به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، «ويژگيهاي حقوقي منشور كوروش هخامنشي» عنوان يازدهمين نشست تخصصي موزه ملي ايران است كه با استفاده از مستندات معتبر تاريخي، روزچهارشنبه يكم ديماه در سالن نشستهاي تخصصي موزه ايران باستان به بررسي منشور كوروش هخامنشي پرداخته ميشود. در اين نشست دكتر حسين بادامچي متخصص تاريخ حقوقي ايران باستان با نگاهي به متون تاريخي و مستندات معتبر منشور كوروش را واكاوي ميكند.
دكتر حسين بادامچي متخصص تاريخ حقوق باستان از دانشگاه « جانز هاپكينز » آمريكا گفت: كتيبه كوروش در سال 1879 پيدا شد و در سال 1880، يعني در كمتر از يكسال، اولين ويرايش و ترجمه آن منتشر شد. زبان اكدي بيست سال بود كه كشف شده بود، بدين سبب كتيبه كوروش به سادگي رمز گشايي شد. تازهترين ويرايش استاندارد كتيبه را «هانس پيتر شوديگ» در سال 2001 منتشر كرده است. ويرايش او سرآمد ديگر ترجمههايي است كه از منشور كوروش انجام شده است.
وي افزود: در سال 1970 دو قطعه جدا شده از منشور را در دانشگاه «ييل» آمريكا يافتند و به لوحه اصلي افزودند. دانشگاه «ييل» زائدههاي حفاريهاي «هرمز رسام»، يعني كسي كه منشور كوروش را يافته بود، خريداري كرده بود. بدين سبب دو قطعه نويافته در آنجا نگهداري ميشد.
اين را نيز يادآوري كنم كه منشور كوروش از جمله كتيبههاي شاهي است كه براي گرامي داشت واقعهاي خاص نوشته شدهاند. پس آن را ميتوان روايت رسمي تاريخ دانست. بعضي از اين روايتهاي شاهانه در معرض ديد قرار ميگرفتند مثل كتيبه بيستون داريوش اول، برخي نيز از ديدهها پنهان بود.
اين دسته از كتيبهها براي يادبود معابد پديد ميآمد و ميتوانست تصويري به شدت اغراق آميز و يكطرفه داشته باشند. يك نمونه از زياده گوييهاي اين گونه از كتيبهها آن چيزي است كه «سين كاشي»، شاه اوروك، درباره كالاهاي قلمروش ميگويد تا شايستگي فرمانروايي خود را نشان داده باشد اما اسناد ديگري كه يافته شدهاند، سخن او را تاييد نميكنند.
ميتوان پرسيد كه مخاطب كتيبهها چه كساني بودهاند؟ پاسخ رسمي چنين است كه خدايان و شاهان آينده را بايد مخاطب كتيبهها دانست اما بررسي دقيقتر سه رده از مخاطبان را نشان ميدهد، يكي حلقههاي دروني و نزديك شاه، دوم عموم شهرونداني كه بايد از رفتار صحيح شاه اطمينان مييافتند و سوم مخاطبان خارجي تا بدانند كه شاه درست و دادگرانه فرمانروايي ميكند.
در سطرهاي پاياني منشور، عبارتهايي آمده است كه نشان ميدهد كوروش از كتيبههاي پيش از خود استفاده كرده است. چون بينالنهرين يك سنت دو هزار ساله كتيبهنويسي داشت و سخت بود كه كسي كتيبهاي بنويسد و از آن سنت استفاده نكند. اتفاقا كوروش از «آشور باني پال»، شاه نامدار آشوري، نام ميبرد و ميگويد كه من استوانهام را همانند سنگ بناي او ساختهام.
ناگزير، اين سوال پيش ميآيد كه چرا كوروش نام او را ميآورد؟ چون چنين چيزي را در كتيبههاي ديگر نميبينيم. اين را بايد به شهرت و آوازه فراوان آشور باني پال نسبت داد. كوروش ميخواست به ادامه سنتي اشاره كند كه در آن زمان رواج داشت.
مهمترين نكته منشور، اشارههايي است كه دين و سياست هخامنشيان را نشان ميدهد. هخامنشيان ميدانستند كه نبايد دين خود را به اتباع امپراتوري تحميل كنند. چون اقوام پيرو آنها دين و سياست خاص خود را داشتند. پس سياست هخامنشيان، احترام به تفاوتها بود. به هر حال سه گروه از منابع را ميتوان برشمرد كه مندرجات منشور را تاييد ميكنند و دليلي است بر سياست آسانگيري مذهبي آنها، يكي منابع خط ميخي، مثل «رويدادنامه نبونييد»، دوم منابع عبري كه شامل كتابهاي «عزار» و «اشعيا» است و سوم آثار نويسندگان يوناني همانند افلاطون و هرودوت.
