یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۸۹ - ۱۰:۴۹
اوستا، کهن‌ترين نوشتار ايرانيان از هزاره‌هاي باستان

کتاب «اوستا، کهن‌ترين سرودهاي ايرانيان» کهن‌ترين نوشتار ايرانيان و نامه ديني مزداپرستان است. بخش‌هاي گوناگون اين مجموعه کهن، از زماني در حدود نيمه هزاره دوم پيش از ميلاد به بعد پديد آمد و در طول سده‌هاي متوالي از نسلي به نسلي ديگر رسيد تا سرانجام در روزگار ساسانيان شکلي منظم و مدون يافت.

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، «بررسي متون كهن ايرانيان» عنوان نشست موسسه فرهنگي هنري جمشيد بود كه با سخنراني مهربان پولادي پژوهشگر فرهنگ و تاريخ ايران برگزار شد. وي به بخش‌هاي مختلف اوستا را برشمرد و گفت: اوستا داراي پنج بخش است، يسنا، يشت‌ها، ويسپرد، خرده اوستا و ونديداد. 

«يسنا» درباره خداوند، «يشت‌ها» درباره ايزدان، «ويسپرد» درباره جشن‌هاي مذهبي، «خرده اوستا» درباره نمازهاي روزانه و «ونديداد» كتاب قانون‌هاي باستان است. از فصل 28 تا 34 يسنا، «گات‌ها» قرار دارد كه سرودهاي اشو زرتشت است. خود گات‌ها به چند بخش تقسيم مي‌شود. از فصل 28 تا 34 را «اهنود»، از فصل 43 تا 46 را «اشتود»، از 47 تا 50 را «سپنتمد»، 51 را «وهوخشتر» و 53 را «وهيشتواشت» مي‌نامند. 

اينها هفده بخش (يا: كرده) را مي‌سازند. مي‌دانيم كه عدد هفده، مقدس شمرده مي‌شود. به همه اينها «گات‌ها» گفته مي‌شود. از سويي ديگر هر فصل از چند بند تشكيل مي‌شود. خود بندها نيز شامل سرودهايي است. سرودها هم داراي واژه و هجا هستند. ادبيات گاتايي، غني و دست نخورده است. هر بخش، شعري سه سرودي، يا سه فردي، است كه 16 سيلاب دارد. 

وي افزود: «گات‌ها» كتاب مقدس باورمندان به دين زرتشتي است اما آن را بايد همانند نگيني دانست كه در ميان انگشتريي قرار گرفته است. آن انگشتر، اوستاست. در بند يك گات‌ها (هات 29) روان آفرينش (يا: گئوش اورون) در نزد خداوند گله مي‌كند كه چرا مردم به طبيعت ناروايي مي‌كنند؟ 

آنگاه درخواست مي‌كند كه راهنمايي برگزيده شود. طبق آنچه در اين بند گات‌ها آمده است، از «وهومن» (انديشه نيك) و «اشا» (راستي، هنجار هستي) درخواست مي‌شود كه چنين راهنمايي را كه صفت راستي و منش نيك دارد، بيابند. سپس كسي كه معرفي مي‌شود و وظيفه راهنمايي را بر عهده مي‌گيرد، زرتشت است. 

پولادي يادآور شد: زرتشت در خاندان «اسپيتمان» و از پدر و مادري به نام‌هاي «پوروشسپ» و «دوغدو» زاده مي‌شود. درباره زادگاه او دو ديدگاه وجود دارد. گروهي مي‌گويند كه چون «گات‌ها» به لهجه شرقي است، پس زرتشت نيز از شرق برخاسته است اما عده‌اي ديگر زادگاه او را در غرب و كنار درياچه چيچست (اروميه) مي‌دانند. گات‌ها ديدگاه دوم را تاييد مي‌كند و مي‌گويد كه زرتشت در كنار رود «دُرجي» (در اروميه) زاده شد. 

وي افزود: زرتشت تا بيست سالگي آموزش‌ها را مي‌بيند. اين آموزش‌ها شامل پزشكي، ستاره‌شناسي و ديگر دانش‌هاي آن زمان است. او در بيست سالگي پرسش‌هايي را پيش روي خود مي‌يابد كه پيشوايان آن زمان، مانند كوي‌ها، كرپن‌ها و اوسيچ‌ها، نمي‌توانند بدانها پاسخ گويند. اين پيشوايان گرفتار كارهايي همانند قرباني كردن براي خدايان بودند كه با منش زرتشت سازگار نبود. 

پس او از آنها دوري مي‌جويد و براي يافتن پاسخ پرسش‌هاي خود به كوه «اشيدرنه»، كه به گمان بسيار همان كوه سبلان است، پناه مي‌برد. او در آنجا به انديشه و تفكر مي‌پردازد و سرانجام به نيروي «وهومن» (انديشه نيك) و «اشه» (راستي) مي‌رسد و مي‌تواند خداي يكتا (اهورامزدا) را دريابد. خداوند نيز به او نيروي شيوايي بيان را مي‌بخشد. 

