متن کامل انگلیسی، سه دهه بعد از متن آلمانی چاپ شد؛
انتشار «یادداشتهای فرانتس کافکا» این بار بدون روتوش!
پس از گذشت بیش از سه دهه از انتشار متن کامل یادداشتهای روزانه فرانتس کافکا به زبان آلمانی، نسخه کامل و بدون حذفیات این یادداشتها به زبان انگلیسی منتشر شد. تنها نسخه انگلیسی موجود، با ویرایشها و حذفیات دوست او، اواخر دهه 1940 منتشر شده بود.
کافکا در خاطراتش تعریف میکند که پس از ترک یک اپرا با دوستش، ماکس براد، در رستورانی در پراگ نشسته بودند. براد به طور تصادفی آب را روی کافکا ریخت و کافکا آنقدر خندید که نوشیدنی از بینیاش بیرون ریخت!
آیا لحظات شاد انسانهای غمگین مهمند؟ در مورد کافکا، پاسخ این پرسش را میتوان مثبت دانست. او خاطرات خود را از سال 1909 تا 1923 ثبت کرد. این یادداشتها مدت کوتاهی پیش از اینکه او در 40 سالگی، بر اثر سل، در گمنامی بمیرد، به پایان میرسند. در خاطرات او همه چیز وجود دارد: نامهها، چرکنویس داستانها، کلمات قصار، رویاها، مشاهدهها.
کافکا قصد نداشت این خاطرات را منتشر کند و از براد خواسته بود تا آنها را نخوانده، بسوزاند. براد که از نبوغ دوستش مطمئن بود، مانند بسیاری از دیگر کارهای کافکا، این خاطرات را نیز منتشر کرد و از این نظر، ادبیات به او بدهکار است. جان آپدایک در بیان وجه مشترک کافکا با شکسپیر گفته است: «شهرت آنها اساسا به متونی بستگی دارد که هرگز تایید یا تصحیح نکردهاند».
براد قبل از انتشار خاطرات کافکا، حذف و تغییراتی در آنها اعمال کرده و آنها را منسجمتر از آنچه بودند، نشان داد. سائول فریدلندر در سال 2013 در «بیوگرافی کافکا» حذفیات فراوان براد را عامل «به بیراهه کشیدن یک نسل کامل از مفسران ادبی» دانسته است.
پس از گذشت بیش از سه دهه از انتشار متن کامل خاطرات کافکا به زبان آلمانی، سرانجام نسخهای جدید، دستنخورده و اصلی از خاطرات او به زبان انگلیسی منتشر شده است. تنها نسخه انگلیسی قبلی با ویرایشهای براد، اواخر دهه 1940 منتشر شده بود.
در حالی که براد تلاش کرد کافکا را تطهیر کرده و این حس را تقویت کند که او به قول بنیامین، «نابغهای مقدس و پیشگوست که خلوصش او را در جایگاهی رفیع قرار میدهد» این کتاب کافکا را دوباره به زمین باز میگرداند، به شیوهای قابل فهم که هیچ آسیبی به احساس ما از رنج او یا موهبتهای عمیق و بدیع او وارد نمیکند.
بخشی از یادداشتهای روزانه کافکا، مانند بخشهای مرتبط با اشتغالات روزمره، سردرگمیهای او در ارتباط با خانواده و آدمها و نیز بیخوابیهای او، نشاندهنده انزوا و عذابش هستند. با این حال، خاطراتش بخشهای سرشار از زندگی هم دارد. کافکا آنقدر شبها را در تئاتر میگذراند و آنقدر نسبت به آنچه میدید، نظر میداد که که میتوانست به عنوان یک منتقد تئاتر ظاهر شود.
او با اعضای گروههای مبارز دوست شد و با برخی از هنرپیشهها روابط عاطفی پیدا کرد. کافکا میفهمید که چرا حتی تئاتر ارزانقیمت او را تحت تاثیر قرار داده است: «همدردی ما با این بازیگران که اینقدر خوبند و هیچ درآمدی ندارند و از قدردانی و شهرت کافی هم برخوردار نیستند، درواقع فقط همدردی با سرنوشت غمانگیز بسیاری از تلاشهای نجیب و بالاتر از همه خودمان است.»
کافکا در طول زندگی خود شش کتاب کمحجم منتشر کرد اما اساسا ناشناخته بود. او پس از انتشار کتابهایش، ابراز وجود نکرد و به نظر میرسد اصلا علاقهای به شهرت نداشت. او معمولا کارهای خود را با صدای بلند برای دوستانش میخواند و حین خواندنشان میخندید.
این یادداشتهای روزانه شاید برای گنجاندن در ورودیها و آغازهای عجیب و خاص کافکا در داستانهایش، جالبترین باشند. کافکا شاهد ختنه برادرزادهاش است. او سورتمهسواری میکند، در سینما گریه میکند، به خودکشی فکر میکند. در عکسها، میتوانید کودکی کافکا را نیز ببینید.
کافکا خوابهای خود را تعریف میکند و نشان میدهد حتی او هم نمیتواند رویاهایش را جذابتر کند. تراژدی و کمدی در این خاطرات، فقط همزیستی ندارند، بلکه همدیگر را تکمیل میکنند. او هیچ وقت از ناراضی بودن، ناراضی نبود.
«یادداشتهای فرانتس کافکا» با ترجمه آلمانی به انگلیسی راس بنجامین در 670 صفحه از سوی شاکن بوکز منتشر شده است.
نظر شما