مجموعه داستان «مترجم دردها»از آن جمله كتاب هائي است كه در ايران به شدت مورد توجه قرار گرفت و توانست نام نويسنده اش را بر سر زبان ها بي اندازد.
جومپا ليري در تك تك داستان هاي اين مجموعه علاوه بر ايجاد حال و هوائي نو در جهان داستاني لحظاتي ماندگار خلق مي كند كه در نوع خود قابل بحثند.
يكي از مواردي كه باعث توفيق نويسنده به لحاظ جذب مخاطب و ماندگاري اين مجموعه شده عنصر تجربه به معناي يكي از مصالح اصلي معماري داستان است،يعني اين كه نويسنده روايت هايش را مستقيم و بدون واسطه ارائه مي دهد و خواننده را در هاله اي از باور شخصيت ها فرو ميبرد.
دنياي جومپا ليري به عنوان يك مهاجر دنيائي آكنده از هراس و عدم اعتماد به نفس است،دنيائي كه عمده توان شخصيت ها در اين مورد به كار مي رود كه ديگران را با تلفظ صحيح نام خود آشنا كنند.
نويسنده دراين مجموعه نگاهي از درون به رويدادها و وقايع داستاني دارد و بر همين اساس اغلب كارهاي ارائه شده در اين كتاب هم ريشه اي و آكنده از حس باورند.
عمده دغدغه نويسنده در اين كار مشكل هويت است،مشكلي كه هر مهاجر شرقي گرفتار شده در جوامع غرب با آن دست و پنجه نرم مي كند و همواره در تلاش است تا «من گمشده اش»را بيابد و ظاهرا هيچ وقت هم موفق نمي شود.
به تعبيري ديگر مي توان گفت كه دنياي آدم هاي داستاني جومپا ليري دنياي از دست دادن است و آنها در هيچ مورد از زندگي چيزي به دست نمي آورند كه دوائي بر زخم هاي غريبي شان باشد.
نكته اي اساسي كه بايد در مورد داستان هاي اين مجموعه به آن اشاره كرد دو گانه بودن بسياري از شخصيت هاست،شخصيت هائي كه ميان زرق و برق جامعه آمريكا و اخلاق شرقي در نوسانند و زخم اين جدا شدن هاي دردناك روز به روز بيشتر و بيشتر مي شود.
"جومپا ليري" به دليل اقامت طولاني مدت در كشور آمريكا از سوئي و دلبستگي هاي عاطفي به زادگاهش از سوئي ديگر به شناختي عميق از خود و روانشناسي ديگران دست پيدا كرده و اين نگاه موثر را در خلال كارهايش به كار گرفته است.
زبان و لحن داستان هاي مجموعه «مترجم دردها »در عين پيچيده بودن نوعي سادگي را در خود دارند كه مخصوص همان فضاها و مكان هاست و نويسنده هرگز نتوانسته است در كارهاي بعد استحكام آنها را حفظ كند.
جومپا ليري در رمان «هم نام» هم همان وسوسه هاي كار قبلي را دارد،اما بايد گفت كه تفاوت هاي آشكار و حتي ريزش هاي ملموس انديشه در ذهنيت او به هيچ عنوان قدرت روياروئي با مجموعه مورد بحث را ندارد.
دنياي داستاني جومپا ليري در «مترجم دردها»دنيائي گذشته از صافي يك ذهن نقاد و خلاق است،دنيائي كه حكايت هايش بي واسطه از دل بر آمدهاند و لاجرم بر دل مي نشينند در حالي كه در تجربه هاي ديگر نويسنده شاهد يك نوع خود شيفتگي و تكرار خود هستيم.
نويسنده در «مترجم دردها» بخصوص در داستان هائي چون«موضوع موقت»، «جذاب» و «اين خانه متبرك» به فهمي مثال زدني از داستان كوتاه دست يافته اما اين كشف ظاهرا سد راه او در مورد رسيدن به افق هائي تازه شده است.
سطح قابل توجه داستان هاي ياد شده به لحاظ رعايت اصول فني داستان نويسي تا حدي است كه يكي از منتقدان آمريكائي از آنها به عنوان بهترين داستان هاي گونه مهاجرت نام مي برد، اما داستان هاي ديگر مجموعه تا حد زيادي وابسته به دامنه هاي آنها هستند و زايش كمتري را به لحاظ پيروي از نكات فني با خود يدك مي كشند.
