یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۸۷ - ۱۷:۵۳
مدير انتشارات محراب قلم: از تكثر به تخصص رسيديم

گرمای ظهر خرداد ماه، فضای خلوت، سکوت و لبخند مثل خود کتاب. آدم خیلی سریع جذب می شود، دوست می شود گویی تکه‌ای از خود را پیدا کرده‌است، اینجا جایی برای ما نیست هر چه هست برای فرداست برای نو بهاران تازه روییده ایران زمین، جایی برای همه فرزندان این خاک، برای شعر برای قصه برای دیدن و شنیدن برای کشف کردن و بالا رفتن.

خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)ـ در بحبوحه سال‌های ابتدایی انقلاب اوضاع نشر، به‌سامان نبود ما هم 6-7 نفر آدم که می خواستیم کاری بکنیم، هم نویسنده بودیم، هم شاعر، هم تصویرگر و معلم ـ که من بودم ـ به نوعی شاید اولین ناشر کودکان بعد از انقلاب بودیم که رسماً خودمان را معرفی کردیم: «محراب قلم». تا سال 68حدود 50 جلد کتاب تولید کرده بودیم؛ ولی از آن به بعد تصمیم گرفتیم یک نفر جدی در جريان‌ کار بایستاد و به اوضاع سامان بدهد.»

عبدالظیم فریدونی(فريدون) مدیرمسوول انتشارات محراب قلم این‌گونه حكايت خود را آغاز می کند و ادامه می‌دهد: «به واسطه کار در آموزش و پرورش، تمام فکر و ذکرم تا این لحظه، بچه ها بوده اند. تا الان نزدیک به 270 عنوان کتاب آموزشی و کمک آموزشی و در این 4-5 سال اخیر، 30 عنوان کتاب مرجع برای پر کردن خلاءهاي آموزشی‌ به آنها تقدیم کرده ام.»

صحبت از گذشته ها شیرین است؛ ولی همیشه با هر که صحبت می‌کنیم، گویی این شیرینی در انتها به تلخكامي رسيده است.

مدیر انتشارات محراب قلم نیز از این امر مستثني نیست. وقتی از او درباره وضعيت كتاب‌هاي حوزه‌ کودک و نوجوان در گذشته و حال می پرسم، می گوید: «جریان ادبیات کودک و نوجوان هرگز مثل قدیم پویا نیست. وقتی این جریان، در سال 60 کلید خورد و در دهه 70 به اوج قله تربیت نویسندگان و تصویرگران رسيد و شاهد بستر مناسب برای فعالیت آنها بوديم، هرگز وضعيت امروز این ادبیات متصور نبود. در آن سال ها، هم نیاز به توليد احساس مي‌شد و هم جاذبه و کشش مطلوبی در کار بود. نویسنده ها و تصویرگران هم عطش کار داشتند و مخاطب هم با ما همراه بود.»

فريدوني در ادامه مي گويد: «سیاست‌ گذاري‌ها هم در آن سال‌ها به نسبت مطلوب بود؛ ولی کم کم مشکلات آغاز شد. خواننده نتوانست بخرد و نویسنده نتوانست بنویسد و اندک تسهیلی که فضای انقلاب برای ما ایجاد می کرد، با گذشت زمان زیر فشارهای اقتصادی از بین رفت. نوشتن برای نویسنده‌های کودک و نوجوان امروز یا زنگ تفریح است یا کاری در حاشیه. اقتصاد نشر نيز امروز به بیماری مزمن دچار شده است.»

وي در توضیح اين بیماری مزمن و اینکه چگونه نمود پیدا کرده است، می‌گوید: «امروز عرضه کتاب به صرفه نیست. مربیان و دانش‌آموزان به مطالعه بی‌علاقه‌اند. الان حدود 8000 ناشر در كشور داریم؛ ولی حدود 300 کتاب فروشی در كشورمان فعاليت مي‌كنند. در حوزه کار کودک هم هر چه هست، یا ترجمه است یا فتو رمان. در حوزه کودک و نوجوان 10-12 ناشر فعال وجود دارد و فاجعه ای به نام تیراژ 2000 تا 3000 جلد برای هفتاد میلیون جمعیت.»

به گفته فریدونی، در کل کشور، حدود 10 کتاب فروشی تخصصي کودکان داريم. شاید بتوانيم بگوييم فضای کار فعلی با دهه 70 متفاوت است؛ اما وي در پاسخ به این سوال كه آيا روش‌ها هم تفاوتي كرده است يا خير، می‌گوید: «اصولاً کتاب‌فروش به مشتری توجه دارد. وقتی کاری با استقبال روبه‌رو می شود، می آید پشت ویترین و حالا هم دوره کتاب های درسی و کمک درسی است. در اين برهه، تلویزیون برای کودک خلاصه شده است در کارتون و همان کارتون هم به صورت کتاب در کیوسک‌های مطبو عاتی عرضه می شود؛ خوب، دیگر جایی برای کیفیت باقی نمی ماند. در خانواده‌ها، شان ادبیات تنزل یافته و اهمیت خود را از دست داده است. کدام کودکی برای خود کتاب می خرد؟ آیا این جزو وظیفه خانواده است؟ آیا خانوده ها، امروز اصولاً به تناسب جمعیت و مکان زندگی جایی مناسب برای خرید کتاب در اختیار دارند که توجه آنها را جلب کند؟»

و هنگامی که از تجربه های موفق در این زمینه سوال می کنیم، می گوید: «در کشور هایی مثل اندونزی، مالزی، سنگاپور، ژاپن، آلمان و ایتالیا، از نزديك دیده‌ام كه کتاب فروشی تعریف مشخصی دارد. آنجا کتاب فروشی همان قدر شلوغ است که سینما و پارک. شاهد بودم که تریلی‌های 18 چرخ صندوق دار در صف بودند تا از توزیع کننده، کتاب بگیرند و برای پخش ببرند.»