اين پژوهشگر فرهنگ و تاريخ ايران خاطرنشان كرد: زرتشت سپس پيامبري خود را اعلام مي‌كند و مي‌گويد كه براي راهنمايي مردم آمده است. شما هر جاي «گات‌ها» را كه نگاه كنيد، مي‌بينيد كه اشو زرتشت هيچ‌گاه خود را بالاتر از مردم ندانسته است. او خدا را دوست مردم معرفي مي‌كند و مي‌گويد كه خدا در دل آدمي است. پس هر چه نيروي دروني و مينويي آدمي افزوني پيدا كند، به درجات بالاتري مي‌رسد. زرتشت نظم درون را ديد كه توانست خداوند را بشناسد. شناخت او از راه گوشه‌گيري و انزوا به دست نيامده بود. 

روزي كه او به پيامبري برگزيده مي‌شود، 6 فروردين بوده است. او پس از سي سال به اين جايگاه دست مي‌يابد اما زرتشت پس از ده سال راهنمايي مردم غرب ايران، تنها هفده، يا آنچنان كه در برخي از متون آمده است، بيست و دو پيرو مي‌يابد. نخستين كسي هم كه به او گرويد، پسر عمويش «ميديوماه» بود. 

زرتشت مي‌بيند كه در غرب نمي‌تواند دين خود را گسترش دهد. پس راهي شرق ايران مي‌شود و به دربار گشتاسپ مي‌رود و دين يكتاپرست خود را به او عرضه مي‌كند. گشتاسپ در ابتدا حاضر نمي‌شود كه دين زرتشت را بپذيرد اما هنگامي كه زرتشت از آزموني سربلند بيرون مي‌آيد، گشتاسپ به او مي‌گرود. 

پس از آن كه گشتاسپ و خاندانش به دين زرتشتي درآمدند، جاماسپ وزير دانشمند و ستاره‌شناس نامي دربار نيز با برادرش «فرشوشتر»، آيين مزديسنا را مي‌پذيرند و اندكي بعد جاماسب، دختر كوچك زرتشت، «پوروچيستا»، را به همسري برمي‌گزيند. 

سرانجام اشو زرتشت در 77 سالگي هنگامي كه در آتشكده بلخ سرگرم نيايش بود، به دست «توربرادو» توراني كشته مي‌شود. در متن‌هاي كهن آمده است كه به همراه زرتشت، هشتاد موبد ديگر نيز بدست تورانيان مهاجم كشته شدند. لهراسپ پدر گشتاسپ، نيز در ميان كشته‌شدگان بود. در آن زمان گشتاسپ شاه و فرزندش اسفنديار دور از پايتخت، بلخ، به سر مي‌بردند. 

اين رويداد در شاهنامه چنين آمده است «وز آن پس به بلخ اندر آمد سپاه/ جهان شد ز تاراج و كشتن تباه/ نهادند سر سوي آتشكده/ بدان كاخ و ايوان زرآزده/ همه زند و وستا برافروختند/ بسي كاخ و ايوان همي سوختند/ در آن هيربد و هشتاد مرد/ زبان‌شان ز يزدان پر از ياد كرد/ ز خون شان بمرد آتش زردهشت/ ندانم چرا هيربد را بكشت» 

كتاب «اوستا کهن‌ترين سرودهاي ايرانيان» نوشته جليل دوستخواه
اوستا، ميراث مشترک فرهنگي جهانيان، کهن‌ترين نوشتار ايرانيان و نامه ديني مزداپرستان است. بخش‌هاي گوناگون اين مجموعه کهن، از زماني در حدود نيمه هزاره دوم پيش از ميلاد به بعد پديد آمد و در طول سده‌هاي متوالي از نسلي به نسلي ديگر رسيد تا سرانجام در روزگار ساسانيان، آنچه از آن برجا مانده بود، به خطي به نام«دين دبيره» به نگارش درآمد و شکلي منظم و مدون يافت. 

اما رويدادهاي بعدي مانع از آن شد که اين مجموعه، دست نخورده و به همان صورت تدوين شده در عصر ساساني به نسل‌هاي پسين برسد و به جز «گاهان پنجگانه زرتشت» و «ونديداد» که همه آن باقي مانده است از ديگر بخش‌هاي کتاب، بيش از يک چهارم آنها موجود نيست. 

آنچه امروزه به نام اوستا در دست داريم و از چند سده پيش از اين در دانشگاه‌ها و مراکز علمي بزرگ جهان محور پژوهش‌هاي «اوستا شناختي» بوده، به سبب کاهش‌ها و افزايش‌‌ها و جابجايي‌ها و دستکاري‌هاي فراواني که در طول تاريخ در آن راه يافته، نابسامان و ناهمگون است. از همين رو پژوهش در اين نامه کهن و شناخت دقيق مفاهيم و رازها و اشاره‌هاي آن، کاري است دشوار و با آن که بسياري از پژوهندگان و دانشوران، همه زندگي خود را بر سر اين سودا گذاشته‌اند، هنوز هم پيچيدگي‌ها و گره‌هاي ناگشوده در آن کم نيست.
در طول بيش از يک هزاره اخير، دست نويس‌هاي بازمانده اوستا به صورت متن‌هاي ورجاوند ديني زرتشتيان، در ايران و هندوستان در اختيار خود آنها بوده و در آيين‌هاي مذهبي ايشان خوانده مي‌شد و ديگران يا از وجود آنها هيچ خبري نداشتند و يا از راه اشاره‌ها و يادآوري‌هاي پراکنده، مطالب افسانه گونه و بي بنيادي درباره آنها به خاطر سپرده بودند. 