نويسنده مجموعه «مترجم دردها»در لابه لاي داستان هايش موفق شده تا حدودي به خواسته هاي دروني اش يعني ابعاد نمادين شخصيت هايش دست پيدا كند،او از اين زاويه كه مساله مهاجرت را براي همه مهاجران يكسان جلوه بدهد و بلاياي آن را براي مهاجران هندي و غير هندي همانند بداند،بسيار خوب عمل كرده و خواننده به محض آغاز يك داستان مليت شخصيت ها را فراموش مي كند و با فهمي جهاني روبرو مي شود كه بيش از هر چيز ديگر يادآور اصالت انسان است.
ُجومپا ليري ظاهرا با اغلب مهاجران از كشور هاي مختلف در ارتباط است و آدم هاي داستاني او گرچه نام و نشاني ظاهري از كشور زادگاهش دارند اما به هيچ عنوان نمي توان آنها را در چهارچوبي معين تعريف و تفسير كرد.
نكته اي كه مي توان از آن به عنوان يكي ديگر از برگ هاي برنده اين مجموعه داستان نام برد ساخت و ساز شخصيت هائي با مليت آمريكائي است،اين شخصيت ها كه نويسنده بايد جديت بيشتري در پرداخت آنها از خود نشان مي داد تا همين حد هم قابل قبولند و مي توان با آنها همراه شد و به مصيبت هايشان پي برد.
جومپا ليري در اين زاويه از داستان هايش بر آن است كه كشور آمريكا را براي بسياري از آمريكائي ها هم كشوري گنگ و سر شار از خشونت معرفي كند كه اين نظر گاه در داستان «خانه خانم سن»به اوج خود رسيده است.
اغلب شخصيت هاي داستاني نويسنده شخصيت هائي جدا افتاده از اصل خويشند و درگيري هاي فرهنگي زادگاهشان در مواجهه با فرهنگ سايه وار آمريكائي به كشمكشي دروني منجر مي شود كه روز به روز دامنه دارتر و آزار دهنده تر رخ مي نمايد.
جومپا ليري در مجموعه داستان «مترجم دردها» بيش از هر چيز ديگر نگران فروپاشي اركان خانواده در جامعه اي فاقد اخلاق است،اين نگراني كه در داستاني چون «اين خانه متبرك»بيشتر نمود دارد به ترس از باختن هويت فرهنگي ارتباط پيدا مي كند،ترسي كه شخصيت «تانيما»به دليل در افتادن در مسيري ضد اخلاق شرقي مظهر بارز آن است.
از نقاط اوج اين مجموعه داستان مي توان به فصل هائي اشاره كرد كه شخصيت ها اغلب در مكانهائي "د در صد آمريكائي مانند خيابان چارلز قدم مي زنند، اما به دنبال خريد كالاهائي مربوط به فرهنگ خود مانند هل و زنجبيل كوهي و ميخك هستند.
اين تضادهاي فرهنگي كه در اين مجموعه داستان به وفور يافت مي شوند،نشان گر تسلط نويسنده به فرهنگ زادگاهش دارد،نكته اي كه بايد سرمشقي براي ديگر نويسندگان گونه مهاجرت قرار گيرد.
جومپا ليري در مجموعه داستان «مترجم دردها»از دردهاي مشترك انساني گفته است،او علاوه بر ارائه داستان هائي درخشان اين پيام را هم منتقل كرده كه مي توان بدون انكار هويت و فرهنگ زادگاه خود در غربت يك هنرمند معتبر بود و به دور از غرض ورزي هاي زود گذر به خلق آثاري ماندگار دست زد كه وسعتي به اندازه جهان و مخاطباني به اندازه همه انسان ها داشته باشند.
نويسنده به خوبي موفق شده است اين نكته مهم را با خواننده اش در ميان بگذارد كه ادبيات مهاجرت صرفا به معناي كينه كشي هاي حقيرانه نيست بلكه يك گونه شريف در ادبيات است كه زباني يكسان براي همگان دارد.
چاپ پنجم مجموعه داستان«مترجم دردها»به تازگي توسط انتشارات ماهي عرضه شده است.
.
نظر شما