دكتر كتايون نميرانيان گفت: در فرهنگ ما نمادهايي است كه نشان آنها را در روانشناسي يونگ ميتوان يافت. كسي كه براي نخستين بار اسطورهها را از ديد روانشناسانه بررسي كرد، «كارل گوستاو يونگ» بود. درباره انديشهها و ديدگاههاي او كتابهايي به زبان فارسي ترجمه شده است كه خواندن آنها ما را با مكتب روانشناسانه يونگ بيشتر آشنا ميكند._
نميرانيان در ادامه سخنانش گفت: اسطورهها را ميتوان از ديدگاههاي گوناگوني بررسي كرد. مثلا از ديد باورهاي ديني، يا سياست و مردمشناسي يا حتي از ديد روانشناسي. براي نمونه ميتوان به كتابهاي «يونگ و سياست» نوشته والتر اودانيك اشاره كرد كه عليرضا طيب ترجمه كرده است يا «اسطورهاي نو؛ نشانههايي در آسمان» اثر خود يونگ با ترجمه جلال ستاري و همچنين كتاب مهم و پايهاي يونگ به نام «انسان و سمبولهايش» با ترجمه ابوطالب صارمي.
وي افزود: در آغاز بحث، بايد رويدادهاي زندگي يونگ را شناخت. يونگ در سال 1875 در سوئيس متولد شد. نكتهاي كه در زندگي او اهميت بسيار دارد، اين است كه او پسر خانوادهاي بود كه زمينههاي مذهبي فراواني داشتند. پدر او، هشت عمويش و پدر بزرگ مادريش، همگي كشيش بودند. يونگ در كودكي دچار بيماري صرع شد، اما بعدها توانست با ارادهاي قوي اين بيماري را از خود دور كند و تبديل به آدمي نيرومند و ورزشكار با ارتباطات سالم اجتماعي شود.
در سال 1906 مكاتباتش را با «فرويد» آغاز كرد و به زودي از دوستان او شد، اما 6 سال بعد راه خود را از او جدا كرد. يونگ در سال 1944 تصادف كرد و سپس دچار حمله قلبي شد. در اثر آن، توانست خروج روح را از بدن تجربه كند. مرگ او در 6 ژوئن سال 1961 ميلادي روي داد.
ايدههاي يونگ درباره ساختار غيرمادي بشر
وي افزود: يكي از ديدگاههاي يونگ درباره موضوعي است كه آن را «من و خود» ميناميد. البته اصل اين ايده از فرويد بود و يونگ آن را دستكاري كرد. او ميگفت: «من» هر كسي بخشي از هويت اوست كه خود شخص آن را ميشناسد. در كنار اين «من»، يك «خود» نيز وجود دارد كه داراي تماميت و كمال است. اگر «خود» بتواند بر «من» شخص پرتوافكني كند، انسان ميتواند به آرامش و كمال برسد.
نميرانيان يادآور شد: ايده ديگر يونگ درباره «خودآگاه» و «ناخودآگاه» بود. اين ايده را نيز نخستين بار فرويد مطرح كرد. بخش خودآگاه ما، بخشي است كه ميشناسيم و نسبت به آن هوشياريم، اما بخشي نيز در درون ما وجود دارد كه از آن اطلاعي نداريم. اين بخش ناشناخته، همان ناخودآگاه است. گاهي اوقات ناخودآگاه ميتواند خود را بر خودآگاه آدمي تحميل كند.
از اين رو فرويد، آدمي را ميان ناخودآگاه و خودآگاه، سرگردان ميديد، اما يونگ حوزه سومي را پيش ميكشيد و آن را «خود» ميناميد. او ميگفت كه بين خودآگاه و ناخودآگاه جايگاهي است كه آن را ميتوان «جايگاه تعادل» نامگذاري كرد. اگر انسان به اين جايگاه دست پيدا كند، قادر خواهد بود كه به تكامل برسد.
اين استاد دانشگاهش شيراز يادآور شد: اما ايده بزرگ و جهاني يونگ بحث «ناخودآگاه جمعي» بود. او ميگفت كه همانطور كه بشر از غارنشيني آغاز كرد و به تدريج تكامل پيدا كرد و به امروز رسيد، همزمان با آن، روان او نيز تكامل يافت. امروزه آدمي بدون آنكه بداند يا چيزي را به ياد بياورد، عناصري از آن دوره كهن غارنشيني را در خود نگاه داشته است. بعضي از اين عناصر در نزد همه مردم جهان مشتركاند، برخي نيز فقط مربوط به يك قوم و قبيله و فرهنگاند. پس ما يك ناخودآگاه فردي داريم و يك ناخودآگاه جمعي، اما تحت شرايط خاصي، مثل هيپنوتيزم يا جدا شدن روح از بدن، نمادهايي از ناخودآگاه جمعي به خواب آدمي ميآيد. اينجاست كه نمادها بار معنايي ميگيرند.
