتاده است.
در کنار این واقعگرایی عینی، نویسنده از دو عنصر تخیل و تبیین، برای گریز از عریانی و آسیب رئالیسم و ناتورالسیم یکنواخت و بیرونی بهره میگیرد. عنصر تخیل در قالب موقعیتهای سوررئال خود را به نمایش میگذارد؛ ولی این موقعیتهای فراواقعی نیز جدا از خودآگاه راوی پدیدار نمیشوند. نویسنده از همان آغاز با فراهم کردن امکان استفاده از قرصهای روانگردان برای راوی، خواننده را برای پذیرش برخی نابهنگامیهای روایی مهیا میکند. از سوی دیگر، با مداخلههای مستقیم در جایجای روایت و نقل و بیان بیواسطه کندوکاوهای تجربی و ذهنیاش، نوعی لایهمندی درونگرا و مدرنیستی را به متن اضافه میکند. این تلاش گرچه شاید گاهی در مرز تعمیقبخشی و بیانگری جیغ در آمدوشد به نظر برسد، ولی با تکنیک و تمهیدِ موتیف، جسارت، صداقت و طنز، سرانجام راهش را بهدرستی در متن باز کرده و کمکم به جزئی موثر، مطلوب و حتی آمیخته با جذابیت در رمان تبدیل میشود.
از نظر زمان، گرچه زمان عینی و کیهانی رمان راه خود را میرود، اما در گستره فرامتنی، به شیوه رمانهای مدرن، زمان در قالب زمان شخصی نویسنده متجلی میشود؛ یعنی زمان گذشته نیز در حالوهوای امروزی راوی شکل و معنا پیدا میکند. همین امر موجب میشود که ما شاهد گسترش و تعمیم نگرش و حسوحال امروزین راوی حتی در روایتِ دورترین خاطرات کودکی و واگویی آن در زمان اکنون باشیم.
بهلحاظ شخصیتپردازی نیز رمان ساختاری مدرن دارد. یعنی راوی داستان در یک سو و جهان و اذنابش در سوی دیگر قرار میگیرند و شخصیت اصلی داستان، لایههای عمیق و پنهان درونیاش را، به موازات موقعیتها و چالشهای بیرونی، برای مخاطب آشکار کرده و به نمایش میگذارد. تمامی عناصر شخصیتساز راوی از ویژگیهای ژنتیکی، فیزیکی، روانی و تأملات فکری و فلسفی تا شرایط خانوادگی، خاطرات و تجربیات زیستی، ترسها، اضطرابها و رویاها و آرزوها، مخاطب را به سوی شناختی بیواسطه و همه جانبه از شخصیت امیر سوق میدهند و دیگر شخصیتهای رمان مانند رضا، عدنان، پدر، مادر و … نیز علیرغم توصیفات واقعگرایانه و عینی رفتار و گفتارشان، در نهایت در عبور از صافی ذهن راوی عبور میکنند.
روایت مسلسلوارِ رنجها، نامرادی و شکستهای شخصیتِ محوری داستان و بیان کندوکاوهای تجربی و ذهنی او که رنگ و بویی وجودگرایانه دارد، گرچه به ظاهر رمان را در مرز یک اثر اگزیستانسیالیستی قرار داده و شخصیت محوری داستان را در مرز مقاومت و فروپاشی تصویر میکند تا خواننده را به این باور نزدیک کند که با روایتی تلخ و سیاه از رنجهای انسانی و روایتی متکی بر تأملات وجودی روبه روست، ولی لایههای عمیق و پنهان ناخودآگاهی ذهن نویسنده، که به نظر میرسد هنوز پیوندهای مألوف خود را با آرمانگرایی و رمانتیسم حفظ کرده است، به شکلی نامحسوس متافیزک چینش کلمات و جملات را کنترل میکند و اجازه نمیدهد که آخرین بندهای امید و ایمان راوی به بالا و پائین شدنهای تقدیر و سرنوشت در وجودش پاره شوند.
این امید و ایمانِ علیرغم انکار ظاهری متن، و حس بیگانگی و غربتی که در رابطه امیر با جامعه و جهان پیرامونش جاریست، خود را ا ز اعماقِ پنهانترین لایههای ذهنِ مولف رها کرده و در قالب عناصری چون عشق و توصیفات پرشور عاشقانه، دغدغههای پویا و عینی امیر و گریزهای ملیح و طنزآلود، گرچه با رنگوبوی نافرجامی، تلخی و شکست، خود را به نمایش میگذارند.
امیر تقریباً در تمامی بازههای زمانی روایت، حداقل با یک تجربه پر از شور و احساس عاشقانه همراه است. از عشقهای کودکانهاش به محنا و ژاله تا عشقهای ممنوعهاش در نوجوانی و جوانی؛ و عشق یکسویه و خیالپردازانهاش به کهکشان که در میانسالی همچنان او را سرپا نگه داشته است. عشقهایی که از توصیف عطرِ موهای محنا در روزهای خاطرهانگیز کودکی جان میگیرد و با تصویر و تصورِ خیالپردازانه چشمهای کهکشان، در زمان اکنون، جریان پیوستهاش را حفظ میکند.
از سویی، گلایهمندی و شکایتهای مستقیم راوی / نویسنده نیز معمولاً در ساحتی فراتر از دل مشغولیهای روزمره و دقت نظرهای عینی امیر بیان میشود. به این معنا که ناامیدی و اندوهی که در واژههای مستقیم راوی میبینیم او را به سوی بیعملی و انزوای مطلق سوق نمیدهد و راوی ما هنوز یک راوی پویا و معترض است. به عبارت دیگر متن در دو دنیای متفاوت و درهم آمیخته در رفت و آمد است. یک راوی منتقد که بیوقفه در تکاپوی رفع و رجوع امورات روزمره خود به هر دری میزند و از وضعیت عینیاش گلایهمند است و یک نویسنده که در ساحتی فراتر به این گلایهها و اعتراضها لایه و عمقی فلسفی میبخشد و آنها را با جسارت و بیملاحظه به خوانندهاش منتقل میکند.
آب میانبافتی رویدادهای تلخ و رنجهای بیپایان در هر سه محور روایت، طنز و تلمیحهای آمیخته در متن است. طنزی که همواره از دل برجسته کردن تضادها و تناقضها، موقعیتهای گروتسک، خودافشاگریهای راوی و لحن و زبان طناز و صریح روایت بیرون میزند و تلخیها را قابل تحمل و شیرین و سراسر متن را نرم و خوشخوان میکند و حتی در لحظاتی به رمان رنگ و بویی پسامدرن میبخشد.
شاید ادعا و اشارههایی که به حضور و ظهوروبروز پارهای از عناصر و حس و حالِ سبکها و ساختارهای مختلفی چون رمانتیسم، رئالیسم، سوررئالیسم، ناتورالیسم، اگزیستانسیالیسم، مدرنیسم و پسامدرن در این رمان کردم. تصور ملغمهای آشفته و متکلف از نگرش نویسنده و فضای روایی رمان را تداعی کند. ولی حقیقت این است که رمان کفترهای سرخ پاپر، سرشار از وضعیتها، موقعیتها، دغدغهها، احساسات، تجربهها و اندیشههای پیچیده و عمیقی است که نویسنده آن را در روایتی ملموس، با زبانی روان و ساده و بیآنکه ادعای تحمیل و تعمیم نگرش و دریافتهایش را داشته باشد، تصویر کرده است. نویسندهای که از نظرگاه یک سوژه تجربههای جهانِ زیسته و تعامل و تقابلش با ابژههای پیرامون خود را با جسارت و بیملاحظه در معرض دید مخاطبان قرار داده است و میتوان پیشبینی کرد که بنمایه بسیاری از موقعیتها و فضای تعامل و تقابلهایی که تصویر کرده است میتواند برای خواننده داستانش در جهان معاصر باورپذیر و محسوس باشد.
کفترهای سرخ پاپر را نه میتوان در تمام دستهبندیهایی که به آن اشاره رفت قرار داد و نه ممکن است که آن را جدای از آنها تصور کرد. این داستان تمام ویژگی خود را مرهون همین ملغمه و درآمیختگی است. ملغمهای که از مطالعات، تاملات، تجربیات، جسارت بیان و ذهن پرشور نویسندهای سرچشمه میگیرد که میتواند پیچیدگی را ساده بنویسد و این موهبت شاید بتواند آغاز رهیافتِ سبکی خاص و منحصربهفردی برای او باشد.
نظر شما