برخي از محققان غربي ميگويند كه آنچه كوروش در منشور خود آورده، تبليغات است و او از اين شيوه تبليغي استفاده كرده است. اين دست از مورخان شكاك ميگويند كه چگونه ميتوان ادعاي كوروش را در لوحهاش ثابت كرد؟ اما آنها هنگام طرح چنين ايرادي با اين مساله اساسي رودررو ميشوند كه كوروش نه تنها در منشورش، بلكه در تمام منابع باستاني، فرمانروايي خوش نام دانسته شده است.
نبايد از ياد بُرد كه يهوديان در كتاب مقدس از او به نيكي ياد كردهاند و روحانيون بابلي هم نام كوروش را بزرگ داشته اند. افزون بر اين كه يونانيان هم از كوروش ستايش كردهاند. اينها دلايلي است كه نشان ميدهند كه كوروش فرمانروايي با سياست انساندوستانه بوده است.
درباره نوشتههايي كه از يونانيان به جاي مانده است و با زندگي كوروش ارتباط دارد، محققان غربي ترديد كردهاند و گفتهاند كه كتاب «سيرت كوروش» گزنفون جنبه داستاني دارد و آنچه هم هرودوت درباره كوروش نوشته است معلوم نيست كه چه مقدار ارزش تاريخي دارد اما آنها فراموش ميكنند كه فيلسوف بزرگي همانند افلاطون در كتاب «قوانين» خود به ستايش از شيوه حكومت كوروش پرداخته و نوشته است كه مردم در روزگار كوروش از آزادي برخوردار بودند.
روشن است كه فيلسوف بزرگي مثل افلاطون هرگز سخن بيهودهاي نميگويد يا كسي نيست كه از با تاريخ بيگانه باشد. ستايش افلاطون از كوروش دليلي ديگري است كه سياست شاه هخامنشي مبتني بر احترام به آداب و سنتها و اعتقادات اقليتهايي بوده است كه در قلمرو او زندگي ميكردند.
يكي ديگر از منابع كهن «رويدادنامه نبونييد» است. اين شاه بابلي مينويسد كه پيش از آن كه كوروش بابل را فتح كند با شماري از سپاهيان جنگيد، آنها را عقب نشاند و سپس كُشت. محقققان اروپايي دو واژه «داركو» و «نيشو» را كه در كتيبه نبونييد آمده است، به ترتيب «قتل عام» و «مردم» ترجمه ميكنند و ميگويند كه كوروش پيش از گرفتن بابل، مردم را قتل عام كرد.
پس برخلاف آنچه كه در منشورش ادعا ميكند، تسخير شهر بابل هم مسالمتآميز نبوده است اما نكته اينجاست كه «داركو» در زبان اكدي به معناي «جنگيدن» است و «نيشو» نيز به معناي «سپاه». پس لازم نيست كه منبع را جوري بخوانيم كه معناي كشتار و قتل عام بدهد. هم اين كه پس از فتح بابل كوروش نبونييد را نكشت و او را تبعيد كرد، دليل بر اين است كه كوروش سياست بزرگ منشانهاي داشت و از كشتار دوري ميكرد.
دكتر حسين بادامچي در سال 1380 مدرك كارشناسي حقوقي را از دانشگاه علوم اسلامي رضوي در مشهد اخذ كرد و معادل كارشناسي فقه و مباني حقوق اسلامي را در همان سال دريافت داشت. او كارشناس ارشد حقوق جزا و جرمشناسي از دانشگاه شهيد بهشتي است. دكتراي تخصصي تاريخ حقوق باستان را نيز در سال 1989 از دانشگاه جانز هاپكينز آمريكا دريافت داشته است.
تاليفات او شامل كتابهاي «آغاز قانونگذاري، تاريخ حقوق بينالنهرين باستان» و «تاريخ حقوق كيفري بينالنهرين» است. كتاب اخير با همكاري حسين نجفي نوشته شده است. شماري از مقالات او نيز عبارت است از «قتل در قوانين باستان»، «قوانين اشنونا»، «مساله تكامل حقوق كيفري»
نظر شما