دستاوردهای علم نشانهشناسی در ترجمه
در ابتدای نشست فرزان سجودی زبانشناس، نشانهشناس و مدرس دانشگاه با اتخاذ رویکردی نشانهشناختی به مفهوم ترجمه، عنوان کرد: در این نشست مفهومی گسترده از ترجمه مدنظر است و تعریف ترجمه تنها به انتقال مفاهیم از زبانی به زبان دیگر محدود نمیشود. او با استناد به آراء یاکوبسن دستهبندی ترجمهای او را خاستگاهی برای آغاز مباحث گستردهتر درباره مفهوم ترجمه تلقی کرده و افزود: یاکوبسن با دستهبندی ترجمه به انواع بینازبانی، درونزبانی و بینانشانهای نقطهی عطفی را در مطالعات نشانهشناختی ترجمه سبب شد. ترجمه بینازبانی او همان ترجمه در مفهوم رایج است و در ارتباط با ترجمه درونزبانی میتوان گفت تمام بازخوانیهایی که از متون درون یک فرهنگ انجام میشود نوعی ترجمه درونزبانی هستند. مصداق بارز ترجمه بینانشانهای نیز اقتباس سینمایی است. چراکه رسانهی بیانی ادبیات زبان است و اگر فیلمسازی رمانی را که دستگاه نشانهای بیانش زبان بوده و از تمام امکانات بینامتنی زبان استفاده میکند به فیلم برگرداند در چارچوب نظریه یاکوبسن یک فرایند ترجمه بینانشانهای اتفاق افتاده است. چرا که رمان از یک نظام نشانهای به نظام یا نظامهای نشانهای دیگری تبدیل شده است.
مولف کتاب «نشانهشناسی کاربردی» افزود: در فرایند اقتباس یا ترجمه بینانشانهای یک رابطه دوسویه میان رمان و فیلم برقرار میشود و این رابطه را نباید مبتنی بر اولویت و تقدم و تاخر دید. به عنوان مثال اگرچه ساخت فیلم «شبهای روشن» فرزاد موتمن به لحاظ زمانی پس از نگارش رمان «شبهای روشن» داستایوفسکی اتفاق افتاده، اما نمیشود رابطه این دو متن را مبتنی بر تقدم و تاخر در نظر گرفت. میان این دو متن رابطهای دوسویه برقرار است. چرا که ساخت فیلم، رمان را در سطحی متفاوت احیا میکند و دیالوگی دوسویه میان این دو متن برقرار میشود؛ دیالوگی میان دو عرصه متنی و دو دوره فرهنگی متفاوت. اما باید این مسئله را در نظر داشت که در دستهبندی یاکوبسن سه عامل مهم زمان، فرهنگ و گفتمان غایب است.
مولف کتاب «نشانهشناسی: نظریه و عمل» در ادامه اقتباس سینمایی از رمان «بازمانده روز» اثر کازئو ایشی گورو را به عنوان نمونهای از ترجمه بینانشانهای مورد بحث قرار داد. وی گفت: رمان «بازمانده روز» در ایران با ترجمه نجف دریابندی منتشر شده است. جیمز آیوری کارگردان انگلیسی نیز اقتباسی سینمایی از این رمان با همین نام تولید کرده است. در بحث اقتباس سینمایی یا ترجمه بینانشانهای این رمان ما با چند متن مواجهیم: رمان ایشی گورو، فیلم جیمز آیوری، ترجمه فارسی نجف دریابندری از این رمان و احتمالا ترجمه زیرنویس فیلم به فارسی. ما در کارهای پژوهشی و آکادمیکی که بر روی تصاویر انجام دادهایم به این نتیجه رسیدهایم که تصویر چیزی نیست که پس از متن و به عنوان کمک به متن الصاق شود؛ بلکه تصویر یک فضای نشانهای بیانی پویای مستقل و قائم به خود است. این قائم به خود بودن البته مانع از آن رابطه بینامتنی با زبان و دیگر نظامهای نشانهای نمیشود. تصویر مابه ازای آینهای متن نوشتاری نیست؛ تصویر ایجاد انقلاب و تحول در زبان است. در سکانسی از فیلم بازمانده روز مواجههای میان سرپیشخدمت با مستخدمه صورت میگیرد. در این سکانس حسیات درونی سرپیشخدمت بهواسطه رمزگانهای سینمایی و بازی فوقالعاده آنتونی هاپکینز به خوبی به مخاطب منتقل میشود و سینما در این انتقال بسیار موفقتر از رمان عمل میکند. البته سخن من این نیست که رمان ضعیفتر از سینماست؛ بلکه باید گفت هر کدام از این متنها جهانهای متفاوت خود را دارند و هر یک به واسطه امکانات و منابع نشانهای خود عناصر متنی را بازنمایی میکنند و زبان هم فنون بلاغی خود را برای بازنمایی حسیات شخصیتها بکار میگیرد. من سخنم را با شبهای روشن فرزاد موتمن تمام میکنم. این فیلم یک فضای بینا فراهم کرده است. این فیلم فرایند و سازوکار پویای جذب و طرد فرهنگی را پشت سرگذاشته تا بتواند نسخهای ایرانی از متن داستایوفسکی ارائه بدهد. شبهای روشن اگر چه متن داستایوفسکی را با خود دارد، اما دیگر نسخهی روسی آن متن نیست؛ بلکه میخواهد در تهران باشد. یک فضای غیرقطعی که با خودش تاریخهای متفاوت و متون متفاوتی را حمل میکند.