بعد از همه این بایدها، راجع به آنچه هست، با او صحبت می‌كنم؛ درباره چاپ كتاب در انتشارات محراب قلم.


در توضيح شیوه کار موسسه‌اش می گوید: «در گذشته، به اين صورت عمل مي‌كرديم كه یا كار را به مترجم و مولف سفارش مي‌دادیم، یا كارهايي را که برای ما می آوردند در شورا بررسی می کردیم. شوراي برنامه‌ريزي ما متشکل است از مدیر تولید، بازرگانی و هنری. امروز بعد تجربه 27 سال کار، به اين نتيجه رسيده‌ايم که کمتر از خارج از مجموعه کاری را برای چاپ بپذیریم، کمتر از 5درصد.

الان موسسه محراب قلم برنامه‌ريزي 10 ساله دارد که ما آن را بر اساس نیاز سنجی از مخاطبان‌مان و مشاهده خلاءهای موجود سازمان داده ایم. ما از تکثر گذشته‌ایم و به تخصص پر داخته ایم. برای هر گروه تحصیلی، بسته هایی تعریف کرده‌ایم که چه می‌خواند و چه می خواهد بخواند. ما به سوی تولید کتاب‌هاي مرجع و فرهنگ ها و دایرة‌المعارف‌ها رفته ایم. دایرة المعارف، کاری بسیار جدی است که ما به کیفیت علمی آن توجه زیادی داریم. ابتدا كارمان بر اساس ترجمه بود؛ ولي اکنون به سمت تالیف رفته ایم. دو عنوان از آنها، یعنی دایرة المعارف اینترنتی علوم و ریاضی، سال گذشته از سوي وزارت ارشاد به عنوان کتاب فصل انتخاب شد.»

فريدوني درباره تولید لغتنامه می افزاید: «این کار را سال 72 با «واژگان فارسی براي کودکان» كليد زديم. اين مجموعه در 6 جلد با 400،1200،3200،7000،12000،20000 مدخل آماده سازي و تا الان 4 جلد آن تالیف شده است.»

این همه کار و تلاش همه همه برای باروری آینده است. اما برای به ثمر نشاندن آنها باید که‌ به گونه‌ای به چشم بیاید.

صحبت ما به توزیع و پخش می رسد؛ شاه بیت کار نشر، همان جایی که گویی خستگی را به تن همه ناشران باقی می گذارد. فریدونی در این باره می گوید: «بحث تولید، تیراژ، مخاطب و محل عرضه، زنجیره هایی به هم پیوسته اند، دسترسی مردم به کتاب کم است ـ کمتر از هر کالایی ـ و این را بگذارید کنار نبود صرفه اقتصادی برای فروش و تالیف. حاصل چیست؟ کم شدن روز به روز مخاطب. در همه اصناف، به جز صنف ما، برای استفاده از حمایت دولتی طبقه بندی وجود دارد. اگر بخواهم روزی پای خود بایستم، من هم به دنبال کاری می روم که صرفه اقتصادی داشته باشد.»

مدير انتشارات محراب قلم درباره ساز و کار حمایت‌های دولتی می افزاید: «در سیاستگذاری‌ها بی‌برنامگی به چشم می خورد. نهادی کاری را تایید می کند و جایی دیگر، آن را تاييد نمي‌كند. حمایت ها تعریف شده نیست، بستر حمایتی مناسب برای مصرف کننده هم وجود ندارد. یارانه خرید حمایتی، مثل قرص مسکن می ماند، مدت دارد و دائمی نیست. من با این شکل اقتصاد نشر مخالفم. بخشی از کمک ها را گیریم با بن كتاب حل شود؛ ولی آن قشر عظیمی که به اين تسهيلات دسترسی ندارند چه؟ هم یارانه کاغذ و هم بن خريد كتاب، بسترساز تخلف‌اند؛ اما مگر چند درصد تخلف می شود؟ من از شما سوال مي‌كنم: بهتر نیست با متخلفان به شکل جدی برخورد شود. حتی پروانه کار آنها را باطل كنند؟ چرا همه را با یک چشم می نگریم؟ امروز، كاغذ 50درصد هزینه تولید کتاب را به خود اختصاص مي‌دهد؛ در حالي كه اين نرخ، سابقاً 20درصد بود.»

صحبت ما که به اتمام می رسد تازه ابتدای حکایت است، حکایت ما و آن یار مهربان مان. تا یار که را خواهد و میلش به که باشد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

اخبار مرتبط

تازه‌ها

پربازدیدها