صدایی سرحال و پرمخاطب که 46 سال (از آذر 1347) همراه رادیو است و همدم مردم. دکلمه و تیزر و آنونس و مناجات خوانی و... هم بماند برای بعد.
استاد بهروز رضوی علاوه بر موهبت صدا، صمیمی و خوش برخورد و بی ادعا و متواضع هم هست. خوش خندگی را هم که به اینها اضافه کنید، متوجه می شوید که چرا همچنان گوش های خیلی ها که می خواهند آخر شب شان چندان بی سر و صدا نباشد، روی موج صدای استاد در برنامه «کتاب شب» رادیو تهران و «شب قصه» رادیو فرهنگ، تیز می شود.
بهروز رضوی در این دو برنامه –مثل همه کارهایش- چنان خودش را به متن رمان ها و داستان های کوتاه می سپارد که انگار خودمان داریم کتاب می خوانیم؛ بی واسطه یک صدا.
رضوی که پیش تر، صلابت صدایش را بر «مستند ایران» و «حدیث سرو» نیوشیده ایم و تیزر تبلیغاتی «هیچکس تنها نیست» همراه اولش، هنوز گوش آشناست، علاوه بر کتاب های صوتی که برایمان می آفریند، داستان هم می نویسد و دستی هم بر نشر کتاب داشته است؛ بنابراین راحت با او درباره کتاب و کتابخوانی گپ زدیم.
پیشنهاد شما برای کم کردن فاصله کتاب و کتابخوانی مان با دنیا چیست؟
این موضوع به موارد بسیاری بستگی دارد، اما به نظرم مسأله ممیزی سلیقه ای در ایران و نوع نگاه ممیزان، نقش قابل توجهی در رشد این فاصله داشته است. اگر کمی سعه صدر وجود داشته باشد و انتشار کتاب با سهولت بیشتری صورت گیرد، فاصله مان کمتر خواهد شد. ما باید فرهنگ کتابخوانی را به طور خیلی جدی نهادینه کنیم و بدانیم که با سخن و شعار به جایی نمی رسیم. متاسفانه درصد کمی از مردم ایران، کتابخوانند و برای تشویق بقیه که اتفاقا تعدادشان هم کم نیست باید رادیو و تلویزیون و سایر رسانه ها، بسیج شوند و تحرک بیشتری نشان دهند.
به دامِ پر زرق و برق کتاب هایی با اسم قشنگ اما متن دروغ افتاده اید؟
فراوان.( با تأکید) گاه عنوان روی جلد با متن، همخوانی نداشته و حتی بر خلافش بوده. حالا یا تعمدی است و یا ناشی از سوءتفاهمی که در ذهن خریدار ایجاد می شود. اما به نظرم انتخاب عنوان هایی که فریبندگی خواننده را به دنبال دارد کار قشنگی نیست.
اسم یا طرح جلد؟ کدامشان وسوسه خرید را به جانتان می اندازد؟
دیگر از ما گذشته که کتاب را بر اساس اسم یا طرح جلد انتخاب کنیم. (می خندد) من بعد از سال ها سر و کار داشتن مداوم با کتاب و مطالعه، دیگر به این اولویت ها نگاه نمی کنم و بیشتر با شناختی که از نویسنده، مترجم و انتشاراتی ها دارم کتاب ها را خریداری می نمایم.
بهروز رضوی، تازه های کتاب را چه طور سراغ می گیرد؟
بعضی از کتابفروشی هایی که مشتری شان هستم با شناختی که از سلیقه ام دارند، تازه های نشر را برایم کنار می گذارند و معمولا هر دو هفته یک بار که به سراغشان می روم 5، 6تایی کتاب، آماده دریافت دارم. البته به خاطر گرفتاری، فرصت خواندن همه را ندارم بنابراین با دل ِخوش، آنها را در قفسه های کتابخانه ام می چینم و در اولین فرصت، می خوانمشان.
پس بیشتر کتاب ها را کاغذی می خوانید ؟
هنوز از بوی کاغذ و مرکب کتاب لذت می برم. البته گاهی هم از طریق گوشی یا فضای مجازی کتاب می خوانم.