فرزاد موتمن فیلمنامهنویس، کارگردان و مدرس سینما سخنرانی خود را با مقدمهای از اقتباس در سینما و رابطه دوسویه میان ادبیات و سینما آغاز کرد. وی گفت: سینما از آغاز بیش از آنکه بتواند ادبیات را به بیان خود ترجمه کند ادای آن را درآورده است و از همان ابتدای شکلگیری ارتجاعی عمل کرده است. شکلگیری نوع خاصی از روایت پس از جنگ جهانی دوم به ویژه با سینمای موج نوی فرانسه اتفاق میافتد. سینماگران موج نوی فرانسه کارکرد سینما را به نوعی بازتعریف کردند و پس از این است که سینما سعی میکند به لحاظ روایی و ریتم خود را به ضرباهنگ جامعه معاصر نزدیکتر کند. از این زمان به بعد است که وظایف جدیدی در برابر سینما قرار میگیرد و ارتباط سینما با ادبیات نیز همچنان حفظ میشود. از این زمان به بعد میشود گفت رابطه سینما و ادبیات اصلا معکوس شده است یعنی ما با نسلی از نویسندههایی از جمله ریموند کارور و پل استر مواجه میشویم که تحت تاثیر تکنیکهای روایی سینمایی مینویسند. به هر جهت ارتباط سینما و ادبیات از همان ابتدا تنگاتنگ بوده است و میشود گفت هر دو به هم ترجمه شدهاند. اما ای کاش ما این اندازه اقتباس نعل به نعل نداشتیم. من شخصا با اقتباسهای خیلی وفادار چندان موافق نیستم.

کارگردان فیلم «شبهای روشن» افزود: داستان تولید «شبهای روشن» قدری متفاوتتر از آن چیزی است که تصور میشود. به این شکل نبوده که من خواسته باشم بروم سراغ کاری از داستایوفسکی و بخواهم اثری از او اقتباس کنم. این انتخاب کاملا اتفاقی بوده است و طی جریاناتی که در زمان ساخت فیلم برایم پیش آمد از طرف سعید عقیقی به من پیشنهاد شد و من نیز پذیرفتم. مسئلهای که در طی کار اقتباس فیلم شبهای روشن به آن توجه داشتم این بود که با همهی تغییراتی که در کار داستایوفسکی اعمال میکردیم سعیام بر این بود که وزن کار او را حفظ کنم. مسئله وزن اثر برای من بسیار حائز اهمیت است و باید در طی کار به آن توجه داشت. از رمان شبهای روشن داستایوفسکی اقتباسهای سینمایی دیگری نیز صورت گرفته است از جمله کار ویسکونتی که برخی از آنها به کار داستایوفسکی وفادار بودهاند؛ اما من ترجیح دادم از فضای داستایوفسکی فاصله بگیرم و کار را به فضای ایرانی و دغدغههای زمانهام نزدیکتر کنم؛ برای این منظور تغییرات زیادی در متن صورت دادیم از جمله کاراکتر اصلی فیلم. کاراکتر اصلی داستان داستایوفسکی مردی غیرجذاب و فاقد اعتماد به نفس بود که نمیتوانست با زنها ارتباط موثری برقرار کند. ما تصور کردیم چنین شخصیتی نمیتواند برای مخاطب سالهای اخیر جالب باشد و تصمیم گرفتیم شخصیت اصلی فیلم را به مردی جذاب تبدیل کنیم که در انزوایی خودخواسته خود را گرفتار کرده است و از موضع بالا به جامعهاش نگاه میکند. بنا به دلایلی کاراکتر مادر دختر را حذف کرده و دختر را از شهرستان به تهران آوردیم. علاوه بر این مجبور شدیم کاراکتر مادر مرد داستان را به متن اضافه کنیم. نام فیلم نیز قرار بود عنوان یکی از مجموعه شعرهای نصرت رحمانی باشد که بنا به دلایلی از آن صرفنظر شد و به این مجموعه از رحمانی تنها در متن فیلم تاکید شد. سعید عقیقی طی نگارش فیلمنامه نظری به داستان شیخ صنعان و دختر ترسا داشت. رابطهی میان این مرد و زن بیش از هر چیز ما را به یاد موقعیت شیخ صنعان میانداخت.