وي كه پاياننامه دكتري خود را درباره «زرتشتيان ايران پس از اسلام تا امروز» نوشته است، يادآور شد: يك ايده ديگر كه يونگ مطرح كرد، اما نتوانست آن را اثبات كند، بحث «همزماني پديدهها» است. به اين معنا كه ما به كسي فكر ميكنيم و او به ما تلفن ميكند يا به مفهوم مرگ ميانديشيم و كسي از اطرافيان ما ميميرد. به اين اتفاقات، «همزماني پديدهها» ميگويند. اين هشدار ناخودآگاه جمعي ماست.
عقيده ديگري كه يونگ مطرح ميكرد، بحث «پرسونا» بود. پرسونا يعني ماسك. او ميگفت هر انساني هنگامي كه وارد اجتماع ميشود، ماسكي روي صورت خود ميزند تا مورد قبول ديگران باشد. آنهايي كه استقلال شخصي و آزادي كمتري دارند، ماسكهايشان ضخيمتر است. بحث «آنيما» و «آنيموس» هم از ايدههاي يونگ برميخاست. يونگ ميگفت كه هر مرد، زن كوچكي در خود دارد و برعكس. به لحاظ پزشكي، اين سخن يونگ قابل اثبات است و بدن زن مقدار كمي هورمون مردانه توليد ميكند و همينطور در بدن مردان نيز توليد كم هورمونهاي زنانه وجود دارد.
نمادها و كهن الگوهاي يونگي و نشانههاي آن در فرهنگ ما
اين پژوهشگر و نويسنده خاطرنشان كرد: در فرهنگ ما نمادهايي است كه نشان آنها را در روانشناسي يونگ ميتوان يافت. يكي از آنها بحث خواب است. در متنهاي باستاني آمده است كه شاه گشتاسپ خواب ميبيند و پس از بيداري از اشو زرتشت ميخواهد كه كاري كند تا او بتواند جايگاه خود را در آن جهان ببيند. آنگاه گشتاسپ بر اثر نوشيدن مايعي كه نميدانيم چيست، به خواب ميرود و به جهان ديگر سفر ميكند و جايگاه خود را در آنجا ميبيند.
به هر حال اين خوابي طبيعي نبوده است. نمونهاي ديگر از اين خواب را در متن كهن «ارداويراف نامه» هم ميتوان ديد. در آن متن آمده است كه كسي بايد به آن جهان ميرفت. پس از گذراندن آزمون، ارداويراف انتخاب ميشود كه سفر به جهان ديگر را آغاز كند. او با نوشيدن نوشابهاي كه باز نميدانيم چيست، به خواب ميرود و آن جهان را ميبيند و بازميگردد.
وي به شاهنامه فردوسي نيز اشاره كرد و گفت: در شاهنامه نيز دو اتفاق ميافتد كه با روانشناسي يونگ قابل مقايسه است. يكي طالعبيني است و ديگري ديدن خواب. در شاهنامه هر كس كه به دنيا ميآيد، اخترشناسان طالع او را ميبينند و آيندهاش را پيشبيني ميكنند. جالب اينجاست كه هرگز پيشبيني آنها غلط از آب درنميآيد. خوابهاي شاهنامه هم خبر از آينده ميدهند؛ مثل خوابي كه سياوش ديد و همان را فرداي آن روز در بيداري تجربه كرد. گاه خوابهاي شاهنامه همانند فراموشي و وقفه است. مثل خوابي كه بيژن تجربه ميكند و بر اثر آن او را به كاخ منيژه ميبرند.
استاد دانشگاه شيراز در پايان سخنانش گفت: گاه خوابها با نمادها حرف ميزنند. براي مثال، ميتوان از خوابي ياد كرد كه فرعون ديد و حضرت يوسف (ع) آن را تعبير كرد. نماد خواب او، قحطي بود. گاهي اوقات موضوع خواب را نميدانيم، اما از واكنش فرد ميتوان به چگونگي آن خواب پي برد؛ مثل خوابي كه افراسياب ميبيند و فرداي آن روز تصميم ميگيرد كه با سياوش صلح كند.
نظر شما