در گرانی و ناخوشی بازار نشر، چه طور مردم را به صرف کتاب دعوت کنیم؟
دولت باید ماهانه مبلغی را برای خرید کتاب به کارمندان اختصاص دهد. یا بُن کتاب در اختیارشان بگذارد تا ناچار به خرید شوند. این روزها قیمت کتاب خیلی گران است و نمی شود از مردمی که با سختی، روزگار می گذرانند توقع مطالعه داشت؛ به نظرم چنین انتظاری یک بی انصافی تمام عیار است.
انگار حسابی به قیمت پشت جلد کتاب ها معترضید؟
سال های گذشته در حوزه نشر فعال بودم؛ وقتی قیمت آن روزهای کتاب و تلاش مان برای جلوگیری از گران نشدنش را به خاطر می آورم، حق دارم به وضع فعلی معترض شوم. ما همه سعی مان را می کردیم تا یک کتاب 300 صفحه ای زیر 3000 تومان باشد اما الان اگر 30-40 صفحه را 10 هزار تومان بدهند باید کلاهت را بیندازی بالا!
اما زمانه فرق کرده... آن روزها کجا و این روزها کجا؟
آدم ها هم فرق کرده اند؛ تلاشی برای پایین آوردن قیمت کتاب نیست. آن روزهای ما کجا و این روزهای آقایان کجا!
آقای گوینده برای خرید کتاب های خوب اما گران، دست به جیب است؟
کتاب خوب یعنی چه؟ اگر منظور کتاب های پر زرق و برق با کاغذ و جلد فاخر است که باید بگویم نه؛ چون در وضعیت فعلی اصلا درست نیست ناشر و خواننده به دنبال چنین کتاب هایی باشند. الان باید تا آنجا که می شود کتاب را ارزان چاپ کرد تا مردم بتوانند خریداری کنند. البته اگر کتابی هر چند گران، ارزشش را داشته باشد چاره ای جز دست به جیب شدن ندارم.
چه کتابی ارزش خریدن دارد؟
کتابی که مفید باشد و خلأ های زندگی آدم را پُر کند. وقتی کتابی مفید است و من هم علاقه مند به خواندنش هستم، نمی توانم به خاطر گرانی بی خیالش شوم. اما راستش گاهی که کتاب گران می خرم، زورم می گیرد. (می خندد)
بسته پیشنهادی گوینده خوش طنین رادیو از دنیای کتاب های جذاب و خواندنی؟
دوست ندارم کتاب ها را در اسم، خلاصه کنم. خوشبختانه در ایران هم آثار ارزشمند نویسنده های وطنی، فراوان است و هم ترجمه های خوب کتاب های خارجی. اما به نظرم برای ایجاد علاقه، خواندن داستان مؤثرترین راه است. این روزها دیگر کتاب های سنگین فلسفی، اجتماعی و سیاسی را فقط اهلش می خرند و می خوانند. مخاطب عام، فرصت چنین مطالعاتی را ندارد. در وهله بعد نیز از خواندن تاریخ غافل نشوید؛ تاریخ سرشار از جذابیت موضوعی است.
این روزها با چه کتابی هم نشینید؟
از شما چه پنهان مدتی است جز کتاب هایی که در برنامه های رادیویی ام می خوانم، فرصت دیگری برای مطالعه ندارم. کتابخوانی، ذهن آسوده و بی دغدغه می خواهد که فعلا این شرایط برایم مهیا نیست. اما آخرین کتابی که تاثیر زیادی بر من گذاشت « نوروزنامه» علی دهباشی بود. گرچه گران است اما خواندنش را از دست ندهید!
روزگار بی کتاب مثل؟
شب و بی برقی!
پس مردم در گذشته چه طور روزگار را با بی برقی و بی کتابی می گذراندند؟
در قدیم آنها که اهل مطالعه بودند برای خرید کتاب به سفرهای دور و دراز می رفتند و با نور و دود شمع آن را می خواندند اما گمان نمی کنم آن روزها، عوام آن قدر به کتاب علاقه مند بوده باشند که شب هم دست از مطالعه برندارند!
نظر شما