وی ادامه داد: در فیلم همچنین بر شعر و ادب فارسی تاکید زیادی شده است و شخصیتها مدام در حال شعرخوانی برای یکدیگرند که این شگرد نیز بنا به دلایلی به متن سینمایی اضافه شد و اتفاقا محصول خوبی از آب درآمد و ابراز مهری به ادبیات سرزمینمان شد. من تلاش کردم رابطهی عاشقانه میان این دو شخصیت را بیش از هر چیز در گرافیک فیلم بازنمایی کنم و رابطه به این شکل باشد که در طی چها روز این دو روز به روز به هم نزدیکتر نشان داده شوند. تمام سعیام نیز بر این بود که فضای ایرانی کار حتی در ابراز عشق نیز حفظ شود و آن فاصله و حد ایرانی میان عشاق رعایت شود. میخواستم فیلم به فرهنگ ایرانی نزدیکتر باشد. مسئلهی دیگری که به آن توجه داشتم پوستاندازی تهران در سالهای اخیر بود. این فیلم در سال 1380 تولید شد و ما تلاش کردیم پوستاندازی تهران را در پسزمینه کار نشان بدهیم.
مریم قهرمانی مدرس، مولف و پژوهشگر ترجمه در ادامه نشست عنوان کرد: رابطه تنگاتنگی میان نشانهشناسی و ترجمه برقرار است اما همانطور که عنوان شد این رابطه برای اولین بار در مباحث نظری ترجمه در سال 1959 در مقالهای از رومن یاکوبسن به بحث گذاشته شد. یاکوبسن در آنجا گروهبندی از ترجمه ارائه داد که در ابتدای نشست به آنها اشاره شد. یاکوبسن از نظریهپردازان ترجمه شاخص زمانهی خود بود و با مقالهی جریانسازش چرخشی نشانهشناختی در مطالعات ترجمه بوجود آورد. پس از او این مسیر توسط نظریهپردازان دیگری از جمله یوجین نایدا، گیدئون توری و الکساندر لودسکانف ادامه پیدا کرد. مباحث مرتبط با ترجمه و نشانهشناسی در خارج از حوزه مطالعات ترجمه نیز توسط کسانی همچون پیتر توروپ و امبرتو اکو به طور مشخصی به بحث گذاشته شده است. این نظریهپردازان در مباحث و دستهبندیهای خود سعی داشتند کاستیهای گروهبندی یاکوبسن را جبران کنند. از جمله مشخصترین این مباحث در کتاب "ترجمه تام" پیتر توروپ مطرح شده است.
