نشست «طنز در شعر فارسي» با حضور منوچهر احترامي، ناصر فيض و پرويز بيگي حبيبآبادي با مروري بر مجموعه شعر طنز «املت دستهدار» سروده ناصر فيض عصر امروز شنبه 14 ارديبشهت در محل سراي اصلي اهل قلم برگزار شد. منوچهر احترامي در اين نشست گفت: شعر هيچ شاعري فارغ از طنز نيست و شاعر طنزپرداز"، شاعري است كه نگاه خاصي را در طنز مطرح ميكند.
در ادامه، ناصر فيض با اشاره به شيوه «نقيضهنويسي» در ادبيات فارسي يادآور شد: تعدادي از شعرهاي من از جمله "آهو"، "كشيد مرا"، و "عوض كنم" با استفاده از همين شيوه سروده شدهاند. نقيضه زماني معنا مييابد كه روي اثر معروفي ساخته شده باشد. براي مثال، شعر «كشيد مرا» نقيضه غزلي مشهور از سيدرضا محمدي و «عوض كنم» نقيضه غزلي از علي داوودي است.
منوچهر احترامي نيز با بيان اين كه شايد پيش از به وجود آمدن سخن عادي، انسان شاعر آفريده شده باشد، گفت: در سير تحول كلام نيز ميبينيم كه گرايش بشر به كلام آهنگين بوده. نمونهاش منظومه «درخت آسوريك» است كه همزمان مايهاي از شعر و طنز دارد.
وي ادامه داد: شعر هيچ شاعري فارغ از طنز نيست. پس وقتي ميگوييم "شاعر طنزپرداز"، منظور شاعري است كه نگاه خاصي را در طنز مطرح ميكند. در روزگار ما به اشتباه تصور ميشود كه شعر طنز يعني شعر انتقادي، در حالي كه شعر طنز ميتواند انتقادي هم باشد، ولي لزوما انتقادي نيست.
احترامي سپس به شرح مواردي از مزاياي مجموعه شعر «املت دستهدار» پرداخت و خاطرنشان كرد: تحصيل كردن فيض در رشته ادبيات كلاسيك، كه از مزاياي مهم شاعران 30 سال اخير است، سبب شده كه او ورزشهاي خود را در آن قالب انجام داده باشد و شعرش، پر از اشارات معمول در ادبيات كلاسيك باشد.
شاعر «حسني نگو يه دسته گل» افزود: جدا از ارتباط شعرهاي اين مجموعه با ادب كلاسيك، ارتباط آن با زندگي معمول هم كاملا مشخص است.
وي از شعر ناصر فيض به عنوان شعري ياد كرد كه مزاياي غزل سعدي را در يكدستي فضاي معنايي و مضموني شعر، در خود دارد و همزمان، آن را به لحاظ معنايي، به قصيده نزديك ميكند.
احترامي گفت: در شرايط امروز كه پيدا كردن رديف و قافيه جديد بسيار دشوار است، فيض قافيههاي ديگران را كه در آنها طراوت و تازگياي ميبيند، استفاده كرده و چند معني مختلف از اين قافيهها بيرون ميكشد.
وي همچنين در پاسخ به پرسش بيگي حبيب آبادي درباره شرايط سرايش «حسني نگو يه دسته گل» يادآور شد: اين شعر در اوايل دهه 60 سروده شد كه بازار طنز نويسي در آن زمان كساد بود و به همين دليل يك اتفاق محسوب ميشد. من در اين كار هيچ سوژه خاصي نداشتم و استقبال از آن برايم عجيب بود. هر چند از اين استقبال لذت ميبرم.
احترامي اضافه كرد: حتي بعدها مشخص شد كه ما "گاف" دادهايم و تعدادي از واژههاي اين شعر، اصلا مناسب گروه سني كودك و نوجوان نيست، ولي استقبال كودكان از شعر نشان داد كه هميشه بچهها كمتر از بزرگترها نميفهمند!
وي با اشاره به كارهاي زيادي كه در حوزه شعر طنز كودك و نوجوان پس از «حسني نگو...» سروده است، تاكيد كرد: هيچ يك از اين كارها به محبوبيت «حسني... » دست نيافتند. و اين وجه تفاوت من و سعدي است. چرا كه كارهاي او همه به خوبي «حسني» هستند و من ديگر نتوانستم به آن موفقيت برسم و مشخص شد كه حادثه بوده. اگر توان ساختن دوباره كارهايي به خوبي «حسني...» داشتم يا قواعد لازم براي سرودنشان را ميدانستم، 20، 30 «حسني...» ديگر هم ميسرودم.
در ادامه اين نشست، ناصر فيض با اشاره به تضعيف طنز در شعر فارسي پس از مشروطه به نسبت پيش از آن، خاطرنشان كرد: پس از مشروطه، طنز به طنزي سطحي و روزنامهاي بدل شد كه از كرايه تاكسي و گراني منزل و صف اتوبوس ميگفت.
وي اضافه كرد: من نميخواستم زير بار عنوان «طنزپرداز اصلاحگر» بروم . نميخواستم طنزم در حد مسايل روزمره جامعه باقي بماند. مثلا «مثنوي هفتاد من» من، شعري است در يازده بيت كه كلمه «من» 70 بار در آن تكرار شده و انتقادي است از توجه بيش از حد به خود و نديدن ديگري.
فيض ادامه داد: يكي از كارهاي طنزپرداز، گفتن حرفهايي است كه عموما به دليل عرياني شان، بايد آنها را در پستو گفت. طنز لباسي بر آن حرفها ميپوشاند كه بدون آن لباس، بحثهاي مورد نظر آنقدر عريان بودند كه يا خريداري در جامعه نداشتند، و يا آفتخيز ميبودند.
نظر شما