جلسه نقد رمان «موجها» اثر ویرجینیا وولف، نویسنده انگلیسی، عصر روز چهارشنبه در سرای دایمی اهل قلم برگزار شد. عباس پژمان، فتحالله بینیاز و احسان عباسلو در این جلسه به سخنرانی پرداختند.
در این جلسه ابتدا احسان عباسلو به معرفی اجمالی ویرجینیا وولف پرداخت و شرح مختصری از زندگی و آثار او را برای حاضرین بیان کرد. وی گفت: وولف رمان «موجها» را در سال ۱۹۳۰ میلادی نوشته و در سال ۱۹۳۱ میلادی منتشر کرده است. این کتاب در ۹ بخش تالیف شده است و ماجرای ۶ شخصیت مختلف را روایت میکند.
وی سپس به اختصار در مورد ۶ شخصیت موجود در این رمان به ارئه توضیحات پرداخت.
عباس پژمان، مترجم زبان فرانسه در ادامه، به بیان مفهوم سبک ادبی «سیلان ذهن» پرداخت. به باور او وولف در آثار خود از جمله رمان «موجها» تلاش کرده است تا آثاری در سبک «سیلان ذهن» خلق کند.
پژمان ابتدا به توضیح در مورد این سبک ادبی، تاریخ شکل گیری و گونههای مختلف آن پرداخت. به باور این مترجم، عبارتهای «سیلان ذهن» و یا «جریان سیال ذهن» ترجمه مناسبی برای معادل انگلیسی این عبارت نیستند. وی در این مورد توضیح داد: جریان سیال ذهن به واقع عبارت اشتباهی است، چراکه هیچ جریانی را نمیتوان یافت که سیال نباشد. شاید واژه سیلان ذهن بهتر گویای این سبک باشد، اما اگر بخواهیم درست ترجمه کنیم، باید این سبک را "گفتوگوی درونی" بنامیم.
این منتقد ابی جریان سیلان ذهن و یا گفتوگوی درونی را به چهار گونه مختلف تقسیم کرد و عنوان داشت که رمان «موجها» در چهارمین گونه این سبک که آسانترین آنها نیز هست، نگارش شده است.
وی در این مورد تصریح کرد: گونه چهارم سبک گفتوگوی درونی، «گفتار غیر مستقیم» نام دارد. در این سبک، راوی هیچ تغییری در حرفهای شخصیت نمیدهد. صدای داستان، هم صدای راوی است و هم صدای شخصیت و راوی آزادیهای زیادی دارد. در این نوع نگارش گاهی نمیتوان صدای راوی و نویسنده را از صدای شخصیت تشخیص داد. این نوع نوشتن، آسانترین زیر مجموعه سبک «گفتوگو با خود» محسوب میشود.
پژمان در ادامه رمان «موجها» را اثر ضعیفی دانست. به باور او این کتاب برای سایر آثار زمانه خود، نمیتواند رقیب خوبی باشد. پژمان همچنین تشریح کرد که در رمان «موجها» شخصیتها به خوبی پردازش نشدهاند، پلان و نقشه کلی وجود ندارد و نویسنده نتوانسته کمبود آنها را به خوبی پوشش دهد.
وی در این مورد گفت: نمیخواهم بگویم وولف نویسنده خوبی نیست. او نویسنده بزرگی است و در زمان خود توانسته نوآوریهایی در ادبیات داشته باشد. اما او در رمان «موجها» زبان شاعرانهاش را به تمام شخصیتهایش تجویز کرده است. این شخصیتها در تمام کتاب به شکلی صحبت میکنند که خواننده متوجه تفاوت آنها نمیشود. بعضی از شخصیتها در واقع در مقامی نیستند که اینگونه شاعرانه صحبت کنند و این از نقاط ضعف کتاب است.
به باور وی رمان «موج»ها در ایجاد نوعی حس و ریتم هم موفق نبوده است. پژمان توضیح داد: وولف در این رمان خواسته نوعی ریتم را به زندگی تعمیم دهد و این را بارها تکرار میکند، اما به باور من در ایجاد این حس و ریتم هم موفق نیست. تنها چیزی که خواننده در این اثر از آن لذت میبرد، حس شاعرانهاي است که البته آن هم ممکن است در ترجمه از بین برود.
در ادامه این جلسه فتحالله بینیاز، زمان و مکان را از عناصر حذف شده در رمان مدرن دانست و گفت: رمانهای کلاسیک بر اساس زمان و مکان شکل میگرفتند و این بر اساس اندیشههای ارسطو و کانت بوده است. اما در رمان مدرن و در آثار افرادی چون مارسل پروست و جیمز جویس، دیگر زمان و مکان مفهوم خود را از دست میدهد.
این نویسنده و منقد ادامه داد: ویژگی عمده رمان «موجها» و سایر آثار وولف این است که در آنها شخصیتها لمس نمیشوند و این باعث میشود خیلیها نتوانند با داستان ارتباط برقرار کنند.
به باور بینیاز هرچند که به وولف انتقاد میشد و عدهای معتقد بودند که او به طبقه زحمتکشان بیتوجه است، اما این نویسنده تمایزی بین انسانها قائل نبوده است. وی در این مورد گفت: خود وولف در جایی گفته است که وقتی مثلا از ثروت کسی آگاه میشدم، پیش خودم میگفتم ای کاش با این ثروت ۱۰۰ مدرسه درست میشد. او هیچ تفاوتی بین انسانها قائل نبوده است.
نظر شما