مولف کتاب «ترجمه و تحلیل انتقادی گفتمان: رویکرد نشانهشناختی» افزود: توری نیز از دیگر کسانی است که به شکل قابل توجهی به ارتباط میان رشتهای نشانهشناسی و مطالعات ترجمه توجه نشان میدهد. او با عدم تمرکز بر نشانههای زبانی، به بازتعریف مناسبی از گروهبندی یاکوبسن میرسد. او مفهوم رایج ترجمه را که کنش ترجمه را محدود به انتقال بینازبانی معانی کرده است، به چالش کشیده و بر این نکته تاکید میکند که ترجمه نمیتواند به فرایند انتقال اطلاعات بین زبانهای طبیعی تقلیل پیدا کند؛ بلکه مجموعهای از عملکردهایی است که طی آنها یک موجودیت نشانهای به/ با موجودیت نشانهای دیگری از یک نظام نشانهای دیگر تبدیل میشود/جایگزین میشود. برای او، ترجمه در سطح اول، یا ترجمه درون نشانهایست یا بینانشانهای. ترجمه بینانشانهای، ترجمه از زبان به نازبان و بالعکس میباشد که بهترین مثال آن همان اقتباس سینمایی است و ترجمه دروننشانهای، خود به دو نوع ترجمه دروننظامی و ترجمه بینانظامی تقسیم میشود. ترجمه دروننظامی به گروه اول یاکوبسن یعنی ترجمه درونزبانی ارجاع پیدا میکند و ترجمه بینانظامی به گروه دوم او یعنی ترجمه بینازبانی. در گروهبندی توری جا برای نشانههای غیرزبانی بازتر شده و کنشهایی همچون اجرای نت موسیقی نیز شکلی از کنش ترجمانی به حساب میآیند. اما شاید بتوانم نامی از زیگموند فروید بیاورم که بر ماهیت نشانهشناختی ترجمه تاکید میکند. او در کتاب تاویل رویاهایش به طور صریحی کنش رویاورزی را که او آن را رویا-کار میخواند کنشی ترجمانی از محتوای پنهان رویا به محتوای آشکار در نظر میگیرد و تاویل رویاها را همچون ترجمهای برگشتی (Back Translation) میداند. با این اوصاف او نیم قرن پیش از یاکوبسن رویکردی نشانهشناختی به ترجمه اتخاذ کرده است.

مولف کتاب «در امتداد مرزهای فرهنگی: رویکرد نشانهشناختی فرهنگی به نقد ترجمه» ادامه داد: در این نشست ما اقتباس سینمایی را به مثابه ترجمهای بینانشانهای دیدهایم. بهتر است کمی درباره این موضوع در حوزهی مطالعاتی ترجمه بگویم. ترجمهپژوهی که به سراغ بررسی متنی سینمایی در ارتباط با متن مرجع ادبی آن میرود میبایست به تفاوت بنیادینی که میان رسانههای بیانی این دو متن وجود دارد توجه داشته باشد. چرا که این دو متن متعلق به نظامهای نشانهای متفاوتی هستند. ترجمهپژوه همانند کاراگاه با این متون کار میکند و بافتهای که از رمزگانهای متنی هر دو متن شکل گرفته را از هم باز کرده و به بررسی علل و عوامل دخیل در فرایند ترجمه بینانشانهای متن مرجع به متن سینمایی میپردازد. او به بررسی راهکارها و راهبردها و انتخابهای ترجمهای مترجمی که حالا او را با عنوان مترجم- فیلمساز یا مترجم بینانشانهای میشناسد میپردازد. آشنایی به رمزگانهای تخصصی سینماست که امکان بررسی متنی سینمایی را برای ترجمهپژوه فراهم میکند.
این پژوهشگر افزود: چنانکه دیدیم آقای موتمن طی ترجمه بینانشانهای شبهای روشن بنا به دلایلی که شرح آن رفت تغییراتی را در متن مرجع به وجود آورده و متن سینمایی را به هنجارهای فرهنگی ایرانی نزدیکتر کردهاند. به عبارتی میشود گفت ایشان از کلان راهبرد بومیسازی (Domestication) برای این منظور استفاده کردهاند. در ارتباط با بکارگیری کلان راهبرد بومیسازی میتوان از "ناخدا خورشید" ناصر تقوایی در ارتباط با متن ادبی "داشتن و نداشتن" همینگوی نیز نام برد. در آنجا نیز فیلسماز- مترجم با انتخابها و راهبردهای ترجمهای خود تا آنجا که توانسته متن سینمایی را به فضای فرهنگی قلمرو مشخصی از ایران نزدیک کرده است. خوشبختانه در سالهای اخیر توجه به بررسی ترجمه بینانشانهای متون ادبی به متون سینمایی مورد توجه دانشجویان مطالعات ترجمه قرار گرفته و این توجه روند رو به رشدی داشته است. شاید بتوان به این شکل تعامل بیشتری را با حوزههای مطالعاتی سینما و نشانهشناسی برقرار کرد.
نظر شما