در اوايل سده کنوني در پي پژوهش‌هاي چند قرني دانشوران پارسي و اروپايي، استاد «ابراهيم پورداود» پيشگام و بنيادگذار دانش«اوستاشناسي» در ايران شد و چند ده سال به سختي در اين راه کوشيد و همزمان با او و پس از وي، ديگران نيز رهرو اين راه شدند و آثاري ارزشمند و روشنگر پديد آوردند. با اين حال مجموع اين کوشش‌هاي سزاوار و ستودني، به طور عمده در حوزه‌هاي دانشگاهي و نزد فرهيختگان جامعه محدود ماند و آنچنان که بايد و شايد، در گستره فرهنگ همگاني راه نيافت و ديوار حايل ميان نسل کنوني و فرهنگ کهن ايران اگر نه به بلندي و ستبري قرن‌هاي گذشته همچنان برپاست. 

«پورداد» خود اين کمبود را دريافته بود و بيش از بيست و پنج سال پيش از اين، هنگامي که دوستخواه افتخار شاگردي او را داشت، کار ويرايش گزارش اوستاي خود را به وي واگذاشت تا کتابي با نگارش ساده و روان فارسي امروزي، همراه با يادداشت‌ها و توضيحاتي کوتاه به منزله «کتاب پايه اوستاشناسي» براي عموم کتاب‌خوانان ايراني فراهم آورد. حاصل آن کوشش، به سبب پاره‌اي محدوديت‌ها، کتاب گزيده‌اي شد که هنوز نارسايي‌هايي داشت و همه متن اوستاي موجود و يادداشت‌هاي لازم درباره آن شامل نمي‌شد و در يک سخن، پاسخ گويي همه پرسش‌هاي خواننده چنين کتابي نبود. 

پس از انتشار آن گزيده، پورداوود به دوستخواه سفارش کرد که کار را تمام شده نپندارد و بکوشد تا در آينده و در فرصتي مناسب، گزارشي سرتاسري و انتقادي از گاهان و همه بخش‌هاي اوستاي نو با يادداشت‌ها و توضيحاتي در خور و بسنده و با بهره‌گيري از همه منابع و ماخذي که در اين زمينه هست، تدوين کند. دوستخواه نيز اين سفارش و رهنمود استاد خويش را آويزه گوش کرد و به سوداي به انجام رسانيدن وظيفه‌اي فرهنگي، کار را از همان زمان پي گرفت و از هيچ کوششي در اين راه بازنايستاد. 

چند سال پس از درگذشت پورداود، فرصت خوبي پيش آمد و يکي از سازمان‌هاي نشر کتاب، دوستخواه را به همکاري براي تهيه چنين کتابي فراخواند و او نيز اين دعوت را پذيرفت و پس از سال‌ها کار و کوشش، گزارش گزيده‌اي را که آماده کرده بود، به ناشر سپرد و کار چاپ آن نيز با امکانات فني و چاپي مطلوب به زودي آغاز شد و تا پايان ادامه يافت ولي از بد حادثه، درست در آستانه انتشار کتاب، بر اثر پاره‌اي دگرگوني‌ها در درون سازمان ناشر کتاب، کار نشر آن به تعويق افتاد و حوادث بعدي نيز در مسيري جريان يافت که پس از آن همه تلاش، سرانجام کتاب چاپ شده «اوستا، کهن‌ترين نوشته ايرانيان» به صورت کتاب به دست خوانندگانش نرسيد. اما حکايت همچنان باقي بود و خويشکاري نگارنده ناورزيده ماند. همه کار و کوشش بي ثمر مانده، بايد از نو آغاز مي‌شد که شد و سال‌ها ادامه يافت تا گزارش کنوني شکل گرفت و به نگارش در آمد. 

ضرورت انتشار گزارش ويراسته‌اي از اوستا امروز هم اگر نه بيشتر از ربع قرن پيش از اين، به همان اندازه باقي است. چنين گزارشي در شکل پذيرفتني خود، بايد گاهان پنجگانه زرتشت و همه ديگر نوشتارهاي موجود اوستايي (پنج دفتر اوستاي نو) را در برگيرد، نگارشي متناسب با درون مايه و سبک و انشا هر يک از بخش‌هاي متن اصلي و مبتني بر دقت کافي در حفظ مفاهيم انديشگي و آموزه‌هاي اخلاقي و ديني و بن مايه‌هاي اساطيري و کليد واژه‌هاي گاهاني و تعبيرها و اصطلاح‌هاي اوستايي داشته باشد و در حد نخستين گام با بياني ساده و روان و دريافتي، پرسش‌هاي خواننده پژوهنده امروزي را پاسخ گويد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها