شروین وکیلی شاهنامهپژوه، در نشست «رمزشناسي من ِ پارسي» گفت: از سویی بيشتر پهلوانان شاهنامه، به ويژه ابر پهلوانان آن، تنومند هستند و از سوی ديگر انسان كامل با طبيعت سازگاري كامل دارد. رابطه پهلوانان شاهنامه با طبيعت نمونه بارز اين سازگاری در سطح زيستی است.\
وي افزود: «حتي زيبايي نيز همانند آنچه در سياوش ميبينيم، ميتواند يك ويژگي نمايان انسان كامل باشد. ضد قهرمانان شاهنامه هم گاه جلوههايي از زيبايي را دارند مانند افراسياب كه با اينكه رفتار مهيبي دارد، اما زيباروست.»
مولف كتاب «سوشيانس» يادآور شد: «يك عنصر ديگر نزد انسان كامل و پهلوانان پاكيزگي است. شستن تن رفتاري است كه ابر انسانها هنگام انجام كارهاي بزرگ يا نيايش انجام ميدهند. صورت ديگر اين پاكيزگي آراستگي تن است كه اينها همه رفتارهاي نيكي است كه امروزه به آن متانت ميگويند اين متانت در منش و رفتار انسانهاي برگزيده به روشني آشكار است.»
وي به ويژگیهای شخصیتی جمشيد در شاهنامه اشاره كرد و گفت: ويژگي مهم جمشيد در اساطير ايران ارتباط ويژهاي است كه او با طبيعت دارد. جمشيد چهرهاي است كه «ورجمكرد» را ساخت و توسعه داد. در سنت اساطيري ايران، زمان با جمشيد آغاز ميشود؛ به عبارت ديگر او آغازگر درگيري نيك و بد است و از سوي ديگر جمشيد با خورشيد نيز پيوند دارد و در زمان حكومت او بر جهان، مردم تندرستاند و گرفتار بيماري و مرض نميشوند.
مولف كتاب «خلاقيت» خاطرنشان كرد: فردوسي در شاهنامه خيلي زود از كنار كشته شدن جمشيد گذشته شده است و در اوستا تنها به اين نكته اشاره شده كه ضحاك، جمشيد را كشت. در متنهاي بعدي روزگار ساسانيان از پشيماني جمشيد سخن به ميان آمده است. در اين متنها جمشيد از اين كه از فرمان خداوند سرپيچي كرده اظهار پشيماني ميكند.
وي افزود: نخستين تنش بزرگي كه در اساطير كهن آريايي وجود دارد، سرماست؛ همان كه به آن «ملكوسان» يا يخبندان ميگويند. جمشيد با ساختن «ورجمكرد» نخستين آرمانشهر ايراني، به مقابله با يخبندان و سرما ميرود. ساختن اين آرمانشهر كاري براي اثبات حقانيت خود اوست.
وكيلي با اشاره به ورجمكرد گفت: ورجمکرد، نام پناهگاهي زيرزميني و بزرگ است که «جم» يا جمشيد به فرمان اهورامزدا آن را به شيوهاي که بند بند آن در ونديداد اوستا مشخص شده، بنا کرد تا در برابر تغييرات جوي آينده و زمستان سخت و کشندهاي که در راه بود، مردمان و جانوران به آن پناه جويند. در اين نوشته، از سوي اهورامزدا ،طرحي به جمشيد پیشنهاد داده شد که ميتوان آن را يکي از کهنترين نمونههاي شهرسازي در فرهنگ بشري دانست.
وي افزود: هنگامي كه سرما بر زمين حاكم ميشود جمشيد «ورجمكرد» را ميسازد؛ اما آزمايش او از جنس مكان نيز هست. او با ساختن دژ، كه بعدها تبديل به يك شهر اساطيري ميشود، انسانهايي را در آنجا اسكان ميدهد كه گرفتار بيماري نميشوند و از خطرها محفوظند. اين «ور» كنش جمشيد در مقابله با طبيعت است.
اين اسطورهپژوه خاطرنشان كرد: در يشتها ميخوانيم كه هنگامي كه جمشيد «ورجمكرد» را ساخت از هر گروه و قبيلهاي شماري را در آنجا جاي داد؛ اما بيماران و افرادي كه نقص داشتند به آنجا راه پيدا نكردند. در روايتهاي اساطيري «ملكوسان» تا روز بيشتر نميتوانسته است دوام بياورد پس «ملكوسان» همان زمستان است. «ورجمكرد» سلاح جمشيد در رويارويي با سرما است.
وي افزود: جمشيد نخستين كسي است كه گناه ميكند. گناه او يكي ادعاي خدايي كردن اوست و ديگر خوردن گوشت است. به عبارت ديگر دروغ، غرور و خوردن گوشت گناهاني است كه جمشيد را طغيانگر ميكند. ابرانساني جمشيد تا وقتي است كه شكلي از پرهيز را در خود دارد هم اينكه اين پرهيز را كنار ميگذارد و دچار لغزش و گناه ميشود و از چهره ابرانساني خود دور ميافتد. بدين گونه اتصال او با طبيعت نيز گسسته ميشود.
مولف كتاب «مدلسازي تغييرات فرهنگي» گفت: اگر بخواهيم به شيوهاي علمي به اين اشارات اساطيري نگاه كنيم، ميتوان جمشيد را رهبر قبايل آريايي دانست كه آنها را براي محافظت از سرما راهنمايي ميكند به همين دليل است كه جمشيد را گستراننده مكان و وسعت دهنده زمين دانستهاند.
وي به پنج عنصر از نشانههاي انسان كامل اشاره كرد و گفت: پنج عنصر را ميتوان به عنوان نشانههاي انسان كامل در نظر گرفت. ورزيدگي، تندرستي، آرامش، خويشتنداري و متانت اين پنج عنصر را شامل ميشود.
به گفته وكيلي پرسش پايهاي در اين بحث اين است كه آيا ميتوانيم در چارچوبهاي اساطيري و تاريخي خود قالبي بهوجود بياوريم تا دريابيم انسان كامل چگونه انساني است؟ زيربناي تئوريك چنين بحثي چهار گزينه فرهنگي، اجتماعي، رواني و زيستي است. براي اين كار ميتوان فهرستي از صفات را از تاريخ و اسطوره بيرون كشيد تا سيمايي از انسان كامل را به دست آورد.
وي افزود: در اين بحث مدل جامعهشناسانهاي از مفهوم «من» وجود دارد كه از چهار سطح زيستي، رواني، اجتماعي و فرهنگي برخوردار است كه در هر يك از اين سطوح يك متغير پايهاي وجود دارد كه معنا، قدرت، لذت و بقا ناميده ميشود. اين راه درستي است براي آنكه مفهوم «من» را دريابيم و فرموله كنيم. از اين راه ميتوان به درك رفتار پهلوانان در متنهاي حماسي هم پي برد.
اين اسطورهشناس و شاهنامهپژوه در ادامه صحبتهايش گفت: يكي از بخشهاي مهم گنجينه ملي ما اسطوره است. فرهنگ نيز خزانهاي از آگاهيهاست كه نسل به نسل باقي ميماند. اين فرهنگ لايههاي متفاوتي دارد كه ديرينهترين آنها اسطوره است. فرهنگ به طور مشخص به معناي سطح پيچيدگي سيستمهاست كه عناصر آن از منش انساني تشكيل شده است.
وي افزود: منش، يك واحد نشانهگزار معنايي و فرهنگ شبكه انتقال معناهاست. پس فرهنگ يك پديده نمادين بهشمار ميآيد و اين نكته هم در خور ذكر است كه خزانه فرهنگي ما اگر چه ديرينه است؛ اما آنچه از آن درمييابيم فهم انسانهاي نزديك به روزگار ما، از آن فرهنگ كهن سال است بنابراين ضرورت دارد كه عناصر فرهنگي را دريابيم و بازخواني و تفسير كنيم تا به كار امروز ما بيايد. در طول تاريخ نيز هميشه اين گونه بوده است كه فهم فرهنگ از نسلي به نسل ديگر بازخواني تازهاي يافته است.
سومين گام اسطورهشناسي ايراني به «رمزشناسي من ِ پارسي» اختصاص داشت كه شامگاه ۲۰ فروردين با سخنراني دكتر «شروين وكيلي» در موسسه خورشيد برگزار شد.
نظر شما